آیین زندگى و درسهاي اخلاق اسلامي

آیین زندگى و درسهاي اخلاق اسلامي

مؤلف :مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ جواد تهرانى از آيات قرآن كريم و احاديث چنين بر مى آيد كه يك هدف مهم از بعثت انبياء به ويژه خاتم آنان (صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين ) راهنمايى به تهذيب اخلاق و پاك نمودن ارواح بشر از بديهاست و به عبارت ديگر تربيت مردم در بيان دستورات و قوانينى در زندگى است كه مردم در سايه فراگرفتن و به كار بستن آنها به صلاح واقعى و سعادت حقيقى و خوشبختى زندگى دنيا و آخرت نائل گردند و از پليدى ها و زشتى ها و آشفتگى ها محفوظ بمانند.
بازدید : 1209
زمان تقریبی مطالعه : 28 دقیقه
تاریخ : 17 مرداد 1393
آیین زندگى و درسهاي اخلاق اسلامي
آئين زندگى و درسهاي اخلاق اسلامي
مؤلف :مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ جواد تهرانى

 

************************************************************************

نام كتاب : آئين زندگى
نويسنده : مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ جواد تهرانى
مقدمه نويسنده
بسمه تعالى شاءنه
بعضى از دوستان از اينجانب تقاضا كردند كتابى ساده و همگانى كه مشتمل بر دروس اخلاق اسلامى و رهنماى قسمتهايى از آيين زندگى باشد بنويسم ، تا مورد استفاده غالب طبقات قرار گيرد. پس از گذشت مدتى آنچه به نظرم رسيد كه در اين كار براى خودم بى تكليف و براى خوانندگان سودمندتر باشد؛ اين بود كه مقدارى از آيات قرآن كريم و احاديث پيغمبر و ائمه دين سلام الله عليهم اجمعين را با ترجمه تقريبى آنها به فارسى ، جمع و تاءليف نمايم تا به توفيق خداوند متعال خوانندگان محترم چون مستقيما با كلمات وحى و عبارات و نصوص منقوله از ذوات مقدسه پيغمبر و ائمه دين (عليهم السلام ) رو به رو مى گردند، درس بهترى فراگيرند و استفاده بيشترى بنمايند و لذا به نوشتن اين تاءليف پرداختم و آن را ((آيين زندگى و درسهاى اخلاقى اسلامى )) نام نهادم . ولا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم .
(1) مؤ لف در اين كتاب در نظم و تربيت مطالب و هم در نقل آيات و روايات به هيچ وجه نظرى خاص نداشته ؛ فقط هر موضوع و مطلبى كه متناسب با هدف و غرض از تاءليف اين كتاب بوده و به تدريج به خاطرش مى آمده با ذكر مداركى نوشته است تا براى تنظيم و ترتيب مطالب و يا ذكر مدارك به زحمت نيفتاده باشد.
(2) در مطالب كتاب راجع به هر موضوع ، تمام آيات و روايات استقصاء نشده است ؛ بلكه راجع به هر مطلبى ، منظور تنها ذكر بعضى مدارك از آيات يا روايات بوده است نه آنكه تمام آيات و روايات آن موضوع ، ذكر و استقصاء گردد.
(3) مؤ لف در نقل روايات اهتمام داشته است كه از كتب معتبره نقل كرده باشد؛ لذا هر جا كه از مستدرك الوسائل روايت نقل كرده ، توجه نموده است كه روايات منقوله از مآخذ نسبتا معتبر آن كتاب نقل شود.
(4) در ترجمه و ذكر معانى آيات و روايات (چنانكه در مقدمه كتاب اشاره شده است ) در اساس ، مقصود مؤ لف ترجمه تقريبى آنها بوده ؛ گر چه سلاست و روانى عبارات هم محفوظ نگردد، مع ذلك اينك كه تاءليف اين جلد به پايان رسيده فكر مى كند كه آيا فقط از عهده همان ترجمه هاى تقريبى هم برآمده يا خير؟ در پيش خود و وجدانش نمى تواند هرگز چنين تعهدى را داشته باشد؛ ولى در همين ترجمه هاى ناقص نيز اميد استفاده براى خوانندگان محترم مى رود.
و آن چيزى را كه مؤ لف دانسته و مى فهمد؛ اين است افراد اجتماع اگر پابند به دستورات اسلامى در وضع زندگى انفرادى و اجتماعى خود گردند، به زندگى مرفه و آسوده و منظمى در دنيا و آخرت نائل مى شوند. آرى يگانه راه ترقى و تعالى و تاءمين سعادت حقيقى دنيا و آخرت و خارج شدن از اضطرابات و وحشتهاى زندگى پرپيچ و خم دنيا در پيروى از تعاليم و دستورات اسلامى است . دين مقدس اسلام با استخراج ذخاير ارضى و صنعت و اختراعات مادى و علوم حسى و تجربى مخالفت ندارد، ولى مى گويد: ((بشر همين زندگى صنعتى و علمى را در چهار چوب قوانين و مقررات الهى كه به مصالح واقعى انفرادى و اجتماعى و دنيوى و اخروى مردم وضع شده است بايد سپرى كند تا از همه گونه بدبختى و مهالك دنيا و آخرت نجات يابد.))
والسلام على من اتبع الهدى (مؤ لف )
يك هدف مهم از بعثت انبياء
از آيات قرآن كريم و احاديث چنين بر مى آيد كه يك هدف مهم از بعثت انبياء به ويژه خاتم آنان (صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين ) راهنمايى به تهذيب اخلاق و پاك نمودن ارواح بشر از بديهاست و به عبارت ديگر تربيت مردم در بيان دستورات و قوانينى در زندگى است كه مردم در سايه فراگرفتن و به كار بستن آنها به صلاح واقعى و سعادت حقيقى و خوشبختى زندگى دنيا و آخرت نائل گردند و از پليدى ها و زشتى ها و آشفتگى ها محفوظ بمانند.
قرآن كريم :
(1) ((همچنانكه رسولى از شما (بشر) فرستاديم كه آيات ما را بر شما تلاوت كند و شما را (از پليدى جهل و كفر و اخلاق زشت ) پاك كند و به شما كتاب و حكمت و آنچه را كه خود نمى دانستيد (و ممكن نبود از راه فكر و انديشه به آن دانا گرديد، از راه وحى ) بياموزد؛ پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا شكر كنيد و (نعمت ) مرا ناسپاسى مكنيد.))
كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم اياتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتاب والحكمة ويعلمكم ما لم تكونوا تعلمون # فاذكرونى اءذكركم واشكروا لى ولاتكفرون .
(بقره ، 151 و 152)


(2) در سوره آل عمران است : ((خداوند بر اهل ايمان منت نهاد كه رسولى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان بخواند و آنان را (از هر نقص و آلايش ) اصلاح و پاك نمايد و كتاب و حكمت به آنان بياموزد، و به راستى پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.))
لقد من الله على المومنين اذبعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة وان كانوا من قبل لفى ضلال مبين .
(آل عمران ، 164)


روايات :
(1) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه فرمود: ((همانا براى تكميل اخلاق ستوده مبعوث شدم .))
انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
(تفسير مجمع البيان در ذيل سوره قلم )


(2) و نيز از آن حضرت است كه فرمود: ((بر شما اخلاق ستوده لازم است ؛ همانا كه خداوند عزوجل مرا بدانها مبعوث فرمود.))
عليكم بمكارم الاخلاق فان الله عزوجل بعثنى بها.
(مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 283؛ به نقل از امالى شيخ طوسى )


(3) و از على (عليه السلام ) است كه بر منبر در خطبه اى فرمود: ((اى مردم ! خداوند تبارك و تعالى چون خلق را آفريد، خواست كه آنان بر آداب رفيعه و اخلاق شريفه باشند و نيز مى دانست كه ممكن نيست آنان چنين شوند مگر اين كه آن ذات مقدس ، خود آنچه را كه به سود و زيان آنان است تعريف و آگاهشان فرمايد؛ و تعريف خوبى ها و بدى ها جز به امر و نهى (به وسيله انبياء) نمى باشد.))
ايها الناس ان الله تبارك وتعالى لما خلق خلقه اراد ان يكونوا على آداب رفيعه واخلاق شريفة فعلم انهم لم يكونوا كذلك الا بان يعرفهم مالهم وما عليهم والتعريف لايكون الا بالامر والنهى .
(كتاب الاحتجاج ، تاءليف ابى منصور احمدبن على الطبرسى )


اصلاح نيّت
مهمترين پايه اصلاح افراد جامعه ، اصلاح نيت است (1)؛ اگر كارهاى آدمى تنها براى رضاى خدا و امتثال فرمان و دستور او و لااقل به منظور تحصيل ثواب اخروى و نجات از عذاب و مكافات الهى باشد به صلاح و سعادت دنيا و آخرت او و خير جامعه تمام خواهد شد و اگر به منظور شؤ ون و منافع دنيا از رياست و جاه و مقام و شهرت و مال و منال ... دنيوى باشد؛ نتيجه عالى و صحيح بر آنها مترتّب نمى گردد و به سعادت و خير دائمى بشر تمام نمى شود. آرى شريفترين و عاليترين هدف براى فعاليت هاى مردم هر اجتماعى تحصيل رضاى پروردگار جهان است كه در سايه آن ، تاءمين سعادت جاودانى و نجات از عذاب ابدى ، ميسر است .
اجتماعى كه داراى چنين هدف عالى باشد هرگز در آن هيچگونه تجاوز و تعدّى و فسق و فجور راه نخواهد يافت . در قرآن كريم و احاديث به تصحيح و اخلاص نيت بسيار اهميت داده شده است .
قرآن كريم :
(1) ((آگاه باشيد كه دين خالص (از هر شرك و رياء) براى خداست .))
الا لله الدين الخالص .
(زمر،3)


(2) ((و امر نشدند جز به اين كه پرستش كنند خدا را در حالى كه دين را براى او خالص گردانند و از غير دين حق ، روى بگردانند و نماز را اقامه نمايند و زكوة دهند و اين است دين (ملت شريعت ) درست و راست .))
وما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء ويقيموا الصلوة ويؤ توا الزكاة وذلك دين القيمة .
(بينه ، 5)


(3) ((پس كسى كه به لقاء پروردگارش اميد دارد بايد كار شايسته كند و در پرستش پروردگار احدى را شريك نسازد.))
فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا ولايشرك بعبادة ربه احدا.
(كهف ، 110)


(4) ((و از مردمان ، كسى هست كه جان خود را به طلب رضاى خدا مى فروشد و خدا به (چنين ) بندگان رؤ وف و مهربان است .))
ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤ ف بالعباد.
(بقره ، 207)


(5) ((و مثل آنان كه اموالشان را در طلب رضاى خدا و براى استوارى نفوسشان (بر ايمان و طاعت پروردگار) انفاق مى كنند؛ مثل بوستانى است بر مكان بلندى ، كه بدان باران درشت برسد؛ پس دو چندان ثمر بدهد و اگر به آن باران درشت نرسد، پس باران ريز (بر آن كفاف دهد) و خدا به آنچه مى كنيد (از روى اخلاص يا رياء) بينا است .))
ومثل الذين ينفقون اءموالهم ابتغاء مرضات الله وتثبيتا من اءنفسهم كمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اكلها ضعفين فان لم يصبها وابل فطل والله بما تعملون بصير.
(بقره ، 265)


(6) ((و آنچه از خير و نيكى انفاق مى كنيد به نفع خودتان است و شما جز براى طلب رضاى خدا انفاق نمى كنيد (نبايد بكنيد) و آنچه از خير و نيكى انفاق مى كنيد (پاداش آن ) تماما به شما داده مى شود و به شما ستم نمى شود.))
وما تنفقوا من خير فلانفسكم وما تنفقون الا ابتغاء وجه الله وما تنفقوا من خير يوف اليكم وانتم لا تظلمون .
(بقره ، 272)


(7) ((هيچ خير و فايده اى در بسيارى از سخنان سرى و راز گفتن مردم نيست ، مگر (راز گفتن ) كسى كه به صدقه اى يا به كار نيكى يا به اصلاحى ميان مردم امر نمايد؛ و هر كه به طلب رضاى خدا چنين كند پس (ما كه خداوندگاريم ) به زودى اجر عظيم به او عطا خواهيم نمود.))
لاخير فى كثير من نجويهم الا من اءمر بصدقة اءو معروف او اصلاح بين الناس ومن يفعل ذلك ابتغاء مرضات الله فسوف نؤ تيه اجرا عظيما.
(نساء، 114)


(8) ((كسى كه (به عمل و كار خود) كِشت (و ثواب ) آخرت را اراده مى كند؛ در كشت وى مى افزاييم (و يكى را دست كم ده برابر ثواب مى دهيم ). و كسى كه (به اعمالش ) كشت (و نفع ) دنيا را اراده مى كند از آن (به مقدارى كه به مقتضاى حكمت بخواهيم ) مى دهيمش ؛ ولى در آخرت براى او هيچ بهره اى نيست .))
من كان يريد حرث الاخرة نزدله فى حرثه ومن كان يريد حرث الدنيا نؤ ته منها وما له فى الاخرة من نصيب .
(شورى ، 20)


(9) ((كسانى كه (به اعمالشان ) فقط زندگانى دنيا و زينت آن را اراده مى نمايند ما (مزد) اعمال آنان را در دنيا كاملا مى دهيم و هيچ از مزدشان در دنيا كم نمى شود؛ (ولى ) هم اينان هستند كه در آخرت براى آنان جز آتش ‍ دوزخ نصيبى نيست و آنچه را كه آنان در دنيا به جا آوردند و مى كردند همه در آخرت ضايع و باطل مى گردد.))
من كان يريد الحيوة الدنيا وزينتها نوف اليهم اعمالهم فيها وهم فيها لا يبخسون # اولئك الذين ليس لهم فى الاخرة الا النار وحبط ما صنعوا فيها وباطل ما كانوا يعملون .
(هود، 15 و 16)


(10) ((كسانى كه (به اعمالشان ) دنياى زودگذر را اراده مى كنند، براى هر كدام آنچه را كه بخواهيم (از متاع دنيا) تعجيل مى كنيم و در همين دنيا مى دهيم (اما به هنگام رستخيز) دوزخ را جايگاه او قرار مى دهيم كه با نكوهش و مردودى و راندگى (از رحمت پروردگار) وارد آن گردد، و كسانى كه (به اعمالشان ) آخرت را اراده كنند و با داشتن ايمان ، كوشش خود را براى (ثواب ) آخرت صرف نمايند؛ پس سعى آنان مشكور (و ماءجور) خواهد بود.))
من كان يريد العاجلة عجلنا فيها مانشآء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموما مدحورا # ومن اراد الاخرة وسعى لها سعيها وهو مؤ من فاولئك كان سعيهم مشكورا.
(بنى اسرائيل ، 18 و 19)


روايات :
(1) امام صادق (عليه السلام )): همانا خداوند در روز قيامت مردم را بر نياتشان محشور مى فرمايد.))
ان الله يحشر الناس على نياتهم يوم القيمة .
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 8)


(2) درباره قول خداوند عزوجل : ((هر كس به لقاء پروردگارش اميدوار باشد بايد عمل شايسته نمايد و در بندگى پروردگارش احدى را شريك قرار ندهد.)) از امام صادق (عليه السلام ) روايت است : ((شخصى كه چيزى از عمل ثواب را به جا مى آورد نه به طلب رضاى خدا، بلكه به منظور خودنمايى و خودستايى كه ميل دارد به گوش مردم برسد، پس اوست كه در عبارت پروردگارش مشرك شده است .))
فى قول الله عزوجل : ((فمن كان يرجوا القاء ربه فليعمل عملا صالحا ولايشرك بعبادة ربه احدا.)) قال (عليه السلام ):الرجل يعمل شيئا من الثواب لايطلب به وجه الله انما يطلب تزكية النفس يشتهى ان يسمع به الناس فهذا الذى اشرك بعبادة ربه .
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 12)


(3) رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((مسلما اعمال بسته به نيات است و براى هر شخص از عملش آنچه را كه نيت نموده است عايد مى شود؛ پس كسى كه جهاد كند به طلب اجر پروردگار، همانا اجر او بر پروردگار عزوجل خواهد بود و هر كس جهاد كند به اراده متاع دنيا يا براى عقالى (خراج و زكوتى ) براى او جز همان را كه قصد او بوده است ، نيست .))
انما الاعمال بالنيات ولكل امرء مانوى فمن غزى ابتغاء ما عندالله فقد وقع اجره على الله عزوجل ومن غزى يريد عرض الدنيا اونوى عقالا لم يكن له الا مانوى .
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 8)


(4) رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((هر كس به قصد جلب توجه مردم ، دانش بجويد، بوى بهشت را نخواهد يافت .))
من طلب علما ليضرب (ليصرف خ ) به وجوه الناس اليه لم يجد ريح الجنة .
(وافى ، جزء رابع عشر، ص 52)


(5) امام صادق (عليه السلام ): ((كسى كه حديث را براى منفعت دنيا بخواهد، در آخرت براى او هيچ نصيبى نخواهد بود. و كسى كه براى خير آخرت بخواهد؛ خداوند خير دنيا و آخرت به او عطا خواهد فرمود.))
من اراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الاخرة من نصيب ومن اراد به خير الاخرة اعطاه الله خير الدنيا والاخرة .
(تفسير صافى در سوره شورى )


(6) امام صادق (عليه السلام ): ((هر ريايى شرك است ، كسى كه براى مردم عمل كند، اجر و ثواب او بر مردم است و كسى كه براى خدا كار كند، ثواب او بر خدا خواهد بود.))
كل رياء شرك انه من عمل للناس كان ثوابه على الناس ومن عمل لله كان ثوابه على الله .
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 11)


(7) امام صادق (عليه السلام ): ((خداوند متعال فرمود: من بى نيازترين بى نيازان از شريك هستم پس هر كه در عملى ، ديگرى را شريك من قرار دهد آن عمل را از او قبول نمى كنم و فقط عملى را كه تنها براى من باشد مى پذيرم .))
قال الله تعالى : انا اغنى الاغنياء عن الشريك فمن اشرك معى غيرى فى عمل لم اقبله الا ما كان لى خالصا.
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 12)


(8) اميرالمومنين (عليه السلام ): ((خلاص و نجات (از عذاب الهى ) فقط به اخلاص ممكن مى شود.))
بالاخلاص يكون الخلاص .
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 10)


(9) امام باقر (عليه السلام ): ((اگر بنده اى عملى به جا آورد كه بدان رضاى خدا و سراى آخرت را طلب كند، ولى در آن رضاى احدى از مردم را نيز داخل كند مشرك است (به شرك ريايى ).))
لو ان عبدا عمل عملا يطلب به وجه الله والدار الاخرة وادخل فيه رضا احد من الناس كان مشركا.
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 11)


(10) رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((راستى براى هر امر حقى حقيقى است ، و بنده خدا به حقيقت اخلاص نمى رسد، مگر اين كه دوست نداشته باشد كه بر هيچ عملى ستوده شود.))
ان لكل حق حقيقة وما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتى لايحب ان يحمد على شى ء من عمل (لله ، فى خبر ابن فهدٍ).
(مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 10 از تفسير ابى الفتوح الرازى واز عدة الداعى ، تاءليف احمد بن محمدبن فهد)


(11) امام صادق (عليه السلام ): ((عمل خالص آنست كه نخواهى احدى تو را بر آن بستايد مگر خداوند عزوجل .))
والعمل الخالص ، الذى لا تريد ان يحمدك عليه احد الا الله عزوجل .
(وافى ، جزء سوّم در باب اخلاص ؛ به نقل از كافى )


شرك ريائى
ريا حرام و موجب بطلان عبادت و يك قسم شرك است كه با آن آدمى عبادت خدا را براى وانمودن به خلق به جا مى آورد.
هر عبادتى را اگر شخص به داعى امتثال امر الهى براى تحصيل رضاى او يا براى شكرگزارى از نعمتهاى او، يا حصول قرب به او، يا به محبت او، يا دست كم براى نجات از عذاب الهى ، يا تحصيل ثواب او به جاى آورد صحيح است ؛ ولى اگر براى تحصيل رضاى غير خداوند يا تحصيل شؤ ون و منافع دنيا از رياست و جاه و مقام شهرت و $ باشد، باطل خواهد بود.(2)
روايات :
(1) در تفسير على بن ابراهيم قمى در آخر سوره كهف در ذيل آيه : فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا ولايشرك بعبادة ربه احدا از امام باقر (عليه السلام ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: ((تفسير اين آيه از رسول خدا (صلى الله عليه و اله و سلم ) سؤ ال شد، فرمود: كسى كه براى نشان دادن به مردم و رياكارى نماز بخواند يا زكوة دهد يا روزه بگيرد يا حج نمايد، مشرك است (بارى ) هر كس عملى از آنچه كه خداوند بدان امر نموده براى نشان دادن به مردم و رياكارى به جا آورد؛ مشرك است و خداوند عزوجل عمل رياكار را قبول نمى فرمايد.))
فى تفسير القمى فى ذيل آية ((فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا ولايشرك بعبادة ربه احدا.)) عن الباقر (عليه السلام ): ((سئل رسول الله عن تفسير هذه الاية فقال (صلى الله عليه و آله و سلم ) من صلى مرائاة الناس فهو مشرك ومن زكى مرائاة الناس فهو مشرك ومن صام مرائاة الناس ‍ فهو مشرك ومن حج مرائاة الناس فهو مشرك ومن عمل عملا مما اءمره الله مرائاة الناس فهو مشرك ولايقبل الله عزوجل عمل مراء))
(2) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال شد كه : ((فرداى قيامت نجات در چيست ؟)) فرمود: ((نجات در اين است كه با خدا خدعه نكنيد كه خدا به شما خدعه خواهد كرد؛ پس هر كس با خدا خدعه كند خدا به او خدعه خواهد نمود و از او ايمان را خلع مى كند و اگر بفهمد، (در حقيقت ) نفس خود را خدعه نموده است .))
سؤ ال شد: ((چگونه شخص با خدا خدعه مى كند؟)) فرمود: ((گفته خدا را به جا مى آورد، ولى غير خدا را اراده مى كند.)) و فرمود: ((بپرهيزيد از خدا در رياء كه رياء شرك به خداست و رياكار روز قيامت به چهار اسم خوانده مى شود: اى بدكار، اى كافر، اى حيله گر، اى زيانكار. (و به او گفته مى شود) عمل تو نابود و اجر تو باطل شد؛ امروز براى تو خلاصى نيست و مزدت را از آنكه عمل را براى او انجام دادى بخواه .))
عن جعفر بن محمد عن آبائه : ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) سئل : ((فيما النجاة غدا.)) فقال (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((انما النجاة فى ان لاتخادعوا الله فيخدعكم فانه من يخادع الله يخدعه ويخلع منه الايمان ، ونفسه يخدع لويشعر.)) قيل له : ((فكيف يخادع الله ؟)) قال (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((يعمل بما امره الله ثم يريد به غيره فاتقوا الله فى الرياء فانه الشرك بالله ان المرائى يدعى يوم القيمة باربعة اسماء يا فاجر يا كافر يا غادر يا خاسر حبط عملك وبطل اجرك فلا خلاص لك اليوم فالتمس اجرك ممن كنت تعمل له .))
(وسائل الشيعه ، ج 1، ص 11)


شرك طاعتى
مناسب است در اينجا از بعض اقسام شرك ذكرى شود كه يكى از آنها شرك در طاعت است و مراد از آن اينست كه شخص به اطاعت و تحصيل رضاى غير خداوند را انجام دهد.
قرآن كريم :
(1) ((بيشتر مردم به خدا ايمان نمى آورند؛ مگر اين كه مشرك هم هستند. (يعنى در بيشتر مردم ، ايمان و شرك هر دو هست ؛ مانند اين كه با ايمان به خدا و رسول ، به اطاعت از شيطان معصيت خداوند مى كنند؛ پس در طاعت مشرك مى شوند.)))
وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون .
(يوسف ، 106)


(2) (((مردمانى )، سواى خداوند، خدايانى (كه به اطاعت از آنان معصيت خداى واقعى را مى نمايند) پذيرفتند تا اين كه آن خدايان براى ايشان مايه عزت باشند، نه چنان است به زودى به بندگى (و اطاعت ) خدايان خود كافر مى گردند و با ايشان دشمن مى شوند.))
واتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا # كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا.
(مريم ، 81 و 82)


(3) (((اهل كتاب ) علماء و زُهّاد خود را (با اطاعت از آنان در معصيت خدا) اربابى براى خود (به جاى خدا) قرار دادند.))
اتخذوا احبار هم ورهبانهم اربابا من دون الله .
(توبه ، 31)


(4) ((آيا ديده اى آنكه هواى خود را خداى خود قرار داد؟! (يعنى به اطاعت از هواى نفس ، مخالفت و معصيت خدا نمود.)))
ارايت من اتخذ الهه هويه .
(فرقان ، 43)


(5) ((بگو اى اهل كتاب بياييد به سوى كلمه و حقيقتى كه بين ما و بين شما مشترك است ؛ اين كه نپرستيم جز خدا را و هيچ چيزى را براى او شريك قرار ندهيم و بعض ما، بعض ديگرمان را (به اطاعت آنان در معصيت خدا) پروردگار خود به جاى خدا قرار ندهيم ، پس اگر روبگردانند از قبول اين دعوت ، به ايشان بگوييد شاهد باشيد كه ما حقا تسليم امر خداييم .))
قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا وبينكم الا نعبد الا الله ولانشرك به شيئا ولايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون .
(آل عمران ، 64)


(6) ((اى فرزندان آدم آيا با شما عهد نكردم كه شيطان را (به وسيله اطاعتش ) عبادت نكنيد كه او بارى شما دشمن آشكارى است ، و اين كه مرا عبادت (و فرمانبردارى ) كنيد، كه اين است راه راست .))
الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لاتعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين # وان اعبدونى هذا صراط مستقيم .
(يس ، 60 و 61)


روايات :
(1) از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون روايت شده كه : (((مراد) شرك طاعت است نه شرك عبادت ؛ يعنى به جاى خدا از هوى و شيطان پيروى مى كنند.))
عن الصادق (عليه السلام ) فى آية ((وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون )) قال (عليه السلام ): شرك طاعة وليس شرك عبادة .
(تفسير صافى ، به نقل از كافى )


(2) و نيز از امام صادق (عليه السلام ) درباره اين آيه شريفه روايت شده كه فرمود: ((شخص از روى نادانى اطاعت شيطان مى كند پس مشرك (به شرك طاعت ) مى شود.))
عن الصادق (عليه السلام ) فى هذه الاية قال (عليه السلام ): يطيع الشيطان من حيث لايعلم فيشرك .
(تفسير صافى ، به نقل از كافى )


(3) و از امام باقر (عليه السلام ) درباره همين آيه روايت شده كه مراد: ((شرك اطاعت است نه شرك عبادت ؛ معاصى را كه مردم مرتكب مى شوند، شرك طاعت است كه در ارتكاب آنها اطاعت شيطان مى كنند؛ پس در اطاعت براى غير خدا، مشرك به خدا مى شوند (به شرك طاعت ) و (و مراد از آيه شريفه )، شرك عبادت نيست كه عبادت و پرستش غير خدا بنمايند.))
وعن الباقر (عليه السلام ): شرك طاعة وليس شرك عبادة والمعاصى التى يرتكبون فهى شرك طاعة اطاعوا فيها الشيطان فاشركوا بالله فى الطاعة لغيره وليس باشراك عبادة ان يعبدوا غيرالله .
(تفسير صافى ، به نقل از قمى و عياشى )

4) از حضرت رضا (عليه السلام ) در نامه اش به ماءمون است : ((نيكى به پدر و مادر واجب است ، گر چه آن دو مشرك باشند؛ ولى در معصيت خالق ، اطاعتى نسبت به پدر و مادر و غير پدر و مادر نيست ؛ پس در معصيت خالق هيچ طاعتى براى هيچ مخلوقى (جايز) نيست .))
عن الرضا (عليه السلام ) فى كتابه الى المامون ، قال (عليه السلام ): وبر الوالدين واجب وان كانا مشركين ولا طاعة لهما فى معصية الخالق ولا لغير هما فانه لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق .
(وسائل الشيعه ، ج 2 ص 494)


(5) درباره قول خداوند عزوجل : واتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده : (((مراد در اين آيه كريمه از) عبادت ، سجود و ركوع نيست ؛ بلكه فقط ((طاعت مردمان )) است . هر كس در معصيت خالق ، اطاعت مخلوق نمايد، مخلوق را عبادت نموده است .))
عن ابيعبد الله (عليه السلام ) فى قوله عزّوجلّ: ((واتخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا)) قال (عليه السلام ): ((ليس العبادة هى السجود والركوع انما هى طاعة الرجال ، من اطاع المخلوق فى معصية الخالق فقد عبده .))
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 494)


(6) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت است كه فرمودند: ((در معصيت خالق هيچ طاعتى براى هيچ مخلوقى (جايز) نيست .))
عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): لاطاعة لمخلوق فى معصية الخالق
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 493)


شرك به اسباب طبيعى
شرك به وسيله اسباب طبيعى به اين گونه است كه شخص فقط به وسائل و اسباب طبيعيه نظر بدوزد و آثار را مستقلا به آنها مستند كند و به عبارت ديگر كليه امور و حوادث را منحصرا ناشى از علل و اسباب ظاهرى بداند.
روايات :
(1) درباره شرك در آيه كريمه : وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون تفسير ديگرى نيز به غير از تفسير گذشته از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: ((كسى مى گويد اگر فلان شخص نبود (مثلا از گرسنگى ) هلاك مى شدم و اگر فلان شخص نبود مبتلا به چنين و چنان بلايى مى شدم و اگر فلانى نبود خانواده من تلف مى شدند. آيا نمى بينى كه اين گوينده در ملك خدا براى او شريكى قرار داده است كه او را روزى مى دهد، و از او دفع بلا مى كند.)) كسى عرض نمود: ((اگر كسى بگويد: اگر خداوند بر من به وسيله فلانى منت نمى نهاد هلاك مى شدم چگونه است ؟)) فرمود: ((بلى در اين گفتار عيبى نيست .))
عن الصادق (عليه السلام ) فى تفسير ((وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون )) قال (عليه السلام ): ((هو الرجل يقول : لو لا فلان لهلكت ، ولو لا فلان لاصبت كذا وكذا، ولو لا فلان لضاع عيالى ، الاترى انه قد جعل لله شريكا فى ملكه يرزقه ويدفع عنه .)) قيل : ((فيقول لو لا ان الله على بفلان لهلكت .)) قال (عليه السلام ): نعم لاباءس بهذا.
(2) و از امام باقر و صادق (عليهما السلام ) درباره شرك در اين آيه نيز نقل شده كه مراد، شرك در نعمت ها است . يعنى در نعمتهاى خداوند متعال ، مردم از منعم حقيقى غفلت مى كنند و نعمت را تنها به وسائط در نعمت مستند مى نمايند؛ پس ، غير خدا را از اين راه شريك خدا در ايصال و اعطاء نعمت قرار مى دهند.
وعنهما (عليهما السلام ): ((شرك النعم )) وعن الرضا (عليه السلام ): شرك لا يبلغ به الكفر.
(تفسير صافى ، به نقل از عياشى )


تكبّر و تواضع
يكى از صفات ناپسند تكبر است و آن عبارت است از اين كه آدمى خود را برتر و بالاتر از ديگرى بپندارد و در رفتار و كردار و گفتارش ديگرى را تحقير نمايد، و فرق اين با عجب كه بعد از اين مى آيد، آنست كه در حالت عجب آدمى خود را شخص ممتازى دانسته و خودپسند است ؛ اگر چه پاى كسى ديگر در ميان نباشد، ولى در حالت كبر پاى غير نيز در ميان است و خود را از او برتر و بالاتر مى بيند؛ و ضد صفت تكبر، تواضع و فروتنى است كه از اخلاق و صفات نيكوست .
قرآن كريم :
(1) ((از روى كبر و ناز بر زمين راه مرو كه تو (با پاى خود) هرگز زمين را نمى توانى شكافت ، و در بلندى هرگز به كوه ها نخواهى رسيد.))
ولا تمش فى الارض مرحا انك لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا.
(بنى اسرائيل ، 37)


(2) در وصيت لقمان به فرزندش در سوره لقمان : ((به تكبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمين به نشاط و تبختر، قدم بر مدار كه خدا مردم متكبر فخر كننده را دوست نمى دارد، در رفتن ميانه رو باش و از صدايت بكاه ، كه ناخوشترين صداها آواز خران است .))
ولا تصعر خدك للناس ولاتمش فى الارض مرحا ان الله لايحب كل مختال فخور # واقصد فى مشيك واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير.
(لقمان 18 و 19)


(3) حتى خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه : ((براى مؤ منين بالت (دست و بازو و جوانبت ) را فرود آور (يعنى فروتن باش ).))
واخفض جناحك للمؤ منين .
(حجر، 88)


(4) ((و براى هر كه از مؤ منين كه پيرو تو شد، بالت (دست و بازو و جوانبت ) را فرود آور (يعنى فروتن باش .)))
واخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين .
(شعراء، 215)


روايات :
(1) از امام كاظم (عليه السلام ): ((تواضع آن است كه رفتارت با مردم چنان باشد كه دوست دارى آنان با تو رفتار كنند.))
التواضع ان تعطى الناس ما تحب ان تعطاه .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 456)


(2) از امام كاظم (عليه السلام ): ((تواضع درجاتى دارد؛ از آن جمله اين كه شخص منزلت و اندازه خود را بشناسد؛ پس با قلب سالم و آرام ، خويش را در همان منزلت خود نازل كند، دوست نداشته باشد اين كه با احدى رفتار كند، مگر مانند آنچه با او رفتار مى شود، اگر از كسى بدى ببيند آن را به نيكى دفع كند، فرو خورنده خشم و دارنده گذشت نسبت به مردم باشد، و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.))
للتواضع درجات : منها ان يعرف المرء قدر نفسه فينزلها منزلتها بقلب سليم ، لايحب ان ياءتى الى احد الا مثل ما يؤ تى اليه ، ان راءى سيئة دراءها بالحسنة ، كاظم الغيظ عاف عن الناس والله يحب المحسنين .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 456)


(3) از امام صادق (عليه السلام ): ((از (نشانه هاى ) تواضع اينست كه شخص به نشستن در پايين مجلس راضى شود، و بر كسى كه رو به رو مى شود سلام كند، و ترك جدال كند گرچه مُحِق باشد، و دوست نداشته باشد كه بر تقوى ، ستايش شود.))
ان من التواضع ان يرضى بالمجلس دون المجلس وان يسلم على من يلقى وان يترك المراء وان كان محقا ولايحب ان يحمد على التقوى . (وسائل الشيعه ، ج 2، ص 456)


(4) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((به راستى فروتنى بربلندى منزلت مى افزايد، پس فروتنى كنيد تا خداوند شما را بلند كند.))
ان التواضع يزيد صاحبه رفعة فتوا ضعوا يرفعكم الله .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 457)


(5) از امام صادق (عليه السلام ): ((از بزرگى كردن و كبر بپرهيزيد كه كبريايى رداء خداوند او را در روز قيامت مى شكند و ذليل مى كند.))
اياكم والعظمة والكبر فان الكبر رداء الله عزّوجلّ فمن نازع الله ردائه قصمه الله واذله يوم القيمة .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 471)


(6) از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((اكثر اهل جهنم متكبرانند.))
اكثر اهل جهنم المتكبرون .
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 472)


(7) از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ): ((به درستى محبوبترين شما نزد من و نزديكترين شما به جوار من در قيامت ، نيكوترين شما است از جهت خلق ، و شديدترين شما است از جهت تواضع ، و دورترين شما از من در روز قيامت مستكبرانند.))
ان احبكم الى واقربكم منى يوم القيمة مجلسا احسنكم خلقا واشدكم تواضعا وان ابعدكم منى يوم القيمة الثرثارون وهم المستكبرون . (وسائل الشيعه ، ج 2، ص 472)


(8) از على (عليه السلام ): ((زشت ترين خويها تكبر است . # بدترين آفتهاى خرد، كبر است . # از كبر بپرهيز كه بزرگترين گناهان و پست ترين عيوب و زينت اهريمن است . # فروتنى (آدمى را) بلند، و تكبر او را پست مى كند.))
اقبح الخلق التكبر # شر آفات العقل الكبر # اياك والكبر فانه اعظم الذنوب واءلام العيوب وهو حلية ابليس # التواضع يرفع والتكبر يضع . (مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 329؛ به نقل از آمدى در غرر)


(9) از امام صادق (عليه السلام ): ((بر شما باد دوستى مساكين مسلمين ؛ كه هر كس آنان را تحقير كند و تكبر نمايد از دين خدا لغزيده است و خداوند حقير كننده و دشمن سخت اوست .))
عليكم بحب المساكين المسلمين فان من حقرهم وتكبر عليهم فقد زل عن دين الله والله له حاقر ماقت .
(تحت العقول ، فرازى از نامه امام صادق (عليه السلام ) به گروهى از شيعيان و ياران آن حضرت )


(10) از امام رضا (عليه السلام ) نقل شده است در نامه اش به ماءمون ، و از امام صادق (عليه السلام ) در حديث شرايع الدين كه كبر و استعمال تكبر را در عداد گناهان كبيره شمرده اند.))
(الكبائر) هى قتل النفس التى حرم الله تعالى والزنا والسرقة وشرب الخمر وعقوق الوالدين (الى ان قال (عليه السلام ) والكذب والكبر والاسراف والتبذير والخيانة .) الخبر.
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 464)


والكبائر محرمة وهى الشرك بالله وقتل النفس التى حرم الله وعقوق الوالدين (الى ان قال (عليه السلام ) واستعمال التكبر والتجبر والكذب والاسراف والتبذير والخيانة . الخبر
(وسائل الشيعه ، ج 2، ص 465)


(11) از على (عليه السلام ) است در پيمانش به محمد بن ابى بكر هنگامى كه حكومت مصر را به او واگذار فرمود بود: ((براى مردم بال بيفكن (يعنى متواضع باش ) و پهلويت را نرم دار (يعنى با مدارا باش ) و رويت را بگشا (يعنى ترش روى مباش ).))
فاخفض لهم جناحك والن لهم جانبك وابسط لهم وجهك . (نهج البلاغه )


(12) از امام رضا (عليه السلام ): ((كسى كه فقير مسلمانى را ملاقات كند و به او، نه به آن گونه كه با

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه