رخدادهای سال 56 تا پیروزی انقلاب اسلامی:

بازدید : 119
زمان تقریبی مطالعه : 9 دقیقه
تاریخ : 03 بهمن 1397
رخدادهای سال 56 تا پیروزی انقلاب اسلامی:

رخدادهای سال 56 تا پیروزی انقلاب اسلامی:

 مخالفان مذهبی رژیم  مرگ مشکوک و ناگهانی سید مصطفی خمینی فرزند امام در آبان 56 یا درج مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات درباره امام خمینی در دی ماه این سال را، به عنوان نقطه شروع انقلاب قلمداد می کنند(155).
ولی با توجه به ماهیت اسلامی و نیز روند رویدادهای نهضت امام خمینی (رحمه الله علیه) از 15 خرداد 42 به این سو، باید گفت عامل برافروزنده مشعل انقلاب و شتاب دهنده نهضت، مقاله ایران و استعمار سرخ و سیاه بود که با امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در 17 دی ماه 56 منتشر شد. این مقاله به تمجید از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه، مخالفت حزب توده و مالکان بزرگ با آن را بیان می کرد و درنهایت امام خمینی را به عنوان همکار خونین، مورد اهانت قرار می داد. افزون بر این، اکثر قریب به اتفاق مردمی که در انقلاب شرکت داشتند از حوادثی که گروه های غیر مذهبی نقطه شروع انقلاب می دادند، آگاه نبودند ولی همگی، ماجرای مقاله توهین آمیز را می دانستند.
شاه برای گروه های چریکی که گاه دست به عملیات تروریستی می زدند یا گروه های روشن فکری که اغلب با لحن تمسخرآمیزی از آن ها می گفت اهمیت، زیادی قابل نبود و از میان نیروهای مخالفش تنها از آیت الله خمینی واهمه داشت(156) بدین جهت مبارزه با ایشان را با دستور تهیه و انتشار مقاله مذکور به منظور تحقیر و بی اعتبار کردن ایشان آغاز کرد. رژیم شاه با این اقدام وارد مهلکه ای آن چنان خطرناک شد که وسعت دامنه و عظمت ابعاد آن موجب در هم شکستن پایه های نظام شاهنشاهی در ایران گردید. عمومیتی که این حادثه به اعتراضات مردم ایران بخشید در رویدادهای آن سال های آن سال ها همانندی نداشت.
اولین بازتاب انتشار مقاله مذکور، در مرکز انقلاب - قم - منعکس گردید. در روز انتشار مقاله، هنگامی که کامیون حامل، روزنامه های اطلاعات برای قم و اصفهان از دروازه قم وارد این شهر می شد، مردم قم که از پیش، خبر انتشار مقاله را از تهران شنیده بودند به کامیون هجوم برده، روزنامه ها را به آتش کشیدند(157). فردای آن روز، طلاب کلاس های درس را تعطیل کرده و در مسجد اعظم دست به تجمع زدند. طی این روز زد و خوردهای پراکنده ای رخ داد ولی حرکت اصلی مردم در روز 19 دی شکل گرفت و این روز مردم در حالی که شعارهای تندی علیه دولت می دادند، نمایندگی روزنامه اطلاعات و دفتر حزب رستاخیز را به آتش کشیدند، در جریان این حوادث، تعدادی از اهالی قم به شهادت رسیدند. رژیم در عکس العمل حوادث قم و مهار حرکت مردم، گروهی از شاگردان امام را به دیگر شهرها تبعید کرد ولی با این تبعیدها امواج نهضت از قم به دیگر نقاط کشور پراکنده شد.
در چهلم شهدای قم در 29 بهمن 56 مردم تبریز به پاخاستند و کنترل شهر را تا مدتی از دست ماموران رژیم خارج کردند. مردم با به آتش کشیدن سینماها، مشروب فروشی ها سرباز و تانک های خود، صحنه ای خونین به وجود آورده ده ها نفر را به شهادت رساند(158). پس از این حادثه، امام خمینی با فرستادن پیامی به مردم تبریز و آذربایجان فرمود:
سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز... خاطره بسیار اسف انگیز قم هنوز ما را در رنج داشت که فاجعه بسیار ناگوار تبریز پیش آمد... اهالی معظم و عزیز آذربایجان بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادی طلبی و در حمایت از قرآن کریم تنها نیستند. شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه (قم) مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق - سلام الله علیه - و تهران بزرگ با آن ها هم صدا و هم مقصد و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریک اند(159).
در اربعین شهدای تبریز - روزهای نهم و دهم فروردین 57 - حوادث تبریز در یزد نیز تکرار شد و پس از آن، اعتراض های عمومی در سراسر کشور گسترش یافت.
در 27 مرداد 57، شاه در سخنرانی تلویزیونی خود، با این ادعا که می خواهد ایران را به تمدن بزرگ هدایت کند، خشونت انقلابی مردم را محکوم کرد و خواستار همراهی آن ها با خود شد.
روز 28 مرداد، رژیم برای مخدوش کردن چهره انقلابیان، طرح آتش زدن سینما رکس آبادان را اجرا کرد؛ حدود 700 نفر را در آتش سوزاند و با تبلیغات گسترده کوشید مردم انقلابی را مسوول این فاجعه معرفی کند. این تدبیر نتیجه ای پیش بینی نشده داشت و سبب ورود بیش از پیش مردم، به ویژه خوزستانی ها به میدان مبارزه گردید. قفل بودن درهای خروجی سینما هنگام وقوع فاجعه، تاخیر در خبردادن به آتش نشانی، نبودن آب در شیرهای آتش نشانی و توضیحات کارشناسان در مورد کیفیت مواد آتش زا سبب شد تا مردم، به رغم گزارش خبر گزاری پارس درباره دستگیری گروهی از خرابکاران ساواک را طراح و مجری فاجعه بشناسند، این جنایت و رسوایی ناشی از آن، به برکناری دولت جمشید آموزگار انجامید.
فاجعه سینما رکس آبادان و تظاهرات میلیونی مردم در دوم شهریور 57 - 21 رمضان -، مردم را برای حضور در عرصه مبارزه با رژیم آماده تر ساخت. عید سعید فطر با نماز عید فراگیر و با شکوه و اعتراض گسترده مردم انقلابی در بسیاری عظیمی در قیطر به گزارش شد. پس از نماز، راه پیمایان با شعارهای انقلابی، اعتراض خود را ادامه دادند. خبرگزاری فرانسه در گزارش خود از آن مراسم می نویسد:
ایران وارد تحول برگشت ناپذیری شده است... اسلام قدرت خود را در شهرها، از جمله تهران، نشان داده است(160).
پس از عید فطر - 13 شهریور 57 - نیز راهپیمایی های اعتراض آمیز در کشور ادامه یافت. در این زمان، دولت آشتی ملی شریف امامی زمام امور را در دست داشت. این دولت، با اعلام حکومت نظامی در تهران و تعدادی از شهرها(161) و به خاک و خون کشیدن مردم در 17 شهریور که جمعه سیاه خوانده شد، چهره واقعی خود را نشان داد. کارتر کشتار 17 شهریور را تایید کرد و بدین ترتیب، ادعای حقوق بشر وی نزد مردم، دروغی بزرگ جلوه کرد(162) امام خمینی در فردای فاجعه، با عبارت ای کاش خمینی در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می شد(163) با بازماندگان فاجعه اظهار همدردی کرد و فضای باز سیاسی شاه را یک بازی خواند(164) خبر گزاری آسوشیتد پرس در آن روز نوشت:
تجربه شاه ایران در مورد آزادی دادن به عموم مردم پس از 13 روز با اعلام حکومت نظامی تمام شد(165).
پس از فاجعه 17 شهریور، در حالی که دارو دسته اویسی، آزمون و ثابتی در صدد بودند نهضت را به مقابله مسلحانه بکشانند، رهبر انقلاب از این امر اجتناب کرد و به جای آن ستون فقرات و ارکان اقتصادی رژیم را هدف قرار داد. اولین موج اعتصاب دو روز پس از جمعه سیاه، در پالایشگاه تهران آغاز شد و در کم تر از دو هفته به پالایشگاه عظیم آبادان رسید. موج دوم اعتصاب - 28 شهریور تا 9 شهریور -، راه آهن، شبکه های آب و برق و بانک ملی را فرا گرفت. موج سوم در روز 15 مهر با اعتصاب سراسری دانشگاهیان و فرهنگیان به اوج خود رسید. از آن پس، سایر دستگاه ها و تاسیسات دولتی، دیگر پس از دیگری به اعتصاب پیوستند و دامنه اعتصاب حتی به ارتش نیز کشیده شد(166).
در مهرماه، در حالی که سالگرد شهادت حاج آقا مصطفی خمینی و چهلم شهدای جمعه سیاه، کشور را در عزای عمومی فرو برده بود، اجتماع مردم انقلابی کرمان در مسجد جامع یا یورش چماقداران رژیم رو به رو شد. مهاجمان بخشی از مسجد و مغازه ها را به آتش کشیدند و با این کار اسباب اندوه مردم و بیزاری فزون تر آن ها از رژیم پهلوی را فراهم ساختند.
در این ماه، دولت عراق در هماهنگی با رژیم شاه از امام خواست آن کشور را ترک گوید. امام در نهایت پس از آنکه کویت به وی اجازه اقامت نداد، به پاریس رفت. استقرار امام در پاریس سبب شد تا تحولات انقلاب با شتاب فزون تر به گوش جهانیان برسد و ارتباط مردم و رهبر انقلاب بهتر و سریع تر شود. در سیزدهم آبان، اجتماع دانش آموزان و دانشجویان تهرانی در دانشگاه تهران به وسیله نیروهای سرکوب گر شاه به خاک و خون کشیده شد و ده ها تن شهید و مجروح گردیدند. خبر این حادثه در سراسر کشور موج آفرید و این روز نیز در شمار روزهای مهم تاریخ انقلاب جای گرفت.
در چنین موقعیتی، کارگزاران رژیم ناگریز بارها برای دیدار امام خمینی به تکاپو افتادند، امام از ملاقات با افراد تا زمانی که از پست خود استعفا نداده باشند امتناع می کرد.
رژیم که برای جلوگیری از اعتصاب ها و راهپیمایی های اعتراض آمیز، در پی راه حل بود، به یاری دولت نظامی از هاری در کنترل اوضاع کوشید؛ ولی توفیق نیافت؛ در زمان ازهاری، راهپیمایی عظیم سراسری تاسوعا و عاشورا که با شکوه ترین رفراندوم تاریخ ایران خوانده شد، تحقیق یافت.
همان زمان با عدم توفیق دولت ازهاری، امریکایی ها ژنرال رابرت هایزر را در 13 دی 1357 به ایران فرستادند تا رژیم شاه را از فروپاشی نجات بخشد. پس از ورود او، شاپور بختیار، که چهره ای به ظاهر ملی داشت، به نخست وزیری منصوب شد. او نیز، همانند دولت های پیشین، به جنایت و خون ریزی پرداخت، در این زمان، شورای سلطنت تشکیل شد و شاه در بیست و ششم دی ماه، به ظاهر برای معالجه، رهسپار خارج از کشور شد. مردم با شادمانی فرار شاه را جشن گرفتند.
پس از فرار شاه، شورای انقلاب اسلامی شکل گرفت و مساله بازگشت امام به طور جدی مطرح شد. دولت بختیار به بهانه های مختلف از آمدن امام جلوگیری می کرد تا آنکه تحت فشار مردم، روحانیان و مدرسان حوزه که در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرده بودند، ناگریز فرودگاه مهر آباد را گشود و رهبر انقلاب در 12 بهمن، با بی نظیرترین استقبال مردمی، وارد کشور شد.
امام خمینی، پس از چهار روز اقامت در تهران، دولت موقت را به سرپرستی مهندس مهدی بازرگان تشکیل داد. اعلام حکومت نظامی و راهپیمایی وابستگان رژیم در حمایت از بختیار، خللی در اراده امام و مردم وارد نساخت. در مقابل، فرماندهی ارتش روزبه روز ضعیف تر می شد. پیوستن نیروی هوایی به صف انقلابیان، ضربه مهلکی بر پیکر فرسوده رژیم بود. فرمان تاریخی امام در نادیده گرفتن حکومت نظامی در 21 بهمن، سبب فروپاشی دولت بختیار در صبحگاه 22 بهمن شد. بدین ترتیب، اداره کشور به دست فرزندان انقلاب افتاد.

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه