امروز  6 اردیبهشت 1396
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
احادیث نبوی / حضرت محمد (ص) 10:31 - 6 / 3 / 1393 773 بازدید
حدیث معراج  
 

مقدمه مؤلف‏

بسم الله الرحمن الرحيم‏

(((معراج)))، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پرافتخار پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به ثبت رسيده است.

معراج از پيچيده‏ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است.

قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است:

1 - (((سبحان الذى أسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الأقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتنا.)))(1)

2 - (((لقد رآى من آيات ربه الكبرى))).(2)

و اما روايات در اين مورد به حد تواتر رسيده است و صرف‏نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مى‏گردند. البته در روايات معراج جمله‏هاى پيچيده و اسرارآميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست.

در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مى‏كنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مى‏كنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزت - جل جلاله - خطاب به رسول اكرم صلى الله عليه و آله صادر شده است و عنوان (((مناجات در شب معراج))) را به خود گرفته است.

در آغاز اين خطابها كلمه يا احمد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمد، نام زمينى آن بزرگوار.

در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمانها بسان خود آسمانها در اوج است. و براى زمينيان از رهاوردهاى عظيم اين معراج مقدس محسوب مى‏گردد.

اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 مورد است كه چون علامه مجلسى (((رضوان الله عليه))) از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مى‏شود به همين دليل است.

در پايان، علو درجات روح عرشى پيشواى راحل، حضرت امام خمينى و سلامتى رهبر عاليقدر انقلاب اسلامى را از خداى بزرگ خواستارم.

تابستان 1376

سيد محمد رضا غياثى كرمانى‏

1 - برترين اعمال‏

(((روى عن أمير المؤمنين عليه السلام أن النبى‏صلى الله عليه و آله سأل ربه سبحانه ليلة المعراج فقال يا رب! أى الأعمال أفضل؟

فقال الله تعالى ليس شى‏ء أفضل عندى من التوكل على و الرضا بما قسمت.)))

ترجمه :

از امير مؤمنان‏عليه السلام روايت شده است كه: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟

خداوند عزوجل در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من‏(3) و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده‏ام، نيست.(4)

2 - شايستگان محبت خداوند

(((يا محمد! وجبت محبتى للمتحابين فى و وجبت محبتى للمتواصلين فى و وجبت محبتى للمتوكلين على و ليس لمحبتى علم و لا نهاية و كلما رفعت لهم علما وضعت لهم علما.

أولئك الذين نظروا الى المخلوقين بنظرى اليهم و لم يرفعوا الحوائج الى الخلق. بطونهم خفيفة من أكل الحرام. نعيمهم فى الدنيا ذكرى و محبتى و رضائى عنهم.)))

ترجمه :

اى محمد! محبت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبت مى‏كنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى‏كنند، و به خاطر من با ديگران مى‏پيوندند، و محبت من شامل كسانى است كه بر من توكل مى‏كنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هر گاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بردارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد.(5)

اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مى‏كنم، مى‏نگرم و دست نياز به سوى خلق دراز نمى‏كنند.(6)شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبت و رضايت من از ايشان است.

3 - پارساترين مردمان‏

(((يا أحمد! ان أحببت أن تكون أورع الناس فازهد فى الدنيا وارغب فى الآخرة.

فقال: يا الهى! كيف أزهد فى الدنيا؟

فقال: خذ من الدنيا حفنا من الطعام و الشراب و اللباس و لا تدخر لغد و دم على ذكرى.

فقال: يا رب! كيف أدوم على ذكرك؟

فقال: بالخلوة عن الناس و بغضك الحلو و الحامض و فراغ بطنك و بيتك من الدنيا.)))

ترجمه :

اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كند و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.

پيامبر،صلى الله عليه و آله گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟

خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن‏(7)و همواره به ياد من باش.

پيامبرصلى الله عليه و آله پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟

خداوند فرمود: با دورى از مردم‏(8) و كينه نسبت به ترش و شيرين‏(9) و خالى نگه داشتن شكم و خانه از دنيا.

4 - دورى از خوى پنجگانه‏

(((يا أحمد! احذر أن تكون مثل الصبى اذا نظر الى الأخضر و الأصفر و اذا أعطى شيئاً من الحلو و الحامض اغتر به.)))

ترجمه :

اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مى‏افكند، به آنها دل مى‏بندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مى‏گيرد، نسبت به آن فريفته مى‏شود.(10)

5 - عوامل تقرب به پروردگار

(((فقال: يا رب! دلنى على عمل أتقرب به أليك.

قال: اجعل ليلك نهارا و نهارك ليلا.

قال: يا رب! كيف ذلك؟

قال: اجعل نومك صلاة و طعامك الجوع.

يا أحمد! و عزتى و جلالى ما من عبد ضمن لى بأربع خصال الا أدخلته الجنة، يطوى لسانه فلا يفتحه الا بما يعنيه و يحفظ قلبه من الوسواس و يحفظ علمى و نظرى اليه و يكون قرة عينيه الجوع.)))

ترجمه :

پيامبرصلى الله عليه و آله عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرب جويم؟

خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.

عرض كرد: چگونه چنين كنم؟

فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى‏(11) قرار بده.

اى احمد! به عزت و جلالم سوگند كه هر بنده‏اى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مى‏كنم. زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد. قلب خود را از وسوسه‏هاى اهريمنى حفظ كند. همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم. و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).(12)

6 - گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود

(((يا أحمد! لو ذقت حلاوة الجوع و الصمت و الخلوة و ما ورثوا منها.

قال: يا رب! ما ميراث الجوع؟

قال: الحكمة و حفظ القلب و التقرب الى و الحزن الدائم و خفة المؤنة بين الناس و قول الحق و لا يبالى عاش بيسر ام بعسر.)))

ترجمه :

اى احمد! اى كاش مى‏دانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذت و آثارى دارند!

عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟

فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بى‏اعتنايى به سخن يا آسانى زندگى.

(((يا أحمد! هل تدرى بأى وقت يتقرب العبد الى؟

قال: لا يا رب.

قال: اذا كان جائعا أو ساجداً.

اى احمد! آيا مى‏دانى چه هنگامى بنده به من نزديك مى‏شود؟

عرض كرد: خير، اى پروردگار من!

فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.

7 - تعجب از سه گروه‏

(((يا أحمد! عجبت من ثلاثة عبيد؛ عبد دخل فى الصلاة و هو يعلم الى من يرفع يديه و قدام من هو و هو ينعس. و عجبت من عبد له قوت يوم من الحشيش أو غيره و هو يهتم لغد و عجبت من عبد لا يدرى أنى راض عنه أو ساخط عليه و هو يضحك.

ترجمه :

اى احمد از سه بنده خود تعجب مى‏كنم: بنده‏اى كه به نماز ايستاده و مى‏داند كه دستهاى خود را به جانب چه كسى دراز كرده و در پيشگاه چه كسى ايستاده و در عين حال خواب آلود است. و تعجب مى‏كنم از بنده‏اى كه روزى امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردايش به فكر فرو رفته است. و تعجب مى‏كنم از بنده‏اى كه نمى‏داند آيا من از او راضى هستم يا بر او غضبناكم، ولى خندان است.(13)

8 - اوصاف و مقام اولياى خداوند

(((يا أحمد! ان فى الجنة قصراً من لؤلؤ فوق لؤلؤ و درة فوق درة ليس فيها قصم و لا وصل، فيها الخواص، أنظر اليهم كل يوم سبعين مرة فأكلمهم كلما نظرت اليهم، و أزيد فى ملكهم سبعين ضعفا و اذا تلذذ أهل الجنة بالطعام و الشراب تلذذوا أولئك بذكرى و كلامى و حديثى. قال: يا رب! ما علامة أولئك؟

قال: مسجونون قد سجنوا ألسنتهم من فضول الكلام و بطونهم من فضول الطعام.)))

ترجمه :

اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مرواريد بزرگ درخشان روى مرواريد كه در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (يكپارچه است) در اين كاخ، دوستان خاص من هستند كه هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مى‏افكنم و هر بار با آنها سخن مى‏گويم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مى‏افزايم. و آنگاه كه اهل بهشت از خوردن و آشاميدن لذت مى‏برند اينان از ذكر و سخن و گفتار من لذت مى‏برند.

عرض كرد: خداوندا! نشانه‏هاى اينها چيست؟

فرمود: زندانيانى هستند كه زبانهاى خود را از حرفهاى غير ضرورى و شكمهاى خود را از غذاى غير لازم، محفوظ و حبس كرده‏اند.

9 - اوصاف درويشان راستين‏

(((يا أحمد! ان المحبة المحبة للفقراء و التقرب اليهم.

قال: فمن الفقراء؟

قال: الذين رضوا بالقليل و صبروا على الرخاء و لم يشكوا جوعهم و لا ظمأهم و لم يكذبوا بألسنتهم و لم يغضبوا على ربهم و لم يغتموا على ما فاتهم و لم يفرحوا بما آتاهم.

يا أحمد! محبتى محبة الفقراء فادن الفقراء و قرب مجلسهم منك و أبعد الأغنياء و أبعد مجلسهم عنك لأن الفقراء أحبائى.)))

ترجمه :

اى احمد! محبت من در گرو محبت درويشان و تقرب به ايشان است.

عرض كرد: درويشان كيانند؟

فرمود: آنانكه به كم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاكر هستند؛ از گرسنگى و تشنگى خود شكايتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمى‏كنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمى‏نمايند و براى چيزى كه از دستشان رفت، غمگين نيستند و نسبت به چيزى كه به دست مى‏آورند، فرحناك و شادمان نمى‏باشند.

اى احمد! محبت من در گرو محبت درويشان است، پس به آنها نزديك شو و همنشينى با آنان را اختيار كن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگير، چرا كه درويشان‏(14)دوستان من هستند.

10 - نفس، چونان شتر مرغ!

(((يا أحمد! لا تزين بلبس اللباس و طيب الطعام و لين الوطاء. فان النفس مأوى كل شر و رفيق كل سوء. تجرها الى طاعة الله و تجرك الى معصيته، و تخالفك فى طاعته، و تطيعك فيما تكره، و تطغى اذا شبعت، و تشكو اذا جاعت، و تغضب اذا افتقرت، و تتكبر اذا استغنت، و تنسى اذا كبرت، و تغفل اذا أمنت و هى قرينة الشيطان. و مثل النفس كمثل النعامة تأكل الكثير و اذا حمل عليها لا تطير و كمثل الدفلى لونه حسن و طعمه مر.)))

ترجمه :

اى احمد! با لباس جذاب و غذاى لذيذ و بستر نرم، خود آرايى مكن چرا كه نفس، خاستگاه هر بدى و رفيق هر نادرستى است. تو نفس را به اطاعت خدا مى‏خوانى ولى او تو را به نافرمانى مى‏كشاند.

هر گاه كه مى‏خواهى اطاعت خدا كنى با تو مخالفت مى‏كند و هر گاه كه بخواهى نافرمانى از خدا كنى با تو همراهى مى‏كند. هر گاه كه سير شود، طغيان مى‏كند و هر گاه كه گرسنه شود، فرياد و فغان سر مى‏دهد. هر گاه كه بى‏نوا شود، غضب مى‏كند و هر گاه كه بى‏نياز شود، تكبر و بزرگى مى‏ورزد. هر گاه كه بزرگ شود، فراموشكار مى‏شود و هر گاه كه در امنيت باشد، غفلت مى‏ورزد.

نفس آدمى، مثل شتر مرغ است كه فراوان مى‏خورد ولى وقتى كه بر آن سوار مى‏شوند (بار مى‏گذارند) نمى‏پرد. و مانند خرزهره است كه رنگش زيبا ولى مزه‏اش تلخ است.

11 - اوصاف دنيا زدگان‏

(((يا أحمد أبغض الدنيا و أهلها و أحب الآخرة و أهلها.

قال: يا رب! و من أهل الدنيا و من أهل الآخرة؟

قال: أهل الدنيا من كثر أكله و ضحكه و نومه و غضبه، قليل الرضا، لا يعتذر إلى من أساء اليه و لا يقبل عذر من اعتذر اليه. كسلان عند الطاعة شجاع عند المعصية. أمله بعيد و أجله قريب لا يحاسب نفسه. قليل المنفعة، كثير الكلام، قليل الخوف، كثير الفرح عند الطعام، و ان أهل الدنيا لا يشكرون عند الرخاء و لا يصبرون عند البلاء. كثير الناس عندهم قليل. يحمدون أنفسهم بما لا يفعلون و يدعون بما ليس لهم و يتكلمون بما يتمنون. و يذكرون مساوئ الناس و يخفون حسناتهم.

فقال: يا رب! كل هذا العيب فى أهل الدنيا؟

قال: يا أحمد! ان عيب أهل الدنيا كثير، فيهم الجهل و الحمق، لا يتواضعون لمن يتعلمون منه و هم عند أنفسهم عقلاء و عند العارفين حمقاء.)))

ترجمه :

اى احمد! دنيا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.

عرض كرد: اى خداى من! اهل دنيا و اهل آخرت چه كسانى هستند؟ فرمود: اهل دنيا كسى است كه خوردن و خنديدن و خواب و غضبش زياد و رضايت او كم مى‏باشد. اگر به كسى بدى كرد از او پوزش نمى‏طلبيد و عذر كسى را كه از او عذرخواهى مى‏كند نمى‏پذيرد. هنگام عبادت، كسل و هنگام معصيت، شجاع است. آرزويش دور و دراز و مرگش نزديك است. به حساب خود نمى‏پردازد. نفعش به ديگران كم مى‏رسد. حرف زياد مى‏زند، ترس كم دارد. هنگام رسيدن به غذا، بسيار شادمان مى‏شود.

اهل دنيا هنگام نعمت، شكر و هنگام بلا، صبر نمى‏كنند. به كارهايى كه انجام نداده‏اند خودستايى مى‏كنند و چيزى را ادعا مى‏كنند كه واجد آن نيستند و از روى آرزو و هوس سخن مى‏گويند. عيوب ديگران را بازگو ولى خوبى‏هاى آنها را مخفى مى‏كنند.

عرض كرد: آيا اهل دنيا اين همه عيب دارند؟

فرمود: اى احمد! اهل دنيا عيب فراوان دارند. جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود متواضع نمى‏كنند، خود را عاقل مى‏پندارند در حالى كه نزد اهل معرفت احمق هستند.

12 - اوصاف اهل آخرت‏

(((يا أحمد! ان أهل الخير و أهل الآخرة رقيقة وجوههم، كثير حياؤهم، قليل حمقهم، كثير نفعهم قليل مكرهم، الناس منهم فى راحة أنفسهم منهم فى تعب، كلامهم موزون، محاسبين لأنفسهم متعيبين لها، تنام أعينهم و لا تنام قلوبهم. أعينهم باكية و قلوبهم ذاكرة، اذا كتب الناس من الغافلين كتبوا من الذاكرين. فى أول النعمة يحمدون، و فى آخرها يشكرون.

دعاؤهم عند الله مرفوع و كلامهم مسموع. تفرح بهم الملائكة و يدور دعاؤهم تحت الحجب يحب الرب أن يسمع كلامهم كما تحب الوالدة الولد. و لا يشغلون عنه طرفة عين و لا يريدون كثرة الطعام و لا كثرة الكلام و لا كثرة اللباس.

الناس عندهم موتى و الله عندهم حى كريم. يدعون المدبرين كرماً و يريدون المقبلين تلطفا. قد صارت الدنيا و الآخرة عنده واحدة.)))

ترجمه :

اى احمد! اهل خير و آخرت شرمگين‏اند.(15)حياى آنها زياد و حماقتشان كم و نفع آنان فراوان و حيله آنان اندك است. مردم از دست آنان در رفاهند ولى خودشان از دست خويش در رنجند.

كلامشان سنجيده است. به حساب خود مى‏پردازند. خود را به زحمت مى‏افكنند. چشمهايشان مى‏خوابد ولى قلبشان نمى‏خوابد. چشمانشان گريان و قلبهايشان به ياد خداست. هنگامى كه ديگر مردمان در غفلت به سر مى‏برند آنان در ذكر و ياد حق هستند. در آغاز نعمت، ستايش الهى و در پايان آن شكر خدا را به جاى مى‏آورند. دعايشان نزد خدا مقبول و سخن ايشان نزد پروردگار پذيرفته است و وجود آنان مايه مباهات و خشنودى فرشتگان است. و دعاى آنان زير حجاب‏ها مى‏چرخد. خداوند دوست دارد كلام آنان را بشنود آنگونه كه مادر دوست دارد به كلام فرزند خود گوش دهد.(16)از خداوند لحظه‏اى غافل نمى‏شوند. پرخورى و پرگوئى و پوشيدن لباسهاى متنوع و زياد و رنگارنگ را دوست ندارند. مردم نزد آنها مردگانند(17)و خداوند، زنده كريم.

آنهايى را كه از ايشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا مى‏خوانند و آنان را كه به اينان روى آورده‏اند با مهربانى مى‏پذيرند. دنيا و آخرت نزد آنها يكسان است.(18)

13 - پاداش زاهدان‏

(((يا أحمد! هل تعرف ما للزاهدين عندى؟

قال: لا يا رب.

قال: يبعث الخلق و يناقشون الحساب و هم من ذلك آمنون. ان أدنى ما أعطى الزاهدين فى الآخرة أن أعطيهم مفاتيح الجنان كلها حتى يفتحوا أى باب شاءوا و لا أحجب عنهم وجهى و لأنعمنهم بألوان التلذذ من كلامى و لأجلسنهم فى مقعد صدق و أذكرهم ما صنعوا و تعبوا فى دار الدنيا و أفتح لهم أربعة أبواب باب، يدخل عليهم الهدايا بكرة و عشياً من عندى، و باباً ينظرون الى الظالمين كيف يعذبون، و باباً يدخل عليهم منه الوصائف و الحور العين.)))

ترجمه :

اى احمد! آيا مى‏دانى كه پاداش زاهدان نزد من چيست؟ عرض كرد: خير، اى پروردگار من.

فرمود: مردم محشور مى‏شوند و در حساب آنها مناقشه و دقت مى‏شود ولى آنان از اين امر در امان هستند. كمترين چيزى كه به زاهدان مى‏دهم آن است كه كليدهاى بهشت را عطايشان مى‏كنم تا از هر درى كه خواستند وارد بهشت شوند. و ميان جمال خودم و آنان پرده‏اى قرار نمى‏دهم. لذتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان مى‏چشانم و آنها را در جايگاه صادقان مى‏نشانم و كارهاى دنيا و رنج‏هايى را كه كشيده‏اند به يادشان مى‏آورم و چهار در به رويشان مى‏گشايم؛ از يك در هداياى من به آنها مى‏رسد، از در ديگر به من هرگونه كه بخواهند و بدون هر مانعى نگاه مى‏كنند و از يك در به آتش دوزخ و ظالمانى كه عذاب مى‏شوند مى‏نگرند و از در ديگر نيز دختران نوجوان و حورالعين (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد مى‏شوند.

14 - اوصاف زاهدان‏

(((فقال: يا رب! من هؤلاء الزاهدون الذين وصفتهم؟

قال: الزاهد هو الذى ليس له بيت يخرب فيغتم لخرابه و لا له ولد يموت فيحزن لموته و لا له شى‏ء يذهب فيحزن لذهابه و لا يعرفه انسان ليشغله عن الله طرفة عين لا له ثوب لين.

يا أحمد! ان وجوه الزاهدين مصفرة من تعب الليل و صوم النهار و ألسنتهم كلال إلا من ذكر الله تعالى. قلوبهم فى صدورهم مطعونة من كثرة صمتهم. قد أعطوا المجهود فى أنفسهم لا من خوف نار و لا من شوق جنة. و لكن ينظرون فى ملكوت السماوات و الأرض فيعلمون أن الله سبحانه أهل للعبادة.)))

ترجمه :

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله عرض كرد: خداوندا! اين زاهدان كه توصيفشان كردى چه كسانى هستند؟

فرمود: زاهد آن كسى است كه خانه‏اى ندارد كه اگر خراب شد، غم بخورد. فرزندى ندارى كه اگر مرد، محزون شود و هيچ چيز ندارد كه اگر از دست رفت، غصه بخورد(19)و هيچكس را نمى‏شناسد كه او را لحظه‏اى از ياد خدا غافل كند.(20)غذاى اضافى ندارد كه از او بطلبند و لباس نرم نمى‏پوشد.(21)

اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زنده‏دارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدت ذكر خداوند، خسته شده است. قلبهاشان در سينه‏هايشان، از مداومت سكوت، مجروح شده است.

آنان هر چه در توان دارند (در عبادت) كوشش مى‏كنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم يا شوق بهشت، بلكه در ملكوت آسمان و زمين مى‏نگرند و مى‏يابند كه خداوند سبحان شايسته عبادت است.(22)

15 - زاهدان امت پيامبر و بنى‏اسرائيل‏

(((قال: يا رب! أى الزهاد أكثرأ زهاد أمتى أم زهاد بنى اسرائيل؟

قال: ان زهاد بني اسرائيل من زهاد امتك كشعرة سوداء فى بقرة بيضاء.

فقال: يا رب! و كيف ذلك و عدد بنى اسرائيل أكثر؟

قال: لأنهم شكوا بعد اليقين و جحدوا بعد الاقرار.

قال النبى صلى الله عليه و آله: فحمدت الله تعالى و شكرته و دعوت لهم بالحفظ و الرحمة و سائر الخيرات.)))

ترجمه :

پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: خداوندا! آيا زاهدان امت من بيشترند يا زهاد بنى اسرائيل؟

فرمود: مقدار زاهدان بنى اسرائيل در مقام مقايسه با زهاد امت تو، به اندازه يك موى سياه در بدن يك گاو سفيد است.

عرض كرد: چگونه چنين است در حالى كه تعداد بنى اسرائيل بيشتر از تعداد امت من است؟

فرمود: چون آنها پس از يقين، شك كردند و بعد از اقرار به حقيقت، آن را انكار كردند.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله فرمودند: من شكر و حمد خداى تعالى را بجا آوردم و دعا كردم كه خداوند آنها را حفظ و رحمت فرمايد و ساير خيرات را بر آنان نازل كند.

16 - تشبيه تقوا

(((يا أحمد! عليك بالورع فان رأس الدين و وسط الدين و آخر الدين. ان الورع به يتقرب الى الله تعالى.

يا أحمد! ان الورع زين المؤمن و عماد الدين. مثله كمثل السفينة كما أن فى البحر لا ينجو الا من كان فيها كذلك لا ينجو الزاهدون الا بالورع.

يا أحمد! ما عرفنى عبد و خشع لى الا و خشع له كل شى‏ء.

يا أحمد! الورع يفتح على العبد أبواب العبادة فيكرم به العبد فى الخلق و يصل به الى الله عز و جل.)))

ترجمه :

اى احمد! بر تو باد به تقوا، كه صدر و ساقه و ذيل دين، تقوا است و به وسيله آن، بنده مى‏تواند به خداوند تعالى تقرب يابد.

اى احمد! تقوا، زينت مؤمن و پايه و ستون دين است. تقوا، چونان كشتى است؛ همان گونه كه از دريا جز با كشتى نمى‏توان نجات يافت زاهدان نيز جز با تقوا نمى‏توانند نجات يابند.

اى احمد! هيچكس نيست كه مرا عبادت كند و در مقابل من خشوع كند مگر آنكه همه چيز در برابر او خاشع شود.

اى احمد! تقوا درهاى عبادت را به روى بنده مى‏گشايد؛ در نتيجه، بنده، نزد خلق گرامى مى‏شود و به وسيله آن به قرب خداى عزوجل مى‏رسد.

17 - ارزش سكوت‏

(((يا أحمد! عليك بالصمت فان أعمر مجلس قلوب الصالحين و الصامتين و ان أخرب مجلس قلوب المتكلمين بما لا يعنيهم.)))

ترجمه :

اى احمد! بر تو باد سكوت و كم حرفى؛ چرا كه آبادترين مجلس و محفل، قلبهاى صالحان و ساكنان و ساكتان و خرابترين مجلس و محفل، قلبهاى بيهوده گويان است.

18 - اجزاى عبادت و آثار روزه‏

(((يا أحمد! ان العبادة عشرة أجزاء. تسعة منها طلب الحلال فان طيبت مطعمك و مشربك فأنت فى حفظى و كنفى.

قال: يا رب! ما أول العبادة؟

قال: أول العبادة الصمت و الصوم.

قال: يا رب! و ما ميراث الصوم؟

قال: الصوم يورث الحكمة، و الحكمة تورث المعرفة، و المعرفة تورث اليقين، فاذا استيقن العبد لا يبالى كيف أصبح بعسر أم بيسر.)))

ترجمه :

اى احمد! عبادت، ده بخش است، نه بخش آن دنبال كسب حلال بودن است پس اگر خوردنى و آشاميدنى خود را از راه حلال تهيه كردى در حفظ و حمايت من خواهى بود.

پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: خداوندا! برترين و اولين عبادت چيست؟

فرمود: آغاز عبادت، روزه و سكوت است.

عرض كرد: پروردگارا! اثر روزه چيست؟

فرمود: روزه باعث پديد آمدن حكمت است و حكمت موجب شناخت و شناخت موجب يقين است، پى هر گاه كه بنده به مقام يقين رسيد، در بند سختى يا آسانى زندگى نيست.

19 - توصيف بنده در وقت مرگ و پس از آن‏

(((و اذا كان العبد فى حالة الموت يقوم على رأسه ملائكة بيد كل ملك كأس من ماء الكوثر و كأس من الخمر يسقون روحه حتى تذهب سكرته و مرارته و يبشرونه بالبشارة العظمى و يقولون له: طبت و طاب مثواك انك تقدم على العزيز الكريم الحبيب القريب. فتطير الروح من أيدى الملائكة فتصعد الى الله تعالى فى أسرع من طرفة عين و لا يبقى حجاب و لا ستر بينها و بين الله تعالى، و الله عز و جل اليها مشتاق، و تجلس على عين عند العرش. ثم يقال لها: كيف تركت الدنيا؟ فتقول: الهى! و عزتك و جلالك لا علم لى بالدنيا. أنا منذ خلقتنى خائف منك. فتيول الله: صدقت عبدى كنت بجسدك فى الدنيا و روحك معى. فأنت بعينى سرك و علانيتك. سل أعطيك و تمن على فأكرمك. هذه جنتى مباح فتجنح فيها. و هذا جوارى فأسكنه. فيقول الروح: الهى، عرفتنى نفسك فاستغنيت بها عن جميع خلقك. و عزتك و جلالك لو كان رضاك فى أن أقطع أقطع سبعين قتلة بأشد ما يقتل به الناس لكان رضاك أحب الى. ءأعجب بنفسى؟ و أنا ذليل ان لم تكرمنى و أنا مغلوب ان لم تنصرنى و أنا ضعيف ان لم تقونى و أنا ميت ان لم تحينى و لولا سترك لافتضحت أول مرة عصيتك. الهى كيف لا أطلب رضاك و قد أكملت عقلى حتى عرفتك و عرفت الحق من الباطل و الأمر من النهى و العلم من الجهل و النور من الظلمة.

فقال الله عز و جل: و عزتى و جلالى لا أحجب بينى و بينك فى وقت من الأوقات، كذلك أفعل بأحبائى.

ترجمه :

وقتى كه بنده من در حال سكرات مرگ باشد، فرشتگان بالاى سر او مى‏ايستند، در حالى كه به دست هر كدام از آنها جامى از آب كوثر و جامى از شراب بهشتى است، به روح او مى‏نوشانند تا سكرات موت سختى آن از بين برود، و او را به بشارتى بزرگ مژده مى‏دهند و مى‏گويند: خوش آمدى و مقدمت مبارك باد! تو بر خداى عزيز، كريم، حبيب و نزديك وارد مى‏شوى.

پس روح او از جوار فرشتگان پرواز مى‏كند و به پيشگاه پروردگار در كمتر از يك چشم به هم زدن صعود مى‏كند و ديگر بين او و بين پروردگار، پرده و حجابى نيست. خداوند مشتاق ديدار اوست و او را لب چشمه‏اى در كنار عرش مى‏نشاند. سپس به او مى‏گويد: دنيا را چگونه رها كردى؟

جواب مى‏دهد: خدايا! به عزت و جلالت كه من نسبت به دنيا شناختى ندارم.(23)من از آغاز تولد از تو انديشناك بودم.

خداوند مى‏فرمايد: راست گفتى اى بنده من. تو جسمت در دنيا، ولى روحت با من بود. همه اسرار و كارهاى آشكار تو در نظر من بود. هر چه مى‏خواهى درخواست كن تا به تو بدهم، تمنا كن تا برآورده سازم. اين بهشت من براى تو مباح است پس در آن پر و بال بگشا. و اين جواز من است پس در آن ساكن شو.

پس روح عرض مى‏كند: خداوندا! تو بودى كه خودت را به من شناساندى، پس من از همه خلايق به وسيله اين معرفت و شناخت بى‏نياز شدم. قسم به عزت و جلالت كه اگر رضايت تو در آن باشد كه قطعه قطعه شوم و هفتاد بار به فجيع‏ترين صورت كشته شوم؛ رضاى تو براى من پسنديده است.

خداوندا! من چگونه به خود مغرور باشم، در حالى كه اگر تو مرا گرامى ندارى، ذليلم اگر تو مرا يارى نفرمايى، مغلوب و شكست خورده‏ام. اگر تو مرا تقويت نكنى، ضعيف و ناتوانم. اگر مرا با ياد خودت زنده نگردانى مرده‏ام و اگر پرده پوشى تو نبود، اولين بارى كه من گناه كردم، رسوا مى‏شدم.

خداوندا! من چگونه به خود مغرور باشم، در حالى كه اگر تو مرا گرامى ندارى، ذليلم اگر تو مرا يارى نفرمايى، مغلوب و شكست خورده‏ام. اگر تو مرا تقويت كنى، ضعيف و ناتوانم، اگر مرا با ياد خودت زنده نگردانى و مرده‏ام و اگر پرده پوشى تو نبود، اولين بارى كه من گناه كردم، رسوا مى‏شدم.

خداوندا! چگونه رضايت تو را طلب نكنم در حالى كه عقل مرا كامل كردى تا تو را بشناسم و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت تشخيص بدهم.

آنگاه خداى عزوجل مى‏فرمايد: قسم به عزت و جلالم كه بين تو و خود هيچ پرده و مانعى در هيچ زمانى ايجاد نمى‏كنم. اينگونه با دوستانم رفتار مى‏كنم.

20 - حيات گوارا و جاويد

(((يا أحمد! هل تدرى. أى عيش أهنى و أى حياة أبقى؟

قال: اللهم! لا.

قال: أما العيش الهنى‏ء فهو الذى لا يغتر صاحبه عن ذكرى و لا ينسى نعمتى و لا يجهل حقى. يطلب رضاى ليله و نهاره. و أما الحياة الباقية فهى التى يعمل لنفسه حتى تهون عليه الدنيا و تصغر فى عينيه و تعظم الآخرة عنده و يؤثر هواى على هواه و يبتغى مرضاتى (و يعظمنى) حق عظمتى و يذكر علمى به ويراقبنى بالليل و النهار عند كل سيئة و معصية و ينفى قلبه عن كل ما أكره و يبغض الشيطان و وساوسه. لا يجعل لابليس على قلبه سلطاناً و سبيلاً. فاذا فعل ذلك أسكنت فى قلبه حباً حتى أجعل قلبه لى و فراغه و اشتغاله و همه و حديثه من النعمة التى أنعمت بها على أهل محبتى من خلقى و أفتح عين قلبه و سمعه حتى يسمع بقلبه و ينظر بقلبه الى جلالى و عظمتى و أضيق عليه الدنيا و أبغض اليه ما فيها من اللذات و أحذره من الدنيا و ما فيها كما يحذر الراعى غنمه من مراتع الهلكة. فاذا كان هكذا يفر من الناس فراراً و ينقل من دار الفناء الى دار البقاء و من دار الشيطان الى دار الرحمن.

يا أحمد! لأزيننه بالهيبة و العظمة فهذا هو العيش الهنى‏ء و الحياة الباقية. و هذا مقام الراضين.)))

ترجمه :

اى احمد! آيا مى‏دانى زندگى گوارا و حيات جاويد چيست؟

عرض كردم: نمى‏دانم اى خدا من.

فرمود: زندگى گوارا آن است كه صاحب آن با ياد من غافل نگشته، نعمت من را فراموش نكرده و نسبت به حق من جاهل نباشد. روز و شب در پس كسب رضايت من است. و اما حيات جاودان آن است كه (صاحب آن) براى خود به گونه‏اى عمل مى‏كند كه دنيا در نظرش بى‏ارزش و در چشمش كوچك و آخرت بزرگ و با عظمت است و خواسته من را بر خواسته خويش مقدم مى‏دارد و در طلب رضاى من است. و حق مرا بزرگ مى‏شمارد و همواره توجه دارد كه من نسبت به او آگاه هستم، و شب و روز و هر وقت كه مى‏خواهد گناه و معصيتى بكند، مى‏داند كه من مواظب او هستم و قلب خود را از هر چه كه نمى‏پسندم پاك مى‏كند و نسبت به شيطان و وسوسه‏هاى او كينه مى‏ورزد. و براى ابليس هيچ راه سلطه و نفوذى در مملكت دل خويش باقى نمى‏گذارد. وقتى كه چنين حالات و روحياتى پيدا كرد، در قلب او عشق و محبتى مى‏گذارم كه قلب و فراغت و اشتغال و تلاش او مختصراً براى من باشد و سخن او را همواره ذكر نعمت‏هايى كه بر اهل محبت خويش ارزانى داشته‏ام قرار ميدهم، و چشم و قلب او را مى‏گشايم تا با گوش جانش بشنود و با چشم قلبش جلال و عظمت من را ببيند. و دنيا را بر او تنگ مى‏گردانم،(24) و نسبت به لذتهاى دنيايى در او كينه‏اى به وجود مى‏آورم. و از دنيا او را به گونه‏اى بر حذر مى‏دارم كه شبان، گوسفندان خود را از چريدن در چراگاههاى خطرناك و هلاكت آفرين بر حذر مى‏دارد.

پس وقتى كه چنين شد به شدت از مردم فرار مى‏كند،(25) و از دنياى فانى به سراى باقى و از عالم شيطنت به سرزمين رحمت منتقل مى‏شود.(26)

اى احمد! من چنين كسى را لباس هيبت و عظمت مى‏پوشانم. و اين است زندگى گوارا و حيات ابدى، و اين است مقام اهل رضا.

21 - پاداش طالبان رضاى حق‏

(((فمن عمل برضائى ألزمه ثلاث خصال: أعرفه شكراً لا يخالطه الجهل و ذكراً لايخالطه النسيان و محبة لايؤثر على محبتى محبة المخلوقين. فاذا أحبنى أحببته و أفتح عين قلبه الى جلالى. فلا أخفى عليه خاصة خلقى. فأناجيه فى ظلم الليل و نور النهار حتى ينقطع حديثه من المخلوقين و مجالسته معهم و أسمعه كلامى و كلام ملائكتى و أعرفه السر الذى سترته عن خلقى و ألبسه الحياء حتى يستحى منه الخلق كلهم و يمشى على الأرض مغفوراً له و أجعل قلبه واعياً و بصيراً و لا أخفى عليه شيئاً من جنة و لا نار و أعرفه بما يمر على الناس فى يوم القيامة من الهول و الشدة و ما أحاسب به الأغنياء و الفقراء و الجهال و العلماء و أنور له فى قبره و أنزل عليه منكراً يسأله و لا يرى غم الموت و ظلمة القبر و اللحد و هول المطلع حتى أنصب له ميزانه و أنشر له ديوانه. ثم أضع كتابه فى يمينه فيقرأه منشوراً ثم لا أجعل بينى و بينه ترجماناً.

فهذه صفات المحبين.)))

ترجمه :

هر كس كه عمل به رضاى من كند، سه خصلت به او مى‏بخشم كه همواره با آنها به سر مى‏برد:

به او نحوه شكر گذارى را مى‏آموزم كه هرگز آميخته با جهل و نادانى باشد.(27)

و به او ذكر و ياد خودم را به گونه‏اى مى‏آموزم كه هيچ گاه فراموشى از ياد من براى او حاصل نشود.(28)

و به او عشقى مى‏دهم كه هرگز محبت ديگران را به محبت من مقدم ندارد.

پس وقتى كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مى‏ورزم و چشم دل او را به جلاى خويش مى‏گشايم. پس دوستان خاص خود را از او مخفى نمى‏كنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات مى‏پردازم تا حدى كه از گفتگو و همنشينى با ديگران خوددارى نمايد. و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او مى‏رسانم، او را بر اسرارى كه ديگران را از آن محروم كرده‏ام، آگاه مى‏گردانم و به او جامه حيا مى‏پوشانم به گونه‏اى كه همه از او شرم و حيا داشته باشند. بر روى زمين راه مى‏رود در حالى كه گناهش آمرزيده است. و قلب او را آگاه و بصير مى‏گردانم. و چيزى را از بهشت و جهنم از او مخفى نمى‏كنم و آنچه را كه بر مردم در رستاخيز مى‏گذرد در همين دنيا به او نشان مى‏دهم كه چه صحنه‏هاى هولناك و وحشتناكى وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاكمه و محاسبه مى‏كنم.

و قبر او را نورانى كرده و فرشته‏اى (منكر) را مى‏فرستم تا از او سؤال كند. او ناراحتى مرگ و تاريكى قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمى‏بيند، تا آنگاه كه براى سنجش اعمال او ميزان را نصب و نامه عملش را باز مى‏كنم. و بين خود و او هيچ مترجمى قرار نمى‏دهم.

اين صفات عاشقان من بود.

22 - وحدت در اراده و زبان‏

(((يا أحمد! اجعل همك هما واحداً فاجعل لسانك واحداً و اجعل بدنك حياً لا تغفل أبدا من غفل عنى لا أبالى بأى وا هلك.)))

ترجمه :

اى احمد! اراده خود را يك اراده قرار بده؛ در نتيجه زبانت را يك زبان قرار بده،(29) و بدنت را زنده بدار،(30) هرگز غفلت پيدا نكن. كسى كه اهل غفلت باشد من در بند آن نيستم كه در كدام وادى هلاك مى‏شود.

23 - ضرورت استفاده از عقل‏

(((يا أحمد استعمل عقلك قبل أن يذهب فمن استعمل عقله لا يخطى‏ء و لا يطغى.

يا أحمد أنت لا تغفل أبدا. من غفل عنى لا أبالى بأى واد هلك.)))

ترجمه :

اى احمد! عقل خود را قبل از آنكه از دست برود به كارانداز. هر كس كه از عقل خود استفاده كند اشتباه و طغيان نمى‏كند.(31)

اى احمد! هرگز غفلت نداشته باش. هر كس كه از من غفلت داشته باشد براى من مهم نيست كه در كدام وادى به هلاكت مى‏رسد.

24 - دليل برترى پيامبر اسلام بر ساير پيامبران‏

(((يا أحمد هل تدرى لأى شى‏ء فضلتك على سائر الأنبياء؟

قال: اللهم! لا.

قال: باليقين و حسن الخلق و سخاوة النفس و رحمة بالخلق و كذلك أوتاد الأرض لم يكونوا أوتادا ألا بهذا.)))

ترجمه :

اى احمد! آيا مى‏دانى كه چرا تو را بر ساير پيامبران برترى و فضيلت دادم؟

عرض كرد: خير، نمى‏دانم اى خداى من.

فرمود: بواسطه يقين و خوش اخلاقى و سخاوت و مهربانى و با مردم. و همچنين برگزيدگان و اوتاد زمين هم كه اوتاد زمين شدند به خاطر همين صفات و ويژگيهاست.

25 - آثار كم خورى و كم حرفى‏

(((يا أحمد! أن العبد اذا جاع بطنه و حفظ لسانه علمته الحكمة. و ان كان كافراً تكون حكمته حجة عليه و وبالاً، و ان كان مؤمناً تكون حكمته له نوراً و برهاناً و شفاء و رحمة، فيعلم ما لم يكن يعلم و يبصر ما لم يكن يبصر.

فأول ما أبصره عيوب نفسه حتى يشغل بها عن عيوب غيره و أبصره دقائق العلم حتى لا يدخل عليه الشيطان.)))

ترجمه :

اى احمد! وقتى كه بنده شكمش گرسنه و زبانش از گفتار محفوظ باشد به او حكمت مى‏آموزم پس اگر اين انسان كافر باشد اين حكمت به ضرر او و حجتى عليه خود او خواهد بود(32)ولى اگر مؤمن باشد حكمت او نور و برهان و شفا و رحمت است. پس آنچه را كه تاكنون نمى‏دانسته، اكنون مى‏داند و آنچه را كه تاكنون نمى‏ديده، اكنون مى‏بيند. پس نخستين چيزى را كه مى‏بيند عيوب خويش است قبل از آن كه به عيب ديگران بپردازد، و ريزه كاريها و دقائق علمى را به او مى‏نمايانم تا شيطنت در - قلب و فكر و انديشه - او وارد نگردد.(33)

26 - لزوم حفظ زبان‏

(((يا أحمد! ليس شى‏ء من العبادة أحب الى من الصمت و الصوم. فمن صام و لم يحفظ لسانه كان كمن قام و لم يقرأ فى صلاته فأعطيه أجر القيام و لم أعطه أجر العابدين.)))

ترجمه :

اى احمد! هيچ عبادتى نزد من از سكوت و روزه محبوبتر نيست. پس هر كس كه روزه بگيرد و زبان خود را حفظ نكند مثل كسى است كه به نماز بايستد ولى چيزى نخواند. پس به چنين نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را مى‏دهم ولى پاداش عبادت كنندگان را به وى نخواهم داد.(34)

27 - اوصاف عابدان‏

(((يا أحمد! هل تدرى متى يكون لى العبد عابداً؟

قال: لا يا رب!

قال: اذا اجتمع فيه سبع خصال. ورع يحجزه عن المحارم، و صمت يكفه عما لا يعنيه، و خوف يزداد كل يوم من بكائه، و حياء يستحيى منى فى الخلاء، و أكل ما لا بد منه، و يبغض الدنيا لبغضى لها، و يحب الأخيار لحبى لهم.)))

ترجمه :

اى احمد! آيا مى‏دانى كه چه هنگام بنده من، بنده واقعى و عابد راستين محسوب مى‏شود؟

عرض كرد: خير اى پروردگار من.

فرمود: وقتى كه هفت خصلت در او جمع گردد، شايسته اين نام خواهد شد:

1 - تقوايى كه او را از محرمات حفظ كند.

2 - سكوتى كه او را از حرف بيهوده مهار كند.

3 - ترسى كه هر روز به واسطه آن گريه‏اش افزون گردد.

4 - حيايى كه در خلوت از من شرم بنمايد.

5 - خوردن به اندازه‏اى كه رفع نياز او شود.

6 - كينه نسبت به دنيا به جهت آن كه من نسبت به آن كينه دارم.

7 - عشق به خوبان به دليل آن كه من به آنها عشق مى‏ورزم.

28 - اوصاف عاشقان حق‏

(((يا أحمد! ليس كل من قال أحب الله أحبنى حتى يأخذ قوتاً و يلبس دوناً و ينام سجوداً و يطيل قياماً و يلزم صمتاً و يتوكل على و يبكى كثيراً و يقل ضحكاً و يخالف هواه و يتخذ المسجد بيتاً و العلم صاحباً و الزهد جليساً و العلماء أحباء رفقاء و يطلب رضاى و يفر من العاصين فراراً و يشغل بذكرى اشتغالاً و يكثر التسبيح دائماً و يكون بالعهد صادقاً و بالوعد وافياً و يكون قلبه طاهراً و فى الصلاة ذاكياً و فى الفرائض مجتهداً و فيما عندى من الثواب راغباً و من عذابى راهباً و لأحبائى قريباً و جليساً.)))

ترجمه :

اى احمد! هر كس كه ادعاى عشق و محبت من بكند اين طور نيست كه عاشق من باشد.

كسى عاشق من است كه: غذايش اندك، لباسش خشن و خوابش در حال سجده‏(35) و نمازش و طولانى باشد و همواره سكوت پيشه كند و بر من توكل بنمايد و گريه زياد و خنده كم بكند و با هوس مخالفت كند و مسجد را به عنوان خانه خود و دانش را رفيق خود انتخاب كند، و در طلب رضاى من باشد و از تبهكاران دورى گزيند و به ياد و ذكر من مشغول و همواره در حال تسبيح و قلبش پاك و در نماز ملتهب و برافروخته و در انجام واجبات كوشا و نسبت به پاداشى كه نزد من است راغب و مايل و از عذاب من هراسناك و با عاشقان من نزديك و همنشين باشد.

29 - تأثير دنيا دوستى‏

(((يا أحمد! لو صلى العبد صلاة أهل السماء و الأرض و صام صيام أهل السماء و الأرض و طوى من الطعام مثل الملائكة و لبس لباس الغازى ثم أرى فى قلبه من حب الدنيا ذرة أو سمعتها أو رئاستها أو حليتها أو زينتها لا يجاورنى فى دارى و لأنزعن من قلبه محبتى و عليك سلامى و محبتى (ورحمتى) والحمدلله رب العالمين.)))

ترجمه :

اى احمد! اگر كسى به اندازه اهل آسمان و زمين نماز بخواند و به اندازه اهل آسمان و زمين روزه بگيرد و مانند فرشتگان چيزى نخورد و مانند برهنگان لباس نپوشد، ولى من ذره‏اى از محبت دنيا ياسمعه و ريا يا رياست دنيا يا زخارف و تشريفات دنيايى را در دل او بيابم، او را از همنشينى خودم محروم مى‏كنم و محبتم را از قلبش بيرون مى‏نمايم.

سلام و رحمت و محبت من بر تو باد، و ستايش مخصوص پروردگار عالميان است.



نظرات کاربران 0 نظر