امروز  4 فروردین 1396
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
داستانهایی از پیامبر (ص) / حضرت محمد (ص) 17:41 - 14 / 10 / 1393 438 بازدید
دوازده درهم سه کار مهم   

ا دوازده درهم سه کار مهم
مردي حضور رسول گرامي اسلام صلّي اللّه عليه و آله، آمد وچون متوجّه شد که پيراهن حضرت کهنه و پاره مي باشد، مبلغ دوازده درهم به آن حضرت داد.
حضرت رسول صلّي اللّه عليه و آله، به عليّ عليه السلام فرمود: اين درهم ها را بگير و پيراهني مناسب براي من خريداري نما.
عليّ عليه السلام مي فرمايد: پول ها را گرفتم و روانه بازار شدم و پيراهني به دوازده درهم خريده و نزد رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله آوردم.
حضرت نگاهي به آن پيراهن انداخت و اظهار داشت: اگر اين پيراهن را عوض کني و فروشنده پس بگيرد، بهتر است.
به همين جهت نزد فروشنده برگشتم و گفتم: رسول اللّه اين پيراهن را دوست نداشت، اگر ممکن است آن را پس بگير، فروشنده هم پيراهن را تحويل گرفت و پول ها را برگرداند و چون پول ها را خدمت آن حضرت آوردم، با يکديگر روانه بازار شديم تا پيراهني مطابق ميل خود خريداري نمايد.
در مسير راه کنيزکي را ديديم که کناري نشسته و گريه مي کند، رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله، علّت گريه او را جويا شد؟
کنيز گفت: خانواده ام چهار درهم به من داد که براي ايشان چيزي خريداري کنم؛ وليکن آن ها را گم کرده ام و جراءت برگشتن به منزل راندارم.
در اين هنگام حضرت چهار درهم به کنيز داد و فرمود: به خانه ات برگرد.
سپس به بازار رفتيم و حضرت پيراهني را به چهار درهم خريد و چون آن را پوشيد خدا را شکر نمود.
وقتي به سمت منزل مراجعت کرديم، در بين راه مرد برهنه اي را ديديم که مي گفت: هر کس مرا بپوشاند، خداوند او را از لباس هاي بهشتي بپوشاند.
رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله، پيراهن خريداري شده را از بدن خود در آورد و به آن مرد برهنه پوشانيد، سپس به بازار برگشتيم و حضرت پيراهني ديگر به همان مبلغ خريداري کرد و پوشيد و شکر خدا را نمود، و چون به طرف منزل مراجعت کرديم، هنوز آن کنيزک در جاي خود نشسته بود.
حضرت رسول به او فرمود: چرا به منزلت نرفته اي؟
کنيز پاسخ داد: مي ترسم مرا کتک بزنند، حضرت فرمود: همراه من بيا تا به منزلتان برويم.
پس حرکت کرديم و چون به منزل رسيديم، پيغمبر خدا صلّي اللّه عليه و آله جلوي درب منزل ايستاد و اظهار داشت: «السّلامُ عَلَيْکُمْ يا اءَهلَ الدّار»؛ کسي جواب نداد، حضرت دومرتبه سلام کرد و باز جوابي نشنيد.
و چون مرتبه سوّم سلام بر اهل منزل داد، از درون منزل جواب آمد: «وَ عَلَيْکَ السّلامُ يا رَسُول اللّه ورحمة اللّه و برکاته»؛ رسول خدا فرمود: چرا در مرحله اوّل و دوّم جواب سلام مرا نداديد؟
در پاسخ اظهار داشتند: چون سلام شما را شنيديم، دوست داشتيم که صداي شما را بيشتر بشنويم.
پس از آن پيامبر خدا اظهار داشت: اين کنيز شما در آمدن به منزل قدري تاءخير داشته است، از شما مي خواهم او را شکنجه نکنيد.
اهل منزل گفتند: اي رسول خدا! به جهت قدوم مبارک شما او را آزاد کرديم.
امام عليّ عليه السلام افزود: چون رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله، چنين ديد فرمود: شکر خدا را که چه برکتي در اين دوازده درهم قرار داد که دو برهنه پوشيده گشتند ويک بنده آزاد شد.[1] .

نظرات کاربران 0 نظر