امروز  2 تیر 1396
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
سیره پیامبر اکرم (ص) / حضرت محمد (ص) 18:49 - 17 / 10 / 1393 674 بازدید
سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )  

 فضائل و سيره چهارده معصوم (عليه السلام ) در آثار استاد علامه حسن زاده آملى

نويسنده : عباس عزيزى منبع سایت غدیر

سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )
بخش اول : خداشناسى  
19- شناخت خدا با خدا
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) پرسش شد: به چه خدايت را شناختى ؟
فرمود: با خدا، اشيا را شناختم .
همچنين امير مؤمنان (عليه السلام ) مى فرمايد: با خدا، خدا را(18) بشناسيد.
20- داناترين مردم به خدا
علم الهدى سيد مرتضى از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) روايت كرده است كه آن جناب فرمود، اعلمكم بنفسه اعلمكم بربه ؛ داناترين مردم به خويشتن ، داناترين آنان به خداست .
(19)
21- نشانه معرفت خداوندى
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: هر كس خدا و عظمت او را بشناسد، دهانش را از سخن ، و شكمش را از طعام ، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد.
پس مردم گفتند: پدر و مادرمان فدايت اى رسول خدا ! آيا اين گونه اشخاص ، از اولياى خدايند ؟
فرمود: اولياى خدا سكوت كنند، و سكوت شان تفكر باشد، و سخن گويند و سخن شان ذكر باشد، و نظرشان عبرت است ، و نطق كنند نطق شان حكمت باشد. راه رفتن شان ميان مردم بركت است . اگر خدا براى آنان اجلى مقرر نفرموده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب ، ارواحشان در اجسادشان نمى گنجيد.
(20)
22- گاه خداشناسى
هر كس چشم بصيرتش باز باشد، سر فرمايش پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را در مى يابد، كه فرمود:
من عرف نفسه ، فقد عرف ريه .
روايت شده است كه يكى از زنان پيامبر (صلى الله عليه وآله )، از ايشان پرسيد: چه زمانى انسان خدايش را مى شناسد ؟
حضرت فرمود: وقتى كه خود را بشناسد.
(21)
23- رؤيت با ديدگان قلب
محمد بن فضيل گفته اين از ابوالحسن (عليه السلام ) پرسيدم : آيا رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) خداى عزوجل را ديد ؟
فرمود: آرى ، با قلبش او را ديد. مگر اين آيه را نشنيده اى : ما كذب الفؤ اد ماراى ؛ يعنى او را با چشم نديد، بلكه با قلب و فؤ اد ديد.(22)
24- ديدن خدا با قلب
در كتاب كافى از محمد بن ابى عبدالله از على بن ابى القاسم از يعقوب بن اسحاق نقل مى كند كه مى گويد: به ابو محمد (عليه السلام ) نوشتم و از آن حضرت پرسيدم : چگونه بنده خدايش را عبادت مى كند، در حالى كه او را نمى بيند ؟
آن حضرت اين گونه توقيع فرمودند: اى ابو يوسف !سرور و مولايم و ولى نعمت من و پدرانم ، بزرگ تر از آن است كه ديده شود.
باز پرسيدم : آيا پيامبر خدا (عليه السلام ) پروردگارش را ديد ؟
توقيع فرمود: خداى تبارك و تعالى به رسول خود، از نود عظمتش آنچه را كه دوست داشت ، به ديد قلبش نشان داد.
(23)
25- داناترين مردم
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: داناترين شما به خود، داناترين شما به پروردگار خود است .
(24)
26- نگهداشت ادب در نزد خداى متعال
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) براى ديدن گوسفندانش به در رفت ، شبان برهنه بود و از جامه خويش شپش مى جست ؛ چون ديد پيغمبر به سويش ‍ مى آيد، لباس به تن كرد؛ پس حضرت او را از سمتش بر كنار نمود و فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه كسى را كه ادب به خدا نباشد و در خلوت از او حيا ندارد استخدام نمى كنيم .
(25)
27- معرفت نفس
يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله ) از او پرسيد كه : چه وقت انسان خداى خود را شناسد ؟
پاسخ فرمود: وقتى كه نفس خويش را شناسد.
(26)
28- خلقت آدم
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مردى را ديد كه بر صورت شخصى ديگر سيلى نواخت ، حضرت بدو فرمود: بر صورتش سيلى مزن ؛ زيرا خداوند، آدم را بر صورت او خلق فرموده كه مقصود اين است كه او را بر صورت اين وجه خلق فرموده است .
(27)
29- زراعت كار بشر نيست
از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت شده كه آن حضرت فرمود: لا يقولن احدكم زراعت و ليقل حرثت ؛ هيچ يك از شما نگويد زراعت كردم ، بلكه بگويد كشت كردم .
(28)
فصل اول : سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )
بخش دوم : نماز حضرت رسول اكرم (ص )  
30- گفتگو با خدا
پيامبر بزرگوار اسلام فرمود:
اگر مى خواهيد با خدا گفتگو كنيد نماز بخوانيد، و اگر مى خواهيد خدا با شما گفتگو كند قرآن بخوانيد.
(29)
31- من خداى جفاكار نيستم !
ديلمى رضوان الله تعالى عليه ، در باب سيزدهم و ديگر در انتهاى باب بيستم كتاب ارشاد القلوب ، از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نقل مى نمايد كه :
خداوند متعال فرموده است : هر كس محدث شود و وضو نگيرد، بر من جفا مرده است ، و هر كس محدث شود و وضو گيرد و دو ركعت نماز نخواند، او نيز بر من ظلم كرده است ، و كسى كه دو ركعت را بخواند وليكن دعا نكند، او هم جفا كرده است ، و آن كس كه محدث شود، سپس وضو گيرد و دو ركعت نماز به جاى آرد و دعا كند و در امر دين و دنيايش از من حاجت طلبد، اگر اجابتش نكنم ، من به او جفا كرده ام ، ولى من خدايى ستمكار نيستم .(30)
32- چهار عضو مطهر
امتى الغر المحجلون يوم القيامه من آثار الوضوء . گفت پيامبر (صلى الله عليه وآله ): امت من روى سپيده و دست و پاى سفيد باشند از اثر دست و روى شستن .
(31) بدانكه !ايزد تعالى چون نماز را واجب كرد، نخواست كه بندگان وى به دنيا آلوده به خدمت آيند، ايشان را فرمود كه وضو كنند و با اين چهار عضو مخصوص كرد؛ زيرا كه آدم اول روى به درخت گندم كرد و پاى برفت و به دست از درخت گندم باز كرد و بر سر نهاد و بر حوا آورد، ايزد عز اسمه اين چهار عضو گناهكار را بفرمود شستن به گاه خدمت .
انتهى .(32)
33- ثوب وضو، خواندن نماز
امام باقر (عليه السلام ) روايت مى كند كه : روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نماز صبح را با يارانش خواند و بعد از نماز، با آنان نشست و گفتگو نمود تا اينكه خورشيد طلوع كرد و مردم يكى بعد از ديگرى رفتند تا اينكه دو نفر ماند؛ يكى انصارى و ديگرى ثقفى .
حضرت به آن دو مرد فرمود: من فهميدم كه شما سؤالى داريد كه مى خواهيد آن را بپرسيد. اگر خواستيد مى توانم قبل از اينكه شما بپرسيد من از آن خبر دهم و اگر مى خواهيد خودتان بپرسيد.
گفتند: بلكه سما خبر دهيد اى رسول خدا ! زيرا اين براى نابينا روشن تر و از شك دور كننده تر ماست و ايمان را محكم تر مى كند.
پس حضرت فرمود: اما تو اى برادر انصارى ! از قبيله اى هستى كه اهل ايثار هستند. و تو روستايى هستى و اين ثقفى چادر نشين است . آيا در پرستش ‍ عم ايثار مى كنى ؟
گفت : بلى .
فرمود: اما تو اى برادر ثقفى !آمده اى كه از وضو و نماز و اينكه در آنها چه ثوابى براى تو مى باشد، بپرسى .
گفت : بلى .
فرمود: پس بدان وقتى كه دستت را به آب زدى و بسم الله گفتى ، آن گناهانى رخ كه دستانت انجام داده اند، مى ريزد. و هنگامى كه صورت و دستانت را شستى ، گناهان از راست و چپ تو مى ريزند. و هنگامى كه سروپاهايت را مسح كردى ، آن گناهانى كه با پاهايت به سوى آنها رفتى ، مى ريزد اين ثوابى است در وضو كه براى تو مى باشد. و هنگامى كه به نماز برخاستى و حضور پيدا كردى و سوره خمد و يا يكى از سوره هاى ديگر را به خست توانت ، خواندى ، ركوع كردى و ركوعت را تمام نمودى و به سجده رفتى و تشهد خواندى و سلام نماز را دادى ، خداوند تمام گناهانى را كه بين دو نماز انجام دادى مى بخشد. و اين هم ثواب تو در نمازت . اما تو اى برادر انصارى ! آمده اى كه از حج و عمره و ثواب آنها بپرسى .
گفت : بلى .
فرمود: پس بدان وقتى كه به راه حج متوجه شدى و مركبت را سوار گشتى و بسم الله گفتى ، همين كه مركبت به راه افتاد و قدم هايش را برداشت و به زمين گذاشت ، خداوند متعال به تعداد آنها حسنه مى نويسد و گناه تو را محو مى كند و زمانى كه محرم شدى و لبيك گفتى ، خداوند براى هر يك لبيك گفتن ، ده حسنه مى نويسد و ده گناه را محو مى كند. و وقتى كه هفت باز بيت خدا را طواف نمودى اين نزد خدا عهد و پيمان و ذكرى براى توست و خداوند بعد از آن حيا مى كند كه تو را عذاب نمايد و هنگامى كه نزد مقام ابراهيم دو ركعت نماز خواندى ، خداوند براى تو به واسطه آن دو ركعت ، دو هزار ركعت نماز مقبول مى نويسد.
و زمانى كه هفت باز سعى بين صفا و مروه نمودى ، ثواب و اجر اين عمل نزد خداوند مانند اجر كسى است كه پياده از شهر خود به حج برود و مانند ثواب كسى است كه هفتاد بنده مؤمن را آزاد كرده باشد. و وقتى تا غروب آفتاب در عرفات ماندى ، اگر گناهى به اندازه ريگ بيابان و كف دريا داشته باشى ، خداوند آنها را براى تو مى آمرزد. و هنگامى كه قربانى خود را ذبح كردى يا شترت را نحر نمودى ، خداوند براى تو به هر قطره خون آنها، حسنه اى مى نويسد كه معادل است با ثواب آنچه كه در باقى مانده عمرت انجام مى دهى . و زمانى كه هفت بار طواف زيارت به جاى آوردى و دو مقام ابراهيم ، دو ركعت نماز خواندى ، فرشته اى بزرگوار بر شانه تو مى زند و مى گويد: خداوند گناهان گذشته را براى تو آمرزد، تا 120 روز ديگر اعمال تازه ات را آغاز كن .

آن دو مرد گفتند: براى همين آمده بوديم .
34- نماز پيامبر (ص )
در روايات معراجيه آمده است كه : رسول اكرم (عليه السلام ) در ركعت نخستين سوره حمد و توحيد را قرائت كرد، و در ركعت دوم حمد و سوره قدر را.
(33)
35- اولين قبله
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در مقابل حجر الاسود نماز مى خواند، هم رو به بيت المقدس بود و هم كعبه را جلو قرار مى داد و اين آيات را مى خواند و هيچ كس هم او را نمى ديد:
و اذا قراءت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤ منون بالاخره حجابا مستورا ؛
وقتى كه قرآن مى خوانى ، خدا بين تو و كسانى كه ايمان ندارند پرده اى قرار داده است .
(34)
اولئك الذين طبع الله على قلوبهم ؛ آنان كسانى هستند كه خدا به قلب هاى آنها مهر زده است .
(35)
و جعلنا على قلوبهم اكنه ان يفقهوه و فى آذانهم و قرا ؛ بر قلب هاى آنان پرده قرار داده ايم كه فهم آن نتوانند كرد و گوش هاى آنها از شنيدن حق ، سنگين است .
(36)
افرايت من اتخذ الهه هواه و اضله الله على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوه ؛ آيا ديدى كسى را كه هواى نفس را خداى خود قرار داده و خدا او را گمراه كرده و بر گوش و قلبش مهر زده و جلو چشمش ، پرده اى نهاده است .(37)
36- دو ركعت نماز براى پيروزى
در جنگ خندق وقتى كه محاصره مدينه شدت يافت و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ديد كه مردم مى نالند، به مكان مسجد فتح رفت و دو ركعت نماز خواند و فرمود: خداوندا ! اگر اين گروه هلاك شوند، در روى زمين كسى نيست تا تو را بپرسند.
(38)
37- سجده پيامبر (ص )
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) در شب نيمه شعبان در سجده مى فرمود: سجد لك سوادى و خيالى و آمن بك فؤ ادى كه به جاى بياضى در نسخه ياد شده فوادى آمده است .
(39)
38- رحمت واسعه الهى را تنگ نكنيد !
در حديث است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در حال نماز بود كه مردى باديه نشين در نماز خود چنين مى گفت : خداوندا !من و محمد را مشمول رحمت خويش قرار ده و نه كسى ديگر را !
پس چون پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نماز را سلام گفت ، خطاب به باديه نشين فرمود: رحمت واسعه الهى را تنگ كردى (محدود و سنگچين نمودى ).
(40)
39- قرب رسول الله (ص )
حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لانبى مرسل ؛ يعنى مرا با خداوند وقتى است كه در آن هيچ ملك مقرب و هيچ پيغمبر مرسل نمى گنجد.
و از اين پيغمبران مرسل يكى خود آن حضرت است ، سبحان الله از حلاوت گفتار. به حكم حديث شريف قدسى : لايسعنى ارضى و سمائى ، و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن دل محل ظهور تجليان انوار الهى است .
(41)
40- تعيين قبله
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) پس از آن كه مبعوث به رسالت شده است ، سيزده سال در مكه ، و يك سال و چند ماه در مدينه به سوى بيت المقدس ‍ نماز مى خواند.
پس از آن از جانب حق تعالى فرمان فول وجهك شطر المسجد الحرام
(42) فرا رسيده است ، و رسول الله ماءمور به صرف از بيت المقدس به سوى مكه شده است ، و كعبه قبله مسلمان گرديده است .
از مدينه تا مكه به مسافت قريب صد فرسنگ است ، رسول الله رو به كعبه ايستاد و فرمود: محرابى على الميزاب يعنى اين گونه كه من ايستاده ام ، مستقيم به سمت ناودان كعبه و مواجه آنم .
اين تعيين جهت و سمت قبله به سوى ميزاب كعبه بدون اعمال آلات نجومى و قواعد رياضى و هيوى و يا در دست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايى ، در غايت دقت و استواء صورت گرفته است .
علاوه اين كه رسول الله با مردم بيت المقدس در نماز ظهر ايستاده بود، و در اثناى نماز ماءمور به صرف قبله از بيت المقدس به سوى كعبه شده است .
(43)
41- دل در نماز دار!

ور نباشد خشوع و دمسازى
ديو با سبلتش كند بازى

دمساز با سين سعفص بر وزن شهباز به معنى محب و موافق به مدعا و هم نفس و همراز است .
روايت است كه : مردى در مسجد مدينه به نماز ايستاده بود و با ريشش ‍ بازى مى كرد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اگر دلش با خدايش ‍ باشد، با ريشش بازى نمى كند. !(44)
42- حكم نماز آيات
روزى كه ابراهيم ، فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) وفات كرده بود، سه سنت جارى شده است ، يكى اين كه آفتاب منكسف شد، مردم گفتند: چون فرزند رسول خدا وفات كرده است ، آفتاب منكسف شده است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود، اى مردم !آفتاب و ماه دو آيت از آيات الهى اند كه به امر او سير مى كنند و مطيع فرمان اويند، به ممات و حيات كسى منكسف نمى شوند. پس هرگاه انكساف ماه يا آفتاب روى داد، نماز بخوانيد.
سپس از منبر فرود آمد و با مردم صلات كسوف به جاى آورد.
منطق شريعت اين گونه است كه متن علم و صرف حقيقت است . يكى حرف گزاف در دين الهى ره ندارد.و نفى كسوف شمس و قمر به موت و حيات كسى ، خود از اعظم آيات نبوت و دليل صدق آن حضرت (عليه السلام ) است .
آن سه سنت كه در حديث آمده است ، در مرآه العقول گويد: احدى السنن وجوب الصلوه للكسوف ، و الثانيه عدم وجوب الصلوه رجحانها على الطفل قبل ان يصليت و الثلاثه عدم نزول الوالد فى قبر الوالد ؛
يعنى يكى از آن سه سنت ، وجوب صلات كسوف است و دوم عدم وجوب و رجحان صلات كسوف بر طفلى كه هنوز نماز بر او واجب نشده است . و سوم عدم نزول والد در قبر والد (كه كراهت دارد پدر فرزندش را به خاك بسپارد.(45)
43- نماز واقعى
اين بنده گويد كه : صدر اين حديث الحمد لله رب العالمين هى السبع المثانى و القرآن العظيم الذى اوتيته . سرى عظيم است براى اهل سر كه چون سعيد بعد از نماز عذر آورد به اين كه ، با رسول الله !در نماز بودم ، كاءن رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: نماز منم ، من كه گفتن : به سوى من بيا !يعنى به سوى نماز بيا.
و ذيل اين حديث هم راستى بحر عميق است ، وقتى در عالم رؤيا به اين محروم گفتند هر چه خواهى از سوره فاتحه .(46)
44- نماز بر پيكر نجاشى
وقتى نجاشى پادشاه حبشه از دنيا رفت ، حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) مردم را در بقيع جمع كرد و از دور بر جنازه او نماز خواند. بعد از آن خبر موت نجاشى از حبشه رسيد. نجاشى چنانكه در تواريخ مسطور است ، مسلمين را ماءوا داد و تصديق رسالت حضرت را نمود.(47)
45 - دعاى قنوت پيامبر(ص )
قنوتى است كه در فردوس العارفين از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) نقل نموده است : اللهم ارزقنى حبك و حب ما تحفه ، و حب من حبك ، و العمل الذى يبلغنى الى حبك ، و اجعل حبك احب الاشياء الى

46- نتيجه صلوات فرستادن
صلوات بر محمد و آل محمد (صلى الله عليه وآله ) فعلى از افعال ما است و علم و عمل هر دو جوهرند كه گوهر انسان را مى سازند و عين حقيقت و ذات انسان مى شوند. و انسان كامل مبراى از امكان استعدادى است كه در كمال به فعليت رسيده است هر چند عبد شكور است پس بران كه صلوات عائد ما مى شود كه از نقض به كمال و از قوه به فعليت مى رويم نه عائد آنكه خود عارى از قوت است .(48)
47- همچون الاغ محشور مى شود
از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت شده است كه : هر كس افعال نمازش ‍ جز آنچه باشد كه امام در نماز انجام مى دهد باشد، با سرى چون الاغ محشور مى شود. (49)
48- تمثل سيماى محمد (ص )
در مبارك سحر ليله چهارشنبه هفدهم ربيع المولود 1402 هجرى قمرى مطابق بيست و سوم در ماه 1360 هجرى شمسى شب فرخنده ميلاد خاتم انبياء (صلى الله عليه وآله ) و وصى او صادق آل محمد عليه الصلوه والسلام كه به ترقيم رساله انه الحق - به عنوان يادنامه استاد علامه طباطبايى كه شب شصتم از رحلت آن جناب بود - اشتغال داشتم ، ناگهان مثال مباركش ‍ با سيماى نورانى كه از سيماهم فى وجوههم من اثر السجود حكايت مى نمود، برايم متمثل شد - فتمثل لنا بشرا سويا - و تعقدى نمود كه با لهجه اى شيرين و دلنشين از طيب طوبت و حسن سيرت و سربرتم بشارتم داد تا چند لحظه اى در حضور انورش مشرف بودم ، و چون به خود آمدم تعبير رفت كه اين تحفه و هديه انه الحق مرضى خاطر آن متاءله به حق است و بر اين صحيفه عمل چند روزه ام به رسم عيدى عيد سعيد ميلاد نبى و وصى مهر قبول خورده است .(50)
49- نماز نور چشم پيامبر (ص )
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: ان الله جعل قره عينى فى الصلوه و حببها الى .
همانا خدا نود چشم مرا در نماز قرار داد و آن را محبوب من نمود.(51)
فصل اول : سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )
بخش سوم : اذكار و ادعيه حضرت رسول (ص )
50- توصيه به ذكر خداوندى
از سخن بسيار، پرهيز كن !شيخ الطايفه در امالى ، به اسنادش از ابو عمر نقل مى كند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: جز به ذكر خدا، زياده مگوييد؛ چه سخن بسيار كه در آن ذكر خداوند نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترين مردم از خداوند، شخصى قسى القلب است .
شيخ اين روايت را اولين حديث كتابى امالى خود قرار داده و در اين كار مقصودى خاص داشته است .(52)
51- به ياد و ذكر خدا باشيد
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: در باغهاى بهشت بخراميد !.
پرسيدند: باغ هاى بهشت چيست ؟
فرمود: ذكر خدا در صبح و شب . پس به ياد و ذكر خدا باشيد. هر كس كه خواهد بداند، چه قدر و منزلتى نزد خداى دارد، بنگرد كه قدر و منزلت خداى نزد او چقدر است ؟چون خداوند بنده اش را همان اندازه قدر مى نهد، كه بنده او را.
بدانيد كه بهترين و پاكيزه ترين و والاترين اعمالتان نزد خداوند، و بهتر از هر چيزى كه خورشيد براى آن تابيده است ، ذكر و ياد خداوند سبحان است . خداى تعالى فرموده است ، من همنشين كسى هستم كه به ذكر و ياد من باشد، و چه منزلت و ارزشى بالاتر از همنشينى با خداى سبحان است ؟!(53)
52- خوشا به حال قائل لا اله الا الله
ثقه الاسلام كلينى در كتاب دعاى اصول كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل مى نمايد كه جبرييل به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) گفت : خوشا به حال كسى از امت تو كه بگويد: لا اله الا الله وحده وحده وحده .
شيخ صدوق نيز اين روايت را در باب ثواب موحدان و عارفان در كتاب توحيد از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده است .(54)
53- ثواب لا اله الا الله
زيد بن ازقم از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: هر كس لا اله الا الله را با اخلاص بگويد، وارد بهشت شود، و اخلاص آن است كه لا اله الا الله او را از محرمات خداوند عزوجل باز دارد.
و ذكر، خروج از ياد و ذكر ما سوى الله ، به واسطه فراموش نمودن غير او كلمه لا اله الا الله ذكرى است مركب از نفى و اثبات .با نفى ، مواد فاسدى كه از آنها مرض قلب و قيود روح متولد مى شود، زايل مى گردد و با اثبات الا الله صحت و سلامتى قلب از رذايل اخلاقى حاصل مى شود.(55)
54- دو عديل و وزان هم
در آداب شب نيمه شعبان ماءثور است كه حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) در سجده مى فرمود: سجد لك سوادى و خيالى و آمن بك فؤ ادى آدم و عالم در تكرين وزان و عديل يكديگرند.(56)
55- ذكر تسبيح سنگريزه
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) سنگريزه هايى را بر كف دستش گذاشت و همه گفتند: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر.(57)
56- عظمت لا اله الا الله
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود كه : كل حسنه يعملها الرجل توزن يوم القيامه الا شهاده ان لا اله الا الله فانها لا توضع فى الميزان و وضعت السماوات و الارضون السبع و ما فيهن كان لا اله الا الله ارجح من ذلك .
به پارسى اين كه : در روز رستاخيز هر كار نيك سنجيده شود جز گواهى دادن به لا اله الا الله كه آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود، آسمانها و زمين هاى هفتگانه با وى برابرى نكنند. كنايه از اين كه ثواب اين كلمه را نهايت نبود و به شما نيايد و هيچ چيز همسنگ او نگردد.(58)
57- آموزش ذكرى سبك
شيخ بهايى (ره )در كتاب نفيسش موسوم به اربعين حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه : شخصى به نام شيبه هذلى نزد پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) آمده و گفت : اى رسول خدا !من پير شده ام و سى من بالا رفته است و مرا توانايى به عمل نماز و روزه و حج و جهاد كه خود را به آنها عادت داده ام نمانده است ، پس اى رسول الله !دستور سبك يادم ده تا خداى مرا از آن بهره رساند.
پيغمبر فرمود: گفتارت را دوباره باز گو كن .
شيبه سه باز سخنش را باز گو كرد.
رسول خدا گفت : در گرداگرد تو درخت و كلوخى نيست مگر اين كه از رحمت تو به گريه افتاد. چون نماز صبح را گزاردى ده باز بگو:
سبحان الله العظيم و بحمده و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم .
كه البته خداى عزوجل تو را به گفتن آن از كورى و ديوانگى و بيمارى خوره و تنگدستى و نادارى و رنج پيرى نگاه مى دارد.

شبيه گفت ، اى رسول خدا !اين از براى دنياى من است ، از براى آخرت چه بايد كرد ؟
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: بعد از هر نماز مى گويى :
اللهم اهرنى من عندك ، وافض على فضلك ، وانشر على من رحمتك و انزل على من بركاتك
.
شيبه اين كلمات را بگرفت و برفت .
پس رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اگر بدين دستور عمل كند و به عمد آن را ترك نگويد، درهاى هشتگانه بهشت به رويش گشوده شود، از هر كدام كه خواهد داخل بهشت شود.(59)
58- ستايش خداوندى
خطبه حضرت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در حجه الوداع بهترين شاهد بر مدعاى ماست و آن خطبه اين است :
همه ستايش ها از آن خداست ، ما او را حمد مى كنيم و از وى كمك مى جوييم و به سوى وى باز مى گرديم و به خدا از شرور نفوس خويش و بدى هاى اعمال خويش پناه مى بريم ، هر كس را خدا هدايت كند، هيچ كس ، او را نمى تواند گمراه كند، و هر كس را خدا گمراه كند، هدايتگرى ندارد. (60)
59- نان و آب حاملان عرش
عبدالله سلام به حضور رسول الله (صلى الله عليه وآله ) تشرف حاصل كرد و از آن جناب سوالاتى بسيار شريف نمود و جواب هاى بسيار بلند و سودمند شنيد از جمله سؤالاتش اين كه از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) درباره عرش پرسيد، رسول الله در جوابش بياناتى فرمود تا اين كه درباره نان و آب حمله عرش فرمودند: (61)
طعامكم التسبيح و شرابهم التهليل ؛ طعام آنها تسبيح خداوندى و آشاميدنى شان تهليل الهى است .(62)
60- اللهم اجعل لى فى قلبى نورا
رسول (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا . چون اين نور حاصل شود، خوشا به حالت . عزيزم !جد و جهد نما تا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوج كمال رساند. اين بيت را هم از اين كم ترين بشنو:

تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوست

دوست را بابى به انواع عطايا و تحف

از آبه نور هم غافل مباش كه عددش نور است تا چنانكه خودش نور عين و عين نور است . با آداب آن نور على نور است .(63)
61- دعاى پيامبر (ص )
هر اسمى از اسماء الله اسم اعظم است ، و اگر برخى از اسماء با برخى ديگر سنجيده شوند گفته مى شود، اين اسم بزرگ و آن اسم بزرگ تر و اين اسم عظيم و آن اسم اعظم مى باشد، لذا سيد بشر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اللهم انى اساءلك بكل اسم سميت به نفسك او انزلته فى كتابك او علمه احد من عبادك او استاءثرت به فى علم غيبك ؛ يعنى خدايا !به هر نامى كه خود را به آن ناميدى ، و يا آنرا در كتاب فرو فرستادى ، و يا به بنده اى از بندگانت آموختى و يا آنرا در علم غيب خودت برگزيدى من از مى خواهم .
(64)
62- دعاى شهادت
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) نماز صبح بگزارد و بعد از نماز جوانى را در مسجد ديد كه پينگى مى زد و سرش را فرود مى آورد، رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به او گفت : اى فلان !چگونه صبح كرده اى ؟
گفت : يا رسول الله !صبح كرده ام در حالى كه صاحب يقينم .
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) از گفتار وى به شگفت آمد و گفت : هر يقينى را حقيقتى است ، حقيقت يقين تو چيست ؟
گفت : اى رسول الله !يقينم مرا اندوهگين كرده و شبم را به بيدارى و روزهاى گرمم را به تشنگى كشانيده است ، تا آن كه گويه من اكنون به عرش ‍ پروردگارم نگاه مى كنم كه براى حساب واداشته شده است و خلايق براى حساب محشورند و من در ميان آنانم و گويه كه به اهل بهشت مى نگرم كه در بهشت متنعم اند و يكديگر را مى شناسند و بر اريكه ها تكيه داده اند و گويا كه اهل آتش را مى بينم كه در آنش معذب اند و فرياد بر مى آورند و گويا كه من اكنون آواز زبانه آنش را مى شنوم كه بر گوش هاى من مى پيچد.

رسول الله به اصحاب خود فرمود: هذا عبد نور الله قلبه ؛ اين بنده اى است كه خداوند دل او را به ايمان روشن كرده است .
سپس رسول الله بدو فرمود: الزم ما انت عليه ؛ از اين حال جدا مشو.
آن جوان گفت ، با رسول الله !براى من از خداوند بخواه كه در خدمت تو شهادت را روزى من گرداند.
رسول الله بخواست كه طولى نكشيد آن جوان در بعضى از غزوات نبى (صلى الله عليه وآله ) بعد از نه نفرى كه وى دهمين بود شربت شهادت چشيد.(65)
63- دعاى همه انبياى الهى
شيخ بهائى (ره )در كشكول گويد: پدرم - طاب ثراه - به خط خود نوشت كه از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه : بهترين دعا، دعاى من و دعاى انبياء قبل از من است .و آن اين است :
لا اله الا الله وحده وحده وحده ، لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت و هو حى لا يموت بيده الخير و هو على كل شى ء قدير .(66)
64- دعاى معروف در آسمان ها
ابن بابويه - عليه الرحمه - از امام صادق (عليه السلام ) - به سند معتبر روايت كرده است كه : روزى ابوذر - سلام الله عليه - بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) گذشت ، جبرئيل به صورت دحيه كلبى در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته و سخنى در ميان داشت . بگذشت .جبرئيل گفت : يا رسول الله !ابوذر بر ما گذشت و سلام نكرد؛ اگر سلام مى كرد، ما او را جواب سلام مى گفتيم ، به درستى كه او را دعايى هست كه در ميان اهل آسمانها معروف است ؛ و چون من عروج كنم ، از وى سؤ ال كن .
چون جبرئيل برفت ، ابوذر بيامد. حضرت فرمود كه : اى ابوذر !چرا بر ما سلام نكردى ؟
ابوذر گفت ، چنين يافتم كه دحيه كلبى در حضورت بود و براى امرى او را به خلوت طلبيده اى ، نخواستم كلام شما را قطع كنم .
حضرت فرمود كه : جبرئيل بود و چنين گفت .
ابوذر بسيار نادم شد. حضرت فرمود كه : چه دعاست كه خدا را به آن مى خوانى كه جبرئيل خبر داد كه در آسمانها معروف است ؟
گفت : اين دعا را مى خوانم : اللهم انى اسالك الايمان بك و التصديق بنبيك و العافيه من جميع البلاء و الشكر على العافيه و الغنى عن شرار الناس (67)
65- يا نور السموات و الارض
در دعاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آمده است : فيما نور و يا نور كل نور...
و در دعاى ديگرى كه جبرئيل به پيامبر آموخته ، آمده است : بسم الله الرحمن الرحيم ، يا نور السموات و الارض ، يا جمال السموات و الارض ‍ .(68)
66- خواندن خدا با اسم اعظم
در باب نوزدهم مصباح الشريعه آمده است كه :
سئل رسول الله (صلى الله عليه وآله ) عن اسم الله الاعظم ؟فقال : كل اسم من اسماء الله اعظم ، ففرغ قلبك عن كل ما سواه ، و ادعه باى اسم شئت فليس فى الحقيقه لله اسم دون اسم بل هو الله الواحد القهار . ترجمه آن به پارسى اين است كه : از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از اسم اعظم خدا پرسيدند.
فرمود: هر اسمى از اسماى خداى اعظم است ، دل خويش را از غير خدا فارغ كن و او را به هر اسمى كه مى خواهى بخوان ؛ زيرا در حقيقت براى خدا اسمى بدون ديگرى نيست ، بلكه او خداى يگانه قهار است .(69)

67- خواندن خدا با اسماء الهى
از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت كرده اند كه : ان لله تسعه و تسعين اسما من دعا بها استجيب له و من احصاها دخل الجنه ؛
خداى را نود و نه اسم است كه هر كس به آنها وى را بخواند دعايش اجابت مى شود و هر كس آنها را شمارش كند داخل بهشت مى شود.(70)
68- ذكر قلبى
چه نيكو فرموده است رسول الله (صلى الله عليه وآله ) كه : آيا شما را خبر ندهم به آنچه كه جهاد و غزوه شما در راه خداست ؟آن ذكر بارى سبحانه است . زيرا قدر اين نشاءه را نمى داند مگر آن كسى كه خدا را ذكر مى كند به ذكر مطلوب ، چه اينكه حق تعالى جليس ذاكرش است ، و جليس ، مشهود ذاكر است ، و هرگاه ذاكر حق سبحانه را كه جليس اوست مشاهده نكند ذاكر نيست .
سعى كن كه ذكر را قلب بگويد كه عمده حضور قلب است و گرنه ذكر با قلب ساهى پيكر بى روان و كالبد بى جانست .
69- بهترين عبادت
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: نه من كلمه اى چون لا اله الا الله گفته ام و نه كسانى كه پيش از من بوده اند. و نيز فرمود: بهترين عبادت ، گفتن لا اله الا الله است .
70- شكر سايه خاتم (ص )
الهى !مرا در سايه خاتم (صلى الله عليه وآله ) داشتى ، كه تو را يابم و بندگانت را دريابم ؛ شكر اين موهبت چگونه گذارم . بارالها !ناپاك را به سويت بار نيست و بابندگانت كار نيست ، دستم را بدار تا در راهت استوار باشم .
بخش چهارم : قرآن و حضرت رسول (ص )
71- تجلى دو سوره بقره و آل عمران در قيامت
پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
سوره بقره و آل عمران را بياموزيد، زيرا روز رستاخيز آنها دو نود تابانند، و همانند دو قطعه اى ابر سپيد يا دو پرده يا دو صف پرندگان بال و پر گشاده نگهداشته ، بر بالاى سر آنكه آنها را ياد گرفته است سايه مى اندازد.(71)
72- ليله القدر حقيقى
مراد از ليله القدر در انا انزلناه فى ليله القدر، انا انزلناه فى ليله مباركه (72)خود حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) است كه منزل فيه و منزل اليه در حقيقت يكى است و منزل فيه ، صدر مشروح آن جناب است .
الم نشرح لك صدرك ، نزل به الروح الامين على قلبك (73)هر چند ظرف زمان آن به لحاظ نشاءه عنصرى ، يكى از همين ليالى متعارف است . چه اينكه انسان كون جامع را كه ليله القدر و يوم الله است به لحاظ اين نشاءه مادى متى است كه وجود ظلى عنصرى او در امتداد ظرف زمان است .
پس منزل فيه در حقيقت و واقع قلب قلب آن حضرت است و بعد از آن به لحاظ ظرف زمان منزل فيه ليله القدر زمانى است كه منزل فيه ره لحاظى در منزل فيه است و هر دو وعاى منزل فيه است ، چنانكه هر انسان عنصرى نسبت وعاى علمش هنگام تلقى معانى با وعاى زمان او چنين است .(74)
73- نزول قرآن در ليله القدر
ليله القدر بنيه انسان كامل است ؛ يعنى قلبى كه عرش رحمان است و وسيع ترين قلبها است . خداى سبحان فرمود: روح الامين (جبرئيل )قرآن را بر قلب تو فرود آورد. و فرمود: ما قرآن را در شب مباركى فرو فرستاديم .اين قلب سينه منشرح است ، و خداى فرمود: آيا ما سينه تو را منشرح نكرديم .
پس ليله قدر، سينه حضرت خاتم ؛ يعنى بنيه خاتم ؛ يعنى بنيه محمدى است و قدر بزرگى منزلت و جايگاه و شرف آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه مى باشد و چنين سينه اى شايستگى آن را دارد كه در آن نزول قرآن انجام شود و به سوى آن نزول قرآن صورت گيرد و قابل و حامل حقايق باشد. خداى جل و علا فرمود: ما سخنى سنگين بر تو القاء مى كنيم .
خلاصه امر آن است كه قرآن كريم در ليله قدر مبارك زمانى ، در ليله قدر مبارك ختمى كه سينه آقاى ما حضرت محمد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) است به يكبارگى نازل شده است ، بخوان و بالا برو.
بدان كه همانگونه كه قلب مثلا بر گوشت صنوبرى شكل كه در طرف چپ سينه واقع است و نيز بر لطيفه ربانى كه به قلب جسمانى تعلق دارد اطلاق مى شود، همين سخن در ليله القدر به دو وجه ياد شده مى آيد، نمونه هاى فراوانى از اين دست تمثل وجود دارد.(75)
74- قرآن در قيامت
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: قرآن را فرا بگيريد كه قرآن در قيامت نزد صاحبش ، يعنى كسى كه آن را ياد گرفته و بدان كار بسته ، در چهره جوانى نيكو روى رنگ برگشته مى آيد، پس بدو مى گويد: من بودم آن كه شبت را بيدار مى داشتم ، و روزهايت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشك مى داشتم ، و اشكت را روان مى داشتم ، هر كجا باشى من با تو ام ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو در پى بازرگانى و سوداگرى ام . مژده درياب كه كرامتى از خداى عزوجل برايت خواهد بود؛ پس تاجى آوردند و بر سرش نهند، و امان به دست داست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گويند: اين پاداش شماست كه به فرزند خود قرآن تعليم داده ايد .(76)
75-انذار پيامبر (ص )
خداوند مى فرمايد: انى فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر تما بنفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابه و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون ؛ محققا در خلقت آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتى ها كه بر روى آب براى انتقاع خلق در حركتند و بارانى كه خدا از آسمان فرو فرستاد تا به آن آب زمين را بعد از مردن (و نابود شدن گياه )زنده كرد، سبز و خرم گرداند و در برانگيختن انواع حيوانات در زمين و در وزيدن بادها به هر طرف و در خلقت ابر مع ميان زمين و آسمان مسخر است ، در همه اين امور (عالم چون همه با نظم و حكمت است )براى عاقلان ، ادله اى واضح بر علم و قدرت آفريننده است .
(77)
وقتى كه اين آيات نازل شد، مشهور است كه پيامبر فرمود: واى بر كسى كه اين آيات را ميان فكين خود بجود و در معناى آن تاءمل نكند.(78)
76- كثرت نامهاى خدا
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه ، خداوند متعال را چهار هزار نام است ، از هزار نام ، جز او مس خبر ندارد، و هزار ديگر را خدا و فرشتگان مى دانند، هزار نام را خدا و ملايكه و پيامبران مى دانند، و هزار ديگر را مؤمنان ، كه سيصد نام از آن در تورات است و سيصد نام در انجيل و سيصد نام ديگر در زبور، و صد نام در قرآن ؛ كه نود نه نام از آن ظاهر است و يكى مكتوم ؛ هر كس آنها را بتواند بشمارد وارد بهشت مى شود.(79)
77- فضيلت قل هو الله احد
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواند و فرمود: نود هزار فرشته كه در ميان شان جبرييل حاضر بود در نماز او شركت جستند. از جبرييل پرسيدم : به چه علت استحقاق يافته است كه شما بر او نماز گزاريد ؟
گفت : او سوره قل هو الله را دايم ، چه ايستاده و چه نشسته و چه پياده و چه سواره و در حال رفتن و آمدن مى خواند.(80)

78- وجه تسميه سوره معرفت
جابر گويد، شخصى نماز گزار، سوره قل هو الله احدرا خواند؛ پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اين بنده اى است كه خدايش را شناخته است . از اين رو اين سوره ، معرفت ناميده شد.(81)
79- بهترين پناهگاه
روايت شده است كه : پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) بر عثمان بن مظعون وارد شد، و او را به اين سوره قل هو الله احدو دو سوره بعد از آن تعويذ فرمود، و بدو گفت : به اين سوره ها پناه جو !كه پناهى بهتر از اين ها نخواهى يافت !(82)
80-اساس بناى آسمان و زمين
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) روايت شده است : هفت آسمان و هفت زمين بر قل هو الله احدبنا شده اند .
81- پيرى زودرس پيامبر (ص )
به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) عرض شد: پيرى زودرس اثرش را در شما نمايان كرده است فرمود: سوره هود و هم مانند آن پيرم كردند.
و در حديث ديگر از انس گويد كه : در پاسخ ابوبكر پس از اين جمله فرمود: سوره الحلقه و سوره واقعه و سوره النباء و سوره غاشيه .
82- توصيه هاى پيامبر (ص )
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نا زنده بود كمال مراقبت در حفظ و پاسدارى از دستاوردهاى قرآن را داشت و به مسلمين توصيه مى فرمود: به اين ريسمان محكم الهى چنگ بزنيد و خود را از چاه ضلالت برهانيد.(83)
83- نزول آيه تطهير در شاءن اله بيت (ع )
آيه كريمه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در خانه ام سلمه ، نازل شده و سپس پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و فاطمه (عليها سلام )و حسن و حسين (عليه السلام ) و فرا خواند و عبا را بر روى خود و آنان انداخته و فرموده است : هؤ لاء اهل بيتى ، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا .
در اين هنگام ام سلمه مى گويد: آيا من نيز با ايشان هستم ، اى رسول خدا ؟ !
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد: تو بر مكان خودى و به سوى خير.
ابن اثير، از ريد بن ازقم نقل مى كند كه : رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : من دو چيز را در ميان شما باقى مى گذارم كه اگر بدانها تمسك جوييد، هيچ گاه گمراه نشويد، يكى از آن دو، عظيم تر از ديگرى است ؛ كتاب خدا كه ريسمانى است از آسمان به زمين ؛ و ديگرى ، اهل بيت من است ، و (اين دو )از يكديگر جدا نشوند تا آن كه در حوض بر من وارد شوند، پس بنگريد كه پس از من با آنها چه مى كنيد !.
و همچنين در همان كتاب است كه البراء گفته است : رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را ديدم كه حسن بن على را بر شانه خويش نهاده ، مى گفت : خداوندا ! من او را دوست دارم ؛ تو نيز او را دوست بدار !
و نيز رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: حسين از من است و من از حسين ام ؛ خداوندا !مسى را كه حسين را دوست بدارد، دوستدار، حسين ، سبطى از اسباط است .
همچنين آمده است ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، حسن و حسين و محسن را به اسامى پسران هارون ، يعنى شبر و شبير و مبشر، نامگذارى فرمود.
گويم : اين حديث ، اشاره اى است به فرمايش ديگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه به امير مؤمنان (عليه السلام ) فرمود: تو نسبت به من چون هارونى براى موسى .
و شيعيان به تواتر، از رسول خدا (ص )نقل كرده اند: اين پسرم (حسين (ع ) )
امام است و پسر امام ، و او برادر امام و پدر هفت امام است ، كه نهميهن آنها قائم شان است .
(84)
84- شاءن نزول بسم الله الرحمن الرحيم
يك وقت پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
هم اكنون سوره اى بر من نازل گرديد و (هنگامى كه شروع به خواند كرد ابتدا فرمود ): بسم الله الرحمن الرحيم
ابو داود به اسناد صحيح از اين عباس روايت كرده كه ، پيامبر خدا، جدا شدن سوده اس از سوره ديگر را نمى شناخت - و در روايتى پايان يافتن سوره اى را نمى دانست - تا اينكه بسم الله الرحمن الرحيم بر او نازل گشت .(85)
85- ضرورت تلاوت بسم الله
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
هرگاه خواستيد (سوره الحمد لله )را بخوانيد بسم الله الرحمن الرحيم را هم بخوانيد؛ زيرا سوره حمد ام القرآن و سبع المثانى و بسم الله الرحمن الرحيم يكى از آيات آن مى باشد.(86)
86- آخرين آيه
مرحوم طبرسى در مجمع و ديگر مفسران ، ماخذ و مصادر بسيارى آورده اند
كه وقتى آيه كريمه 280 سوره بقره نازل شد: و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون (يعنى آخرين آيه اى كه بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نازل شد ) حضرت جبرئيل به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به مردم فرمود كه : اين آيه را پس از آيه 280 سوره بقره قرار بدهيد.اين مطلب را مجمع و تفاسير ديگر از حضرت عامه و خاصه نقل كرده اند .
وقتى اين حديث را از مجمع البيان محضر مبارك جناب استاد شعرانى مى خوانديم ، فرمود: رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به فرمان جبرئيل فرمود كه اين آيه را، آيه 281 سوره بقره قرار بدهيد و حال آنكه اين آخرين آيه است كه بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و در اين آيه ، چند روز جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) حيات داشتند.
بعضى ها گفته اند: چند روزى ، بعضى ها گفته اند چند ساعت . اختلافى كه دارند فقط در بيان مدت حيات رسول الله (صلى الله عليه وآله ) است ، بعد از نزول اين آيه . اين تنزيلى را بر وفق انزالى قرار دادن است . (87)
87- قبول يا رد روايات
شيخ ابو الفتوح رازى در تفسير خود از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) نقل مى كند كه : هر گاه روايتى از من به دستتان رسيد، آن را با كتاب خدا و ادله عقلى خود مقايسه كنيد؛ اگر با آنها موافق بود، آن را بپذيريد و گرنه آن را به ديوار بزنيد.(88)
88- ماءدبه الله
جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : ان هذا القرآن ماءدبه الله فتعلموا ماءدبته ما استطعتم ، و ان اصفر البيوت لبيت اصفر من كتاب الله (89)
ماءدبه به فتح دال و ضم آن اطعام مهمانى است . يعنى قرآن سفره الهى است ، هيچ كس از كنار اين سفره ، بى بهره بر نمى خيزد.
و نيز ماءدبه به فتح دال ادبستان است ، قرآن براى ادب و تقويم خلق است . ادب نگاهداشت حد هر چيز است ، قرآن ادب و دستور الهى است ، از اين ماءدبه الله ادب فرابگيريد و حد انسانى خودتان را حفظ كنيد و نگاه بداريد، و بدين دستور خودتان را راست و درست باز بياوريد و به فعليت برسانيد، رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : ادبى ربى فاحسن باءديبى . و نيز فرمود: ادبنى ربى بمكارم الاخلاق . حديث اول را سيوطى در جامع صغير روايت كرده است ، و دوم را ديلمى در باب چهل و نه ارشاد القلوب .(90)
89- مراد از اولى الامر در قرآن
از جابر بن عبدالله روايت است كه مى گويد: چون اين آيه نازل شد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ، به پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض كردم : اى رسول خدا !براى ما خدا و رسول را شناساندى ؛ ولى اولوالامر كه خداوند اطاعت شان را قرين اطاعت تو كرده است ، كيانند ؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اى جابر !آنان جانشينان من و امام مسلمين ، پس از من مى باشند كه اولشان على بن ابى طالب (عليه السلام ) است و سپس حسن (ع )و سپس نه نفر از فرزندان حسين (عليه السلام ) . (91)
90- تقرب به حقيقت خاتم (ص )
قرآن كه به صورى كتيبه انسان كامل - اءعنى حقيقت محمديه - است ، به اندازه اى كه از آن بهره بردارى به حقيقت خاتم (صلى الله عليه وآله ) تقرب يافته اى ، اقرا وارقه - رسول الله (ص )فرمود: ان هذا القرآن ماءدبه فتعلموا ماءدبه ما استطعتم و ان اصفر البيوت لجوف اصفر من كتاب الله تعالى پس اى اخوان صفا و خلان وفا !به ماءدبه اى آييد كه : فيها ما تشتهى الانفس و تلذ الاعين .(92)
91- اهل بيت طهارت
مفسران در تفسير آيه مباهله از عايشه روايت كرده اند: رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در خالى كه بر دوش مباركش عبايى موئين مشكين قرار داشت خارج شد، پس حسن (ع )آمد آن حضرت وى را به داخل كساء كرد، آنگاه فاطمه و سپس على آمد، آن حضرت فرمود: خداوند اراده كرده ، ناپليدى را از اهل بيت پاك نمايد...(93)
92- معجزات واضح
پوشيده نيست كه اين گونه معجزات قولى را بعد از قرآن و پيغمبر خاتم (صلى الله عليه وآله ) از هيچ صحابه و تابعين و بعد از آن ، به جز از ائمه اثنى عشر ما (عليه السلام ) نمى توان بيابى ، و تنها همين معجزات قولى در حقانيت امامت آنان كافى است .(94)
93- تقدم حافظ قرآن بر ديگران
در جنگ احد، بر اثر بى احتياطى و گوش به فرمان نبردن چند نفر، تعدادى از سلحشوران اسلام به درجه رفيعه شهادت رسيدند، مدينه ، منطقه كوهستانى است ، مردم در زمان جنگ خسته و جراحت ديده اند، علاوه بر اين كه عدد مسلمانها هم كم بود قبر كندن در زمين كوهستانى دشوار است ، رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: هر چند شهيد را در يك قبر بسپارند.
و فرمود: هر يك از آنها علم و آگاهى اش به قرآن بيشتر است و بيشتر آن را حافظ است ، بدن او را جلوى ديگرى قرار دهند.
آرى !هر كه عالم تر و آگاه تر و قرآنى تر است ، حتى بدنش هم بايد قبله آن ديگرى باشد فخيرها اءوعاها.(95)
94- فضيلت سوره واقعه
عبدالله بن مسعود؛ از اصحاب بزرگ پيغمبر اكرم (ص )بود، وقتى مريض ‍ شد كه در همان مريضى رحلت كرد، عثمان بن عفان بر او وارد شد كه از او عيادت كند.
عثمان از او پرسيد: شكايت تو چيست ؟
گفت : گناهان من .
گفت : رحمت رب خودم را.
گفت : آيا طبيب را دعوت نمى كنى ؟
گفت : طبيب مريضم كرد.
گفت : آيا امر ندهيم كه تو را عطايى كنند ؟
گفت : آن وقت كه بدان محتاج بودم ، مرا از آهن بازداشتى و الان به من عطا مى كنى كه از آن مستغنى ام ؟
گفت : عطا براى دخترانت باشد.
گفت : آنان را حاجت به عطا نيست ؛ چه اين كه من آنان را امر كرده ام كه سوره واقعه بخوانند؛ فانى سمعت رسول الله (ص )يقول : من قراء سوره الواقعه ، كل ليله ، لم تصبه فاقه ابدا.
رسول الله (ص )فرمود: هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند، هيچ گاه تنگدستى به او روى نمى آورد.(96)
95- نقش بستن وحى بر قلب پيامبر
پيغمبر (ص )سوره انعام و امثال آن را در حال وحى مى شنيد و پس از صحو بر مردم مى خواند، چون نفس آن الفاظ در قلب مباركش نقش مى بست و نوشته مى شد نه صورت كتابت ، بلكه الفاظ آن ، و اين خود معجزه است و هميشه در خاطر مباركش بود، هيچ گاه در هيچ موضع قرآن كمك از كاتبان وحى نخواست ، و هيچ كس نديد او نشسته و سوره هاى قرآن را حفظ مى كند.
فرمود آيه واتقوا يوما ترجعون فيه الى الله را پس از دويست و هشتاد از سوره بقره قرار دهيد. و لا تعجل بالقرآن من قبل اءن يقضى اليك وحيه .
96- آرى نور نبوه
جبرئيل (ع )چون قرآن بر قلب پيغمبر (ص )نازل مى شد، بى تجافى از مقامش ، كه اگر كسى ديگر با پيغمبر اكرم (ص )بود جبرئيل را نمى ديد؛ چون نزول جسمانى نبود تا با ديدگان ديدار شود، و اگر كسى ديگر احيانا جبرئيل را مشاهده مى كرد يا به تصرف رسول الله (صلى الله عليه وآله ) بر جان وى بود، يا قدرت روحى رائى . چنانكه در خطبه قاصعه نهج البلاغه كه خطبه يكصد و نود آن است مى خوانى كه :
امام (عليه السلام ) فرمود: اءرى نور الوحى و الرساله و اشم ريح النبوه ، و لقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحى عليه (صلى الله عليه وآله ) فقلت : يا رسول الله !ما هذه الرنه ؟
فقال : هذا الشيطان قد ايس من عبادته ، انك تسمع ما اسمع وترى ما ارى ، الا انك لست بنبى ؛ و لكنك وزير و انك لعلى خير
.
اين جان علوى بود كه مى شنيد. حال در كريمه فتمثل لها بشرا سويا(97)
و در كريمه قل من كان عدوا لجبريل ، فانه نزله على قلبك (98) و در كريمه و انه لتنزيل رب العالمين نزل به الروح الامين على قلبك لتكون من المنذرين .(99)به دقت تدبر بسزا و شايسته بفرما.(100)
97- درجات بهشت
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله ) لعلى بن ابى طالب : يا على ! انا مدينه الحكمه و هى الجنه و انت يا على ! بابها .
و امام (ع )فرمود: درجات بهشت بر عدد آيات قرآن ؛ و بر قدر آيات قرآن است .و فرمود: هر مقامى از مقامات قرآن را قرائت كرده اى توقف نكن و بالا برو كه آن را مقامات ديگر است و خبر هايى است .(101)
98- قرآن نا متناهى است !
جناب طريحى ، در كتاب مجمع البحرين ، در ماده جمع (ج - م - ع )از جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) اين حديث را نقل كرده است : مامن حرف من حروف القرآن الا و له سبعون الف معنى ؛ هر حرف و كلمه قرآن داراى هفتاد هزار معنى مى باشد.
كه اين هفتاد هزار هم ، بيان حد و تحديد نيست . پس همان طور كه در طليعه گفتار به عرض رساندم : اثر هر كس نمودار دارايى اوست . همانطور كه خداوند سبحان ، غير متناهى است ، قرآن هم غير متناهى است .(102)
99- هدف از درس و بحث
جوامع روايى ما مرتبه نازله قرآن هستند و به حكم محكم خود قرآن حكيم كه ، قل كل يعمل على شاكلته (103)
هر كس مطابق آن چه را كه دارد، آن قدر كه هست عمل مى كند، اثر او، نمودار دارايى اوست . قرآن نمودار دارايى خاتم الانبياء (ص )و نمودار دارايى حقيقت عالم حق سبحان مى باشد. يعنى همان طورى كه خداوند غير متناهى است ، صمد است الصمد ما لا جوف له (104)كتابش هم صمد است لا جوف له . و خاتم انبياء، در نبوت صمد است ، يعنى ديگر جاى خالى ندارد كه كسى بيايد نبوتش را پر كند. انبياى قبلى نبوت صمدانى نداشتند، كتاب ايشان كتاب صمدانى نبود كه پر باشد.
در نبوت ، حضرت خاتم انبياء صمد است . جاى خالى ندارد كه كسى نبوتش را پر كند، قرآن صمد است و نبوت خاتم انبياء، صمد است و همان طور كه حق (سبحان )صمد است ، قرآن هم صمد است . قل كل يعمل على شاكلته و قرآن ، نمودار دارايى گوينده اش است . لذا آن را نهايتى نيست . و ما اين همه را مى خوانيم تا به مطالب شامخه معارف انسانى ، يعنى كتاب و سنت آگاه شويم ، اگر عارفى ، حكيمى ، عالمى ، اهل قلمى ، فرمايشاتى دارد، حقيقتش اين است كه :

هر بوى از مشك و قرنفل شنوى

از دولت آن زلف چو سنبل شنوى

گر نغمه بلبل از پى گل شنوى

گل گفته بود، گر چه ز بلبل شنوى

اگر ديگران حرفى - به نظم و نثر - دارند، از اين منطق وحى منشعب شده است و اگر طلبه بخواهد درسش طورى باشد كه عوامل لفظى و معنوى را ياد بگيرد و از قرآن و رواياب بى خبر باشد، پس براى چه دارد درس ‍ مى خواند ؟در راه تكامل خودش به كجا مى خواهد برسد ؟و هدف چيست .(105)
100- خوراك جان و روان
در عرفان نظرى و عرفان عملى گفتارى بالاتر و ارزشمندتر از گفتار پيغمبر خاتم (صلى الله عليه وآله ) پيدا نمى كنيم ، آنچه را كه يك فرد انسان در خوراك جان و روان خود و روان خود براى قرب الى الله نياز دارد، در قرآن و كلام معصومين (عليه السلام ) نهفته است .(106)
101- اهميت علم
مختصرى راجع به روايت ذيل ، توضيح بفرماييد: امام كاظم (عليه السلام ) فى حديث طويل قال : لا نجاه الا بالطاعه و...(الحياه ، ج 1 ص 38 )و بفرماييد اين كه بعضى مى گويند، اين درس و بحث و تحصيل علم ، انسان را به جايى نمى رساند و فايده اى ندارد، علم نورى است كه خداوند آن را در دل افرادى مى اندازد، العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاءتا چه حد صحيح است ؟
استاد: نه آقا، هرگز چنين نيست !انسان تا علم به حق پيدا نكند، نمى تواند بندگى كند، العلم امام العمل آقا بايد درس خواند، ره چنان رو كه رهروان رفتند.جوامع روايى ما مانند بحار الانوار و كافى و ديگر كتب و همچنين آيات قرآن كريم ، اينها همه روزنه هايى هستند به سوى نور و اينها رانهاى الم ما براى آشنايى با حق هستند. اگر چنين است كه اينها مى گويند، اين همه ارزش و منزلت حتى براى مجالست با علما براى چيست ؟اصلا سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را نگاه كنيد، پيغمبر اسلام (ص )در آغاز دعوت ، نمايندگانى به بلاد مختلف گسيل داشت كه براى مردم ، معارف قرآنى بگويد و تفسير آيات كنند و خود آن حضرت نيز جلسه درس و بحث داشت .(107)
102- حكايت ابى بن خلف
ابى بن حلف به خدمت پيامبر آمد، و استخوان پوسيده اى را از باغى برداشت ، پس آن را نرم كرد، آنگاه گفت : اى محمد !وقتى ما استخوان و خاك شده ايم ، آيا ما به خلق تازه اى بر انگيخته مى شويم . پس اين آيه نازل شد: (108) قل يحييها الذى انشاءها اول مره .(109)
103- آغازگر وحى
از رسول خدا (ص )روايت شده كه آن حضرت فرمود: لم يبق من النبوه الا المبشرات يعنى از پيامبرى جز خواب ها (مبشرات )نمانده است .و حديث اول از جامع بخارى اين است : او لما بدى به رسول الله ، فكان لا يرى الا جاءت به مثل فلق الصبح يعنى اولين چيزى از وحى كه براى رسول خدا شروع شد، روياى صالحه در خواب بود، به طورى كه خواب نميديد مگر اين كه همانند فلق صبح متحقق مى شد.(110)
104- توصيه هاى پيامبر (ص )
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) تا زنده بود كمال مراقبت در حفظ و پاسدارى از دستاوردهاى قرآن را داشت و به مسلمين توصيه مى فرمود: به اين ديسمان محكم الهى چنگ بزنيد و خود را از چاه ضلالت برهانيد.
بخش پنجم : عشق به عبادت  
105- برترين بخش عبادت
امام باقر (عليه السلام ) فرمود كه : رسوب الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: العباده سبعون جزءاء اءفضلها طلب الحلال ؛ يعنى عبادت هفتاد بخش ‍ است ، برترين بخش آن طلب حلال است .(111)
106- قلب المؤمن عرش الله الاعظم
حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لانبى مرسل . يعنى مرا با خداوند وقتى است كه در آن وقت هيچ ملك مقرب و هيچ پيغمبر مرسل نمى گنجد.و از اين پيغمبران مرسل يكى خود آن حضرت است ، سبحان الله از حلاوت گفتار. به حكم حديث شريف قدسى : لا يسعنى ارضى و سمائى ، و لكن يسعنى قلب عبدى المومن دل محل ظهور تجليات انوار الهى است .
آرى !در حديث ديگر است كه : قلب المؤمن عرش الله الاعظم يعنى دل مؤمن عرش اعظم خداوند است .
107- عشق ورزى به عبادت
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل است كه : رسول خدا (ص )فرمود: برترين مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و آن را در آغوش گيرد و در قلبش دوست بدارد و براى آن فراغت و وقت آماده كند و با جسم خود بدان مباشرت ورزد. چنين شخصى باكى از دنيا، كه بر او سخت شود و يا آسان و فراخ ندارد.(112)
108- همراهان لبيك مؤمن
از سهل بن سعد رض روايت شده كه گفت : پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: مسلمانى لبيك نمى گويد، مگر آنكه تمام آنچه در چپ و راست از سنگ گرفته تا درخت و شن ها همگى لبيك مى گويند تا آن كه زمين از اينجا و اينجا منقطع گردد. و به همين دليل بدن هايى را كه نبى اكرم (صلى الله عليه وآله ) به عنوان قربانى قرار داد، هر كدام به سمت او سبقت مى گرفتند تا اولين كسى باشند كه در پيشگاه او تقرب مى يابند.(113)
109- معدن تقوى
ارشاد القلوب ديلمى از جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) نقل كرده است كه :
حضرت فرمود: قال (صلى الله عليه وآله ): لكل شى ء معدن و معدن التقوى قلوب العارفين ؛ براى هر چيز معدنى است ، و معدن تقوى دل عارفان است .

بخش ششم : حديث معراج نبوى 
110-فرمايش الهى در شب معراج به پيامبر
در شب معراج خداوند متعال به پيامبر فرمود: اى احمد !صورت زاهدان از خستگى شب و روزه روز زرد است و زبانشان از ذكر خدا ناتوان ، و قلبشان از كثرت خاموشى ، مطعون است . در عبادت بسيار كوشش كنند؛ ولى نه از ترس آتش و نه از شوق بهشت ؛ بلكه ملكوت آسمانها و زمين را نظاره گرند، و خدا را اهل عبادت يافته اند . اى احمد !اين ، درجه انبيا و صديقان امت تو و غير تو و اقوامى از شهداست . (114)
111- پيامبر (ص )در شب معراج
از پيامبر اكرم (ص )نقل است كه فرمود: همان طور كه زندگى مى كنيد مى ميريد و همان گونه كه مى خوابيد محشور مى شويد. و نيز مى فرمود: شب معراج مردمى را ديدم كه لبانشان بريده شد و دوباره به شكل اول باز مى گشت و دوباره بريده مى شد. جبرييل مرا گفت : اينان خطيبان امت تو هستند كه لبان شان بريده مى شود؛ چون به آنچه كه مى گويند عمل نمى كنند.(115)
112- حلاوت ذكر الهى
چون حلاوت ذكر خداى تعالى را چشيدى و بدان انس گرفتى و به بهشت لقا رسيدى ، از خداوند جز خودش را مخواه و جز او را به فراموشى سپار !چنانكه امام صادق (ع )فرمود: خدا را يك مرتبه خواندم ؛ اجابت فرمود و حاجتم را فراموش كردم ؛ چه اجابتش به اقبال ، بر بنده اش ، چون او را مى خواند، اعظم و اجل از حاجتى است كه بنده از او خواسته است ؛ گر چه حاجت ، بهشت و نعمت هاى ابدى آن باشد؛ و اين را كس ، جز عاملان محب و عارفان صفه الله و خواص درگاهش نداند.(116)
113- با خدا باش و پادشاهى كن !
از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه : خداى تعالى مى فرمايد: قسم به عزت و جلال و عظمت و كبريا و نور و علو و رفعت مكانم ، چون بنده اى هواى خود را بر خواست من ترجيح دهد. لباس دنيا بر تنش كنم و قلبش را بدان مشغول سازم و جز، به قدرى كه برايش مقدور نموده ام ، به او ندهم . ولى آن كس كه ، خواست مرا بر هواى خود ترجيح دهد، با ملايكه ام حفظش كنم . و زمين و آسمان ، روزى او را كفالت كنند و خود برايش تجارت نمايم و دنيا به سويش آيد در حالى كه او، از آن روى گردان است .(117)
114- اين است صفات محبين
در خاتمه ارشاد القلوب در زمره پرسشهاى خداوند، در معراج از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) آمده است : اى احمد !آيا مى دانى كدام عيش ‍ گواراتر، و كدام حيات باقى تر است ؟.
پيامبر (ص )گفت : نمى دانم ، اى پروردگار من !
خداى تعالى فرمود: امام زندگى گوارا، عيشى است كه صاحبش را از ياد من باز ندارد و آن شخص ، نعمت هايم را از ياد نبرد و حقم را انكار ننمايد، شب و روز در طلب رضاى من باشد
اما حيات جاودان ، آن است كه شخص ، با خود چنان كند كه دنيا در نظرش ، خوار و حقير شود و آخرت بزرگ و عظيم جلوه نمايد. خواست مرا بر خواست خود ترجيح دهد. در طلب رضاى من باشد و به حق ، مرا تعظيم نمايد به ياد داشته باشد كه من به او عالمم و شب روز، مراقب هر گناه و معصيتى باشد و قلب خود را از هر چيزى كه من خوش ندارم ، پاك گرداند.
شيطان و وسوسه هاى او را دشمن بدارد و سلطه اى براى ابليس ، در قلب و فراغت و اشتغال و هم و حديث او را براى خود قرار دهم ، و اين نعمتى است كه به اهل محبت و عشقم ارزانى كنم . چشم و گوش قلبش را باز نمايم ، تا با آن ، جلال و عظمت مرا بنگرد و بشنود و دنيا را تنگ و آنچه از لذايذ، كه در آن است ، بر او مغضوب نمايم و او را از دنيا چنان بر حذر دارم كه چوپان ، گوسفندانش را از مراتع مهلك (و مسموم )بر حذر مى دارد.
پس چون چنين گشت ، از مردم فرار كند از دار فنا به دار بقا، و از دار شيطان ، به دار رحمن ره جويد.
اى احمد !همانا او را به هيبت و عظمت زينب دهم . اين عيش گوارا و حيات جاودان است و مقام اهل رضا.
پس هر كس طبق رضاى من عمل كند، سه خصلت بدو دهم : شكرى كه آلوده به جهل نباشد، و ذكرى كه با نسيان همراه نباشد، و محبتى كه محبت خلق را بر آن رجهان ندهد. وقتى كه مرا دوست بدارد، من نيز او را دوست خواهم داشت و ديده قلبش را بگشايم ، تا جلالم را نظاره كند. هيچ چيز را بر او مخفى نگذارم و در ظلمت شب و روشنايى روز با او نجوا كنم ، تا اين كه از سخن با خلق و همنشينى با آنها منقطع شود. كلام خود و ملايكه ام را به گوشش رسانم تا خلق از او حيا كند و بر روى زمين گام بردارد، در حالى كه مغفور درگاه من است ، قلبش را آگاه و بينا قرار دهم كه هيچ چيز از بهشت و جهنم بر او مخفى نماند و آنچه كه در روز قيامت او هول و وحشت بر مردم مى گذرد و نيز، آنچه كه با آن ، اغنيا و فقرا و علما و جهلا، محاسبه شوند، بدو نشان دهم . قبرش را روشن كنم و نكير و منكر را به سوى او فرستم تا از او سؤال كنند و غم مرگ و تاريكى قبر و وحشتش را نبيند و ميزان را نصب كنم و ديوان را نگشايم . نامه اعمالش را به دست راستش دهم كه آن را باز كند و بخواند، و ميان او و خودم ترجمانى قرار ندهم . پس اين است صفات محبين ...

115- رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند
ابن ابى نصراز ابوالحسن الرضا (عليه السلام ) نقل مى كند: رسول خدا (ص )فرمود: وقتى كه به معراج رفتم ، جبرئيل مرا به جايى بود كه قبلا به آنجا پا ننهاده بود. پس براى او كشف شد و خداى تعالى او نور عظمتش ‍ آنچه را كه دوشت داشت ، به او داد.(118)
116- مال قرض
اين را از سفرنامه رسول الله كه روايت معراجيه آن حضرت است به اختصار و اجمال نقل مى كنيم .
شخصى را ديدم كه پشته اى را مى خواهد به دوش بگيرد، نمى تواند. باز به اين سو و آن سو مى رود و چيزهايى فراهم مى كند، و بر روى پشته مى نهد، و باز مى خواهد آن را حمل كند قادر نيست ، و هكذا.
گفتم : اين چه كسى است ؟
گفت : كسى كه مال از مردم قرض گرفته ، هنوز آن را تاءديه نكرده از ديگرى باز مالى قرض مى كند.(119)
117- پيامبر درمعراج
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: شبى كه مرا به آسمان بردند، زنانى از امتم را در عذاب شديد ديدم . و زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش ‍ بدن الاغ بود و بر آن هزار هزار رنگ عذاب بود و زنى را به صورت سگ ديدم و آنش از دبر وى داخل شده و از دهان خارج مى گرديد. و فرشتگان با پتك هاى آتشين بر سد و بدنش مى كوبيدند، تا اين كه فرمود: و اما آن زنى كه سرش سر خوك بود و بدنش بدن الاغ ، زنى سخن چين و دروغگو بود، و اما آن زنى كه بر صورت سگ بود و آنش داخل دبر وى مى شد و از دهانش ‍ بيرون مى رفت خواننده اى نوحه گر و حسود بود.(120)
118- وصيت پيامبر (ص )
شيخ رئيس ابن سينا متوفى 428 هجرى قمرى در رساله معراجيه (ص 15 ) گويد: عزيزترين انبياء و خاتم رسولان (صلى الله عليه وآله ) چنين گفت با مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المؤمنين (عليه السلام ) كه : يا على !اذا راءيت الناس يتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب اليه بانواع العقل تسبقهم ، يعنى يا على !هر گاه ديدى كه مردم با انواع كار نيك به آفريدگارشان تقرب مى جويند، تو با انواع معقولات به خداوند تقرب جوى تا از آنان سبقت گرفته باشى .(121)
119- چه كنم با مشتى خال
زبان فارسى ؛ زبان درى فصيح ، زبان اصيل و زنده است . در بعضى از روايات هم آمده است كه : زبان اهل بهشت زبان عربى مبين يا زبان فارسى درس است .
و در شب معراج خداى سبحان به پيامبر گفت : چه كنم با مشتى خاك مگر بيامرزم .
و حافظ بدان نظر دارد كه گفت : بعضى از روايات البته نقل شده است كه :

گر مطرب حريفان آن پارسى بخواند

در وجد و حالت آرد پيران پارسا را

اشاره دارد به حديثى كه اهل معنا مى دانند، كه اشاره به چه حديثى دارد در هر صورت فارسى تا زبانى است ، كامل ، رسا و مفيد.(122)
120- عظمت عبوديت
منظور از حديث لا يعبد الله الا بالعقل چيست ؟
استاد: معلوم است آقا، آدم جاهل كه عابد نمى شود، البته گاو هم در عالم خود تسبيحى دارد، ولى عابر حقيقى آن عقل كل و عقل محض است ، هر كه عاقل است عبد است .
پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) چون عاقل است عبد است و داراى آن مقامات مى باشد. اسراء و بالا رفتن رسول خدا در شب معراج ، به اعتبار عبد بودن اوست و لذا آيه مى فرمايد: سبحان الذى اسرى بعبده ...نمى گويد: اسرى بنبيه ، و يا بمحمديعنى اين مقامات و بالا رفتن ها، بخاطر اين است كه او عبد حقيقى است ؛ چون عقل محض است .
بخش هفتم : يقين در كلام رسول خدا (ص )
121- مرتبه شامخ يقين
كلينى به اسنادش از اسحاق بن عمار نقل مى كند: (123)از امام صادق (ع )شنيدم كه فرمود: رسول خدا (ص )در مسجد، نماز صبح را با مردم خواند. جوانى را ديد كه كم خوابى از چهره و حركاتش پديدار بود. رنگش ‍ به زردى گراييده و چشمش نحيف گشته و چشمانش در گودى فرو رفته بود. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بدو فرمود: اى فلان ! شست را چگونه سپرى كرده اى ؟جوان گفت : در حال يقين .
رسول خدا از سخن او به شگفت آمد و فرمود: هر يقينى را، حقيقتى و نشانى است . حقيقت و نشانه يقين تو چيست ؟

گفت : اى رسول خدا !حقيقت يقين من آن است كه مرا به حزن آورده و خوابم را ربوده و روزم را تشنه نموده است . پس از دنيا و مافيها دورى جسته ام ؛ گويى به عرش خدايم مى نگرم ، و مى بينم كه حساب و حشر خلايق بر پاست و من در آنانم . اهل بهشت در بهشتند و به تعارف و معارفه مشغولند و بر بالش و تخت خود، تكيه داده اند . و گويى اهل دوزخ را مى بينم كه در حال شكنجه و عذابند و كمك مى طلبند و زفير آنش را مى شنوم و در گوش خود، حس مى نمايم .
(چون سخن بدين جا رسيد )پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روى به اصحابش ‍ نمود و فرمود: اين بنده اى است كه خداوند رلش را به ايمان نورانى فرمود.سپس رو به آن جوان كرد و برو فرمود: خود را بر همين حال حفظ كن !
جوان عرض كرد: اى رسول خدا !من استدعا دارم كه از خداوند طلب نماييد، تا در ركاب شما به شهادت رسم . پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) خواسته او را اجابت نمود و از خداوند، شهادت او را طلبيد. بدين ترتيب ، آن جوان مدتى بعد در يكى از غزوات رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پس از نه نفر شهيد به شهادت رسيد، كه او شهيد دهمين بود.(124)
122- حقيقت مؤمن واقعى
مرحوم كلينى روايتى را از ابو بصير نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از حارثه بن مالك بن نعمان انصارى پرسيد: چگونه اى ، اى حارثه بن مالك ؟
حارث عرض كرد: مؤمنى واقعى ، اى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) !
حضرت (ص )فرمود: هر چيزى را حقيقت و نشانه اى است ؛ حال ، حقيقت و نشانه قول تو چيست ؟
گفت : اى رسول خدا !نفس خويش را از دنيا دور ساخته ام ، و شبم را به بيدارى مى گذرانم ، و روزم را به تشنگى سپرى مى نمايم . گويى عرش خداى را مى بينم كه محاسبه و حساب مردم بر پا شده است . بهشتيان را مى نگرم كه به زيارت يكديگر مى روند، و فرياد و ناله دوزخيان را مى شنوم كه در آتشند.
(چون سخن او بدين جا رسيد )پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: تو، بنده اى هستى كه خداوند قلبش را نورانى گردانيده ؛ پس حال كه بصير و بينا گشته اى ، بر آن ثابت و استوار باش !حارثه گفت : اى رسول خدا !براى من دعا نماييد تا در ركاب شما به شهادت رسم !
پس حضرت نيز چنين كرد و فرمود: خداوندا !شهادت را روزى اش گردان !
چند روز بعد، حارثه ، به فرمان رسول خدا (ص )در چنگى شركت جست . جنگ شروع شد و او نفر هشتم و يا نهمى بود كه به فيض شهادت نايل آمد.
در روايتى ديگر كه كلينى از ابو بصير نقل مى كند، حارثه دهمين نفرى است كه بعد از جعفر بن ابى طالب (رضى الله عنه )به شهادت مى رسد.(125)
123- رسد آدم به جايى كه ...
روايتى از امام باقر (ع )نقل شده است ، كه آن حضرت فرمود: اصحاب پيامبر (ص )گفتند: اى رسول خدا !از نفاق مى ترسيم .
فرمود، چرا از آن مى ترسيد ؟
گفتند: چون نزد تو آييم آخرت را به يادمان آورى و در نتيجه ، ميل و رغبتمان بدان برانگيخته مى شود و دنيا را فراموش مى كنيم و از آن دورى مى جوييم ؛ به طورى كه در حالى نزد تو هستيم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بينيم ، ولى چون از نزد تو مى رويم و به خانه هاى خود وارد مى شويم و فرزندان خود را مى بوسيم ، و عيال خود را مى بينيم ، آن حالت از بين مى رود؛ مثل اين كه اصلا چنان حالتى نداشته ايم آيا خوف آن ندارى كه اين حالت ، نفاق باشد ؟
حضرت فرمود: هرگز اين نفاق نيست !بلكه ، خطوات شيطان است كه شما را به دنيا راغب و مايل مى كند. به خدا سوگند، اگر بر آن حالى كه گفتيد باقى بمانيد (به مقامى مى رسيد كه )، با ملائكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى رويد...(126)
124- حقيقت ايمان
در روايت ابو نعيم آمده است : روزى معذبن جبل خدمت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) رسيد. حضرت پرسيد: چگونه صبح كردى ، اى معاذ ؟!
گفت : در حالى كه به خدا ايمان دارم .
فرمود: هر سخنى را، مصداقى و هر حقى را، حقيقتى است ؛ مصداق سخن تو چيست ؟گفت : اى پيامبر خدا !صبحى نيست ، جز آن كه گمان مى برم ، شبش را نبينم و شبى نيست ، جز آن كه اميدى به صبح آن ندارم . گامى بر ندارم ، جز آن كه گمان مى برم كه فرصت برداشتن گام بعدى را نخواهم يافت . گويى تمام امتها را مى بينم ، كه با نبى خود و ميز با بتانى كه بدل از خداى مى پرستيده اند، به حساب نشسته اند . گويى عقوبت و عذاب دوزخيان ، و ثواب و پاداش بهشتيان را مى نگرم .
(چون سخنش بدين جا رسيد، رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: حالى كه دانستى ، پس بدان ملزوم باش و از دستش مده !(127)
بخش هشتم : توبه آغوش رحمت الهى  
125- رسول الله ، توبه مى دهد#!
انس بن مالك گويد: رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، روز يك شنبه ماه ذى القعده ، خطاب به مردم فرمود: اى مردم !كدام يك از شما خواهد كه توبه كند ؟ مردم گفتند: همه مى خواهيم توبه كنيم اى رسول خدا !
فرمود: غسل كنيد و وضو بگيريد و چهار ركعت نماز به جاى آريد و در هر ركعت ، سوره حمد را يك مرتبه و قل هو الله را سه مرتبه و معوذتين را يك مرتبه ، تلاوت كنيد !سپس حمد را يك مرتبه ، استغفر الله بگوييد و با لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم آن را به پايان بريد. آن گاه بگوييد: يا عزيز يا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جميع المومنين و المومنات ؛ فانه لا بغفر الذنوب الا انت
.
سپس فرمود: هر كس از امت من چنين كند، از آسمان ندا آيد كه : عملت را دوباره از سر گير !كه خدا توبه ات را پذيرفته و گناهانت را بخشيده است . و ملكى زير عرش ندا سر دهد كه : اى بنده !دشمنانت را روز قيامت راضى خواهى كرد !
منادى ديگر گويد: اى بنده مؤمن !خواهى مرد و دينت از تو سلب نخواهد شد و قبرت وسيع شود و منور گردد.
ملكى ديگر ندا سر دهد كه : پدر و مادرت از تو راضى شوند؛ گر چه از تو در غضب باشند. آنان و ذريه ات بخشيده شوند و تو و آخرت در فراخى و گشايش روزى خواهى بود.
جبرييل ندا كند: (من همراه ملك الموت شوم ، تا با تو مدارا كند و مرگ ،تو را آزار ندهد و روح از بدنت به سلامت بيرون آيد. )
مردم گفتند: اى رسول خدا !اگر كسى غير اه ذى القعده اين عبادت را انجام دهد، چگونه است ؟
فرمود: تفاوتى نكند و همان طور خواهد شد كه بيان نمودم . اين كلمات را جبرييل در معراج به من آموخته است .(128)
126- هفتاد بار طلب آمرزش
توبه اخص من الخاص توبه است از التفات به غير خدا و اين توبه ، مخصوص اهل ولايت باشد كه غالبا در مرتبه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) و اولياى خدا از اين قبيل بوده است كه او (ص )خود فرمود: گاه دلم را كدورتى عارض مى شود؛ و من به راستى كه از خداى ، هر روز هفتاد بار آموزش مى طلبم .(129)
127-طلب غفران ، كفاره غيبت
در كافى و نيز من لايحضره الفقه ، از ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام نقل است ، پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را پرسيدند كه : كفاره غيبت چيست ؟
فرمود: هر گاه به ياد شخصى كه غيبتش نموده ، افتد، براى او از خداوند طلب غفران كند.(130)
128- غيبت كننده را توبه نيست مگر...
از جابر نقل است كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: از غيبت بر حذر باشيد؛ چه غيبت بدتر از زناست .
سپس فرمود: (مردى كه زنا كند و پس از آن توبه نمايد، خدايش آمرزد، ليك غيبت كننده را تا غيبت شده نبخشايد، نيامرزد.
(131)
129-شرط قبولى توبه
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد: خداوند توبه بنده را مادام كه غرغره نكرده است مى پذيرد.(132)
130- گستردگى بحر توبه
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) در انتهاى خطبه اى - چنانكه در كتاب من لايحضره الفقيه صدوق آمده - مى فرمايد: كسى كه پيش از يك سال به مرگش ، توبه كند، خداى توبه اش پذيرد.
سپس فرمود: يك سال ، بسيار است ؛ پس چنانچه پيش از يك ماه به مرگش ‍ توبه كند، خداى توبه اش پذيرد.
سپس فرمود: يك ساعت نيز بسيار است ؛ پس اگر پيش از آن كه نفسش ‍ بدين جا رسد و به گلوى مباركش اشارت فرمود، توبه كند، خداى توبه اش ‍ پذيرد.(133)
در كتاب مجمع البيان ، پس از نقل روايت فوق از كتاب من لايحضره الفقيه ، آمده است : اين روايت را عينا ثغلبى نيز به استادش از عباده بن صامت ، از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت كرده است ، جز آن كه در آخر روايت چنين آمده است :
و يك ساعت بسيار باشد؛ پس اگر پيش از آن كه مرگ را در گلوى خويش ‍ غرغره كند، توبه نمايد، خداى توبه اش پذيرد.(134)
131- مهلت ثبت گناهان
ابو امامه ، از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نقل كرده است كه فرمود: فرشته جانب چپ ، شش ساعت ، قلم از نوشتن عمل بنده خطا كار يا زشتكار باز نگاه دارد. پس چنانچه پشيمان شود و از خداى بخشش طلبد، آن را ننويسد، وگرنه يك گناه بر او نخواهد نوشت .در روايت ديگر است : فرشته جانب راست ، بر فرشته جانب چپ ، امير است . پس چون بنده اى عملى نيك انجام دهد، هشت برابرش برايش بنويسد، و چون عملى زشت به انجام رساند و فرشته جانب چپ اراده كند كه آن را بنويسد، فرشته جانب راست او را گويد، باز ايست !و او هفت ساعت باز ايستد. اگر از خداوند طلب بخشش كند، بر او چيزى ننويسد، و چنانچه چنين نكند تنها يك عمل زشت بر او نوشته شود.(135)
132- بنويس گناه را بر اين نگونبخت !
فضيل بن عثمان مرادى گويد: از ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيده است :
رسول خدا (ص )فرمود: چهار خصلت است كه در هر كه باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن ديگر او را هلاكتى نيست ، جز آن كه شايسته هلاكت باشد و آن عبارت است از اين كه بنده همت به كارى نيك بندد كه آن را به انجام رساند، خداى برايش (به سبب نيت نيكش ) حسنه اى بنويسد، و چنانچه آن را انجام دهد، خداى برايش ده حسنه بنويسد، و چنانچه همت به كارى زشت بندد كه آن را به انجام رساند، پس چنانچه آن را به انجام برساند، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شده ، فرشته كاتب حسنات ، كاتب سيئات را كه بر جانب چپ است گويد: شتاب مكن كه شايد عمل زشتش را به عملى نيك دنبال كند كه آن را پاك سازد؛ چه خداى عزوجل فرمايد:
ان الحسنات يذهب السئات و يا بخشش طلبد، پس اگر گويد: استغفر الله الذى لا اله الا هو، عالم الغيب و الشهاده العزيز الحكيم الغفور الرحيم ذالجلال و الاكرام و اتوب اليه ، چيزى بر او نوشته نشود، چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، كاتب حسنات ، كاتب سيئات را گويد: بنويس گناه را بر اين نگونبخت محروم !(136)
بخش نهم : فضايل اخلاقى  
133- مجالس نيك
قال رسول الله (صلى الله عليه وآله ) قالت : الحواريون لعيسى : يا روح الله !من مجالس ؟
قال : من يذكر كم الله رؤيته ، و يزيد فى علمكم منطقه و يرغبكم فى الاخره عمله

حواريون عيسى (ع )فرمود: كسى كه ديدار او شما را به يار خود بيندازد و وقتى به سخن مى آيد، حرف او موجب فزونى دانش شما بشود، چيزى به شما ياد بدهد، رفتار و كردار او، شما را در كار آخرت ترغيب و تحريض (137) كند
134- هنگام تقسيم روزى ها
صاحب شريعت (صلى الله عليه وآله ) فرمود: الصبحه تمنع الرزق .
صبحه به ضم صاد، خواب بامداد است . معنى ظاهر آن ظاهر است ، و باطن آن است كه بامداد هنگام شكار مردم كار است .
در ترك الاطناب فى شرح الشهات آورده كه : پيغامبر (صلى الله عليه وآله )، عايشه را خفته ديد، پس از نهار بامداد او را برانگيخت و پاى خود بدو باز كوفت و گفت : برخيز !كه روزى ها بديد هنگام قسمت مى كنند و خواب بامداد، روزى باز دارد.
لفظ خبر چنين است : قومى !؛ فان الارزاق تقسم فى هذا الوقت و ان الصبحه تمنع الرزق .(138)
135- ادب از قرآن
قرآن ادب و دستور الهى است ، پس از آن ادب فرا بگيريد و حد انسانى خود را حفظ كنيد و نگاه بداريد، و به اين دستور، خود را راست و درست به بار آوريد و به فعليت برسانيد، چنان كه هم آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : ادبنى ربى فاحسن تاءديبى (139)و نيز فرموده است : ادبنى ربى بمكارم الاخلاق . (140)
136- پيشتر از مرگ خود اى خواجه مير !
پيش از آن كه دست مرگ به گريبانت رسد و نفخه صور آواز دهد، خويش را فانى در باقى كن .
حديث رسول الله (صلى الله عليه وآله ) است كه : موتوا، قبل ان تموتوا.

پيشتر از مرگ خود اى خواجه مير!

تا شوى از مرگ خود اى خواجه مير (141)

137- مواسات در غنيمت
ابو الفتح رازى در تفسير سوره حديد (ج 11، ص 58 به تصحيح و تعليق حضرت استاد علامه شعرانى )در ضمن آيه كريمه يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله يؤ تكم كفلين من رحمته گويد:
سعيد جبير گفت : سبب نزول آيه آن بود كه چون رسول اكرم (صلى الله عليه وآله )، جعفر بن ابى طالب را به حبشه فرستاد، با هفتاد سوار، به نزديك نجاشى برفتند و دعوت كردن و ايشان اجابت كردند و ايمان آوردند، چون بازگشتند، چهل مرد از مردمان حبشه دستور خواستند از نجاشى تا پيش رسول الله (صلى الله عليه وآله ) آيند، نجاشى دستورى داد ايشان را، چون بيامدند، رسول (ص )را، غزات احد در پيش بود و مسلمانان ضعيف حال تودند و محتاج ، چون آن بديدند از رسول (صلى الله عليه وآله ) دستورى خواستند، گفتند: يا رسول الله !ما را مال بسيار است ، دستورى ده تا برويم ومالى بياوريم تا اين غازيان بر خود و احوال خود صرف كنند.
رسول (صلى الله عليه وآله ) گفت : روا باشد، رفتند و مال بياوردند و با مسلمانان به آن مواسات كردند.(142)
138- آيه در هم صحبتى درويشان
جمعى از مؤلفه القلوب چون عيينه بن حصين و اقرع بن حابس و امثال ايشان گفتند: يا رسول الله !ما اشراف عربيم ، با سامان و ابوذر و ساير فقراى مسلمانان همنشينى نتوانيم كرد، اگر تو ايشان را دور سازى ، ما نزديك تو آمده ، به تعلم احكام شرع قيام نماييم .
آيه آمد كه :
صبر كن بر صحبت درويشان كه در اوقات صبح و شام براى رضاى خداى به پرستش او مى گذرانند، بايد كه در نگذرد چشم هاى تو از ايشان - يعنى بايد كه نظر از ايشان بر ندارد و به غير ايشان التفات نكنى - در حالتى كه به آن نگريستن تو به غير، خواهى آرايش زندگانى دنيا را، و فرمان مبر آن را كه غافل گردانيده ايم دل او را از ياد كردن خود، و او پيروى كرده است آرزوهاى خود را و هست كار آن پيش افتاده بر حق و در گذشته از صواب .(143)
139- پاداش صدقه در راه خدا
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: كسى كه صدقه اى بدهد، براى او در بهشت دو برابر آن خواهد بود.
ابو دحداح گفت : اى پيامبر خدا !من دو باغ دارد، اگر يكى از آن دو را صدقه بدهم ، براى من در بهشت دو برابر آن است ؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) گفت : آرى ؛ گفت : مادر دحداح و دخترم در بهشت با من اند ؟
گفت : آرى !0
پس بهترين يكى از آن دو باغ را به رسول الله (صلى الله عليه وآله ) داده است ، پس آيه ياد شده نازل گشت و خداوند پاداش صدقه او را به دو هزار هزار مضاعف گردانيد.(144)
140- انفاق اصحاب پيامبر (ص )
نقل است : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) اصحاب را بر اتفاق و اعانت بر تجهيز لشكر تبوك تحريص فرمود و هر كدام از اصحاب به قدر توانايى خود انفاق نمود و اين همه نزد آن حضرت جمع شد، در آخر عاصم بن عدى العجلانى دو هزار و چهار صد من خرما در تجهيز لشكر بداد.(145)
141- اهميت و صله رحم
رسول خدا (ص )از خداى تعالى حكايت كرد كه فرمود: من الله هستم و من رحمانم ، رحم را خلق كردم و براى رحم ، اسمى از اسماء خويش را مشتق كردم . هر كس كه صله رحم نمايد، من نيز با او بپيوندم و هر كس قطع رحم كند، من نيز از او ببرم .
بدان كه وصل رحم با شناخت مكانت و تفخيم قدر رحم است ؛ زيرا اگر رحم نباشد، تعين روح انسان از حقيقت كليه ظهور نمى يابد و قطع رحم ره پست شمردن آن و كم گذاشتن حق زن است و رحم اسم حقيقت طبيعت است ، پس رحم از رحمان مشتق شده و بدون شك حديث ياد شده و معناى وصل و فصل بر آن صادق است .(146)
142- نزاع در برابر پيامبر (ص )
محمد بن اسماعيل بخارى به اسنادش از عبد الله بن عباس روايت كرده است كه ، عبدالله بن عباس گفت : هنگامى كه بيمارى پيامبر (صلى الله عليه وآله ) (همان بيمارى كه منجر به رحلت آن حضرت شد) شدت گرفت ، حضرت فرمود: كاغذ و دوات بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.
عمر گفت : تب بر پيامبر غلبه كرده ؛ ما را كتاب خدا بس است !
پس پيامبر (ص )فرمود: بر خيزيد كه تنازع و اختلاف نزد من شايسته نباشد.
ابن عباس مى گويد: تمام بلايا و مصايب ، از همان بود كه بين ما و نوشته پيامبر (صلى الله عليه وآله ) حايل و مانع شد.
تا جايى كه شهرستانى مى گويد: بزرگ ترين اختلاف امت ، اختلاف در امامت بود؛ چون آنمقدار كه در اسلام براى امامت شمشير كشيده شد، براى هيچ مساءله اى كشيده نشد.(147)
143- دهان را بيند تا عجايب بينى !
كام حيوانى را به بى زيانها گذار، تو كه مشمول الرحمن ، علم القرآن ، خلق الانسان ، علمه البيان هستى ، اهل بيان باش . خاموش باش تا گويا شوى ، چشم ببند تا بينا شوى !رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: غضو ابصاركم ترون العجائب ؛ (148) چشمان خود را بپوشانيد تا عجايب در يابيد.
144- بدترين كورى
رسول خاتم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: شر العمى عمى القلب ؛ يعنى بدترين كورى ، كورى دل است .چه مور چشم ، از مشاهده خلق محروم است و كور چشم دل ، از مشاهده حق . (149)
145- صبر پيامبر در برابر قريش
روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در پيش كعبه نشسته بود كه جماعتى از سران قريس ، من جمله وليد بن مغيره مخزومى ، ابو البخترى بن هشام و ابو جهل بن هشام ، عاص بن وائل سهمى ، عبدالله بن ابى اميه مخزومى و ديگران به گرد هم آمده بودند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز مشغول قرائت قرآن بر چند نفر از اصحابش بود. مشركين با خود گفتند: مشكل محمد جدى شده و امر او بالا گرفته است ؛ بياييد او را سؤ ال پيچ كرده ، بر او احتجاج آوريم و سخنانش را باطل كنيم و او را نزد اصحابش خوار و بى ارزش نماييم . شايد از گمراهى و تمرد و طغيانش دست بردارد و اگر كار تمام شد كه هيچ و گرنه با شمشير برنده بر او بتازيم .
ابو جهل گفت : چه كسى مى تواند با او مجادله كند ؟
عبدالله بن ابى اميه مخزونى گفت : من ، آيا مرا همتايى نيك و مجادله كننده اى كافى براى او نمى دانى ؟
ابو جهل گفت : آرى !
پس ، همگى نزد پيامبر (ص )آمدند و عبدالله بن ابى اميه مخزومى شروع به سخن كرده ، گفت : اى محمد !تو ادعاى بزرگى اظهار مى كنى و سزاوار آن رب العالمين و خالق مخلوقات نيست كه چون تويى را كه بشرى چون مايى و از آنچه ما مى خوريم مى خورى و در بازار راه مى روى ! به رسالت بر گزيند... اگر تو پيامبر مى بودى همراه تو ملكى مى بود كه تو را تصديق مى كرد و ما او را مى ديديم ؛ بلكه اگر خدا مى خواست پيامبرى براى ما بفرستد، فرشته اى را مبعوث مى كرد: نه تشرى چون خودمان را. اى محمد! تو سحر شده اى بيش نبوده ، پيامبر نيستى !... پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در جواب فرمود: اما اين كه گفتى : بايد گفت كه : فرشته را نمى توان به ادراك آورد، چون او از جنسى است كه چيزى از آن آشكار نيست و اگر آن را مشاهده مى كرديد به اين وسيله كه بر قواى ديد شما افزوده مى گشت ، باز مى گفتيد:اين ملك نيست بلكه بشر است ؛ زيرا ملك فقط به صورت انسان كه بدان انس داريد بر شما ظاهر مى شود، تا سخن و خطاب و مرادش را دريابيد. در اين صورت ، چگونه صدق گفتار و حقانيت سخن او را نخواهيد فهميد ؟بلكه خداوند بشرى را به رسالت برانگيخت و در دستش معجزاتى ظاهر كرد كه طبايع بشر كه شما بر ضماير قلوب شان آگاهيد از آوردن آن معجزات ناتوانند.
پس به واسطه ناتوانى از آوردن آنچه كه او آورده ، در مى يابيد كه آن ، معجزه است و اين گواهى الهى بر صدق اوست . اگر ملكى شما را ظاهر و بر دست او معجزه اى آشكار مى گشت كه بشر از آوردنش عاجز مى بود، هيچ گاه آن معجزه ، نشانى از آن نبود كه همجنسانش از آوردن چنين عملى ناتوانند، با بتوان آن را معجزه دانست . آيا نمى بينيد كه پرواز پرندگان معجزه محسوب نمى شود؛ زيرا همه پرندگان پرواز مى كنند ؟ولى اگر انسانى چون پرنده پرواز كند معجزه خواهد بود. پس ، خداوند عز و جل از آن جهت پيامبرش ‍ را به گونه اى مبعوث فرمود تا حجت بر شما تمام شود؛ امر را بر شما آسان كرده است . ولى شما امر دشوارى را مى طلبيد كه حجتى در آن نيست .
سپس فرمود: اما آن كه گفتى : تو سحر شده اى بيش نيستى ، آيا من مسحورم و حال آن كه مى دانيد در صحت تميز و عقل بوده ، برتر از شمايم ؟!
آيا از بدو تولدم تا سن چهل سالگى ، خويى پست و عملى كه حاكى از ذلت باشد، يا دروغ و خيانت و خطايى در گفتار و سفاهتى در راءى من ديده ايد ؟
آيا به گمان شما كسى مى تواند چنين مدتى ، با نيرو و قوت خود معصوم باشد ؟و يا اين كه تكيه او بر حول و قوت خداوند بوده است ...
.(150)
146- راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش !
مرحوم استادم ، علامه حاج ميرزا احمد آشتيانى ، قدس سره العزيز، فرموده است : مقصود از توكل اين نيست كه سعى و كوشش در امور و تحصيل اسباب و شرايط عادى آنها ننمايد و تدبير و فكر درباره آنها را يكسره به كنار بگذارد: بلكه امور نامبرده و هر چه را كه حوائج بر آن توقفى دارد، بايد انجام دهد و اعتماد و اطمينان شخص در رسيدن به مقصود و حاجت خود، تنها به خدا و فضل او باشد.
و حكايت شكايت صاحب مزرعه از شتردارى به پيغمبر صلى الله عليه وآله و پرسش حضرت كه : به چه جهت شتر خود را عقال ننمودى و پايبند نزدم ؟
و جواب آن مرد كه عرض كرد: توكل من باعث شد كه پايبند نزدم .
و فرمايش حضرت به آن مرد كه : عقال نما و پايبند بزن شتر خود را پس از آن توكل نما (اعقلها ثم توكل )و با توكل زانوى اشتر ببند. )(151)
147- برترين جهاد
در كتاب اربعين علامه بهاءالدين عاملى (قدس سره )از حضرت امير مؤمنان عليه السلام روايت است كه فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه وآله گروهى از سپاهيان خيش را (به جهاد )اعزام داشت . چون بازگشتند، فرمود: مرحبا به قومى كه جهاد اصغر را به انجام رسانيدند و جهاد اكبر بر عهده شان باقى است .
پرسيدند: اى رسول خدا!جهاد اكبر چيست ؟
فرمود: جهاد با نفس .
سپس فرمود: برترين جهاد، آن است كه شخص با نفس خويش كه ميان دو پهلوى اوست ، به جهاد برخيزد.(152)
148- رذايل اخلاقى و صورتهاى برزخى
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل است كه : بعصى از مردم با چهره هايى محشور مى شوند كه صورت ميمون و خوك در مقايسه با آن ، زيبا مى نمايد.و در جايى فرموده است : در قيامت مردم به دو گروه محشور مى شوند. گروهى بر مركب سوارند، و گروهى پياده و با پاى خود و گروهى بر وجه و صورت شان .
سر اين مطلب آن است كه هر يك از خلق و وى رذيله و هر هياءت زشت و ناپسندى كه در نفس تمكن يافته است ، صورت نوعى است از انواع حيوانات ، و بدنى بدان اختصاص يافته است ؛ چون بدن شير و مانند آن ، براى خلق و تكبر و تهور، و روباه براى حيله و نيرنگ ، و ميمون براى استهزاء و سخريه ، و خوك براى آز و شوت رانى .
گاهى شخصى واحد، متخلق به اخلاق رذيله كثيرى است كه مراتب متفاوتى دادند؛ پس به حسب آن ، در آخرت صورتهاى حيوانى متفاوت و متعدد مى شوند.
خداوند متعال فرموده است : يوم تشهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون .(153)
149- وصيت رسول (ص )به ابوذر
در فصل پنجم از باب دوم كتاب مكارم اخلاق در وصيت رسول خدا صلى الله عليه وآله به ابوذر، آمده است : اى ابوذر !انسان از متقيان و پرهيزگاران نمى شود، جز آن كه چون شريكى با نفس خود محاسبه كند. پس دريابد كه از كجا آشاميده و از كجا پوشيده است ؛ از حرام بوده است و يا از حلال ؟.(154)
150- صبر بر مصيبت
معاذ پسرى داشت كه پيش از وى از اين سرا سفرى شد، رسول الله صلى الله عليه وآله اين نامه را در تعزيت معاذ بدو نوشت : از محمد رسول الله به معاذبن جبل ، سلام بر تو؛ حمد مى كنم خدايى را كه جز او خدايى نيست . اما بعد خبر بى تابى تو در مصيبت فرزندت كه قضاى الهى بر وى جارى شد به من رسيد. همانا كه فرزند تو از موهبتهاى گواراى الهى توده و به عاريت در دست تو سپرده ، خداوند تو را تا زمانى به او لذت بخشوده و به وقت معلوم او را از تو بگرفت پس انا لله و انا اليه راجعون .
مبادا بى تابى تو پاداشت را تباه كند. اگر بر ثواب مصيبت خود برسى ، هر آينه خواهى دانست كه آن در برابر عظمت ثوابى كه خداوند براى اهل تسليم و صبر آماده كرده است ، اندك است . بدان كه بى تابى ، مرده را بر نمى گرداند و قدر را دفع نمى كند. شكيبايى نيكو پيشه كن . و به موعود، وفا كردن جوى . و اندوه تو بر چيزى كه لازم تو است و بر جميع خلق به وقتش ‍ نازل خواند شد، نگذرد. والسلام عليك و رحمه الله و بركاته .(155)
151- سر مشق از ميزان قسط
در سوره والنجم از اوصاف رسول الله (صلى الله عليه وآله ) است كه : و ما ينطق عن الهوى ، ان هو الا وحى يوحى ؛ پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد، بلكه همه گفته هاى آن حضرت بيان وحى الهى است .
از آن بزرگوار بايد سر مشق گرفت كه ميزان قسط (156)است : لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنا ؛ هر آينه رسول گرامى (صلى الله عليه وآله ) اسوه نيكويى است براى شما.(157)
152- الدنيا مزرعه الاخره
هر كسى زارع و مزرعه خود است و نيات و اعمالش ، بذرهايش .
بنگر تا در مزرعه خويش چه كاشتى و در قول رسول الله (صلى الله عليه وآله ): الدنيا مزرعه الاخره دقت كن . و به عبارت ديگر هر كس سفره خود و مهمان سفره خود است .(158)
153- طوبى چيست ؟
بدانكه شجره طوبى صورت تمثل ايمان است و اصل و ريشه آن در قلب حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) ثابت است و فرع و شاخه آن در آسمان است و پيوسته ميوه هاى خود را به اذن ربش مى دهد، و هر مؤمنى شاخه اى عظيم از آن مى باشد. پس بفهم !
و در مقابل آن زقوم قرار داد: اذلك خير نزلا ام شجره الزقوم انا جعلناها فتنه للظالمين انها شجره نخرج فى اصل الجحيم طلعها كانه رؤوس ‍ الشياطين .
و در كافى از امير المؤمنين عليه السلام آمده : طوبى شجره اصلها فى دار النبى (صلى الله عليه وآله ) و ليس من مؤمن الا و فى داره غصن منها الحديث . يعنى طوبى درختى است كه ريشه آن در خانه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) است و هيچ مؤ منى بيست ، مگر اين كه در خانه اش ‍ شاخه اى از آن است .
و در وافى آمده است ، تاءويل طوبى علم است ، زيرا هر نعيمى در بهشت مثالى در دنيا دارد، ومثال شجره طوبى شجره علوم دينى است كه ريشه آن در خانه پيامبر است كه مدينه العلوم است و در خانه هر مؤمنى شاخه اى از آن است الخ .(159)
154- طعام كشنده قلب
همانطور كه فضول طعام مميت است ، فضول كلام نيز از قلب قاسى برخيزد از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه : لا تكثروا الكلام تغير ذكر الله ؛ فان كثره الكلام بغير ذكر الله قسو القلب ان ابعد الناس من الله القلب القاسى ؛
سخن زياده مگوييد مگر آن كه ذكر خدا باشد؛ زيرا كلام بسيار كه در آن ذكر خدا نباشد قساوت قلب مى آورد و دورترين مردم از خداوند، صاحب قلب قسى مى باشد.
155- بازى پيامبر با خردسالان
حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) بعضى خوردسالان را به مطايبه خطاب مى فرمودند: يا ذالاذنين ؛ اى صاحب دو گوش .و بسيار با اصحاب به پاى مسابقت مى كردند؛ يعنى با هم در دويدن پيشى مى گرفتند و كشتى مى گرفتند.(160)
156- خورنده تر خرما
روزى حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) با حضرت امير عليه السلام خرما مى خوردند، خر خرما كه حضرت رسول (ص )مى خورد، پنهان دانه اش را نزد امير (ع )مى نهاد تا تمام شد پيش حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) هيچ دانه خرما نبود و همه نزد حضرت امير بود، حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) فرمودند: من كثر نواه فهو اكول ؛ هر كه دانه او بيشتر بود، بسيار خورنده است .
حضرت امير چون اين كلام را فرمود، حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) تبسم نموده فرمان داد تا هزار درهم به آن حضرت انعام دادند.
157- خوردن از سمت سالم
وقتى مهيب يك چشم او درد مى كرد و خرما مى خورد، حضرت فرمود: اى صهيب !چشم تو درد مى كند خرما مى خورد !
گفت : از آن طرف مى خورم كه درد نمى كند.(161)
158- مطايبت نبوى
عوف بن مالك كه از بزرگان صحابه و مردى عظيم الجثه بود، روزى به خدمت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) رفته ، وقتى كه حضرت در خيمه نشسته بود سلام كرد حضرت فرمود: در آى !
گفت : به همه اعضاى خود در آيم ، يا چيزى را بيرون بگذارم !حضرت بخنديد.(162)
159- پيره زن به بهشت نمى رود !
صفيه بنت عبدالمطلب كه عمه آن حضرت است (يعنى حضرت رسول الله (صلى الله عليه وآله ) )روزى نزد حضرت آمد در حالى كه پير شده بود، گفت : يا رسول الله !دعا كن تا من به بهشت روم .
حضرت بر سبيل طيبت فرمود كه : زنان پير به بهشت نخواهند رفت !
صفيه از مجلس حضرت برگشت . حضرت و مى گريست .حضرت تبسم فرمود و گفت : او را خبر دهيد كه اول پير زنان جوان شوند، آنگاه به بهشت روند.
و اين آيت بخواند: انا انشاءناهن انشاء فجعلناهن ابكارا (163)يعنى به درستى كه ما بيافريدم زنان را در دنيا آفريدند، پس خواهيم گردانيد ايشان را دختران بكر و دوشيزه در آخرت كه ايشان را به بهشت در آريم .(164)
بخش دهم : فضيلت علم و عالم  
160- شرف آدمى
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) گفت : (قليل العلم ، خير من كثير الععمل ؛ اندكى علم ، بهتر از عمل زياد است .)
و نيز فرمود: نيه المؤمن ، خير من عمله ؛ نيت مؤمن ، برتر از عمل اوست .
و امير جهان بان على گفت كه : قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش ‍ نيست .(165)
161- مگر نمى گوييد طبيب بود#؟
در زمان پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله طبيبى يهودى درگذشت ، آن حضرت صلى الله عليه وآله را از وفات وى خبر دادند، رسول اكرم صلى الله عليه وآله از شنيدن آن اظهار تاءسف كرد، عرض نمودند: با رسول الله !اين متوفى يهودى بوده است !
فرمود: مگر نمى گوييد طبيب بوده است .(166)
162- فضيلت مجلس عالم
مردى از انصار نزد پيامبر آمد و گفت : اى فرستاده خدا! هرگاه جنازه اى و مجلس عالمى پيش آمده اند، كدام يك در نزد شما محبوب تر است تا آن را اختيار كنم و حاضر گردم ؟
رسول الله صلى الله عليه وآله فرمود: اگر براى تجهيز و دفن جنازه كسى هست ، همانا كه حضور مجلس عالم ، افضل از حضور هزار جنازه است .(167)
163- جارى شدن چشمهاى حكمت
از سير كائنات صلى الله عليه وآله روايت شده است كه : من اخاص لله اربعين يوما فجر الله ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه يعنى : هر كس روز به اخلاص براى خدا باشد؛ خداوند چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش جارى گرداند.(168)
164- امانت داران امت
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: علما امانت داران پيامبران بر بندگان خدايند، البته تا وقتى كه با سلاطين در نياميزند، پس هرگاه با آنان در آميختند و در امور دنيا مداخله كردند، به تحقيق به پيامبران خيانت كرده اند، پس از آنان حذر كنيد.
و نيز آن جناب به ياران خويش فرمود: علم را و به خاطر علم آرامش و بردبارى را فرا گيريد و دانشمندانى سركش مباشيد كه دانايى شما در اثر نادانيتان قامت راست نمى كند.
و از حضرت عيسى عليه السلام روايت است كه : مثل دانشمند بد (بى خبر )مثل سنگ سخنى است كه در دهانه جوى واقع گشته باشد كه نه خود آب مى آشامد و نه آب را رها مى كند تا به كشت و زرع پيوندد.(169)
165- زمان آشكار شدن دانش
رسول خدا لى الله عليه وآله فرمود: هرگاه در امت من بدعتى پديدار گردد، بايد دانشمند، دانش خويش را آشكار سازد، پس هر كس چنين نكند، لعنت خداوند بر او باد، از شهريار چيره (خداوند )و اينكه آنان را در خانه آخرت برند ترسناك بودند.(170)
166- اى هوشمندان پند بگيريد !
اين وهب مى گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا لى الله عليه وآله فرمود: براى هر بدعتى كه پس از من براى نيرنگ زدم به ايمان پديدار گردد، وليى باشد كه از ايمان دفاع كند و به الهام خدا سخن گويد و حق را آشكار كند و نيرنگ نيرنگبازان را باز دارد و زبان ضعفا باشد. اى هوشمندان !پند گيريد و به خداى توكل كنيد.(171)
167- غبطه پيامبران
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: دانشمندان امت من ، همانند انبياء بنى اسرائيلند.و آن حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: برخى از بندگان خدا ابنياء نيستند و شهدا نمى باشند، ولى پيامبران و شهدا، در روز قيامت به خاطر مكانت و منزلت آنها در نزد خداى ، غبطه مى خورند.
168- پيشواى عمل
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه درود و سلام خداى بر وى و آل او باد فرمود: علم پيشواى عمل است و عمل ، تابع آن .و از زمره ازواج آسمان و زمين اند. و نيز از ازواج وجود و ماهيت مى باشند و از جمله آنها، نر و ماده از هر حيوان است .(172)
169- فضل عالم بر عابد
ترمذى از ابى امامه نقل كند كه : رسول اكرم لى الله عليه وآله فرمود: فضل عالم بر عابد، مثل فضل من بر پايين ترين فرد شماست .و سپس فرمود: خدا و ملائكه و اهل آسمانها و زمين ، حتى مورچه در خانه خود و ماهى در آب ، بر معلمان مردم درود مى فرستد...(173)
170- كه من شهر علمم ، عليم در است !
رسول خاتم صلى الله عليه وآله حكمت را بهشت دانسته است ، و فرموده است : انا مدينه الحكمه و هى الجنه و انت يا على !بابها... ؛ يعنى اى على !من شهر حكمتم و حكمت بهشت است و تو باب آنى .
(174)

171- يك دستور اخلاقى
وقتى در محضر مبارك استاد، جناب علامه طباطبايى (رضوان الله تعالى عليه )بودم ، سخنانى از حالات شبش به ميان آورد، و فرمود: هر وقت در روز مراقبت من قوى تر است ، مشاهداتى كه در شب دارم زلال تر و صاف تر و روشن تر است . كسانى كه در سير و سلوك عرفان عملى ، قدم ، نهاده اند، شكارهايى دارند، و به خصوص در وجهات شبانه مشاهداتى دارند.
در آخر وافى جناب فيض قدس سره ، از كافى ثقه الاسلام كلينى به اسنادش ‍ از ثامن الائمه (ع )روايت شده است كه : قال ان رسول الله صلى الله عليه و آله : كان اذا صيح قال لاصحابه : هل من مبشرات ؟ يعنى به الرويا ، يعنى رسول الله كه صبح مى كرد، به اصحاب خود مى فرمود: آيا خبرهاى خوش داريد؟؛ يعنى آيا خوابهاى خوش ديده ايد؟
سيره و روش حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله اين بود، اصحابش را يعنى ياران و شاگردانش را به سير و سلوك وا مى داشت ، و آنان را براى شكار مبشرات ، و صيد، معانى ترغيب و تحريص مى كرد، همه انبياء اين چنين بودند، همه سفراى الهى ، جز تزكيه نفس بشد و تعليم و تاءديب آنان ، و ايصالشان به قرب الى الله ، كه در حقيقت تخلق به اخلاق الهى ، و اتصاف به صفات ربوبى و تاءديب به آداب الله است ، هدفى ديگر نداشته اند .
اين شب مردان خداست كه مبشرات دارند، رؤياى صالح و صادق دارند، آرى !

شب مردان خدا، روز جهان افروز است

روشنان را به حقيقت شب ظلمانى نيست

بارى ! كاءن رسول الله صلى الله عليه وآله به اصحابش فرموده است كه : آيا همان طور كه حيوانات خودتان را در شب علوفه مى دهيد، و آنها را در جايى مى بنديد كه خوردند و خوابيدند، شبى را به روز آورده اند، و شبى حيوانى داشته اند، شما هم آنچنان شب به روز آورده ايد، يا شب انسانى داشته ايد، كه شكارهايى كرده ايد و مبشراتى داريد، خداوند سبحان فرمود:
و من الليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا .
(175)

172- امر به نوشتن حديث
يكى از صحابه رسول الله صلى الله عليه وآله بدان حضرت صلى الله عليه وآله عرض كرد كه : يا رسول الله !انا نسمع منك احاديث لا نحفظها، افلا نكتبها؟
قال : بلى فاكتبوها
.
گفت : اى رسول خدا !از تو احاديث مى شنويم كه در حافظه ما نمى ماند، آيا آنها را ننويسيم ؟
فرمود: بنويسيد.(176)
173- ارزش علم
گوهر علم نورى است كه عين حقيقت عالم و چراغ فرا راه او مى گردد. و اصلا علم عالم است و عالم علم است . و به عبارت پيغمبر خاتم صلى الله عليه وآله : علم ، نفس عقل و فهم ، روح آن است . (177)
174- در علم متوقف مشو !
استاد كل فى الكل و قدوه اولين و آخرين و قطب الاقطات خاتم النبيين صلى الله عليه وآله : اطلب العلم من المهد الى اللحد هيچ وقت نبايد توقف باشد.(178)
175- امام فيلسوف كامل
ابو نصير فارابى ملقب به معلم ثانى ، در يكى از رسائلش چنين گفته است كه فيلسوف كابل امام است و چون فلسفه ، يعنى علم به حقايق اشياء و چنين افرادى عالم به معارف و حقايق اشياء هستند، علم آدم الاسماء كلها(179)فيلسوف كامل پيغمبر صلى الله عليه وآله است هو الذى بعث فى الميين رسولا منهم .
176- فيلسوف واقعى
اگر اولين و آخرين فلاسفه نظام هستى و قديم الايام كرد هم آيند و حضرت پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله در ميان آنها ظهور كند و به سخن در آيد، تمامى فلاسفه خواهند گفت كه : فيلسوف يعنى اين ، فلسفه يعنى همين كه ايشان مى فرمايند، و وى عالم است و ما امى هستيم و بايد از محضر شريف او استفاده نماييم .
177- جايگاه نزول حكمت
حديثى را از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل مى كنند:
ان الحكمه لتنزل من السماء فلا تدخل قلبا فيه هم غد ؛ حكمت از آسمان نازل مى شود، اما بر قلبى كه در آن هم و غصه فردا هست ، نازل نمى شود.
نفس مطمئنه ، علوم و معارف را مى گيرد. نفس مضطربه ، به جايى نمى رسد. شخص پريشان خاطر، عالم نمى شود. هم واحد مى خواهد. اصولا تعقل با تعلق جمع نمى شود.
كتابهاى تذكره را بخوانيد، با شرح حال بزرگان آشنا شويد. ببينيد كه در راه معشوقشان كه تحصيل علم و كمال است ، مشتهيات نفسانى را زير پا گذاشتند. اين بود كه شيخ طوسى شدند، علامه حلى شدند، محقق طوسى شدند، فارابى شدند، ملا صدرا شدند، صاحب جواهر شدند و...(180)
178- وجوب يادگيرى زبان
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله به اصحابشان فرمودند: از شما كسانى باشند كه زبان بيگانگان را بياموزند تا نامه ها را بخوانند و بفهمند.و حتى امر فرمودند كه زبان ديگر قبايل را ياد بگيرند، چرا كه زبان هر طايفه اى نردبانى است براى رسيدن به مقاصد آن طايفه .
پس آنچه را كه جامعه براى نگهدارى پيگره اجتماع و مدينه فاضله نياز دارد، همه پسنديده است و نويسندگان ما نيز براى پروراندن آن حقايق بايد دست به قلم ببرند و مرحله اولى و اولين چيزى كه از اهميت بسزايى برخوردار است ، آدم سازى است و براى هر گروه ، بايد معارف و علوم اسلامى به همان نسبت ، برايشان به صورت كتاب نوشته شود و غذاى روحى شان به اندازه ظرفيت ادراكى شان باشد. (181)
179-دو جواهر انسان ساز
علم و عمل در حقيقت ، جوهر انسان سازند، و انسان آنچه را فرا گرفته و بدان عمل نموده است ، گوهر ذات او مى گردد. و به عبارت ديگر، علم و عمل خود سازنده وجوب است . هر خردمند فرزانه بايد بنگرد كه در شب و روز، خودش را چگونه مى سازد و اين مطلب وزين ، بر اصل استوار و پايدار اتحاد عقل و معقول و معقول ، يعنى علم و عالم و معلوم ، و هم اتحاد عمل و عامل و معمول است ، چه اين كه عمل را دو روى است ، رويى با زمان و ماده است كه متصرم و منقضى الست ، و رويى با ماوراى زمان و ماده و طبيعت است كه حقيقت گوهر انسان مى شود و هميشه باقى و برقرار است . لذا پيغمبر خاتم صلى الله عليه وآله به قيس بن عاصم فرمود: همه احوال و اهوال و نشيب و فراز را كه در پيش دارد، آن عمل تو است .
غرض اين كه مرد و زن بزرگوار اجتماع ما بايد بكوشند تا خود كتاب زنده جاودانه سودمند باشند، كه جوهر ذات آنها به نود دانش فروغ گيرد. به قول حافظ شيرين سخن :

گوهر معرفت آموز كه با خود ببرى

كه نصيب دگران است نصاب زر و سيم (182)

180- العلم امام العمل
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: العلم امام العمل و العمل تابعه (علم امام عمل است )زيرا كه كارى بى راهنمايى و پيشوايى دانش ‍ صورت نمى گيرد، و سعادت حقيقى انسان بدون نود علم وقوع نمى يابد، و مدينه فاضله انسانى جز با علم بايسته و عمل شايسته تشكيل نمى شود، به قول حكيم سنايى غزنوى :

علم نر آمد و عمل ماده

دين و دنيا بدين دو آماده (183)

181- نور دانش
از رسول اكرم صلى الله عليه وآله ماءثور است كه : العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء ؛ دانش نورى است كه خدا در دل هر كس بخواهد مى تاباند. (184)
182- دوا در آب باران
باران از آسمان دنيا فرو مى آيد و طهور است ؛ يعنى پاك كننده است . و از رسول الله صلى الله عليه وآله روايت شده است كه : آب باران پيش از آن كه به زمين برسد دواء است .(185)
183- نبوت ارسطاطاليس
عمرو عاص از اسكندريه بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وارد شد از او پرسيد كه : در آنجا چه ديده اى ؟
گفت : گروهى چند ديده ام كه طيلسان در برداشته و حلقه حلقه گرد هم مى نشستند و مردى را به نام ارسطاطاليس - لعنه الله تعالى - نام مى برند.
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: اى عمرو !باز ايست ، ارسطاطاليس ‍ پيمبرى بود كه قوم وى از را نشناختند.(186)
184- مجالست با چه كسى ؟
از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله پرسيدند: با كه مجالست كنيم ؟
آن بزرگوار فرمود: جالسوا من يذكر كم الله رؤيته و يزيد فى علمكم منطقه و يرغبكم فى الاخره عمله ؛
با كسى مجالست كنيد كه ديدار او شما را به ياد خدا آورد، و زبانش بر علم و معرفت شما بيفزايد، اخلاق و اعمالش شما را به عالم آخرت مشتاق و راغب گرداند.
خلاصه با كسى همنشين شويد كه ديدار و گفتار و كردارش شما را به ياد خدا آورد و بر علم و معرفت شما بيفزايد و توجه و شوق و عشق به عالم بقا در شما پديد آرد. چون نفس در مثل آيينه اى است با هر كه مقابل شود از اخلاق و آثار او نقش مى گيرد.
هر كه خواهد نقش الهى و رنگ صيغت الله پيدا كند كه بزرگ ترين سعادت است ، بايد با رجال الهى نشيند و با سخنان و نصايح آنان انس گيرد تا به آن سعادت بزرگ نائل شود و البته مسلم كل است كه : على عليه السلام بزرگ ترين رجال الهى است .
بر شما باد به مطالعه علوم و كلمات و عمل به آيات و دلالات آن بزرگوار تا نقش او در نفوس قدسى شما پديد آيد - صلوات الله عليه و على آله المعصومين - كه آن بزرگوار پند و اندرز و تعليمات آسمانى اش كه عالمى را پر از نور علم و معرفت نموده ، همه از قلب مطهر اوست و هر وصف كمالى ذكر فرموده ، مصداق اعلى و اتم آن وصف را خويش دارا بوده چنان كه خود آن حضرت فرمود:
من امر نكردم شما را به چيزى جز آن كه اول خود عمل كردم .
پس انس و مطالعه و مذاكره گفتار حكمت آثار و كلمات قصارش انسان را به كمال انسانيت و اعلى رتبه حكمت و سعادت ابد مى رساند و بى شك از هر كتاب حكمت و هر دفتر علم و معرفت حكمتش ، كامل تر است و از هر سخن ، كلامش فصيح و بليغ ‌تر و بلندى مطالب و علو قدر سخنش افزون است .(187)
بخش يازدهم : قيامت جايگاه ابدى 
185- ياد مرگ و آمادگى براى مرگ
از رسول الله صلى الله عليه وآله پرسيدند كه : چه كسى در ميان مؤمنان از ديگران ، زيرك تر است ؟
در جواب فرمود: آن كه به ياد مرگ بيشتر، و در آمادگى براى آن شديدتر است .(188)
186- رؤيت جايگاه آخرتى
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله روايت است كه فرمود:
هيچ يك از شما نميرد، جز آن كه به عاقبت خويش علم بيابد و جايگاه خويش را در بهشت يا دوزخ ببيند.(189)
187- قرين هر شخص در قيامت
رسول الله صلى الله عليه وآله به قيس بن عاصم فرمود: انه لابد لك من قرين بدفن معك و هو حى ، و تدفن معه و انت ميت ؛ فام كان كريما اكرمك و ان كان ائما اسلمك ، ثم لا يحشر الا معك و لا تحشر الامعه ، و لاتساءل الا عنه ، فلا تجعله الا صالحا، فلا تجعله صالحات فانه ان صلح آنست به ، و ان فسد لا تستوحش الا منه و هو فعلك
فرمود: قرينى با تو دفن مى شود كه حى است و محشور نمى شوى مگر با او، و تو مسئول آنى ، پس آن را جز صالح باشد، با او انس مى گيرد، و اگر فاسد باشد؛ وحشت نمى كنى مگر از وى ، و آن قرين فعل تو است .(190)
188- آن قرين ، فعل توست !
صدوق در مجلس اول از امالى خود نقل كرده : رسول خدا صلى الله عليه وآله به قيس بن عاصم فرمود: اى قيس !با عزت ، ذلت و با زندگى ، مرگ و با دنيا، آخرت است و هر چيزى را حسابرسى و بر هر شى ء مراقبى است ، و هر حسنه اى پاداشى و هر بدى عقابى و هر اجلى را كتابى است .
و اى قيس !به ناچار قرينى تو راست كه با تو دفن شود و آن قرين زنده است و تو با وى دفن مى شوى ، در حالى كه تو مرده اى ، اگر كريم باشد تو را اكرام نمايد و اگر لئيم باشد رهايت كرده ، آنگاه جز با تو محشور نگردد و تو مبعوث نگردى مگر با وى و سئوال نشوى مگر از وى ، پس آن را جز صالح قرار مده ؛ زيرا اگر آن قرين صالح باشد با وى ماءنوس شوى و اگر فاسد باشد، وحشتى جز از وى ندارى ، و آن قرين همان فعل توست
.(191)
189- اندرزى نورانى
صدوق در حديث چهارم مجلس اول امالى به اسنادش روايت كرده است كه : قيس بن عاصم گفت : با جماعتى از بنى تميم به حضور رسول الله صلى الله عليه وآله رسيديم ، پس گفتم : اى پيغمبر خدا !به ما اندرزى بفرما تا از آن بهره ببريم كه ما گروهى هستيم در بيابان به سر مى بريم .
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: يا قيس گ ان مع العز ذلا، و مع الحيواه موتا، و ان مع الدنيا آخره ، و ان لكل شى ء رقيبل ، و على كل شى ء حسيبا، و ان كل اجل كتابا، و انه لا بدلك من قرين يدفن معك و هو حى ، و تدفن معه و انت ميت ، فان كان كريما اكرمك ، و ان كان لئيما اسلمك ، ثم لا يحشر الا تحشر الا معه ، و لا نسئل الا عنه ، فلا تجعله الا صالحه ، فانه ان صلح آنست به ، و ان فسد لا تستوحش الا منه ، و هو فعلك .
اين حديث شريف ، اگر چه همه آن نور است ، و هر جمله آن بابى از حقيقت را به روى انسان مى گشايد، و براى اهل سر به سرى اشارت مى كند، مع ذلك بايد در اين چند جمله دقت و تاءمل بسزا كرد كه فرمود: با دنيا آخرت است .نفرمود بعد دنيا آخرت است تا آخرت در طول زمانى دنيا قرار گيرد و فرمود: قرينى كه با تو دفن مى شود، حى است و محشور نمى شوى مگر با او، و وحشت نمى كنى مگر از وى .به خصوص كه در آخر فرمود: آن قرين فعل تو است .(192)
190- تسبيح و تهليل ملايك در قبر
انس بن مالك نقل كند كه : رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: خداى تعالى ، بنده اش را دو ملك ، وكيل فرموده است كه بر او بنويسند.پس چون بميرد گويند: پروردگارا !بنده ات ، فلانى را ميراندى ؛ پس حال به كجا رويم كه خداوند فرمايد: آسمانم پر است از ملايك كه مرا عبادت كنند و آسمانم پر از خلق كه مرا فرمان برند. به قبر بنده ام رويد و مرا تسبيح و تكبير و تهليل گوييد و آن را تا روز قيامت در زمره حسناتش به كتابت آوريد.(193)
191- پرسش از امرى عظيم
از براء بن عازب نقل است كه : معاذبن جبل در خانه ابو ايوب انصارى در حالى كه نزديك پيامبر نشسته بود از ايشان پرسيد: اى رسول خدا !درباره آيه بوم ينفخ فى الصور فتاءتون افواجاچه مى فرماييد؟
حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: اى معاذ !از امر عظيمى پرسش نمودى !و اندكى بعد فرمود: ده گروه از امت من با صورت و شمايلى مبدل و ممسوخ ، محشور خواهند شد و خداوند، ميان آنان و مسلمين فاصله و جدايى مى اندازد.
گروهى از آنان به صورت ميمون و گروهى به صورت خوك و دسته اى پاى شان به جاى سرشان و سرشان به جاى پاى شان آمده است ، و صورت و سرشان بر زمين كشيده مى شود، و گروهى با چشمانى نابينا محشور مى شوند كه مى دانند به كجا بروند، و دسته اى آب دهان خود را مى بلعند و زبان خود را مى جوند و مايعى را قى مى كنند كه همه از آن گريزان و متنفرند، و گروهى دست و پاى شان قطع شد و دسته ديگر بر شعله هاى آتش ‍ مصلوبند، و از عده اى چنان بوى تعفن به مشام مى رسد كه از بوى مردار بدتر است و بعضى لباسى از قطران بر تن دارند كه بدن آنان را احاطه كرده است
اما آنانى كه به صورت ميمونند، سخن چينانند. آنانى كه در شمايل خوكند، اهل سخت و حرام خوارى اند، و آنانى كه سرازير و سرنگون مى آيند، ربا خوارانند. كوران ، ستمكارانند و كران ، در دنيا به اعمال خود مغرور بوده اند و بدان مباهات مى كرده و عجب مى ورزيده اند . كسانى كه زبانهاى شان را مى جوند، عالمان و قاضيانى اند كه اعمال شان مخالف سخنان شان بوده است . آنانى كه دست و پاى شان بريده شده است ، به همسايه خود آزار رسانده اند و كسانى كه بر آنش آويخته شده اند، از مردن نزد سلطان بدگويى كرده اند . اشخاص بدبو كسانى هستند كه از شهوات و لذات كامجويى مى كرده و حق خداوند را در اموالشان ادا نمى كرده اند . و كسانى كه آن لباس ‍ را بر تن دارند، اهل تكبر و خود پسندى بوده اند .
(194)
192-رؤيت خدا در روز قيامت
ابن اثير از قيس بن ابى حازم از جرير بن عبد الله روايت مى كند:
شبى در حالى كه ماه در آس 3مان مى درخشيد، رسول خدا صلى الله عليه وآله بر ما وارد شدند؛ پيامبر فرمودند: شما در روز قيامت خدا را خواهيد ديد، همچنان كه اين ماه درخشان را امشب مى بيند؛ بدون هيچ ازدحامى و بى آن كه فشارى به عم بياوريد، همگان آشكارا خداوند را خواهيد ديد.(195)
193-فرياد اهل دوزخ
رسول الله صلى الله عليه وآله فرمود: اكثر صياح اهل النار من سوف ؛ بيشتر فرياد دوزخيان از پس از اين گفتن و فرياد فردا كردن است .
به بيمار بيدارى گفتند: ما را اندرزى ده !
گفت : شما را از سوف بيم مى دهم .

حافظا !تكيه بر ايام چو سهو است و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا نكنم (196)

مبادا خواجه غافل بخورد و غافل بخوابد كه به قول عارف همدان بابا طاهر عريان هر آن كو غافل خوره تير.
194-تمثل اعمال در آخرت
در روح الجنان آمده است ، پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: در روز قيامت ، آنگاه كه موازين قسط بر پا شود، كردار مرد بر ميزان شده ، سپس چيزى چون ابر را بدان جا آورند و او را گويند: آيا ميدانى كه اين چيست ؟
مرد گويد: خير !
بدو گويند: اين همان علمى است كه به مردم مى آموختى و آنها پس از تو بدان عمل مى كردند.
(197)
195-علم ساعت
پيامبر صلى الله عليه وآله در حديث ساعت كه از وى از ساعت سؤ ال شد فرمود: علم ساعت نزد خداى است و باران بارور نازل مى كند و به آنچه در ارحام است علم دارد و هيچكس نمى داند كه فردا چه چيزى كسب مى كند و هيچ كس نمى داند كه در كدام سرزمين مى ميرد، خداى تعالى عليم خبير است .
ما تنها به بخشى از امهات مسائلى كه انسان به معارج علمى بدانها ارتقاء مى يابد اشاره كرديم . خداى سبحان فرمود: كلم طيب (نفوس قدسى )، به سوى او صعود مى كند و عمل صالح آن را بالا مى برد. خداى تعالى فتاح قلوب و بخشنده غيوب است . (198)
196-امر اهل بهشت
از پيامبر صلى الله عليه وآله روايت شده كه :
فرشته به بهشت مى آيد، بعد از اذن دخول از مؤمنان بر ايشان وارد مى شود و براى آنها نامه اى از خداى تعالى مى آورد كه بعد از سلام خدا بر ايشان در نامه به همه آنها چنين خطاب شده است : از حى قيوم كه نمى ميرد به حى قيومى كه نمى ميرد، امام بعد من به شى ء مى گويم من فيكون و امروز تو را همانند خويش كردم ، تو به شى ء مى گويى كن پس ‍ شى موجود مى شود. آن حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: هيچ كس از بهشتيان به چيزى كن نمى گويد مگر اين كه آن شى ء موجود مى شود.
197-دوزخ و بهشت
در تفسير صافى آمده است كه : روى عن النبى صلى الله عليه وآله و سلم عن هذه الايه (ان منكم الاواردها )؟
فقال : اذا دخل اهل الجنه الجنه ، قال تعضهم لبعض : اليس قد وعدنا ربنا ان نرد النار؟فيقال اهم : قد وردتموها و هى خامده
.
اين حديث شريف كه از غرر احاديث است فرمايد كه اهل بهشت پيش از دخول آن ، وارد نار شده اند، در حالى كه خاموش بود.
سبحان الله كه يك دنيا براى طايفه اى دوزخ فسرده و آنش خاموش است و براى ديگران دوزخ و آنش بر افروخته و سوزان است ، چنانكه حواس ‍ خمس و خيال و وهم كه مشاعر ادراك عالم ملك اند، هر يك درى از درهاى دوزخ اند، اگر متابعت نفس كننده ، و درى از درهاى بهشت اند، اگر متابعت عقل كنند، در اين معنى دفت در اين خبر شود كه از نورالثقلين نقل مى كنيم :
و روى ابو صالح غالب بن سليمان ، عن كثير بن زياد، عن ابى سميه قال : اختلفنا فى الورود: فقال قوم ، لايد خلها مؤمن ، و قال آخرون ، يدخلونها جميها، ثم ينجى الله الذين اتقوا، فلقيت جابر بن عبدالله فساءلته فاءومى باصبيعه الى اءذنيه و قال : صمتا ان لم اكن سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : الورود الدخول ، لا يبقى بر و لافاجر الا بدخلها، فيكون ، على المؤمنين بردا و سلاما، كما كانت على ابراهيم حتى ان للنار اوقال لجهنم ضجيجا من بردها، ثم ينجس الله الذين اتقوا و يذر الظالمين فيها جثيا (ج 3، ص 354 ) .
جابر با دو انگشت خود به دو گوشش اشاره كرد و گفت : اين دو كر باد !اگر از رسول خدا نشنيده باشم كه مى گفت : ورود دخول است و هيچ نيكوكار و نابكار نيستند مگر اينكه داخل جهنم شوند، پس بر مؤمنان برد و سلام باشد و چنانچه براى ابراهيم بوده است ، حتى اينكه آنش يا دوزخ (ترديد از راوى است )از برد شدنش يعنى سرد شدنش ناله مى كند. سپس خداوند پرهيزگاران را از آن رهايى مى دهد، و ستمكاران را در آن به زانو در آمده رها مى كند. (199)
198- اى رسول خدا !قيامت كى است ؟ !
در باب سيزدهم مجلد ششم بحار از علل الشرايع به اسنادش از انس رويت كرده كه گفت : مردى از اهل باديه آمد و ما خوشمان مى آمد كه مردم باديه نشين بيايند و از پيامبر صلى الله عليه وآله سؤال كند.
اعرابى پرسيد: اى رسول خدا !قيامت كى است ؟
در اين هنگام وقت اقامه نماز رسيد، آن حضرت نمازش را به پايان برد، فرمود: پرسيده از قيامت كجاست ؟
مرد باديه نشين گفت : اى رسول خدا !منم .
فرمود: براى قيامت چه آماده كردى ؟
پاسخ داد: خدا را !عمل فراوان از نماز و روزه براى قيامت نياندوختم ، جز اين كه خدا و رسولش را دوست مى دارم .
انس گفت : نديدم مسلمانان به چيزى بعد از اسلام ، بيش از اين خوشحال شده باشند. (200)
199- اشتياق بهشت
مرحوم خواجه نصير الدين طوسى ، در كتاب آغاز و انجام حديثى از خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله نقل مى كند كه : حضرت فرمود: شوق بهشت به سلمان ، بيش از شوق سلمان به بهشت است .
خواجه مى فرمايد: بهشت ، كمال اصحاب يمين است و مقربين كمال بهشت اند.(201)
200-خلقت بارى بقاء
در حديث نبوى صلى الله عليه وآله آمده است كه : خلقتم للبقاء لا للفناء: شما براى بقاء خلق شده ايد و نه براى فنا.(202)
201-برادر مرگ
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: النوم اخ الموت ؛ خواب برادر مرگ است .(203)
202-انواع فرشتگان پرسشگر
شيخ اجل مفيد در اوائل المقالات گفته است : اخبار صحيح از پيامبر صلى الله عليه وآله آمده است كه ملائكه بر كسانى كه در گورند نازل مى شوند، پس از اديان ايشان مى پرسند، و الفاظ اخبار در اين باره متقاربند. در برخى از آنها آمده كه دو فرشته خداى تعالى به نام ناكر و نكير بر ميت فرود مى آيند و از پروردگارش و پيامبر و امامش مى پرسند، پس اگر به درستى جواب داد وى را به فرشتگان نعيم مى سپرند، و اگر پاسخ درشت نداد به فرشتگان عذاب تسلميش مى كنند.
در برخى اخبار فرمودند: اسم آن دو فرشته اى كه بر مؤمن فرود مى آيند، مبشر و بشير است .و در برخى فرمودند: دو فرشته اى كه بر كافر فرود مى آيند ناكر و نكيرند؛ زيرا وى انكار حق كرده و آنچه را آن دو فرشته آوردند انكار مى كند و از آن بدش مى آيد. و علت اين كه دو فرشته مؤمن مبشر و بشير ناميده شده اند، است است كه آنها از خداى تعالى به رضا و ثواب دائم بشارت مى دهند، و اين دو اسم لقب آنها نيشت ، بلكه عبارت از كار آنهاست .(204)
203-تفسير يوم ينفخ فى الصور
معاذ بن جبل نزديك رسول خدا صلى الله عليه وآله در منزل ابو ايوب انصارى نشسته بود، معاذ گفت : اى رسول خدا !درباره قول خدا يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا تا آخر آيات چه مى فرماييد؟
حضرت فرمود: اى معاذ !از امرى بزرگ پرسيدى .
آنگاه اشك از چشمانش سرازير شد، آنگاه گفت : ده صنف از امتم گوناگون محشور مى شوند، خداوند آنها را از صف مسلمانان جدا كرد و صورت آنها را برگردانيد، برخى را بر صورت بوزينه و برخى را بر صورت خوكها نمود.تا اين كه فرمود: آنهايى كه بر صورت بوزينه اند سخن چينانند، و آنهايى كه بر صورت خوكند حرام خورانند.(205)
204- خلقت آدم
رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: چون كسى از شما كسى ديگر را مى زند، به صورتش نزند، و او را نگويد خداوند صورتت را زشت گرداند؛ زيرا خداى تعالى آدم را بدان صورت خلق فرمود. (206)
بخش دوازدهم : معجزات  
205- بركت طعام نبوى
رسول خدا صلوات الله عليه هر شب ، سه بار به مسجد مى رفت ، كنار منبر او فقرا خوابيده بودند.
حضرت كنيزى را كه به زنانش خدمت مى كرد، طلبيد و فرمود: هر چه غذا هست بياورد !
كنيز رفت ديگى آورد كه ته آن كمى غذا مانده بود. بعد حضرت ده نفر از فقرا را بيدار كرد و فرمود بگوييد: بسم الله و بخوريد.
بعد از ده نفر همين طور ده نفر - ده نفر، همه خوردند و سير شدند. باز هم مقدارى غذا در ديگ ماند. به كنيز دستور داد آن را پيش زنها ببرد. (207)
206- ان المنافقين فى الدرك الاسفل
شيخ عارف محبى الدين عربى در باب شصتم فتوحات ، و صدر المتاءلهين در اسفار (208)روايت نقل كرده اند كه : روزى رسول الله صلى الله عليه وآله با يارانش در مسجد نشسته بودند كه آواز سهمگين از فرو افتادن چيزى را شنيدند پس بترسيدند. رسول الله صلى الله عليه وآله گفت : ميدانيد آواز چيست ؟
گفتند: خدا و رسولش دانايند.
رسول الله فرمود كه : سنگى از بالاى جهنم هفتاد سال است كه افتاده و اينك به قعر جهنم رسيده است و اين آواز هولناك از سقوط آن سنگ برخاست .پس هنوز رسول الله از كلام خود فارغ نشده بود كه از خانه منافقى صداى گريه اهل و عيالش بلند شد كه آن منافق در آن وقت بمرد و هفتاد سال عمر او بود و رسول الله گفت : الله اكبر
سپس شيخ گويد كه : علماى صحابه از اين گفتار رسول الله دريافتند كه اين حجر آن منافق است و وى از آن روزى كه آفريده شد به سوى جهنم مى رفت تا آن كه عمرش به هفتاد رسيد و چون بمرد در قعر جهنم قرار گرفت .
خداوند فرمود: ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار . پس آن صدا را شنيدند تا عبرت بگيرند.(209)
207- يارى جبرييل در روز بدر
فلم تقتلو هم ولكن الله قتلهم و ما رميت اذا رميت ، و لكن الله رمى
اين آيه كريمه راجع به غزوه بدر است . خداوند سبحان مى فرمايد: اى مؤمنان شما، كافران را نكشته ايد، بلكه خدا آنان زا كشت ، و اى پيغمبر آنچه را كه تو انداختى ، تو نينداختى ، ولكن خدا انداخت .
در روز بدر، جبرييل عليه السلام به رسول الله صلى الله عليه وآله گفت : يك مشت خاك برگير و آن را بر كافران بيانداز !
وقتى دو فرقه با هم برابر شدند، رسول الله صلى الله عليه وآله به امير المؤمنين عليه السلام فرمود: يك مشت از سنگريزه هاى وادى به من ده !.
امير (ع )يك كف از سنگريزه آميخته با خاك به رسول الله داد. رسول الله آن را بر روى كافران بينداخت و گفت : شاهت الوجود.
و به نقل ديگر سه عدد سنگريزه گرفت ، يكى بر سوى راست كافران انداخت و يكى بر چپ آنان و يك بر پشت سر آنان ، و گفت : (شاهت الوجود)
. پس آن قوم شكست خوردند.

در اين آيه با اين كه مومنان ، كافران را كشته اند، خداوند مى فرمايد: خدا آنان را كشته است .و با اين كه رسول الله حصباء را انداخت ، خداوند فرمود: آنچه را كه تو انداختى ، تو نينداختى ، خدا انداخت .(210)
208- ديدار رسول الله (ص )در خواب
در كتاب رؤياى از صحيح مسلم از رسول الله صلى الله عليه وآله روايت شده است كه :
من رآنى فى المنام ، فقد رآنى ؛ فام الشيطان لا يتمثل بى (211)و نيز از آنحضرت نقل كرده است كه : من رآنى فى المنام ، فسيرانى فى اليقطه اولكانما رآنى فى اليقطه لايتمثل الشيطان بى .
و نيز از جابر روايت كرده است كه : ان رسول الله قال : من رآنى فى النوم ، فقد رآنى ؛ انه لا يتبغى للشيطان ان يتمثل فى صورتى .
و نيز از جابر بن عبدالله روايت كرده است كه : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : من رآنى فى النوم ، فقد رآنى ؛ فانه لاينبغى للشيطان ان يتشبه بى .
مولوى محمد حسن در تعليم نهم مقدمه التاويل المحكم فى متشابه فصوص الحكم (212)در ثمر الحيوه است كه هر چند شيطان ، مظهر مضل را طاقتى نيست كه به صورت حضور صلى الله عليه وآله مطهر اسم هادى ، مدفون مدينه منوره ، متمثل شود؛ ليكن رؤيت نبوت بالى (كذا-مثالى -ظ ) در حالت خواب بر سبيل توهم و تخيل رائى در خزانه خيال مقيد مى تواند و حديث : من رآنى فى صورتى فقد رآنى بى شبهه درست كه به صورت مدفون مدينه تمثل شيطان ممكن نيست ، و ملك از تلبيس پاك اند؛ پس هر كه بيند آن حضرت عليه السلام را در خواب به صورتى كه در مدينه مدفون است ، حضور عليه السلام را بيند. (213)
209- سلام سنگريزه ها بر پيامبر (ص )
از ابن مسعود روايت شده است كه :
در مكه با رسول خدا (ص )بوديم ، از شهر بيرون آمديم و به بعضى نواحى رفتيم ، به هر سنگ و سنگريزه كه مى رسيديم مى گفتند: السلام عليك يا رسول الله !
210- خبر غيبى از جعفر طيار
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله در شاءن پسر عمش جعفر بن ابى طالب (ع )كه در جنگ موته شهيد شده است و دو دستش را از بدنش جدا كردند و انداختند، فرمود:
خدا به عوض آن دستها، او را دو بال از زمرد سبز داد كه اكنون با ملايكه در بهشت به هر جا كه خواهد پرواز كند.

همچو نمرود قصد چرخ مكن

با دو تا كركس و دوتا مردار

كز دو بال سريش كرده نشد

هيچ طرار جعفر طيار (214)

211- پيغمبرى كه جاى شتر را نميدانست !
مردى در حضور پيغمبر (ص )بود، در آن وقت ناقه پيغمبر گم شده بود، هر چه گشتند نيافتند، كسى در حضور او بود، پيغمبر روى بدو كرد و فرمود: در رحل شما مردى مى گويد چه پيغمبرى است كه مى گويد از آسمان به من وحى مى رسد و او نميداند شترش كجاست ؟ !من هم مانند شمايم تا خداوند مرا خبر نكند چيزى نمى دانم ، اكنون به من وحى شد كه در فان وادى مهارش به درختى گرفته و مانده !
رفتند و آوردند آن مرد به رحل خود رفت ، كسى كه نامش زيد بن صليب بود اين سخن گفته بود، او را از خود دور ساخت .(215)
212- اجابت نفرين پيامبر
ابو لهب فرزندى به نام عتيبه (بتصغير )داشت ، چون آيه والنجم بر پيغمبر اكرم (ص )نازل گشت ، نزد آن حضرت آمد و جسارت كرد و گفت : به پروردگار والنجم كافرم !
حضرت او را نفرين كرد كه : سلط الله عليك كلبا من كلابه ؛ خداوند درنده اى از درندگان خود را بر تو مسلط نمايد.
ابو لهب با فرزندش عتيبه به تجارت مى رفتند شيرى شبانه به كاروان زد و فرزند او را بكشت .
213- معجزه نبوى
پيغمبر (ص )سريه اى فرستاد و فرمود: فلان ساعت از شب راه را گم مى كنيد، دست چپ را بگيريد، به مردى مى رسيد راه مى پرسيد، نشان نمى دهد تا از غذايش نخوريد، آن وقت گوسفندى كشته به شما طعام مى دهد و راه را به شما مى گويد، از من به او سلام برسانيد و بگوييد: من در مدينه ظاهر شده ام !
رفتند همان طور شد و پيغام پيغمبر را فراموش كردند، مرد پرسيد: پيغمبر در مدينه ظاهر شده ؟
گفتند: بلى !
مرد عمرو بن حمق خزاعى بود، به طرف مدينه رفت و مدتى بود تا پيغمبر امرش فرمود كه : به محل خود برگرد تا وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام خليفه شود نرد او برو !
عمرو در كوفه خدمتش رسيد، وقتى به او فرمود: خانه ات را بفروش و در اءزد خانه بخر كه وقتى من از ميان شما بروم تو را طلب مى كنند و اءزد ممانعت خواهند كرد.(216)
214- نا علاجى سام
فرموده پيغمبر اكرم نبى مكرم صلى الله عليه وآله كه : خداوند هيچ دردى نيافريده مگر براى او دوايى خلق نموده مگر سام .(217)
215- رؤياى صادقانه پيامبر (ص )
در ابتداى صحيفه كامله سجاديه به استاد از اميرالمؤمنين على (ع )است كه رسول خدا (ص )را در منبر پينكى گرفت ، در خوابش ديد كه مردى بر منبر وى بسان جهيدن بوزينگان مى جهند، و مردم را به قهقرى بر مى گردانند، آنگاه درست نشست و در حالى كه غم از روى آن حضرت خوانده مى شد، جبرئيل (ع )اين آيه را آورد: و ما جعلنا الرويا التى اريناك الا فتنه للناس ‍ و الشجره الملعونه فى القران و نخوفهم هما يزيدهم الا طغيانا يعنى و رؤيايى كه به تو نشان داديم جز آزمايشى براى مردم و شجره ملعونه در قرآن نبود، ما ايشان را جز طغيان نيفزايد.مراد وى بنى اميه است .(218)
216- بگو جدت كتف مرا در آورد !
يكى از ثقات نقل كرده كه : چندى قبل از اين در كاشان مردى بود آقا محمد على نام مى باشد صنف عطار و متوجه امور ديوانى ايشان ، و قدغن كرده كه ديگرى به هيچ وجه اجناس عطارى خريد و فروش نكند.
شخصى سيد فقيرى به قدر يك من سريشم كرده بود و اين را به شخصى فروخت آن مرد ظالم مطلع شد در بازار به او برخورد و دشنام بسيارى را او داد و چند سيلى بر روى او زد آن بيچاره روانه شد گفت : جدم سزاى تو را بدهد آن ظالم كه اين را شنيد اعراضى شده ملازم خود را گفت :
آن سيد را برگردانيد و چند گردنى به شدت به او زده و گفت : برو و جدت را بگو كتف مرا بيرون آورد !
روز ديگر آن ظالم تب كرده و در شب كتفهاى او درد آمد و روز دوم ورم شديد كرده ، ماده به كتف هاى او ريخت و روز چهارم جراحان مجموع گوشتهاى او را تراشيده به نحوى كه سرهاى كتف او بيرون آمد و در روز هفتم بمرد، با آل على هر كه در افتاد ور افتاد.(219)
217- خواب راست و دروغين
رسول خدا(ص ) فرمود:
وقتى بنده بر حال طهارت بخوابد، روحش را به عرش عروج دهند، پس ‍ رؤيايش راست است ، و اگر بر طهارت نخوابيد، روحش از رسيدن به آن قاسر است ، بنابر اين خواب اضعاث احلام مى شود كه راست در نمى آيد.

نظرات کاربران 0 نظر