مدیریت اسلامی از دیدگاه نهج البلاغه ( بخش دوم )

ويژگيهاي فردي يك مدير اسلامي
بازدید : 5460
زمان تقریبی مطالعه : 13 دقیقه
تاریخ : 09 آبان 1390
مدیریت اسلامی از دیدگاه نهج البلاغه ( بخش دوم )

مدیریت اسلامی از دیدگاه نهج البلاغه ( بخش دوم )

- محمد رجب زاده

بخش دوم

ويژگيهاي فردي يك مدير اسلامي

شجاعت

صبور بودن

سعه صدر داشتن

پرهيز از تكبر و خود پسندي

تواضع و فروتني

ساده زيستي

توانائي انجام كار

خير خواه بودن

پاكدامني

اصالت خانوادگي

خوش سابقه بودن

هم نشيني با خانواده هاي خوشنام

 

'

 

1-شجاعت

إِذَا هِبْتَ أَمْراًفَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِأَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ ‹‹هنگاميكه از چيزى زياد ميترسى خود را در آن بيفكن كه(گاه)آن ترس‏از خود آن چيز سختتر است!››1

2- صبور بودن در تحمل سختيها و مشكلات

وَعَوِّدْ نَفْسَكَ التصَّبْرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ، وَنِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ . ‹‹ و خود را به شكيبايي بر نامطلوب عادت ده و نيكو . خويي است شكيبايي در راه حق . ›› 2

3- داشتن سعه صدر

آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ ‹‹ ابزار رياست فراخي سينه ( تحمل مشكلات ) است . ›› 3

ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَالْعِيَّ  وَنَحّ ِعَنهمْ الضِّيق َوَالاََْنَفَ يَبْسُطِ اللهُ عليك بذلك اكناف رَحْمَتِه  وَيُوجِبُ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ، وَأَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً وامنع في إِجْمَالٍ وَإِعْذَارٍ  ‹‹ پس درشتي و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار كن و تنگ خويي و خود بزرگ بيني را از خود دور ساز تا خدا درهاي رحمت خود را به روي تو بگشايدو تورا پاداش اطاعت ببخشايد . آنچه به مردم مي بخشي بر تو گوارا باشد و اگر چيزي را از كسي باز مي داري  با مهرباني و پوزش خواهي همراه باشد . ›› 4

4- پرهيز از تكبر و خود پسندي

إِيَّاكَ وَمُسَامَاةَاللهِ فِي عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللهَ يُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ، وَيُهِينُ كُلَّ مُخْتَالٍ ‹‹ بپرهيز كه خود را در بزرگي همانند خداوند پنداري و در شكوه خداوند همانند او داني  زيرا خداوند هر سركشي را خوار مي سازد و هر خود پسندي را بي ارزش مي كند .›› 5

 مآخذ---------------------------------------------------

1- فيض الاسلام ترجمه و شرح نهج البلاغه ص 1169

2-=        =                    =     =         =               نامه 31 ص 910

3-=            =                 =             =                 ص1169

4و 5 دشتي محمد ترجه نهج البلاغه انتشارات شاكر چاپ 84 به ترتيب صفحات 414 و 404

وَإِيَّاكَ وَالاِِْعْجَابَ بِنَفْسِكَ، وَالثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُكَ مِنْهَا، وَحُبَّ الاِِْطْرَاءِ فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطَانِ فِي نَفْسِهِ، لِـيَمْحَقَ مَا يَكُونُ مِنْ إِحْسَان الْـمُحْسِنِينَ.‹‹مبادا هرگز دچار خودپسندي گردي و به خوبيهاي خود اطمينان كني و ستايش را دوست داشته باشي كه اينها همه از بهترين فرصتهاي شيطان براي هجوم آوردن به توست و كردار نيك      نيكو كاران را نابود مي كند .›› 1

5-تواضع و فروتني

وَاخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ، وَابْسِطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ،‹‹ و براي مردم بالت را فرود آور و رويت را بگشا و پهلوهايت را نرم كن .›› 2 اين عبارت در نامه 27 خطاب به محمد بن ابي بكرو همچنين نامه 46 آمده است   

6-ساده زيستي

كاملترين سفارش و توصيه در اين خصوص نامه 45 امام (ع) به عثمان بن حنيف والي بصره است كه مي تواند براي تمام مديران اسلامي يك درس باشد . به خاطر طولاني نشدن فقط به ترجمه آن اكتفا شده است .

       ‹‹اما بعد.اى پسر حنيف به من خبر رسيده كه مردى از جوانان بصره تو را به‏سورى فرا خوانده و تو نيز بدانجا شتافته‏اى.سفره‏اى رنگين برايت افكنده و كاسه‏هاپيشت نهاده.هرگز نمى‏پنداشتم كه تو دعوت مردمى را اجابت كنى كه بينوايان را ازدر مى‏رانند و توانگران را بر سفره مى‏نشانند.بنگر كه در خانه اين كسان چه‏مى‏خورى،هر چه را در حلال بودن آن ترديد دارى از دهان بيفكن و آنچه را،كه يقين‏دارى كه از راه حلال به دست آمده است،تناول نماى بدان،كه هر كس را امامى است كه بدو اقتدا مى‏كند و از نور دانش اوفروغ مى‏گيرد.اينك امام شما از همه دنيايش به پيرهنى و ازارى و از همه‏طعامهايش به دو قرص نان اكتفا كرده است. البته شما را ياراى آن نيست كه چنين‏كنيد،ولى مرا به پارسايى و مجاهدت و پاكدامنى و درستى خويش يارى دهيد.به‏خدا سوگند،از دنياى شما پاره زرى نيندوخته‏ام و از همه غنايم آن مالى ذخيره‏نكرده‏ام.و به جاى اين جامه،كه اينك كهنه شده است،جامه‏اى ديگر آماده‏نساخته‏ام آرى،در دست ما از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است،«فدكى‏»بود كه قومى‏بر آن بخل ورزيدند و قومى ديگر از سر آن گذشتند و بهترين داورخداونداست.فدك و جز فدك را چه مى‏خواهم؟كه فردا ميعاد آدمى گور است.در تاريكى‏آن آثارش

محو مى‏شود و آوازه‏اش خاموش مى‏گردد.حفره‏اى كه هر چه فراخش‏سازند يا گور كن بر وسعتش افزايد،سنگ وكلوخ تن آدمى را خواهد فشرد و روزنه‏هايش را توده‏هاى خاك فرو خواهد بست.و من امروز نفس خود را به تقوامى‏پرورم تا فردا،در آن روز وحشت‏بزرگ،ايمن باشد و بر لبه آن پرتگاه لغزنده‏استوار ماند. اگر بخواهم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه‏هاى ابريشمين،دست مى‏يابم. ولى،هيهات كه هواى نفس بر من غلبه يابد و آزمندى من مرا به گزينش طعامهابكشد و حال آنكه،در حجاز يا در يمامه بينوايى باشد كه به يافتن قرص نانى اميدندارد و هرگز مزه سيرى را نچشيده باشد.يا شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالين‏نهم و در اطراف من شكمهايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد.آيا چنان باشم كه‏شاعر گويد: و حسبك داء آن تبيت‏ببطنة و حولك اكباد تحن الى القد«تو را اين درد بس كه شب با شكم سير بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشنددر آرزوى پوست‏بزغاله‏اى‏» آيا به همين راضى باشم كه مرا امير المؤمنين گويند و با مردم در سختيهاى‏روزگارشان مشاركت نداشته باشم؟يا آنكه در سختى زندگى مقتدايشان نشوم؟مرابراى آن نيافريده‏اند كه چون چارپايان در آغل بسته كه همه مقصد و مقصودشان‏نشخوار علف است،غذاهاى لذيذ و دلپذير به خود مشغولم دارد يا همانند آن‏حيوان رها گشته باشم كه تا چيزى بيابد و شكم از آن پر كند،خاكروبه‏ها را به هم‏مى‏زند و غافل از آن است كه از چه روى فربهش مى‏سازند.و مرا نيافريده‏اند كه‏بى‏فايده‏ام واگذارند،يا بيهوده‏ام انگارند،يا گمراهم خواهند و در طريق حيرت‏سرگردانم پسندند؟ گويى يكى از شما را مى‏بينم كه مى‏گويد،اگر قوت پسر ابو طالب چنين است،بايد كه ناتوانيش از پاى بيفكند و از نبرد با هماوردان و كوشيدن با دليران بازش دارد. بدانيد،كه آن درخت كه در بيابانها پرورش يافته،چوبى سخت‏تر دارد و بوته‏هاى سرسبز و لطيف،پوستى بس نازك.آرى،درختان بيابانى را به هنگام سوختن،شعله نيرومندتر باشد و آتش بيشتر.من و رسول خدا،مانند دو شاخه‏ايم كه از يك‏تنه روييده باشند و نسبت‏به هم چون ساعد و بازو هستيم.به خدا سوگند،كه اگرهمه اعراب پشت‏به پشت هم دهند و به نبرد من برخيزند،روى برنخواهم تافت‏و اگر فرصت‏به چنگ آيد به جنگ بر مى‏خيزم و مى‏كوشم تا زمين را از اين شخص‏تبهكار كج انديش پاكيزه سازم.چنانكه گندم را پاك كنند و دانه‏هاى كلوخ را از آن‏بيرون اندازند. اى دنيا از من دور شو،افسارت را به پشتت

 افكندم.من خود را از چنگالهايت‏رها كردم و از دامهايت‏بيرون افكندم و از آن پرتگاهها كه بر سر راه من كنده‏اى‏اجتناب كرده‏ام.آن گردن فرازانى كه با دليريهايت فريفتى،اكنون كجايند؟آن مردمى،كه به زرق و برقهايت مفتون ساختى،چه شدند؟آرى همه در گور خفته‏اند.به خداسوگند،اگر تو موجودى مجسم بودى و پيكرى محسوس،به خاطر آن گروه ازبندگان خدا كه به سراب آرزوها فريفته‏اى و آنها را در گودالهايى كه بر سر راهشان‏تعبيه كرده‏اى،سرنگون ساخته‏اى و پادشاهانى كه به ورطه نابودى سپرده‏اى و به‏آبشخور بلا-آنجا كه هيچكس را از آن بازگشتنى نيست-كشيده‏اى،حد خد را بر توجارى مى‏ساختم.فسوسا كه هر كس بر لغزشگاه تو پاى نهاد،سرنگون شد و هركس‏كشتى بر گرداب تو راند،غرقه گشت و هر كه از چنبر تو سر بيرون كشيد،پيروز شد. آنكه از تو در امان مانده،باكى از آن ندارد كه روزگار بر او تنگ گيرد،زيرا دنيا در نظراو روزى است‏بر آستان غروب.از نزد من دور شو،در برابر تو سر فرود نمى‏آورم كه‏بر من سرورى جويى و زمام كارم را به دست تو نسپارم كه هر جا كه خواهى مرابكشى.به خدا سوگند-تا شيت‏خداوند چه باشد-كه نفس خويش را چنان‏پرورش دهم كه چون قرص نانى يابد شادمان شود و به جاى هر نانخورش به نمك‏قناعت ورزد.و چشمانم را چنان به گريه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد وسرشكش به پايان رسد.آيا شتر،شكم را به چرا انباشته است.و اينك به قرارگاه خودمى‏رود؟يا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اينك به آغل خود روى مى‏نهد؟ آيا على نيز سير شده و اينك از تلاش باز ايستاده است؟اگر على پس از ساليان درازبه آن گوسفند يا شتر رها شده در علفزار،شباهت‏يافته باشد،چشمش روشن باد. خوشا به حال كسى كه وظيفه خود را نسبت‏به پروردگارش گزارده باشد و دربلاى خويش صابر باشد و شب هنگام خواب را بر چشم خود حرام كند،يا چون‏خواب بر او غلبه كند،زمين را نهالى و دستهاى خود را بالش سازد.در ميان مردمى كه‏از وحشت قيامت‏شب را زنده داشته‏اند و از جامه خواب دورى گزيده‏اند و لبهايشان‏به ذكر پروردگارشان مى‏جنبد و گناهانشان در اثر آمرزش خواستن فراوانشان ناچيزگشته است.«اينان حزب خداوندند و حزب خداوند رستگارند.»پس اى پسر حنيف،از خدا بترس.به همان چند قرص نان اكتفا كن تا از آتش‏رهايى يابى›› 1

1- دكتر آيتي ترجمه نهج البلاغه نامه 45 استخراج شده از سي دي  كتابخانه الكترونيكي

 

7-داشتن توانائي انجام كار

وَاجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ، لاَ يَقْهَرُهُ كَبِيرُهَا، وَلاَ يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا.1 ‹‹و براي هركاري از كارهايت . رئيس و كارگرداني قرار ده كه بزرگي كارها اورا مغلوب و ناتوان نكند و بسياري آنها اورا پريشان نسازد .›› فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ، وَتَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ، لَعَجْزٌ حَاضِرٌ، وَرَأْيٌ مُتَبَّرٌع، 2‹‹ سستي انسان در انجام كارهايي كه به عهده اوست و پافشاري در كارهايي كه از مسئوليت او خارج است نشانه ناتواني آشكار و انذيشه ويرانگر است .››

8-خير خواه بودن-9-پاكدامني 10-اصالت خانوادگي 11-خوش سابقه بودن12-هم نشيني با خانواده هاي خوشنام و شريف

فَوَلِّ مِنْ جُنُودِكَ أَنْصَحَهُمْ فِي نَفْسِكَ لله وَلِرَسُولِهِ وَلاِِِمَامِكَ، [وَأَنْقَاهُمْ جَيْباًّ7، وَأَفْضَلَهُمْ حِلْماًمِمَّنْ يُبْطِىءُ عَنِ الْغَضَبِ، وَيَستريح ال العذر وَيَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ، وَيَنْبُو عَلَىالاََْقْوِيَاءِ، وَمِمَّنْ لاَ يُثِيرُهُ الْعُنْفُ، وَلاَ يَقْعُدُ بِه ِالضَّعْفُ ثُمَّ الْصَقْ بَذَوِي الْمُرُوءَاتِ وَالاََْحْسَابِ،  وَأَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالسَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ، ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجَاعَةِ، وَالسَّخَاءِ وَالسَّماحَةِ، فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ وَشُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ.3

‹‹ آنگاه از لشكريان خود آن را كه در نظرت نيكخواه‏ترين آنها به خدا و پيامبر اوو امام توست،به كار برگمار.اينان بايد پاكدامن‏ترين و شكيباترين افراد سپاه باشند،دير خشمناك شوند و چون از آنها پوزش خواهند،آرامش يابند.به ناتوانان،مهربان‏و بر زورمندان،سختگير باشند. درشتيشان به ستم بر نينگيرد و نرميشان برجاى‏ننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپيوند،از خاندانهاى صالح كه‏سابقه‏اى نيكو دارند و نيز پيوند خود با سلحشوران و دليران و سخاوتمندان‏و جوانمردان استوار نماى،زيرا اينان مجموعه‏هاى كرم‏اند و شاخه‏هاى احسان وخوبى.››

مآخذ---------------------------------------------------- 1-فيض الاسلام ترجمه و شرح نهج البلاغه نامه 53 ص 10116

2و 3 دشتي محمد ترجمه نهج البلاغه انتشارات شاكر به ترتيب صفحات 412 -426-408

 

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه