توحید و شناخت خداوند در کلام امام جواد (ع)

بازدید : 1689
زمان تقریبی مطالعه : 9 دقیقه
تاریخ : 09 اردیبهشت 1394
توحید و شناخت خداوند در کلام امام جواد (ع)

درک نشدن خداوند با وهم
[1] 1- کليني روايت کرده است:
عبدالرحمن بن ابي نجران گفت: از ابو جعفر دوم (امام جواد عليه السلام) راجع به توحيد پرسيده، عرض کردم خداوند را به عنوان چيزي تصور و توهم مي کنم؟
آن حضرت فرمود آري چيز است، ولي در عقل و خرد نمي گنجد و حد و مرزي بر نمي تابد؛ بنابراين آنچه در وهم تو آيد، جز اوست. هيچ چيز با وي شباهت ندارد و اوهام، وي را در نمي يابند.
چگونه به اوهام در آيد در حالي که (آن يگانه ي بي همتا) مغاير معقولات و مباين تصورات است؟
همانا به مثابه چيزي که در عقل و خرد نمي گنجد و حد و مرزي بر نمي تابد، توهم مي شود. [کافی ج1 ص82] .

معناي واحد و احد و معني «لا تدرکه الابصار»
[2] 2 - کليني آورده است:
از ابو هاشم جعفري روايت شده که گفت: از ابو جعفر دوم امام (جواد عليه السلام) سؤال کردم: معني واحد چيست؟ در جواب فرمود: هم آوايي همه زبانها بر يگانگي او، چنانکه خداي متعال فرمود:  
 
«و اگر از آنها (مشرکان) بپرسي چه کسي آنان را آفريده، قطعا مي گويند: خدا.. [زخرف-23] 

[3] 3- صدوق روايت کرده است:
ابو هاشم جعفري گفت: از امام جواد عليه السلام پرسيدم معناي واحد چيست؟
فرمود: اجتماع تمام زبانها بر يگانگي او.[] .
[4] 4 - طبرسي گفته است:
ابو هاشم داوود بن قاسم جعفري گفت: به ابو جعفر دوم (امام جواد عليه السلام) عرض کردم: احد در آيه شريفه «قل هو الله احد» چه معنا دارد؟ حضرت فرمود: هم آوايي همگان بر يگانگي او؛ آيا نشنيده اي که مي فرمايد: «و هر گاه از آنان بپرسي چه کسي آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را مسخر کرده است؟ مي گويند: الله» عنکبوت-29]  با اين حال بعد از او مي گويند: او شريک و مونس دارد! عرض کردم گفته خداي متعال که: «چشمها او را نمي بيند» به چه معني است؟
فرمود: اي ابو هاشم! «تخيل دلها» دقيق تر از «ديدن چشمها» است، لذا تو گاهي «سند» و «هند» و شهرهايي را که نرفته و نديده اي، تخيل مي کني. خداي متعال با تخيل دلها قابل درک و شناسايي نيست، چگونه چشمها او را درک خواهند کرد؟ [احتجاج ج2ص365] .
علامه مجلسي گفته است: در اين روايات چند احتمال وجود دارد: 
اول - اين است که امام عليه السلام معني واحد (وحدانية خداوند) را به آنچه ميان مردم مشهور است، حواله داده و لذا از معني آن صرف نظر کرده (و به استدلال بر وحدانية خداوند پرداخته) و به اذعان ذاتي و جبلي همه ي خرد ها به يگانگي ذات حق، استدلال فرموده است.
دوم - اين است که مقصود از واحد (وحدانية خداوند)، همان معنايي است که هر خردمندي، صرف نظر از انگيزه هاي نفساني، بدان اقرار و اعتراف دارد.
سوم - اينکه لفظ واحد، در شرع براي اين معنا وضع شده است و اجتماع و هم آوايي زبانها، در معني آن أخذ شده است.
اما آيه شريفه، به نظر مي رسد که در مقام اقامه ي دليل بر مشرکان قريش است که خداي  
 
متعال را، آفريننده همه ي موجودات مي دانستند و با اين حال، بتها را پرستش مي کردند و مي گفتند: اينها شفيعان ما در پيشگاه خدايند!
و نيز احتمال دارد، منظور آيه اين باشد که غريزه ي موجودات، بر پذيرش يگانگي خداي متعال سرشته شده است؛ بنابراين، هر گاه به وجدان خود رجوع نمايند و بد انديشي و تعصب را کنار بگذارند، خواهند ديد که دل و جانشان، بدان معترف است و گواه بر اين مدعا، آن است که هر گاه دچار ترس يا خطر مي شوند و به استيصال و اضطراب مي رسند، جز به خداي متعال پناه نمي برند؛ چنانکه خداي متعال خود در جاي جاي قرآن مجيد، بدان توجه داده است؛ با اين حال، قول نخست (در مورد آيه)، درست تر به نظر مي رسد.
البته توحيد سه معني دارد:
1 - توحيد واجب الوجود (يگانه اي که وجودش، اجتناب ناپذير است.)
2 - توحيد آفريننده ي جهان و اداره کننده (گرداننده ي) نظام آفرينش.
3 - توحيد معبود که تنها او، سزاوار پرستش است. و مشرکان قريش، مخالف معني سوم و توحيد عبادي بودند.[بحارج3ص209] .
تعبير «شيء» به خداي متعال
[5] 5 - کليني روايت کرده است:
حسين بن سعيد گفت: از ابو جعفر دوم (امام جواد عليه السلام) سؤال شد؛ آيا جايز است به خداي متعال گفته شود: «شي مساوي چيز»؟ حضرت فرمودند: آري، همين گفته، خداي متعال را از حد تعطيل (هيچ نوع درکي از او نداشتن) و حد تشبيه (مثل ساير اشياء بودن)، خارج مي سازد.[کافی ج2 ص82]
معني صمد
[6] 6 - کليني روايت کرده است:
داوود بن قاسم جعفري گفت: به ابو جعفر دوم امام جواد عليه السلام عرض کردم: فدايت شوم! صمد چيست؟ فرمود: آقا و سروري که در هر چيزي چه کم و چه زياد، او (در واقع) قصد و مورد  توجه واقع مي شود. [کافی ج1 ص124] .
[7] 7 - حراني آورده است:
داوود بن قاسم گفت: از ابو جعفر دوم (امام جواد عليه السلام)، راجع به معني صمد پرسيدم، حضرت فرمود: او کسي است که ناف ندارد؛ عرض کردم: ديگران مي گويند: کسي است که شکم ندارد؛ حضرت عليه السلام فرمود: هر صاحب شکمي، ناف دارد.[تحف العقول ص 356} .
اسماء و صفات خداي متعال
[8] 8 - صدوق گفته است:
ابو هاشم جعفري گفت: خدمت ابو جعفر دوم (امام جواد عليه السلام) بودم که مردي از حضرت سؤال کرد و گفت: از پروردگار متعال که اسماء و صفاتي در کتاب خود دارد مرا خبر ده که اسماء و صفات وي، همان خود اوست؟ امام جواد عليه السلام فرمود: اين سخن شما دو صورت دارد:
اگر منظور شما از «همان خود اوست» اين است که خداي متعال، داراي عدد و کثرت است، خداي متعالي فراتر از اين پندار مي باشد و چنانچه مقصود، اين است که اين اسماء و صفات، همواره بوده است، باز دو مفهوم دارد: پس اگر بگويي همواره نزد او و در عملش بوده، و او شايسته آنهاست، بايد گفت: آري، چنين است و چنانکه مي گويي: پيوسته صورت و هجا و حروف مقطعه اين اسماء و صفات، از ازل وجود داشته است، پناه بر خدا از اينکه چيزي جز وي با او بوده باشد، بلکه خداي متعال بوده در حالي که آفريده اي وجود نداشته است، سپس اسماء و صفات را به عنوان وسيله ارتباط خود و آفريدگان، پديد آورد تا آفريدگان به واسطه ي آنها دست تضرع به سوي خدا بردارند و او را پرستش کنند و اسماء و صفات به مثابه ي ذکر و ياد خداي متعال اند در حالي که او بوده و هيچ ذکر و يادي، وجود نداشته است و آنکه با ذکر (اسماء و صفات) ياد مي شود، خداي قديم و ازلي مي باشد.
اسماء و صفات مخلوقاتند و معني و مقصود از آنها، آن خدايي است که، پراکندگي و پيوستگي، شايسته وي نيست، چه اينکه اين دو صفت، در خور موجود داراي جزء است، 

بنابراين، گفته نمي شود: خداي متعال بهم پيوسته، يا زياد و يا کم است، بلکه او در ذات خود، قديم است، زيرا هر آنچه واحد نباشد، داراي اجزاء است در حالي که خداي متعال واحد و بدون جزء مي باشد و کم و زياد در ذات وي، راه ندارد، علاوه بر اين، هر موجود داراي اجزاء و مشکوک به کمي و زيادي، آفريده شده است و خود، گواه آفريننده ي خويش مي باشد.
با اين حساب، گفته ي تو که: خداي متعال توانا است، گوياي اين است که هيچ چيز او را عاجز و ناتوان نمي سازد و با کلمه توانا، عجز و ناتواني را از او نفي کرده و غير او قرار داده اي و نيز گفته ي تو که: خداي متعال «عالم» است، بدون ترديد با کلمه ي عالم، جهل را از خداي متعال نفي و غير او ساخته اي، پس هر گاه خداي متعال، موجودات را از بين مي برد، صورت و هجا و ظاهر را از بين مي برد (و حقيقت و باطن آنها باقي است) و پيوسته وجود بي زوال، عالم و آگاه، خواهد بود.
آن مرد عرض کرد: پروردگار خود را چگونه شنوا ناميده ايم؟
حضرت فرمود: بخاطر اينکه هر آنچه با گوش درک مي شود، بر وي پوشيده نيست و هرگز او را با شنيدن به وسيله ي گوش سر متصف نمي سازيم و نيز او را «بينا» مي ناميم، به اين دليل که هر آنچه با چشم درک مي شود، مانند: رنگ، شخص و جز آن، بر او پوشيده نيست، در عين حال او را به نگريستن با چشم، توصيف نمي نمائيم، همچنين او را «لطيف» مي خوانيم، زيرا به چيزهاي لطيف، همانند پشه و کوچکتر و مخفي تر از آن، و محلي که از آن محل در بدن آن حيوانات شروع به رشد و نمو و زاد و ولد مي کنند و محل عقل (مغز و آلت ادراک آن حيوانات ريز) و محل شهوت براي جفتگيري، و ميل و عطوفت بر اولاد و نسلش، و عهده داري و سرپرستي بعضي از آن حيوانات ريز بر بعضي ديگر و انتقال خوردني و آشاميدني جهت فرزندان خود در کوهها، غارها، دشتها و صحراها، آگاهي دارد، به همين جهت، مي دانيم که آفريدگار اين موجود لطيف، بدون کيفيت لطافت، لطيف است و بي گمان، کيفيت، مربوط به آفريده ي متصف به کيفيت مي باشد.
همچنين پروردگار خود را نيرومند مي ناميم نه به زور بازويي که از آفريدگان سراغ داريم، چه اينکه اگر نيروي پروردگار، زور بازويي که در ديگران سراغ داريم باشد، تشبيه پيش مي آيد و فزوني، محتمل مي گردد و هر کجا فزوني محتمل باشد، احتمال کاستي و نقصان هم وجود  
 
دارد و آنچه ناقص است، بي گمان قديم نيست و هر موجودي قديم نباشد، عاجز و ناتوان است، بنابراين، پروردگار متعال نه شبيه دارد و نه ضد و نه همتا دارد و نه کيفيت و نه پايان دارد و نه به وسيله چشم مي بيند، حرام است بر دلها براي او مثال آورند و بر وهم ها که وي را به حدودي محدود نمايند و بر خواطر و اذهان که او را (با وجود ذهني) ايجاد و نزد خود حاضر کنند؛ برتر و والاتر از آلات و قواي مخلوقات (که بخواهد با آنها کار کند) و از اوصاف و صفات خلايق و نشانه هاي آفريدگان خويش است و بسيار فراتر و والاتر از اين سخنان است آن ذات بزرگ بلند مرتبه. [التوجید ج7ص193] .
کفر و شرک در عبادت
[9] 9 - کليني گفته است:
از عبدالرحمن بن ابي نجران روايت شد که گفت: در نامه اي به امام جواد عليه السلام نوشته، يا به حضرت عرض کردم: رحمن، رحيم، يگانه، يکتا و صمد را عبادت و پرستش مي کنيم.
راوي گفت: پس حضرت فرمود: به يقين کسي که اسم را، بدون ذاتي که به اين أسماء ناميده شده بپرستد و عبادت نمايد، شرک ورزيده، کافر شده و منکر گردد و هيچ عبادت و پرستشي انجام نداده است، بلکه من، خداي يگانه ي يکتاي بي نياز که به اين اسماء، ناميده شده است مي پرستم و عبادت مي کنم نه اين أسماء را، همانا اسماء صفاتي است که خداي متعال، خود را بدانها توصيف فرموده است. [کافی ج3 ص87] .

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه