
خانه ساده در کوفه
پس از جنگ جمل با مشورتهاي فراوان تصويب شد که حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در شهر کوفه مستقر شود،
بزرگان کوفه قصر سفيدي در نظر گرفتند که امام علي عليه السلام را در آنجا سکونت دهند تا به امور حکومتي بپردازد،
وقتي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام متوجّه اين حرکت کوفيان شد، فرمود:
«من حاضرنيستم تا ديوار خانهام از ديوار منازل بيچارگان بالاتر و خانهام از خانه مستمندان بهتر باشد» [کتاب امام علی (ع) -جرج جرداق ج1ص81] .
بنابراين درخانههاي معمولي کوفه سکونت گزيد وبه کشور پهناور اسلامي آن روز که امروزه حدود پنجاه کشور اسلامي است فرمانروائي ميکرد.
اعتراض به خانه گران قيمت يک فرماندار
امام علي عليه السلام تا شنيد که شريح قاضي (يکي از کارگزاران امام) خانه گران قيمتي خريد با او برخورد کرد و نامه تندي به او نوشت و او را از زندگي اشرافي پرهيز داد.
بَلَغَنِي أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمانِينَ دِينَاراً، وَکَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَأَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً.
فقال له شريح: قد کان ذلک يا أمير المؤمنين، قال: فنظر إليه نظر المغضب ثم قال له:
يَا شُرَيْحُ، أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيکَ مَنْ لَا يَنْظُرُ فِي کِتَابِکَ، وَلَا يَسْأَلُکَ عَنْ بَيِّنَتِکَ، حَتَّي يُخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً، وَيُسْلِمَکَ إِلَي قَبْرِکَ خَالِصاً.
فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لَا تَکُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِکَ، أَوْ نَقَدْتَ الَّثمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلَالِکَ! فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَدَارَ الْآخِرَةِ! أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَيْتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَي هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ.
و النسخة هذه: «هذَا مَا اشْتَرَي عَبْدٌ ذَلِيلٌ، مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ، اشْتَرَي مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ، مِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ، وَخِطَّةِ الْهَالِکِينَ. وَتَجْمَعُ هذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ:
الْحَدُّ الْأَوَّلُ - يَنْتَهِي إِلَي دَوَاعِي الْآفَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّانِي - يَنْتَهِي إِلَي دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّالِثُ - يَنْتَهِي إِلَي الْهَوَي الْمُرْدِي، وَالْحَدُّ الرَّابِعُ - يَنْتَهِي إِلَي الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي، وَفِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هذِهِ الدَّارِ.
اشْتَرَي هذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ، هذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ، وَالدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَالضَّرَاعَةِ.
فَمَا أَدْرَکَ هذَا الْمُشْتَرِي فِيَما اشْتَرَي مِنْهُ مِنْ دَرَکٍ، فَعَلَي مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوکِ، وَسَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ، وَمُزِيلِ مُلْکِ الْفَرَاعِنَةِ، مِثْلِ کِسْرَي وَقَيْصَرَ، وَتُبَّعٍ وَحِمْيَرَ.
وَمَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَي الْمَالِ فَأَکْثَرَ، وَمَنْ بَنَي وَشَيَّدَ، وَزَخْرَفَ وَنَجَّدَ، وَادَّخَرَ وَاعْتَقَدَ، وَنَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَي مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَالْحِسَابِ، وَمَوْضِعِ الثَّوَابِ وَالْعِقَابِ، إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ «وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ».
شَهِدَ عَلَي ذلِکَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَي، وَسَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْيَا. [امالی شیخ صدوق ص 256 مجلس 51 حدیث 10 - نهج البلاغه نامه 3] .
ترجمه نامه
به من خبر دادهاند که خانهاي به هشتاد دينار خريدهاي و سندش را نوشتهاي و چند تن را نيز در آن گواه آوردهاي؟! شريح گفت: آري، چنين است اي اميرمومنان، حضرت نگاهي خشمناک انداخت و فرمود: اي شريح! بدان که به زودي کسي به سوي تو خواهد آمد، که بدون نگريستن در سند قبالهات و پرسش از حجت و گواهت، تو را از آن خانه بردارد و بيرون ببرد، و تنها به گورت بسپارد. پس شريح! نيک بنگر! که مبادا اين خانه را از پول ديگري خريده باشي! که در اين صورت خانه آخرت را به بهاي خانه دنيا از دست دادهاي. اگر هنگام خريد اين خانه نزد من ميآمدي، بدينگونه سندي براي تو مينگاشتم که ديگر آن خانه را به يک درهم نيز نميخريدي چه رسد به ديناري بيشتر. و سند اين است: (اين است آنچه خريداري کرد بندهاي خوار، از بندهاي که نگران کوچيدن و رانده شدن است. از او خانهاي فريبا خريده که کوي روندگان و تباهشدگان است. اين خانه را چهار سوي است: حد نخست بدانجا رسد که سوي آفت است و گرفتاريها. و حد دوم به سوي دشواريها و حد سوم به هوسرانيهاي تباهکننده و حد چهارم به اهريمن گمراهکننده، که در خانه به حد چهارم باز است. اين چنين خانهاي را فريب خورده آرزو، از اين کسي که مرگش در کمين است خريداري کرده. به بهاي بيرون شدن از عزت قناعت و بينيازي و درون شدن و در افتادن به ورطه ذلت و خواري و نيازمندي و زاري. بنابراين، آن که اين خريدار را- در آنچه خريده است- بازخواست کند، خداوندي است که پوساننده تن و پيکر پادشاهان و گيرنده جانهاي ستمکاران و نابودکننده پادشاهي فرعونيان و گردنکشان، همچون کسرا و قيصر و تبع و حمير ميباشد. هر که ثروتي گردآوري نمود و بر آن افزود و آن که بنايي افراشته ساخت و به زيورها بياراست. دارايي فراوان اندوخت و باغ و بستانها براي خويش برگرفت، و به گمان خود آسايش فرزندان را در نظر داشت، ميبايست که همه را فراسوي جايگاه رسيدگي به حساب و دادگاه ثواب و عقاب گسيل دارد، تا آن زمان که فرمان بي چون و چراي خداوند براي داوري صادر گردد. (و آنجاست که تبهکاران زيان ميبينند). و خردي که از بند هوي و هوس برهد دلبستگيهاي دنيا را به يک سو نهد، بر درستي اين سند گواهي ميدهد.