
تحقيقى در مورد 10 مسأله مهمّ مورد بحث ميان
پيروان اهل بيت(عليهم السلام) و اهل سنّت
بخشى از مهم ترين موضوعات مورد گفتگو ميان ما و آنان 10 مسأله زير است :
1_ قرآن از هر گونه تحريف منزّه است .
2_ تقيّه در كتاب و سنّت .
3_ عدالت صحابه .
4_ احترام به قبور بزرگان .
5_ نكاح موقّت .
6_ سجده بر زمين .
7_ جمع ميان دو نماز .
8_ مسح پاها در وضو .
9_ بسم الله جزء سوره حمد است .
10_ توسّل به اولياء الله .
على رغم تبليغات سوئى كه درباره شيعه مى شود ، ما معتقديم قرآنى كه امروز در دست ما و در دست همه مسلمانان است ، عين آن قرآنى است كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نازل شده و حتّى يك كلمه اضافه و كم نشده است .
در كتاب هاى متعدّدى كه در تفسير ، اصول فقه و غير آن داريم ، اين مسأله را به وضوح نوشته و با ادلّه عقلى و نقلى اثبات كرده ايم .
ما معتقديم به اجماع علماى مسلمين اعمّ از شيعه و اهل سنّت ، چيزى بر قرآن افزوده نشده و اكثريّت قريب به اتّفاق محقّقان طرفين مى گويند ، چيزى هم از آن كاسته نشده است .
افراد بسيار معدودى از هر دو گروه ، معتقد به كاسته شدن چيزى از قرآن هستند كه سخنان آنها در ميان دانشمندان معروف اسلام طرفدارى ندارد .
از جمله آنها «ابن الخطيب» مصرى از اهل سنّت است كه كتاب «الفرقان فى تحريف القرآن» را نوشته كه در سال 1948 ميلادى (1367 هجرى قمرى) انتشار يافت و دانشگاه الازهر به موقع متوجّه شد و نسخه هاى آن را جمع آورى و معدوم كرد ، ولى تعدادى از آن به طور غير قانونى به دست اين و آن افتاد .
همچنين كتاب «فصل الخطاب فى تحريف كتاب ربّ الأرباب» به وسيله يكى از محدّثين شيعه به نام حاجى نورى نوشته شد و در سال 1291 هجرى قمرى به چاپ رسيد و به مجرّد طبع ، از سوى بزرگان حوزه علميّه نجف اشرف مورد انكار قرار گرفت و دستور جمع آورى آن صادر
شد و كتاب هاى متعدّدى در ردّ آن نوشته شد ، از جمله بزرگانى كه بر كتاب فصل الخطاب ردّيّه نوشتند :
1_ فقيه برجسته مرحوم شيخ محمود بن ابى القاسم ، معروف به معرّب طهرانى (متوفّاى سال 1313) كه كتابى به نام «كشف الإرتياب فى عدم تحريف الكتاب» نوشت .
2_ مرحوم علاّمه سيّد محمّد حسين شهرستانى (متوفّاى 1315) كتاب ديگرى به نام «حفظ الكتاب الشريف عن شبهة القول بالتحريف» در ردّ كتاب فصل الخطاب حاجى نورى نگاشت .
3_ مرحوم علاّمه بلاغى (متوفّاى 1352) از محقّقان حوزه علميّه نجف نيز در اثر معروفش ، كتاب «تفسير آلاء الرّحمان» فصل قابل ملاحظه اى در ردّ كتاب فصل الخطاب نگاشته است . (1)
4_ ما هم در كتاب «انوارالاصول» بحث بسيار مبسوطى درباره عدم تحريف قرآن مجيد نگاشته و پاسخ دندان شكنى به شبهات فصل الخطاب داده ايم .
مرحوم حاجى نورى گرچه مرد عالمى بود ولى به گفته علاّمه بلاغى بر روايات ضعيف تكيه مى كرد و خودش نيز بعد از انتشار كتاب مزبور نادم و پشيمان شد ، و همه بزرگان حوزه علميه نجف اشرف اين كار را از اشتباهات روشن او خواندند . (2)
جالب اين كه بعد از انتشار كتاب فصل الخطاب حاجى نورى به قدرى از هر طرف هجوم به او شد كه ناچار شد رساله اى در دفاع از خود بنويسد كه منظور من عدم تحريف كتاب الله بوده است و از تعبيرات من برداشت سوء شده است . (3)
مرحوم علامه سيّد هبة الدين شهرستانى مى گويد : هنگامى كه در سامرا بودم ، مرحوم ميرزاى شيرازى بزرگ آنجا را به
مركز علم و دانش شيعه تبديل كرده بود ، در هر مجلسى وارد مى شديم ، فرياد و ضجّه بر ضد حاجى نورى و كتابش بلند بود و بعضى با كلمات بسيار زشت از او ياد مى كردند . (4)
با اين حال باز بايد سخنان شيخ نورى را عقيده شيعه تلقى كرد ؟
حال عدّه اى از متعصّبان وهّابى اين كتاب (فصل الخطاب) را بهانه كرده و اصرار دارند مسأله تحريف قرآن را به شيعه نسبت دهند ، در حالى كه :
1_ اگر نگارش يك كتاب ، دليل بر اعتقاد شيعه به اين امر شود ، بايد اعتقاد به تحريف را به علماى اهل سنّت نيز نسبت بدهيم ، زيرا «ابن الخطيب مصرى» نيز كتاب «الفرقان فى تحريف القرآن» را نگاشته و اگر بيزارى علماى الأزهر از كتاب مزبور دليل بر نفى محتواى آن باشد ، مخالفت علماى نجف اشرف از نوشته هاى «فصل الخطاب» نيز دليل بر اين معناست .
2_ در تفسير «قرطبى» و «درّالمنثور» كه هر دو از تفاسير معروف اهل سنّت است ، از عايشه (همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله)) نقل شده كه مى گويد : «انّها _ اى سورة الأحزاب _ كانت مأتى آية فلم يبق منها إلاّ ثلاث و سبعين ! »(5) ، «سوره احزاب 200 آيه بود كه از آن جز 73 آيه باقى نمانده است ! » .
از آن بالاتر در صحيح بخارى و صحيح مسلم نيز رواياتى ديده مى شود كه بوى تحريف مى دهد . (6)
يك نويسنده يا چند روايت ضعيف ، به برادران اهل سنّت نسبت دهيم ، آنها نيز نبايد به
خاطر كتاب يك نفر يا بعضى از احاديث ضعيف كه عموم بزرگان شيعه از آن بيزارند به شيعه نسبت دهند .
3_ نوشته و روايات كتاب فصل الخطاب حاجى نورى عمدتاً از سه راوى گرفته شده كه يا فاسد المذهب يا دروغگو بوده اند يا مجهول الحال (احمد بن محمّد السيارى فاسد المذهب ، على بن احمد كوفى كذّاب و أبى الجارود مجهول يا مردود) . (7)
1 . آلاء الرّحمان ، جلد 1 ، صفحه 25 .
2 . آلاء الرحمان ، جلد 2 ، صفحه 311 .
3 . الذريعه ، جلد 16 ، صفحه 231 .
4 . برهان روشن ، صفحه 143 .
5 . تفسير قرطبى ، جلد 14 ، صفحه 113 و تفسير الدرّ المنثور ، جلد 5 ، صفحه 180 .
6 . صحيح بخارى ، جلد 8 ، صفحه 208 تا 211 و صحيح مسلم ، جلد 4 ، صفحه 167 و جلد 5 ، صفحه 116 .
7 . براى پى بردن به وضع اين سه نفر به كتاب رجال نجاشى و فهرست شيخ و كتب ديگر رجال مراجعه شود .
4_ افرادى كه اصرار دارند شيعه را به عقيده تحريف كتاب الله متّهم كنند گويا توجّه ندارند كه به خاطر خصومت فرقه اى ، تيشه بر ريشه اسلام مى زنند ، زيرا بيگانگان مى گويند : عدم تحريف در ميان مسلمانان مسلّم نيست ، زيرا گروه عظيمى از آنها اعتقاد به تحريف قرآن دارند . ما به اين برادران نصيحت مى كنيم به خاطر فرقه گرايى و خصومت هاى تعصّب آميز ، قلب اسلام يعنى قرآن را هدف قرار ندهيد .
بياييد به اسلام و قرآن رحم كنيد و اين همه سخن از تحريف به ميان نياوريد و بهانه به دست دشمن ندهيد .
5_ اين تهمت و افترا به قدرى گسترده شده كه در يكى از سفرهاى زيارت بيت الله (زيارت عمره) وزير امور مذهبى عربستان را ملاقات كرديم و او از ما استقبال كرد ولى گفت : شنيده ام
شما قرآنى غير از قرآن ما داريد (سمعت أنّ لكم مصحفاً غير مصحفنا ! ! ) .
گفتم امتحان اين كار بسيار ساده است ، شما شخصاً يا نماينده اى با ما بفرستيد (به هزينه ما) به تهران باز مى گرديم ، قرآن در تمام مساجد و خانه ها موجود است ، هزاران مسجد در تهران وجود دارد و صدها هزار خانه ، انتخاب مسجد و خانه را بر عهده نماينده شما مى گذاريم ، در مى زنيم و قرآن را مطالبه مى كنيم ، خواهيد ديد يك كلمه با ساير قرآن ها در بلاد مسلمين تفاوت ندارد; دانشمند بزرگى مثل شما نبايد گرفتار اين شايعات دروغين شود !
6_ قاريان ما در بسيارى از مسابقات بين المللى قرائت قرآن ، رتبه هاى اوّل را كسب كرده اند ، و حافظان ما ، به خصوص حافظان خردسال ، اعجاب و تحسين بسيارى از كشورهاى اسلامى را برانگيخته اند .
هر سال هزاران نفر بر حافظان و قاريان ما افزوده مى شود و كلاس هاى حفظ ، قرائت ، تفسير قرآن و دانشكده هاى علوم قرآنى ، كشور پهناور ما را فرا گرفته ، و اثبات تمام اين برنامه ها با مشاهده از نزديك ، براى همه آسان است .
در تمام اين موارد قرآنى جز همان قرآن معروف و معمول بين مسلمين جهان وجود ندارد و هيچ كس قرآنى جز آن نمى شناسد و در هيچ مجلس و محفلى سخنى از تحريف قرآن مطرح نيست .
7_ ما معتقديم دلايل عقلى و نقلى فراوانى دلالت بر عدم تحريف دارد ، زيرا از يك سو
قرآن مى گويد : «(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ); ما قرآن را نازل كرديم و حفظ آن را بر عهده داريم» . (1)
و در جاى ديگر مى فرمايد : «(وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيم حَمِيد); اين كتابى است قطعاً شكست ناپذير ، هيچ گونه باطلى نه از پيش رو نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد ، چرا كه از سوى خداوند حكيم و حميد است» . (2)
آيا چنين كتابى كه خداوند حفظ آن را بر عهده گرفته ، كسى مى تواند دست تحريف به سوى آن دراز كند ؟ !
از سوى ديگر قرآن كتاب متروك و فراموش شده اى نبود كه كسى بتواند چيزى از آن بكاهد يا چيزى بر آن بيفزايد .
كاتبان قرآن (كُتّاب وحى) كه تعداد آنها را از 14 نفر تا حدود 400 نفر نوشته اند ، به محض اين كه آيه اى نازل مى شد ، ثبت و ضبط مى كردند .
صدها حافظ قرآن در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند كه به محض نزول آيات آن را حفظ مى كردند .
قرائت قرآن در آن زمان مهمترين عبادت آنها محسوب مى شد و شب و روز تلاوت و قرائت مى شد .
اضافه بر اين قرآن قانون اساسى اسلام و آيين زندگى مسلمين بود و در تمام زندگى آنها حضور داشت .
عقل و خرد مى گويد چنين كتابى ممكن نيست مورد تحريف و كم و زياد واقع شود .
روايات اسلامى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) به ما رسيده نيز
بر اصالت و تماميّت و عدم تحريف قرآن تأكيد مى كند .
اميرمؤمنان على(عليه السلام) در نهج البلاغه با صراحت مى فرمايد : «أنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَىْء وَ عَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّهُ أزْمَاناً حَتَّى أكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فِيمَا أنْزَلَ مِنْ كِتَاب ، دِينَهُ الَّذِي رَضِىَ لِنَفْسِهِ; خداوند قرآنى نازل كرده كه همه چيز را بيان مى كند ، خداوند آن قدر به پيامبر(صلى الله عليه وآله) عمر داد كه دين خود را براى شما به وسيله قرآن كامل گرداند» . (3)
در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه سخن از قرآن به ميان آمده ، و در هيچ جا كمترين اشاره اى به تحريف قرآن نشده ، بلكه كامل بودن قرآن را روشن مى سازد .
در حديثى كه امام نهم ، محمّد بن على التقى(عليه السلام) خطاب به يكى از يارانش پيرامون انحراف مردم از طريق حق سخن مى گويد ، مى خوانيم : «وَ كَانَ مِنْ نَبْذِهِمُ الْكِتَابَ أَنْ أقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ; گروهى از مردم قرآن مجيد را رها كرده اند ، به اين صورت كه عبارات قرآن را برپا داشتند ، امّا مفاهيم آن را تحريف نمودند» . (4)
اين حديث و مانند آن نشان مى دهد كه الفاظ قرآن دست نخورده باقى مانده و تحريف در معانى آن واقع شده ، كه گروهى مطابق ميل نفسانى و منافع شخصى خود ، آيات آن را برخلاف واقع تفسير يا توجيه مى كنند .
و از اين جا نكته مهمّى روشن مى شود كه اگر در بعضى از روايات سخن ازتحريف به ميان آمده ، منظور همان تحريف معنوى و تفسير
به رأى است نه تحريف در عبارات والفاظ .
از سوى ديگر در بسيارى از روايات معتبرى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) به ما رسيده مى خوانيم : براى پى بردن به درستى يا نادرستى روايات ، به خصوص هنگامى كه تضادّى در ميان روايات مشاهده مى كنيد ، آنها را بر قرآن عرضه بداريد ، آنچه موافق قرآن است صحيح است ، به آن عمل كنيد و آنچه مخالف قرآن است رها سازيد : «اعرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللهِ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللهِ فَرُدُّوهُ»(5) اين دليل روشنى بر عدم تحريف قرآن است ، چون در غير اين صورت مقياس تشخيص حق از باطل نبود .
اضافه بر همه اين ها حديث معروف ثقلين كه در كتب اهل سنّت و شيعه به طور گسترده نقل شده است(6) ، مى گويد : پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود : «إِنّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتي أَهْلَ بَيْتي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا; من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار گذاشتم ، كتاب خدا و عترتم كه اگر به آنها تمسّك جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد» .
اين حديث پرمعنا به خوبى نشان مى دهد كه قرآن مجيد و در كنار آن عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله)پناهگاه بسيار مطمئنّى براى هدايت مردم تا دامنه قيامت است .
اگر قرآن دستخوش تحريف شده بود ، چگونه مى توانست پناهگاهى مطمئن باشد و مردم را از هرگونه گمراهى رهايى بخشد . (7)
1 . سوره حجر ، آيه 9 .
2 . سوره فصّلت ، آيه 41 و 42 .
3 . نهج البلاغه ، خطبه 86 .
4 . كافى ، جلد 8 ، صفحه 53 .
5 . وسائل الشيعه ، جلد 18 ، صفحه 80 .
6 . بحارالانوار ، جلد 36 ، صفحه 331 .
7 . براى توضيح بيشتر به جلد دوّم كتاب ما «انوارالاصول» مراجعه فرماييد .
8_ آخرين سخن اين كه يكى از گناهان كبيره در پيشگاه خداوند ، متّهم ساختن ديگران به امورى است كه هرگز نگفته اند و انجام نداده اند .
ما در همه جا گفته ايم و مى گوييم كه هيچ كس از محقّقان وعلماى بزرگ شيعه _ به شهادت كتابهايشان _ قائل به تحريف قرآن نبوده و نيستند ، ولى گروهى متعصّب و لجوج باز اين تهمت را تكرار مى كنند ، معلوم نيست چه جوابى براى يوم المعاد فراهم ساخته اند كه هم تهمت مى زنند و هم قرآن مجيد را بى اعتبار مى كنند .
اگر بهانه شما بعضى از روايات ضعيف است كه در بعضى از كتب ما آمده ، اين گونه روايات ضعيف در منابع حديث و تفسير شما نيز آمده كه قبلا به آن اشاره شد .
هيچ مذهبى بر پايه روايات ضعيف بنا نمى شود ، و ما هرگز به خاطر كتاب «الفرقان فى تحريف القرآن» ابن الخطيب مصرى و آن روايات ضعيف كه درباره تحريف داريد ، شما را متّهم به تحريف قرآن نمى كنيم و قرآن مجيد را فداى تعصّب هاى مخرّب نخواهيم كرد .
اين همه سخن از تحريف قرآن نگوييد ، به اسلام و مسلمين و قرآن ستم نكنيد و به خاطر
تعصّب هاى مذهبى از اعتبار قرآن مجيد كه سرمايه اصلى مسلمين جهان است ، با تكرار كلمه تحريف نكاهيد ، بهانه به دست دشمن ندهيد ، شما اگر مى خواهيد از اين طريق از شيعه و پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) انتقام بگيريد ، بدانيد ناآگاهانه اساس اسلام را متزلزل مى سازيد ، چرا كه مى گوييد گروه عظيمى از مسلمين قائل به تحريف قرآن هستند ، اين ظلم عظيمى بر قرآن مجيد است .
در پايان بار ديگر با صراحت مى گوييم هيچ كس از محقّقان شيعه و اهل سنّت قائل به تحريف قرآن نيستند و قرآنى را كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نازل شد ، با آنچه امروز در دست مسلمين است كاملا يكى مى دانند ، و بر طبق تصريح خود قرآن معتقدند ، خداوند حفظ قرآن را از هر گونه تغيير و تحريف و زوال تضمين كرده است . ولى بعضى از ناآگاهان و بى خبران متعصّب از طرفين نسبت تحريف را به ديگرى مى دهند و متأسّفانه بر سر شاخ بن مى برند .
خداوند همه آنها را هدايت فرمايد .