مسح پاها در وضو

شيعه پاسخ مي گويد: تحقيقي در مورد 10 مسئله مهم مورد بحث ميان پيروان اهل بيت و اهل سنت/ ناصر مكارم شيرازي. مشخصات نشر : قم مدرسه الامام علي بن ابيطالب(ع) 1385.‮ ‮
بازدید : 121
زمان تقریبی مطالعه : 37 دقیقه

مسح پاها در وضو

قرآن و مسح بر پاها

مسح پاها در وضو ، يكى ديگر از ايرادهايى است كه جمعى از علماى اهل سنّت بر شيعه و پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام)گرفته اند . آنها اغلب شستن پاها را واجب مى دانند و مسح پا را كافى نمى شمرند .

اين در حالى است كه قرآن مجيد به وضوح دستور به مسح پاها داده و عمل پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) موافق قرآن و بسيارى از احاديث پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) است كه متجاوز از 30 حديث مى باشد .

عمل بسيارى از صحابه

و تابعين (گروهى كه بعد از دوران صحابه روى كار آمدند) نيز بر مسح بوده است نه شستن .

ولى متأسّفانه جمعى از مخالفان چشم بر اين ادلّه بسته و بدون دقّت كافى حمله را بر ما آغاز كرده و با الفاظ تند و زننده و دور از حقّ و عدالت ، پيروان اين مكتب را سرزنش كرده اند .

ابن كثير از علماى معروف اهل سنّت در كتاب خود «تفسير القران العظيم» مى گويد :

روافض (منظورش پيروان اهل بيت(عليهم السلام) است) در مسأله شستن پاها در وضو مخالفت كرده اند و از روى جهل و ضلالت بى آن كه مستندى داشته باشند مسح را كافى دانسته اند ، در حالى كه آيه شريفه قرآن وجوب شستن را مى رساند و عمل رسول خدا نيز مطابق آيه بوده و آنها با همه امور مخالفت كرده و در واقع هيچ دليلى برگفته خود ندارند ! ! (1)

جمع ديگرى نيز چشم و گوش بسته دنبال سخنان او را گرفته ، و بى آن كه تحقيقى روى مسأله كرده باشند ، هر نسبتى كه خواسته اند به شيعه داده اند .

آنها گويا همه مخاطبان خود را عوام مى دانسته ، و فكر نكرده اند روزى محقّقان و دانشمندان سخنان آنها را نقد مى كنند و آنها در برابر تاريخ اسلام شرمنده خواهند شد .

اكنون قبل از هر چيز به سراغ كتاب الله قرآن مجيد مى رويم . قرآن در آيه 6 سوره مائده (آخرين سوره اى كه بر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نازل گرديد) چنين مى گويد : «(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ

إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ) ; اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه براى نماز بر مى خيزيد ، صورت ها و دست هايتان را تا مرفق بشوييد و چيزى از سر و پاهايتان را مسح كنيد» .

روشن است كه كلمه «أرجلكم» (پاهاى خود) عطف بر «رؤوسكم» (سرهايتان) شده است و براى اين است كه در هر دو ، مسح لازم است (نه شستن) خواه «أرجلكم» را به نصب بخوانيم يا به جرّ (دقّت كنيد) . (2)

ولى به يقين هيچ تفاوتى ميان اين دو اعراب از نظر معنوى نيست .

زيرا اگر به «كسر» خوانده شود واضح است كه عطف بر «رؤوس» شده و مفهومش اين است كه پاها را در وضو مسح كنيد (همان گونه كه سرها را مسح مى كنيد) .

آيا اگر شيعه مطابق اين قرائت عمل كرده باشد كه جمع كثيرى طرفدار دارد ، عيبى بر او هست ؟

از اين گذشته اگر آن را به فتح بخوانيم باز هم عطف بر محلّ «برؤوسكم» مى باشد و مى دانيم محلّ آن نصب است ، زيرا مفعول «وامسحوا» مى باشد ، بنابراين در هر دو صورت مفهومش اين است كه پاها را مسح كنيد .

ولى گروهى چنين پنداشته اند كه اگر «أرجلكم» را مفتوح بخوانيم عطف بر «وجوهكم» مى باشد يعنى صورت و دست ها را بشوييد و همچنين پاها را !

در حالى كه اين سخن هم بر خلاف قواعد ادبيّات عرب است و هم با فصاحت قرآن نمى سازد .

امّا مخالفت آن با ادبيّات عرب به خاطر آن است

كه ميان معطوف و معطوف عليه جمله اجنبى واقع نمى شود و به گفته دانشمند معروف اهل سنّت محال است «أرجلكم» عطف بر «وجوهكم» بوده باشد ، چون هرگز در كلام فصيح عربى شنيده نشده است كسى بگويد : «ضربت زيداً و مررت ببكر و عمراً» به اين معنا كه زيد را زدم و از كنار بكر گذشتم و عمر را ، يعنى عمر را نيز زدم ! » . (شرح منية المصلى ، صفحه 16) .

حتّى افراد عادى چنين سخن نمى گويند تا چه رسد به قرآن مجيد كه نمونه اكمل و اتمّ فصاحت است .

بنابراين همان گونه كه بعضى از محقّقان اهل سنّت گفته اند ، شكّى نيست كه كلمه «أرجلكم» بنابر نصب ، عطف بر محلّ «برؤوسكم» مى باشد و در هر حال مفهوم آيه يكى است ، يعنى سر و پاها را هنگام وضو مسح كنيد .

به هر حال قرآن مجيد در مورد پاها دستور مسح داده است .

1 . تفسير القرآن العظيم ، جلد 2 ، صفحه 518 .

2 . توضيح اين كه در اعراب كلمه «أرجلكم» دو قرائت معروف است . قرائت جرّ كه جمعى از قرّاء مشهور مانند حمزه و ابوعمرو و ابن كثير و حتّى عاصم (مطابق روايت ابوبكر) به كسر «ل» خوانده اند و جمعى ديگر از مشاهير قرّاء به نصب خوانده اند و همه قرآن هاى فعلى را مطابق آن نوشته اند .

توجيهات عجيب

ولى گروهى كه دستور قرآنى را هماهنگ با پيشداورى خود نديدند به سراغ توجيهاتى رفته اند كه انسان را در شگفتى فرو مى برد از جمله

:

1_ اين آيه به وسيله سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و احاديثى كه از آن حضرت نقل شده ، منسوخ گشته است ! ابن حَزم در كتاب «الأحكام فى أصول الأحكام» مى گويد : «چون در سنّت شستن پاها آمده بايد قبول كنيم كه مسح منسوخ شده است» .

در حالى كه اوّلا : همه مفسّران قبول دارند كه سوره مائده آخرين سوره اى است كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نازل شده و هيچ آيه اى از آن منسوخ نيست .

ثانياً : همان گونه كه بعد از اين خواهد آمد ، در برابر رواياتى كه دلالت مى كند پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هنگام وضو پاهاى خود را مى شست ، روايات متعدّدى داريم كه مى گويد حضرت(صلى الله عليه وآله) هنگام وضو پاهاى خود را مسح مى فرمود .

چگونه ممكن است يك اصل قرآنى را با رواياتى كه وضع آن چنين است نسخ كرد .

از اين گذشته در باب تعارض روايات گفته شده ، هر گاه روايات متعارض باشند بايد بر قرآن عرضه شوند ، رواياتى كه موافق قرآن است مقبول و آنچه مخالف قرآن است مردود مى باشد .

2_ بعضى ديگر مانند «جصاص» در كتاب أحكام القرآن مى گويد آيه وضو مجمل است و ما به احتياط عمل مى كنيم و پاها را مى شوييم كه هم «غَسل» حاصل شده باشد و هم «مسح» ! (1)

در حالى كه همه مى دانيم «غَسل» و «مسح» دو مفهوم متباين دارند و هرگز غَسل شامل مسح نمى شود .

ولى چه بايد كرد كه پيشداورى ها اجازه عمل به ظاهر

قرآن را نمى دهد .

3_ فخر رازى مى گويد ، حّتى اگر آيه را طبق قرائت «جرّ» بخوانيم يعنى «أرجلكم» عطف بر «رؤوسكم» باشد كه به روشنى دلالت بر مسح پاها دارد ، باز هم منظور مسح پاها نيست ، بلكه منظور از مسح كردن پاها اين است كه به هنگام شستن پاها در ريختن آب زياده روى نكنيد ! (2)

در حالى كه اگر پاى اين گونه اجتهادات و تفسير به رأى ها در آيات قرآن باز شود ، چيزى از ظواهر قرآن براى عمل باقى نمى ماند ، اگر ما مجاز باشيم «مسح» را به معناى «عدم اسراف در شستن» بگيريم ، همه ظواهر آيات را مى توان طور ديگرى تفسير كرد .

1 . أحكام القرآن ، جلد 2 ، صفحه 434 .

2 . تفسير كشّاف ، جلد 1 ، صفحه 610 .

اجتهاد در مقابل نص و تفسير به رأى

قراين بسيارى نشان مى دهد كه اجتهاد در مقابل نص آن گونه كه در عصر و زمان ما امر قبيح و غير قابل قبولى شمرده مى شود ، در اعصار نخستين اسلام چنين نبوده ، و به تعبير ديگر آن تعبّد و تسليم مطلقى كه ما امروز در برابر سخنان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و آيات قرآن مجيد داريم در آن اعصار به اين قوّت و شدّت نبوده است .

مثلا هنگامى كه «عمر» اين سخن معروف خود را گفت : «متعتان كانتا محللتان فى زمن النبى(صلى الله عليه وآله) و أنا احرمهما و اعاقب عليهما متعة النساء و متعة الحج ; دو متعه در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)حلال بود و من آن دو را

تحريم مى كنم و هر كه مخالفت كند او را مجازات خواهم كرد ، متعه زنان و متعه حج(1) (حجّ تمتّع به صورت خاص آن)» . كمتر شنيده ايم يا نشنيده ايم كسى از صحابه بر او خرده گرفته باشد كه اجتهاد در برابر نص _ آن هم با اين شدّت و غلظت _ جايز نيست .

حال آن كه اگر در زمان ما بزرگترين دانشمندان وفقهاى اسلام چنين سخنى بگويند كه «فلان عمل در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)حلال بوده و من آن را تحريم مى كنم» ، همه از او تعجّب مى كنند و سخنش را بى ارزش و غير قابل قبول مى دانند و مى گويند هيچ كس حق ندارد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كند ، زيرا نسخ احكام يا اجتهاد در برابر نصوص براى هيچ كس معنا ندارد .

ولى در عصر نخستين چنين نبود ، به همين دليل مواردى را مى بينيم كه بعضى از فقها در برابر احكام الهى به خود اجازه مخالفت مى دادند و احتمالا مسأله انكار مسح بر پاها و تبديل آن به غسل از اين قبيل بوده است .

شايد بعضى فكر مى كردند ، چه بهتر كه پاهايى كه غالباً در معرض آلودگى است بشويند ، مسح كردن آن چه فايده اى دارد ، به خصوص اين كه گروهى در آن اعصار اصلا پا برهنه بودند و كفش به پا نمى كردند ، به همين دليل يكى از احترامات ميهمان اين بوده كه به هنگام ورود ، آب مى آوردند و پاهاى او را مى شستند !

شاهد اين

سخن گفتارى است كه نويسنده تفسير المنار در ذيل آيه وضو براى توجيه كلمات قائلين به غسل گفته است ، او مى گويد : «كشيدن دست تر روى پاهايى كه غالباً غبار آلود يا كثيف است نه تنها فايده اى ندارد ، بلكه آن را كثيف تر مى كند و دست هم آلوده و كثيف مى شود .

و فقيه معروف اهل سنّت ابن قدامه (متوفّاى 620 قمرى) از بعضى نقل مى كند كه پاها در معرض آلودگى هستند ولى سر چنين نيست بنابراين مناسب است پاها شسته شود و سر مسح گردد . (2) به اين ترتيب اجتهاد و استحسان خود را بر ظاهر آيه قرآن ترجيح داده و مسح را رها كرده و آيه را توجيه غير وجيه كرده اند .

ولى اين گروه گويا فراموش كرده اند كه وضو تركيبى است از نظافت و عبادت ، مسح كردن سر آن هم با يك انگشت كه بعضى فتوى داده اند نقشى در نظافت ندارد ، همچنين مسح پاها .

در واقع مسح سر و پاها اشاره اى است به اين نكته كه شخص وضو گيرنده از فرق تا قدم مطيع فرمان خداست و الاّ نه مسح سر موجب نظافت است نه مسح پا .

به هر حال ما تابع فرمان خدا هستيم و حق نداريم باعقل قاصر خود دستورات الهى را تغيير دهيم ، هنگامى كه قرآن در آخرين سوره اى كه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل شده دستور مى دهد دست و صورت را بشوييم و سر و پاها را مسح كنيم ، نبايد با فلسفه چينى هاى عقول قاصر انسانى

با آن مخالفت نماييم و براى توجيه مخالفت ها دست به تفسيرهاى غير موجّهى براى كلام خدا بزنيم .

آرى تفسير به رأى و اجتهاد در مقابل نص ، دو بلاى عظيم است كه متأسّفانه چهره فقه اسلامى را در بعضى از موارد مخدوش كرده است .

1 . مدارك اين حديث در بحث نكاح موقّت گذشت .

2 . المغنى ابن قدامه ، جلد 1 ، صفحه 117 .

مسح بر روى كفش ها !

و از عجايب روزگار كه هر محقّق بى طرفى را شگفت زده مى كند اين كه اين برادران كه اصرار بر عدم جواز مسح پاها در وضو و لزوم شستن پاها دارند ، اغلب تصريح مى كنند كه مى توان به جاى شستن پاها روى كفش را مسح نمود ، نه در حال اضطرار كه در حال اختيار ، نه در سفر بلكه در حضر و در هر حال .

به راستى انسان از چنين حكمى كلافه مى شود ، يا شستن پاها يا مسح روى كفش ها !

البتّه گروه ديگرى كه متأسّفانه از نظر فقه اهل سنّت در اقلّيّت قرار گرفته اند ، مسح بر كفش ها را جايز نمى شمردند مانند على بن ابى طالب(عليه السلام) و ابن عبّاس و مالك يكى از ائمّه اهل سنّت (طبق يكى از فتاواى او) .

جالب اين كه «عايشه» كه برادران اهل سنّت براى فتاوا و روايات او اهمّيّت فراوان قائل اند در حديث معروفى مى گويد : «لئن تقطع قدماى أحبّ إلىّ من أن امسح على الخفّين ; هرگاه دو پاى من قطع شود براى من بهتر از آن است كه (هنگام وضو)

مسح بر روى كفش ها كنم ! » . (1)

با اين كه شب و روز با پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده و وضوى آن حضرت را ديده است .

به هر حال اگر اين برادران از احاديث اهل بيت(عليهم السلام) كه مطابق ظاهر قرآن است ، پيروى مى كردند ، جز مسح بر پاها را نمى پذيرفتند .

پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در حديث صحيح معتبر فرمود : از ميان شما مى روم و دو چيز گران بها در ميان شما مى گذارم : كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم را كه اگر به آنها تمسّك جوييد هرگز گمراه نمى شويد .

امام باقر(عليه السلام) در روايت معتبرى مى فرمايد : سه چيز است كه در آن از هيچ كس تقيّه نمى كنم : شرب مسكرات (بعضى شرب نبيذ را جايز مى شمردند) ، مسح بر خفّين (كفش ها) و حجّ تمتّع ، «ثَلاَثَةٌ لاَ اتَّقِى فِيهِنَّ أحَداً شُرْبُ المُسْكِرِ ، وَ مَسْحُ الخُفَّيْنِ وَ مُتْعَةُ الحَجِّ» . (2)

1 . مبسوط سرخسى ، جلد 1 ، صفحه 98 .

2 . كافى ، جلد 3 ، صفحه 32 .

روايات اسلامى و مسح بر پاها

فقهاى اماميّه در اين عقيده متّفق هستند كه چيزى جز مسح بر پاها در وضو پذيرفته نيست ، و روايات وارده از طرق اهل بيت(عليهم السلام) نيز در اين معنا صراحت دارد و حديث امام باقر(عليه السلام) را در بالا ملاحظه كرديد ، و احاديث در اين زمينه بسيار است .

ولى احاديثى كه در منابع اهل سنّت آمده است ، كاملا با هم متفاوت است . ده ها حديث به مسأله مسح بر

پاها اشاره مى كند يا مى گويد ، پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از مسح سر ، پاها را مسح مى فرمود ، در حالى كه در احاديث ديگرى شستن پاها را به پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت مى دهد و در بعضى مسح بر روى كفش ها !

احاديث گروه اوّل كه فقط مسح را مى گويد ، از كتب معروفى مانند :

1_ صحيح بخارى

2_ مسند احمد

3_ سنن ابن ماجه

4_ مستدرك حاكم

5_ تفسير طبرى

6_ درّالمنثور

7_ كنزالعمّال و غير آن ، كه اعتبار آن ها نزد برادران اهل سنّت مسلّم است .

و راويان اين روايات افرادى همچون :

1_ اميرمؤمنان على(عليه السلام)

2_ ابن عبّاس

3_ انس بن مالك (خادم مخصوص پيامبر(صلى الله عليه وآله))

4_ عثمان بن عفان

5_ بسر بن سعيد

6_ رفاعه

7_ ابوظبيان ، و غير آنها از روات معروف ديگر هستند .

و در اين جا به ذكر پنج روايت از آن روايات قناعت مى كنيم ، و چه عجيب است سخن كسانى مانند آلوسى مفسّر معروف ، كه مى گويد مسح بر پاها فقط يك روايت بيشتر ندارد كه دستاويز شيعه شده است ! ! (1)

1_ «عَنْ عَلِى بْنِ أبِى طَالِب(عليه السلام) قَالَ : كُنْتُ أرى أنَّ بَاطِنَ الْقَدَمَيْنِ أحَقُّ بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِهِمَا حَتَّى رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) يَمْسَحُ ظَاهِرَهُمَا ; اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى گويد : من فكر مى كردم كف پاها براى مسح كردن از روى پاها سزاوارتر است تا اين كه ديدم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روى پاها را مسح مى كند» . (2)

اين حديث با صراحت مسح روى پاها را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن

هم به وسيله شخصى مانند على(عليه السلام) ذكر مى كند .

1 . روح المعانى ، جلد 6 ، صفحه 87 .

2 . مسند احمد ، جلد 1 ، صفحه 124 .

2_ «عن ابى مطر قال : بينما نحن جلوس مع على(عليه السلام) فى المسجد جاءرجل إلى على(عليه السلام) و قال : أرنى وضوء رسول الله(صلى الله عليه وآله) فدعا قنبر فقال : اتيتنى بكوز من ماء ، فغسل يده و وجهه ثلاثاً فأدخل بعض أصابعه فى فيه و استنشق ثلاثاً و غسل ذارعيه ثلاثاً و مسح رأسه واحدة . . . و رجليه إلى الكعبين; ابى مطر مى گويد : هنگامى كه ما خدمت على(عليه السلام) در مسجد نشسته بوديم مردى آمد و به حضرتش عرض كرد : وضوى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به من نشان بده ، حضرت قنبر را صدا زد و فرمود كوزه اى از آب بياور ، سپس دست و صورتش را سه بار شست و انگشت در دهان كرد (و مسواك نمود) و سه بار استنشاق كرد و (صورت و) دست ها را سه بار شست و يك بار سر و پاها را تا بر آمدگى پشت پا مسح نمود» . (1)

گرچه هر دو حديث به وسيله اميرمؤمنان على(عليه السلام) از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است ، ولى از دو جريان مختلف خبر مى دهد كه قدر مشترك آنها مسح بر پاها به هنگام وضو گرفتن رسول خداست .

1 . كنزالعمّال ، جلد 9 ، صفحه 448 .

3_ «عن بسر بن سعيد قال : أتى عثمان المقاعد فدعا بوضوء فتمضمضواستنشق

ثمّ غسل وجهه ثلاثاً و يديه ثلاثاً ثلاثاً ثمّ مسح برأسه و رجليه ثلاثاً ثلاثاً ، ثمّ قال : رأيت رسول الله(صلى الله عليه وآله)هكذا توضّأ ، يا هؤلاء أكذلك ؟ قالوا : نعم ، لنفر من أصحاب رسول الله(صلى الله عليه وآله) عنده; بسر بن سعيد مى گويد : عثمان به محلّ جلوس آمد ، آب وضو خواست و مضمضه و استنشاق كرد (در دهان و بينى گرداند) سپس صورتش را سه بار و دست ها را هر كدام سه بار شست و سر و پاها را سه بار مسح كرد و بعد گفت : پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ديدم اين گونه وضو مى گرفت (سپس از حاضران كه جماعتى از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بودند ، تصديق خواست و گفت) آيا همين طور است اى حاضران ؟ همه گفتند : آرى ! » . (1)

اين حديث نشان مى دهد نه تنها عثمان ، بلكه جماعت ديگرى از صحابه نيز با صراحت گواهى مى دادند كه مسح بر پاها برنامه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در وضو بوده است . (هر چند سه بار مسح سر و پا دارد كه ممكن است در نظر بعضى از آنان مستحب باشد ، يا از اشتباه راوى) .

1 . مسند احمد ، جلد 1 ، صفحه 67 .

4_ «عن رفاعة بن رافع أنّه سمع رسول الله(صلى الله عليه وآله) يقول : أنّه لا تتمّ صلوة لأحد حتّى يسبغ الوضوء ، كما أمره الله عزّ و جلّ يغسل وجهه و يديه إلى المرفقين و يمسح برأسه و رجليه إلى الكعبين ; رفاعه مى

گويد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود نماز هيچ يك از شما صحيح نيست تا وضو را آن گونه كه خداوند متعال دستور داده انجام دهد : صورت و دست ها را تا مرفق بشويد و سر و پاها را تا برآمدگى روى پا مسح نمايد» . (2)

2 . سنن ابن ماجه ، جلد 1 ، صفحه 156 .

5_ «عن ابى مالك الأشعرى أنّه قال لقومه : اجتمعوا اصلّى بكم صلوة رسول الله(صلى الله عليه وآله) فلمّا اجتمعوا قال : هل فيكم أحد من غيركم ؟ قالوا : لا ، إلاّ ابن اخت لنا ، قال : ابن اخت القوم منهم ، فدعا بجفنة فيها ماء فتوضّأ و مضمض و استنشق و غسل وجهه ثلاثاً و ذراعيه ثلاثاً ثلاثاً و مسح برأسه و ظهر قدميه ثمّ صلّى بهم ; از ابى مالك اشعرى نقل شده كه به قوم خود گفت : جمع شويد تا نمازى همچون نماز رسول خدا(صلى الله عليه وآله) براى شما بخوانم ، هنگامى كه اجتماع كردند ، گفت : آيا در ميان شما از كسى از غير شما هست ؟ گفتند : نه ، مگر يكى از خواهرزاده هاى ما (كه شوهرش از قبيله ديگر است) گفت : خواهر زاده نيز جزء قبيله محسوب مى شود (اين تعبير نشان مى دهد كه نظام حاكم مانع از اين بوده كه نماز يا وضوى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آنچنان كه بوده _ به دلايل سياسى _ توضيح داده شود) در اين هنگام ظرف آبى خواست و وضو گرفت ، مضمضه و استنشاق كرد و صورتش را سه

بار شست ، همچنين دست ها را سه بار ، و سر و پشت پاها را مسح كرد ، سپس با آنها نماز خواند» . (1)

آنچه در بالا آمد تنها بخش كوچكى از رواياتى است كه در كتب معروف اهل سنّت ، به وسيله راويان معروف نقل شده است .

بنابراين آنها كه مى گويند حديثى دراين باره نقل نشده يا فقط يك حديث بيشتر دلالت بر مسح بر پاها ندارد ، افراد ناآگاه و متعصّبى هستند كه گمان مى كنند چشم پوشى و انكار واقعيّت ها مى تواند واقعيّت ها را از ميان بردارد .

اين ها مانند كسانى هستند كه دلالت آيه سوره مائده را بر وجوب مسح انكار كرده اند ، حتّى گفته اند آيه مزبور صريح در غسل به معناى شستن است كه شرح آن گذشت .

1 . مسند احمد ، جلد 5 ، صفحه 342 .

روايات مخالف

انكار نمى كنيم كه دو دسته روايت معارض با روايات سابق در منابع معروف برادران اهل سنّت وجود دارد .

نخست رواياتى است كه مى گويد پيامبر(صلى الله عليه وآله) پاهاى خود را هنگام وضو مى شست ، و ديگر رواياتى كه مى گويد نه پاها را مى شست و نه مسح مى كرد ، بلكه مسح بر كفش ها مى نمود ! !

ولى نبايد اين قاعده مسلّم علم اصول را فراموش كرد كه اگر دو گروه از روايات درباره يك مسأله با هم تعارض داشته باشند ، بايد نخست به سراغ جمع دلالى رفت يعنى آنها را طورى تفسير كرد كه هر دو با هم سازش داشته باشد (البتّه با

موازين فهم عرفى) .

و اگر ممكن نشد بايد آنها را بر كتاب الله عرضه كرد يعنى بايد ديد كدام يك مطابق قرآن است آن را گرفت و ديگرى را رها كرد ، اين دستورى است كه با ادلّه معتبر ثابت شده است .

بنابراين مى توان ميان روايات مسح و غسل (شستن پاها) چنين جمع كرد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وظيفه مسح را در وضو انجام مى داده ، و بعد براى نظافت پاها ، گاهى پاها را مى شسته است ، بى آن كه جزء وظيفه وضو باشد ، بعضى از راويان كه ناظر اين صحنه بوده اند چنين پنداشته اند كه شستن پاها جزء وظيفه وضوست .

اتّفاقاً در ميان شيعيان نيز بسيارى چنين كارى را مى كنند و بعد از آن كه وظيفه وضو يعنى «مسح» را انجام دادند ، پاهاى خود را به طور كامل براى نظافت مى شويند .

اين كار در آن محيط كه به خاطر گرمى هوا از نعلين استفاده مى شد نه از كفش هاى پوشيده ، لازم تر به نظر مى رسيد ، زيرا نعلين پاها را به طور كامل از آلودگى حفظ نمى كند .

به هر حال وظيفه واجب يعنى مسح ، امرى جدا از شستشوى متعارف پاها بوده است .

اين احتمال نيز وجود دارد ، كه اجتهاد در مقابل نص ، جمعى از فقيهان را به فتواى به غسل و شستن پاها وادار كرده ، چون فكر كرده اند آلودگى پاها تنها با شستن از بين مى رود ، سپس ظاهر آيه سوره مائده را كه دستور به مسح

مى دهد رها ساخته اند ، همان گونه كه در كلمات بعضى از دانشمندان اهل سنّت در بحث هاى سابق گذشت كه مى گفتند بهتر آن است كه پاها را به خاطر آلودگى كه دارند بشوييم و مسح كافى نيست .

شريعت سهل و آسان

به يقين اسلام يك دين جهانى و براى تمام مناطق روى زمين در تمام اعصار و قرون است و در عين حال شريعت سمحه و سهله و كاملا آسان مى باشد ، فكر كنيد پنج بار شستن پاها در شبانه روز در نقاط مختلف دنيا چه مشكلات مهمّى ايجاد مى كند و گروهى را به سبب اين سخت گيرى ، از وضو و نماز بيزار مى سازد .

و اين است نتيجه اجتهاد در برابر نص و رها ساختن روايات مسح .

اين احتمال نيز منتفى نيست كه قسمتى از روايات غسل (البتّه نه همه آنها) در عصر بنى اميّه كه بازار جعل احاديث رونق گرفت و معاويه مبالغ كلانى براى بعضى جاعلان حديث قرار داد ، جعل شده باشد ، زيرا همه مى دانستند كه على(عليه السلام) طرفدار مسح پاهاست و معاويه اصرار داشت در همه چيز بر خلاف آن حضرت عمل كند .

لطفاً به دو حديث زير دقّت كنيد :

1_ در صحيح مسلم آمده است كه معاويه به سعد بن ابىوقّاصدستور داد نسبت به اميرمؤمنان على(عليه السلام) سبّ و لعن كن ! (زيرا سعدجدّاً از اين كار خوددارى مى كرد) سعد گفت : از رسول خدا سه فضيلت درباره على(عليه السلام) شنيدم كه هرگز آن را فراموش نمى كنم و اى كاش يكى از آنان از آن من بود

كه آن را بر ثروت هاى عظيم ترجيح مى دادم . سپس داستان جنگ تبوك و جمله «اما ترضى أن تكون لى بمنزلة هارون من موسى» و داستان جنگ خيبر و جمله مهمّى را كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درباره على(عليه السلام) فرمود و داستان مباهله را بيان كرد . (1)

اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه معاويه براى مخالفت با اميرمؤمنان على(عليه السلام) تا چه حد اصرار داشت .

2_ از روايات زيادى استفاده مى شود كه دو گروه در قرون اوّل اسلام اقدام به جعل احاديث كرده اند .

گروه اوّل جمعى از افراد به ظاهر صالح و زاهد (امّا ساده لوح) بودند كه به قصد قربت جعل حديث مى كردند ، از جمله گروه ظاهراً ديندارى بودند كه براى ايجاد رغبت در مردم به تلاوت قرآن ، احاديث عجيب و غريبى در فضايل سوره ها وضع كرده و به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نسبت دادند و متأسّفانه تعداد آنها كم نبود !

دانشمند معروف اهل سنّت قرطبى در كتاب تذكار (صفحه 155) مى گويد : اعتبارى به رواياتى كه جاعلان احاديث دروغين در فضيلت سوره هاى قرآن جعل كرده اند نيست . اين كار را جماعت كثيرى درباره فضايل سور قرآن (بلكه) درباره فضايل ساير اعمال نيز مرتكب شدند . به قصد قربت وضع حديث كردند و گمان بردند از اين طريق مردم را به فضايل اعمال دعوت مى كنند (و هيچ گونه منافاتى ميان دروغ كه بدترين گناهان است با زهد و فقاهت نمى دانستند ! ! ) .

همين دانشمند (قرطبى) در صفحه بعد كتاب خود از «حاكم»

و بعضى ديگر از شيوخ محدّثين نقل مى كند كه يكى از زهّاد ، داوطلبانه (و به قصد قربت) احاديثى در فضيلت قرآن و سوره هاى آن جعل كرد . هنگامى كه از او پرسيدند چرا اين كار را كردى ؟ گفت : من ديدم مردم نسبت به قرآن كم توجّه شده اند ، دوست داشتم رغبت آنها را به قرآن زياد كنم ، و هنگامى كه به او گفتند پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود : «من كذب علىّ فليتبوء مقعده من النار ; هر كس به من دروغ ببندد ، جايگاه خود را در آتش آماده كرده است» در جواب گفت : پيغمبر فرموده «من كذب علىّ . . . » يعنى كسى كه بر ضدّ من دروغى بگويد ، من اين دروغ ها را به نفع پيغمبر(صلى الله عليه وآله) مى گويم ! !

قرطبى درنقل اين گونه احاديث تنهانيست ، جمع ديگرى ازدانشمندان اهل سنّت نيز آن را نقل كرده اند (براى توضيح بيشتر به كتاب نفيس الغدير جلد پنجم بحث «كذّابين و وضّاعين» مراجعه كنيد) .

گروه دوّم كسانى بودند كه در برابر گرفتن پول هاى كلان به وضع حديث به نفع معاويه و بنى اميّه و ذمّ اميرمؤمنان على(عليه السلام) پرداختند . از جمله «سمرة بن جندب» بود كه مبلغ چهارصد هزار درهم از معاويه گرفت و اين حديث را در ذمّ على(عليه السلام)و مدح قاتل او وضع كرد و گفت آيه شريفه (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ . . . )(2)درباره عبدالرحمان بن ملجم قاتل على(عليه السلام) نازل شده و آيه شريفه (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ

يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا . . . )(3) درباره على(عليه السلام) . (4)نعوذ بالله من هذه الأكاذيب .

بنابراين جاى تعجّب نيست كه براى مخالفت با على(عليه السلام) رواياتى درباره شستن پاها در وضو جعل كرده باشند .

1 . صحيح مسلم ، جلد 7 ، صفحه 120 .

2 . سوره بقره ، آيه 207 .

3 . سوره بقره ، آيه 204 .

4 . ابن ابى الحديد معتزلى ، طبق نقل منتهى المقال ، شرح حال «سمرة» .

مسح بر كفش ها در ترازوى عقل و شرع ! !

همان گونه كه در سابق نيز اشاره شد آنها كه اصرار بر نفى مسأله مسح پاها در وضو دارند و شستن را واجب مى دانند ، در عين حال اجازه مى دهند كه به هنگام وضو روى كفش ها را مسح كنند و به بعضى از احاديث منقول از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) استناد مى نمايند .

در حالى كه احاديث اهل بيت(عليهم السلام) عموماً آن را نفى مى كند و احاديث متعدّد معتبرى نيز از طرق اهل سنّت صريحاً خلاف آن را مى گويد .

توضيح اين كه : اجماع فقهاى اماميّه به پيروى از احاديث اهل بيت(عليهم السلام) اين است كه مسح بر كفش مطلقاً جايز نيست ، ولى بسيارى از فقهاى اهل سنّت آن را در حضر و در سفر به طور مطلق مجاز مى شمرند ، هر چند بعضى آن را منحصر به موارد ضرورت دانسته اند .

در اين جا سؤالاتى پيش مى آيد ، از جمله :

1_ چگونه مسح كردن بر پاها جايز نيست ، ولى مسح بر كفش ها جايز است با اين

كه هنگامى كه سخن از شستن پاها به ميان مى آيد ، مى گويند پا آلودگى دارد ، آن را بشوييد بهتر است ، تا اين كه آن را مسح كنيد .

آيا مسح كردن كفش هاى آلوده ، مى تواند جانشين شستن شود ؟ بسيارى به تخيير ميان شستن پا و مسح بر كفش ها قائل شده اند .

2_ چرا ظاهر قرآن مجيد را كه مى گويد سر و پاها را مسح كنيد ، رها كرده و به سراغ مسح كفش ها رفته ايد ؟

3_ چرا روايات اهل بيت(عليهم السلام) را كه متّفقاً مسح بر كفش را نفى مى كند و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)آنها را در كنار كتاب الله مايه نجات شمرده در نظر نمى گيريد ؟

4_ درست است كه رواياتى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) وارد شده كه آن حضرت مسح بر كفش كردند ، ولى در مقابل آن روايات معتبرى نيز داريم كه مى گويد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پاها را مسح مى فرمود ، چرا به هنگام تعارض روايات به سراغ آيه قرآن نمى رويم و آن را حاكم در اين اختلاف روايات نمى كنيم و مرجع قرار نمى دهيم ؟

و هر قدر در اين مسأله بيشتر غور و بررسى كنيم به شگفتى هاى بيشترى برخورد مى كنيم :

در كتاب «الفقه على المذاهب الاربعه» مى خوانيم : مسح بر كفش در مقام ضرورت و اضطرار واجب و بدون ضرورت جايز است هر چند شستن پاها افضل مى باشد .

سپس از «حنابله» نقل مى كند كه مسح بر كفش ها از درآوردن

آن و شستن پاها افضل مى باشد كه اخذ به رخصت و شكر نعمت است و بعضى از اتباع ابوحنيفه نيز با آن موافقت كرده اند . (1)

سپس ادّعا مى كند كه مسح بر كفش ها با روايات زيادى ثابت شده كه قريب به تواتر است . (2)

و از همه جالب تر اين كه بحث گسترده اى درباره شروط چنين كفش ها و مقدار مسح و مدّت مسح (چند روز جايز است ادامه داشته باشد) و مستحبّات و مكروهات و مبطلات مسح بر كفش ها و احكام كفشى را كه روى كفش ديگر بپوشند و جنس كفش و اين كه حتماً از چرم باشد يا غير چرم هم كافى است و حكم كفش هاى شكاف دار و بى شكاف و . . . كه بخش مهمّى از اين كتاب را در بر مى گيرد . (3)

5_ چرا روايات مسح بر كفش ها را به موارد ضرورت و مسافرت ها و جنگ ها و مواقعى كه امكان بيرون آوردن كفش از پا نبوده ، يا بسيار مشكل بوده ، حمل نمى كنيد . اين ها سؤالاتى است كه پاسخى ندارد ، جز اين كه پيش داورى ها سبب اين غوغا در يك مسأله ساده شده است .

من خود در فرودگاه جدّه ناظر بودم كه يكى از اين برادران براى وضو آمد و پاها را به جاى مسح به دقّت شست ، ديگرى آمد صورت و دست ها را شست و دستى بر كفش خود كشيد و به سراغ نماز رفت .

در حيرت فرو رفتم و گفتم مگر ممكن است شخص حكيمى مانند پيامبر(صلى الله

عليه وآله) چنين دستورى داده باشد كه نمى توان توجيهى براى آن يافت .

بعد از اين سؤالات لازم است به سراغ مدارك اصلى مسأله برويم و از لابه لاى روايات نكته اصلى اين فتوا و همچنين راه حلّ عقلايى آن را پيدا كنيم :

روايات چند گروه است :

الف) رواياتى كه در منابع اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده و آنها عموماً و متّفقاً مسح بر كفش را نفى مى كنند ، به عنوان نمونه :

1_ شيخ طوسى از ابى الورد نقل مى كند ، مى گويد : به امام ابوجعفر(الباقر(عليه السلام)) عرض كردم ، ابوظبيان نقل مى كند كه على(عليه السلام) را ديدم كه آب را ريخت و بر كفش هاى خود مسح كرد ، فرمود : ابوظبيان دروغ مى گويد : «أمَا بَلَغَكُمْ قَوْلُ عَلِىٍّ(عليه السلام) فِيكُمْ : سَبَقَ الكِتَابُ الخُفَّيْنِ ؟ فَقُلْتُ : هَلْ فِيهِمَا رُخْصَةٌ ؟ فَقَالَ : لاَ إلاَّ مِنْ عَدُوٍّ تَقِيَّةً أوْ ثَلْج تُخَافُ عَلَى رِجْلَيْكَ ; آيا به تو نرسيده است كه على(عليه السلام) فرمود قرآن مجيد (آيه سوره مائده درباره مسح پاها در وضو) بر مسح بر كفش ها پيشى گرفته است ، عرض كردم آيا رخصتى براى مسح كردن بر كفش ها وجود دارد ؟ فرمود : نه ! مگر در برابر دشمنى قرار بگيرى و بخواهى تقيّه كنى يا برف زمين را فرا گرفته باشد و بر پاهاى خود بترسى» . (4)

از اين حديث چند نكته استفاده مى شود :

اوّلا : با اين كه مشهور در روايات اهل سنّت اين است كه على(عليه السلام)مسح بر كفش را جايز نمى شمرد ، چگونه

ابوظبيان و امثال او به خود اجازه مى دهند ، به آن حضرت دروغ ببندند ، آيا توطئه اى در كار بوده ؟ پاسخ اين سؤال را بعداً خواهيم دانست .

ثانياً : على(عليه السلام) راه را نشان مى دهد و مى گويد : قرآن مجيد بر همه چيز پيشى مى گيرد و چيزى بر قرآن پيشى نمى گيرد . اگر روايتى هم برخلاف قرآن ديده شود ، بايد توجيه و تفسير گردد . آن هم در مورد سوره مائده (سوره اى كه آيه وضو در آن آمده است) كه آيات آن هرگز نسخ نشده است .

ثالثاً : امام باقر(عليه السلام) نيز راه را نشان مى دهد كه اگر روايتى درباره مسح بر كفش ها وارد شده باشد ، بر ضرورت مانند سرماى شديد كه خوف بر پاها وجود داشته باشد حمل مى شود .

2_ مرحوم صدوق در كتاب «من لا يحضره الفقيه» در حديثى از

اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود : «إنّا اَهْلُ بَيْت . . . لاَ نَمْسَحُ عَلَى الخُفَّيْنِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَقْتَدِ بِنَا وَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِنَا ; ما خاندانى هستيم كه روى كفش مسح نمى كنيم ، هر كس از پيروان ماست به ما اقتدا كند و سنّت ما را بپذيرد» . (5)

3_ در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) تعبير عجيبى نقل شده كه فرمود : «مَنْ مَسَحَ عَلَى الخُفَّيْنِ فَقَدْ خَالَفَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ كِتَابَهُ وَ وُضُوئُهُ لَمْ يَتُمَّ وَ صَلاَتُهُ غَيْرُ مُجْزِيَة ; كسى كه بر كفش مسح كند مخالفت با خدا و پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و قرآن مجيد كرده و وضويش

تمام نيست و نمازش مجزى نمى باشد» . (6)

با توجّه به رواياتى كه از على(عليه السلام) درباره عدم جواز مسح بر كفش ها رسيده به ياد سخنى از فخر رازى مى افتيم كه در مورد مسأله جهر و اخفات در بسم الله ، با توجّه به اين كه گروهى آهسته خواندن بسم الله را لازم مى دانستند و اميرمؤمنان على(عليه السلام) جهر را لازم مى شمرد ، چنين مى گويد : «من اتخذ علياً إماماً لدينه فقد استمسك بالعروة الوثقى فى دينه و نفسه ; هر گاه كسى على(عليه السلام) را پيشواى دين خود قرار دهد به دستگيره محكمى در دين و نفس خود دست زده است» . (7)

ولى با اين حال به سراغ روايات ديگر مى رويم .

ب) رواياتى كه مسح بر روى كفش ها را اجازه مى دهد دو گونه است :

گروه اوّل : رواياتى كه به طور مطلق چنين اجازه اى مى دهد ، مانند :

حديث مرفوعه سعد بن ابىوقاص از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره وضو (مسح) بر كفش ها : «أَنَّهُ لاَ بَأْسَ بِالْوُضُوءِ عَلَى الْخُفَّيْنِ» . (7)

در حديث ديگرى كه طبق نقل بيهقى در صحيح بخارى و صحيح مسلم از حذيفه چنين نقل شده است : «مشى رسول الله(صلى الله عليه وآله)إلى سباطة قوم فبال قائماً ثمّ دعا بماء فجئته بماء فتوضأ و مسح على خفّيه» .

با نهايت معذرت و شرمندگى و به حكم اجبار به ترجمه حديث مى پردازيم : «رسول خدا به محلّ زباله قومى رفت و ايستاده بول كرد . سپس آبى خواست و من (حذيفه) آبى براى او بردم و

او وضو گرفت و مسح بر كفش خود كرد ! ! » . (8)

ما اطمينان داريم كه اين حديث مجعول است و از سوى بعضى از منافقان براى ضربه زدن به قداست رسول خدا(صلى الله عليه وآله) جعل شده و سپس به كتاب هايى مانند صحيح بخارى و صحيح مسلم (بر اثر سادگى نويسندگان آنها) راه يافته است .

آيا كسى كه كمترين شخصيّتى داشته باشد ، دست به چنين كارى مى زند كه لوازم عديده بسيار نامطلوبى دارد كه قلم از شرح آن شرم دارد ؟ چقدر جاى تأسّف است كه در كتاب صحاح اين قبيل روايات آمده و هنوز هم به آن استدلال مى كنند .

به هر حال اين روايات و مانند آنها قيد و شرط خاصّى براى مسح بر كفش ها ندارد .

گروه دوّم : از اين روايات ، استفاده مى شود كه مسح بر كفش ها (اگر جايز بوده) منحصر به موارد ضرورت بوده است ، مانند :

روايتى كه مقدام بن شريح از عايشه نقل مى كند ، مى گويد از وى درباره مسح بر كفش ها سؤال كردم ، گفت : به سراغ على(عليه السلام) برو كه با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مسافرت مى كرد ، من به سراغ آن حضرت آمدم و در اين باره سؤال كردم ، فرمود : «كنّا إذا سافرنا مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) يأمرنا بالمسح على خفافنا ; هنگامى كه با رسول خدا مسافرت مى كرديم به ما دستور مى داد روى كفش ها مسح كنيم» . (9)

اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه مسأله مسح كردن بر كفش

ها مربوط به موارد ضرورت بوده است ، لذا مى فرمايد : در سفرها چنين به ما دستور مى داد .

و روايات ديگرى از اين قبيل .

دقّت در مجموع رواياتى كه در منابع معروف اهل سنّت وارد شده ، بدون پيش داورى هاى قبلى نشان مى دهد :

اوّلا : طبق قاعده شناخته شده در علم اصول ، (قاعده جمع ميان مطلق و مقيّد به تقييد مطلقات) بايد رواياتى را كه مطلقاً اجازه مسح بر كفش ها را مى دهد ، حمل بر موارد ضرورت كنيم ، مانند سفر يا ميدان نبرد ، يا موارد مشابه ديگر و جالب اين كه در سنن بيهقى يك باب مفصّل درباره مقدار زمانى كه جايز است بر كفش ها مسح كنند عنوان كرده و با چندين روايت ، محدود بودن آن را به سه روز در سفر و يك روز در حضر و مانند آن بيان مى كند . (10)

آيا اين همه روايات ، دليل روشنى بر اين حقيقت نيست كه تمام آنچه در روايات راجع به مسح بر كفش ها ذكر شده ، مخصوص حالات ضرورت است و در حال عادى معنا ندارد كه كفش را از پا بيرون نكنيم و مسح بر پا نكشيم .

و اين كه بعضى مى گويند اين براى رفع عسر و حرج از امّت است ، سخن قابل قبولى نيست ، زيرا درآوردن كفش هاى معمولى كمترين زحمتى ندارد .

ثانياً : با توجّه به روايات متعدّد از على(عليه السلام) در منابع معروف اهل بيت(عليهم السلام) و اهل سنّت كه على(عليه السلام) مى فرمود اين مسح مربوط به قبل

از نزول آيه 6 سوره مائده درباره وضو بوده ، نشان مى دهد كه اگر اجازه اى هم بوده ، مربوط به قبل از نزول اين آيه بوده است . بعد از نزول اين آيه حتّى در جنگ ها و مسافرت نيز مسح بر كفش ها جايز نبوده ، زيرا در صورت وجود مشكل از جهت كندن كفش ، به جاى وضو تيمّم مى كرده اند ، زيرا دستور تيمّم هم به طور كلّى در ذيل همان آيه آمده است .

ثالثاً : اگر بعضى در حضر پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ديده اند كه مسح بر كفش مى كند ، از جهت اين بوده كه روى كفش پيامبر(صلى الله عليه وآله) شكافى داشت كه مسح كردن از لاى آن ممكن بوده است .

مرحوم صدوق از محدّثان معروف اماميّه در اثر معروف خود «من لايحضره الفقيه» مى گويد : نجاشى كفشى براى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) هديه داده بود كه روى آن شكافى داشت . پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در حالى كه كفش را برپا داشت روى پاى خود را مسح فرمود . جمعى از ناظران گمان كردند آن حضرت روى كفش ها مسح كرده است . (11)

محدّث معروف بيهقى در «السنن الكبرى» يك باب تحت عنوان «باب الخف الذى مسح عليه رسول الله(صلى الله عليه وآله)» عنوان كرده ، و از بعضى از احاديث اين باب استفاده مى شود كه كفش هاى غالب مهاجران و انصار داراى شكاف بود «و كانت كذلك خفاف المهاجرين و الأنصار مخرقة مشققة» . (12)

بنابراين بسيارمحتمل است كه آنهاهم روى خود پاها مسح مى كردند .

 

از شگفتى هاى اين بحث آن است كه راويان احاديث مسح بر روى كفش ها ، كسانى هستند كه گاه توفيق تشرّف خدمت حضرت را داشتند ، ولى على(عليه السلام) كه دائماً در محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود ، طبق احاديث معروف اهل سنّت اين سخن را هرگز قبول نداشت .

و از آن شگفت انگيزتر اين كه از عايشه كه غالباً با آن حضرت(صلى الله عليه وآله)بوده نقل كرده اند كه مى گفت : «لئن تقطع قدماى أحبّ إلىّ من أنْ أمسح على الخفّين ; اگر پاهاى من قطع شود از اين خوش تر دارم كه روى كفش هايم مسح كنم ! » . (13)

1 . الفقه على المذاهب الاربعه ، جلد 1 ، صفحه 135 .

2 . همان مدرك ، صفحه 136 .

3 . همان مدرك ، از صفحه 135 تا 147 .

4 . من لا يحضره الفقيه ، جلد 4 ، صفحه 415 .

5 . وسائل الشيعه ، جلد 1 ، صفحه 279 .

6 . تفسير كبيرفخر رازى ، جلد 1 ، صفحه 207 .

7 . السنن الكبرى ، جلد 1 ، صفحه 269 .

8 . همان مدرك ، صفحه 270 .

9 . السنن ا

ارسال پرسش مذهبی

چنانچه پرسش مد نظر شما در سایت وجود ندارد آن را از طریق این فرم ارسال کنید. بعد از بررسی پاسخ پرسش در سایت قرار خواهد گرفت.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی