توحید در کلام امیر المؤمنین علیه السلام بخش سوم

بازدید : 77
زمان تقریبی مطالعه : 19 دقیقه
تاریخ : 28 تیر 1398
توحید در کلام امیر المؤمنین علیه السلام بخش  سوم

122. عاری از ماعر و ادراک

بتشعیره المشاعر عرف ان لا مشعر له.

با آفریدن مشاعر و حواس معلوم شد که او منزه از مشاعر و آلات ادراک است. (خطبه 186)


 

 

123. پنهان و آشکار

کل سر عندک علانیة، و کل غیب عندک شهادهُ.

هر پنهانی نزد تو آشکار و هر غایبی نزد تو حاضر است. (خطبه 109)


 

 

124. پرهیز از معصیت در خلوتگاه

اتقوا معاصی الله فی الخلوات فان الشاهد هو الحاکم.

از معصیت خدا در خلوتگاه ها بپرهیزید که خدایی که شاهد گناهان شماست خود قاضی و حاکم است. (خطبه 186)


 

 

125. عجز قول از شناسایی خدا

الحمد لله الذی انحسرت الاوصاف عن کنه معرفته، و ردعت عظمته العقول، فلم تجد مساغا الی بلوغ غایه ملکوته!

سپاس مخصوص خداوندی است که وصف ها (از رسیدن) به کنه معرفت او درمانده اند و عظمتش عقول انسان ها را از رسیدن به ذات اقدسش طرد نموده است تا حدی که راهی برای رسیدن به غایت ملکوت او در نیافته است. (خطبه 155)


 

 

126. صفات ذات

سبحان من ادمج قوائم الذرة و الهمجة الی ما فوقهما من خلق.

پاک و منزه است خدایی که موران کوچک و پشه های خرد را و (حیوانات) بزرگ تر از آن ها را بر پای خویش استوار ساخته است. (خطبه 165)


 

 

127. خدای زمین و زمان

اللهم داحی المدحوات، و داعم المسموکات، و جابل القلوب علی فطرتها، شقیها و سعیدها.

خداوند! ای گسترنده و رها کننده گسترده ها! (برای کار خود) و ای برپا دارنده آسمان های بلند وای آفریننده دل ها - چه شقی و چه سعید - بر فطرت اصلی خود. (خطبه 72)


 

 

128. رضای خداوندی

فی ختام کتابه للاشتر: و انا اسال الله بسعُه رحمته، و عظیم قدرته علی اعطاء کل رغبه ان یوفقنی و ایاک لما فیه رضاه من الاقامه علی العذر الواضح الیه والی خلقه.

در پایان عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: من از رحمت واسعه خداوندی و قدرت عظمیش مسألت می دارم که خواسته های ما را عنایت فرماید و من تو را موفق بدارد به آنچه رضای او در آن است از پر بر جا بودن در اعتذار واضح در پیشگاه او و بندگانش. (نامه 53)


 

 

129. شایسته نیکوترین صفات

اللهم انت اهل الوصف الجمیل، و التعداد الکثیر، ان تؤ مل فخیر مامول، و ان ترج فخیر مرجؤ.

اللهم و قد بسطت لی فیما لا امدح به غیرک، و لا اثنی به علی احد سواک، و لا اوجهه الی معادن الخبیه و مواضع الریبه، و عدلت بلسانی عن مدانح الادمیین، و الثناء علی المربوبین المخلوقین.

اللهم و لکل مثن علی من اثنی علیه مثوبه من جزاء، او عارفه من عطاء؛ و قد رجوتک دلیلا علی ذخائر الرحمه و کنوز المغفره.

اللهم و هذا مقام من افردک بالتوحید الذی هو لک، و لم یر مستحقا لهذه المحامد و الممادح غیرک.

خداوندا! تو شایسته وصف نیکو و دارای کمالات بی انتهایی، اگر انجام آرزویی از تو خواسته شد، تو بهترین کسی هستی که آرزوی آرزومندان را برآوری و اگر برآورده شدن امیدی از تو خواسته نشود، تو گرامی ترین کسی هستی که به او امید ورزند. خداوند! تو به من چنان زبان گویا و فصیح عطا فرمودی که جز تو، کس دیگری را ثنا نمی گویم و آن را به مواضع ناامیدی و موارد شک و تردید (یعنی توجه به غیر خدا) نمی گردانم.

(خداوندا!) تو زبان مرا از این که به مدح یکی از آدمیان بگشایم و به ثنا خوانی مخلوقات آفریده شده ات به کار بندم برگردانیدی.

خداوندا! این مقام و موقعیت کسی است که تنها تو را به توحیدی که مخصوص به تو است می ستاید و جز تو هیچ کس را سزاوار این ستایش ها و ثناخوانی ها نمی داند. (خطبه 91)


 

 

130. حکمت خداوند

جعله سبحانه علامُه لتواضعهم لعظمته، و اذعانهم لعزته.

حکمت خداوندی در این ماموریت کمال بخش (حج)، سر فرود آوردن آزادانه مردم در برابر عظمت ربوبی و پذیرش عزت کبریایی او است. (خطبه 1)


 

 

131. بی حدی خدا

لا یشمل بحد، و لا یحسب بعد؛ و انما تحد الادوات انفسها، و تشیر الالات الی نظائرها.

مشمول هیچ حدی نمی شود و با شماره و عدد به حساب در نمی آید، بلکه ادوات خود را محدود می سازند و آلات و ابزارها به همانند خود اشاره می کنند. (خطبه 186)


 

 

132. عظمت آفرینش الهی

سبحانک ما اعظم ما نری من خلقک! و ما اضغر کل عظیمه فی جنب قدرتک! و ما اهول ما نری من ملکوتک! و ما احقر ذلک فیما غاب عنا من سلطانک.

خدایا! تو را پاک و منزه می دانیم، چه بزرگ و عظیم است آنچه از مخلوقات تو مشاهده می کنیم و چه کوچک است عظمت مخلوقات تو در جنب قدرت تو، چه عظیم و هولناک است آنچه از قدرت و سلطنت تو می بینیم و چه حقیر و کوچک است انچه در این باره می بینیم در قبال آنچه از قدرت تو بر ما نهان است. (خطبه 109)


 

 

133. شایسته ستایش حقیقی

الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون.

ستایش مخصوص خداوندی است که هیچ گوینده و سخنوری توانایی ستودن او را بدان گونه که شایسته ذات مقدس اوست ندارد. (خطبه 1)


 

 

134. سوگند ستمگر

احلفوا الظالم - اذا اردتم یمینه - بانهُ بریء من حول الله و قوته؛ فانهُ اذا حلف بها کاذبا عوجل العقوبهُ، و اذا حلف بالله الذی لا اله الا هو لم یعاجل، لانه قد و حدالله تعالی.

هرگاه خواستید ستمگر را سوگند دهید، چنین سوگندش دهید که بگوید از حول و قوه خدا به دور باشم، زیرا اگر به دروغ چنین سوگندی یاد کند بی درنگ سزایش را خواهد چشید. اما اگر بگوید: سوگند به خدایی که جزا و خدایی نیست. در کیفر او درنگ خواهد شد؛ زیرا خدای تعالی را به یگانگی ستوده است. (حکمت 253)


 

 

135. محیط و محاط بر هر چیز

لا ان الاشیاء تحویه او تهویهُ، او ان شیئا یحمله او یعدلهُ. لیس فی الاشیاء بوالج، و لا عنها بخارج.

چنان نیست که اشیاء او را احاطه کنند و با خود حرکت دهند و یا چیزی او را بر دارد و در نتیجه، با خود کج و راستش کند؛ نه درون چیزهاست و نه بیرون از آن ها. (خطبه 186)


 

 

136. اثبات صفات خدا

الحمد لله الدال علی وجوده بخلقه، و بمحدث خلقه علی ازلیته؛ و باشتبا ههم علی ان لا شبه له.

سپاس و ستایش خداوندی را است که خلقش را دلیل وجود خویش قرار داد و حادث بودن آفریدگانش را دلیل بر ازلیت خویش و همانندی آن ها را دلیل بر همانند نداشتن خود. (خطبه 152)


 

 

137. عالم به همه چیز

قسم ارزاقهم، و احصی آثارهم و اعمالهم، و عدد انفسهم، و خائنُه اعینهم، و ما تخفی صدور هم من الضمیر.

ارزاق مخلوقاتش را تقسیم و آثار و اعمال و عدد نفوس آن ها را حساب فرموده است و به خیانت چشم های آنان عالم و به آنچه که در سینه های خود مخفی نموده اند آگاه است. (خطبه 90)


 

 

138. علم عظیم خدا

علمه بالاموات الماضین کعلمه بالاحیاء الباقین، و علمه بما فی السموات العلی کعلمه بما فی الارضین السفلی.

علم او به مردگان گذشته، همچون علم او به زندگان آینده است و علم او به آنچه در آسمان های برین است، همانند علم اوست به آنچه در زمین های زیرین است. (خطبه 163)


 

 

139. خدا وصف نمی شود

لا یجری علیه اسلکون و الحرکُه. و کیف یجری علیه ما هو اجرا و یعود فیه ما هو ابداه، و یحدث فیه ما هو احدثه! اذا لتفاوتت ذاته، و لتجزاء کنهه، و لا متنع من الازل معناه، و لکان له وراء اذ وجد له امام، و لالتمس التمام اذ لزمه النقصان. و اذا لقامت آیُه المصنوع فیه، و لتحول دلیلا بعد ان کان مدلولا علیه، و خرج بسلطان الامتناع من امتناع من ان یؤ ثر فیه ما یؤثر فی غیره.

سکون و حرکت در او به وقوع نمی پیوندد؛ چگونه پدیده ای درباره او به وقوع پیوندد که او خود آن را به جریان انداخته و چیزی به او برگردد که خود آن را هستی بخشیده و چیزی در او پدید آید که خود آن را پدید آورده است؟

زیرا در این صورت، ذات او دستخوش تغییر شود و حقیقت وجودش دارای اجزاء گردد و حقیقتش از ازلی بودن امتناع ورزد و چون برای او جلوی است، پشت سری هم خواهد داشت و چون کاستی ملازم اوست، پس طالب کمال خواهد بود، همچنین اگر حرکت و سکون در او راه یابد، نشانه مخلوق بودن در او تحقق یابد و دلیل بر وجود آفریننده ای خواهد بود، در صورتی که پیش تر همه چیز دلیل بر وجود او بود در حالی که وجود

خداوند امتناع دارد از این که عوامل تاثیر گذار در غیر، در او نیز تاثیر بگذارد. (خطبه 186)


 

 

140. آفریننده بی همتا

الخالق من غیر رویهُ.

آفریننده است، بی آن که اندیشه و تدبر کند. (خطبه 90)


 

 

141. وجودی جدا و پیوسته

لم یحلل فی الاشیاء فیقال: هو کائ، و لم یناء عنها فیقال: هو منها بائن

در اشیاء حلول نکرده، تا در نتیجه گفته شود او در آن ها وجود دارد و از آن ها دور نگشته، تا گفته شود او از آن ها جداست. (خطبه 65)


 

 

142. نه درون چیزها و نه بیرون آن ها

لم یقرب من الاشیاء بالتصاق، و لم یبعد عنها بافتراق.

نزدیکی او به چیزها به نحو چسبیدن به آن ها نیست و دوری اش از آن ها به گونه جدا شدن نمی باشد. (خطبه 163)


 

 

143. نه زاده و نه زاییده شد

لم یلد فیکون مولودا، و لم یولد فیصیر محدودا.

نه زاده است تا در نتیجه خود زاده کسی دیگر باشد و نه زاده کسی است تا در نتیجه محدود باشد. (خطبه 186)


 

 

144 معنی آفرینندگی خدا

الخالق لا بمعنی حرکُه و نصب.

آفریننده است نه به این معنا که کار آفریدنش با حرکت و فعالیت و رنج و زحمت همراه باشد. (خطبه 152)


 

 

145. شنوایی حق

و کل سمیع غیره یصم عن لطیف الاصوات؛ و یصمه کبیها، و یذهب عنه ما بعد منها.

هر شنوایی، جز او، آواهای ظریف را نمی شنود و صداهای شدید نیز گوشش را کر می کند و صداهای دور دست را نمی تواند بشنود. (خطبه 65)


 

 

146. علم خدا در وصف نگنجد

اشهد انه عدل عدل، و حکم فصل.

گواهی می دهم که خداوند دادگری است که به عدل رفتار می کند و حاکم داوری است که حق باطل را از هم جدا می سازد. (خطبه 214)


 

 

147. حاضر بودن هر غایبی نزد خدا

کل غیب عندک شهاده.

هر غیبی برای تو شهود است. (خطبه 109)


 

 

148. مالک همه چیز

کل مالک غیره مملوک.

هر مالکی، جز خداوند مملوک است. (خطبه 65)


 

 

149. خرسندی و ناخرسندی خداوند

اعلموا انه لن یرضی عنکم بشیء سخطه علی من کان قبلکم، و لمن یسخط علیکم بشیء رضیه ممن کان قبلکم.

بدانید که خداوند به کاری از ملت های قبل ناخرسند بوده هرگز برای شما خشنود نمی شود و کاری که باری گذشتگان خشنود بوده هرگز برای شما ناخرسند نخواهد شد. (خطبه 183)


 

 

4. قضا و قدر

 

 

150. پاداش شکیبایی

ان صبرت جری علیک القدر و انت ماجحور، و ان جزعت جری علیک القدر و انت مازور.

اگر شیکیبایی ورزی حکم و قدر خداوند بر تو رفته است و پاداش داری و اگر بی تابی کنی تقدیر الهی بر تو جاری است و گناهکاری. (حکمت 291)


 

 

151. ظاهر نیکوی روزگار

ما قال الناس لشی ء(طوبی له) الا و قد خباء له الدهر یوم سوء .

مردم درباره هیچ چیزی نگویند: خوشا آن مگر این که روزگار برای آن (ظاهر خوش نما) روز نامبارکی پنهان کرده باشد. (حکمت 286)


 

 

152. تغییر قضا با صدق و خلوص

فلما رای الله صدقنا انزل بعدونا الکبت، و انزل علینا النصر حتی استقر الاسلام ملقیا و متبوئا اوطانه.

وقتی که خداوند صدق و خلوص ما را دید، دشمن ما را به ذلت و خواری نشاند و پیروزی را بر ما فرستاد. تا آن گاه که اسلام مانند شتری که گردن بر زمین بنهد و حالت تسلیم به خود بگیرد، استقرار یافت و در جایگاه های خود عقول و دل های مسلمانان) جای گیر شد. (خطبه 56)


 

 

153. قضای الهی

حتی اذا و افق وارد القضاء انقطاع مده البلاء حملوا بصائرهم علی اسیافهم و دانوا لربهم بامر واعظهم.

آن گاه که عامل قضای خداوندی با پایان یافتن مدت آزمایش موافقت نمود بصیرت های خود را بر شمشیرهایشان حمل کردند و با اطاعت از امر راهنمایشان به پروردگار نزدیک شدند. (خطبه 150)


 

 

154. ناخرسند از قدر الهی

من اصبح علی الدنیا حزینا فقد اصبح لقضاء الله ساخطا.

کسی که صبح کند و به خاطر دنیا محزون باشد، از قضا و قدر الهی ناخرسند است. (حکمت 228)


 

 

155. سرنوشت و تقدیر

لا یجری لاحد الاجری علیه، و لا یجری علیه الا جری له. و لو کان لاحد ان یجری له و لا یجری علیه، لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه.

حق چیزی است که به نفع کسی به جریان نمی افتد، مگر این که روزی دیگر به ضرر او سراغش را خواهد گرفت (و بالعکس) و به ضرر کسی جاری نمی شود مگر این که روزی دیگر به سود او به جریان می افتد و بنا بود که حق همواره به سود کسی جاری گردد نه بر ضرر او، چنین وضعی درباره حق فقط به طور خالص برای خدا منحصر بود؛ زیرا او است پیروز مطلق بر بندگانش و به جهت دادگری مطلق او در همه مواردی که انواع قضای (حکم) او در آن ها به جریان می افتد. (خطبه 216)


 

 

156. سپاس تقدیر الهی

الحمدلله علی التقدیر حتی تکون الافُه فی التدبیر.

ستایش می کنم خدا را در برابر چیزی که قضایش به آن متعلق گشته و به هر فعلی که مقدر فرموده و مرا به شما مبتلا ساخته است. (خطبه 180)


 

 

157. آفت در تدبیر

یغلب المقدر علی التقدیر حتی تکون الافه فی التدبیر.

قدر الهی بر تدبیر پیروز شود تا آن جا که آفت در تدبیر باشد. (حکمت 459)


 

 

158. مصدر قضا و قدرها

اان صبت علیهم المصائب لجؤ وا الی الاستجازه بک، علما بان ازمه الامور بیدک، و مصادرها عن قضائک.

اگر مصیبت های روزگار بر سر اولیاء الله تاختن آورد، پناهندگی به تو جویند؛ زیرا می دانند که زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضای تو. (خطبه 227)


 

 

159. ناخشنودی به قضای الهی

الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتکم و کبرائکم الذین تکبروا عن حسبهم، و ترفعوا فوق نسبهم، والقوا الهجینه علی ربهم، و جاحدوا الله علی ما صنع بهم. مکابره لقضائه، و مغالبُه لالائه.

آگاه شوید! بر حذر و بیمناک باشید از اطاعت آقایان و بزرگان خود، کسانی که از ارزش های واقعی حیثیت خود را بالاتر تلقی کردند و بالاتر از نسب خود سربلند نمودند، زشتی کار خود را به خدا نسبت دادند و درباره آن چه که خداوند با آنان انجام داده است انکار ورزیدند، این همه (خطا کاری ها) را در رویا رویایی جاهلانه و متکبرانه با قضاء خداوندی و پیروزی جستن بر نعمت های او مرتکب شدند. (خطبه 192)


 

 

160. قطعیت تقدیر

لن یبطیء عنک ما قد قدر لک.

آن چه که برای تو تقدیر شده است از تو به تاخیر نخواهد افتاد. (حکمت 379)


 

 

161. خرسند نبودن به قضا

لا ینقص سلطانک من عصاک و لا یزید فی ملک من اطاعک، و لا یرد امرک من سخط قضاک.

کسی که تو را معصیت کند از سلطه تو خدا نکاهد و کسی که اطاعتت کند بر ملک تو نیفزاید، و کس که از قضای تو به غضب آید نتواند امر تو را برگرداند. (خطبه 109)


 

 

162. تقدیر معلوم الهی

احمده الی نفسه کما استحمد الی خلقه، و جعل لک شیء قدرا، و لک قدر اجلا و لکل اجل کتابا.

ستایش می کنم خدا را برای تقرب به او همان گونه که خود از مردم ستایشش را خواسته است و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و برای هر اندازه ای مدتی محدود، و برای هم مدتی قراری ثابت. (خطبه 183)


 

 

163. تقدیر معلوم الهی

لما سئل عن القدر: طریق مظلم فلا تسلکوه، و بحر عمیق فلا تلجوه، سر الله فلا تتکفوه.

از آن حضرت علیه السلام درباره قدر سوال شد، پس فرمود: راهی است تاریک! پس آن راه را در پیش نگیرید و دریایی است عمیق پس در آن وارد نشوید و راز خداوندی است پس برای کشف آن خود را به زحمت نیندازید. (حکمت 287)


 

 

164. تقدیر و تدبیر

تذل الامور للمقادیر حتی یکون الحتف فی التدبیر.

 کارها و چاره جویی ها در برابر تقدیرات الهی خوار می گردد. تا آن حد که گاه چاره جویی انسان موجب هلاک او می گردد. (حکمت 16)


 

 

165. فرمان های محکم حق

امره قضاء و حکمه، و رضاه امان و رحمه، یقضی بعلم، و یعفو بحلم.

فرمان خداوند بر مبنای قضا و حکمت، و رضای او موجب آمال و رحمت است حکم او بر مبنای علم، و منشاء عفو او هم است. (خطبه 160)


 

 

166. تقدیر الهی

المقدر لجمیع الامور بلا رویه و لا ضمیر.

آفریننده است با سنجش دقیق برای همه کائنات بدون اندیشه و مفاهیم درونی. (خطبه 213)


 

 

167. نامعلومی سرنوشت

رب مستقبل یوما لیس بمستدبره و مغبوط فی اول لیله، قامت بواکیه فی آخره.

چه بسا کسی که روز به زندگی روی آورده؛ اما شب آن روز را ندیده، و بسا کسانی که در آغاز شب به او رشک برده اند؛ اما در پایان شب بر مرگ او گریسته اند. (حکمت 380)


 

 

168. آرزوی بهترین تقدیر

استودع الله دینک و دنیاک و اساله خیر القضاء لک فی العاجلُه و الاجله و الدنیا و الاخرُه.

دین و دنیای تو را به خدا می سپارم و از او می خواهم که در حال و آینده در دنیا و آخرت بهترین سرنوشت را برای تو در نظر بگیرد. (نامه 31)


 

 

169. خشم به قضای الهی

من اصبح علی الدنیا حزینا، فقد اصبح لقضاء الله ساخطا، و من اصبح یشکو مصیبهُ نزلت به، فقد اصبح یشکو ربه

کسی که به خاطر مال دنیا اندوه خورد، به قضای الهی خشم ورزیده و کسی که از مصیبتی که به او رسیده به خلق شکایت برد، از پروردگارش شکایت کرده است. (خطبه 65)


 

 

170. قضای متقن الهی

لم یوده خلق ما ابتدا، و لا تدبیر ما ذرا، و لا وقف به عجز عما خلق، و لا ولجت علیه شبهُه فیما قضی و قدر، بل قضاء متقن، و علم محکم، و امر مبرم.

آفرینش آن چه که خلق نموده و تدبیر آن چه که به وجود آورده است سنگینی و خستگی برای او نداشته و ناتوانی از ایجاد کائنات و به راه انداختن آن او را متوقف نساخته است و در اجرای قضا و گستردن نقشه هستی اشتباهی بر او وارد نگشته است، بلکه کار او قضایی است متقن و علمی است محکم و امری است قطعی. (خطبه 65)


 

 

5. توصیف فرشتگان

 

 

171. آفرینش فرشتگان

خلق سبحانه لاسکان سمواته، و عمارُه الصفیح الاعلی من ملکوته، خلقا بدیعا من ملائکته، و ملا بهم فروح فجاجها، وحشابهم فتوق اجوائها.

خدای سبحان برای سکونت بخشیدن در آسمان ها و آبادانی بالاترین قسمت ملکوت و عظمت خویش (افلاک بلند) مخلوقاتی بدیع و نوظهور، یعنی فرشتگان را آفرید و آنها را در راه های گشاده آسمان ها و فضاهای وسیع میان آنها قرار داد و همیشه میان آن ها راه های گشاده . (خطبه 91)


 

 

172. بندگی بی کسالت

من ملائکتک، لا یسامون من عبادتک.

گروهی از فرشتگانت هستند که از بندگی تو خسته نمی شوند. (خطبه 171)


 

 

173. درجه یقین فرشتگان

لم ترم الشکوک بنوازعها عزیمهُ ایمانهم، و لم تعترل الظنون علی معاقد یقینهم.

انگیزه های امیال و شک و تردیدها، استحکام ایمان آنان را متزلزل و مختل نساخت، گمان ها و پندارها به دژهای محکم یقین آنان، ازدحام و هجوم نیاورد. (خطبه 91)


 

 

174. توصیف فرشتگان

انشاء هم علی صور مختلفات، و اقدار متفاوتات، اولی اجنحه تسبح جلال عزته … و منهم من هو فی خلق الغمام الدلح و فی عظم الجبال اشمخ، و فی قتره الظلام الابهم، و منهم من خرقت اقدامهم تخوم الارض السفلی، فهی کرایات بیض قد نفذت فی مخارق الهواء، و تحتها ریح هفافُه تحبسها علی حیث انتهت من الحدود المتناهیهُ، قد استفر غتهم اشغال عبادته.

خدای سبحان فرشتگان را به صورت های مختلف و اندازه های گوناگون آفریده است: (بالدارانی هستند) که همواره تسبیح جلال و عزت او را می گویند. گروهی از آنان در میان ابرهای پر آب و در کوه های مرتفع و بلند و در ظلمات تاریک قرار دارند و جمعی دیگر قدم هایشان تا قعر زمین پایین رفته و همانند پرچم های سفیدی دل هوا را شکافته و در زیر آن بادهایی است که به نرمی حرکت می کنند و آنها را در جای خویش نگه می دارد، اشتغال به عبادت حق آن ها را از هر کار دیگری باز داشته است. (خطبه 91)


 

 

175. اراده فرشتگان در عبادت

لا تعدو عزیمه جدهم بلاده الغفلات، و لا تنتضل فی هممهم خدائع الشهوات.

سستی ناشی از غفلت ها بر اراده آن ها به کوشش در عبادت چیره نگردد و تیرهای خدعه آلود شهوت ها و هوس ها، همت های آنان را آماج خود قرار ندهد. (خطبه 91)


 

 

176. کم بودن طاعت ملایک

انهم علی مکانهم منک، و منزلتهم عندک، و استجماع اهوائهم فیک و کثره طاعتهم لک، و قله غفلتهم عن امرک، لو عاینوا کنه ما خفی علیهم منک لحقروا اعمالهم، و لزروا علی انفسهم، ولعرفوا انهم لم یعبدوک حق عبادتک، و لم یطیعوک حق طاعتک.

آنان با همه منزلتی که نزد تو دارند و همه وجودشان عشق به توست و با وجود فراوانی طاعتشان از تو و غافل نبودنشان از تو، اگر حقیقت آن چه را از تو بر آنان پوشیده است مشاهده کنند، بی گمان اعمال خویش را خرد شمارند و بر خویشتن خرده گیرند و دریابند که تو را چنان که سزد عبادت نکرده اند و چندان که شایسته است طاعتت ننموده اند. (خطبه 109)


 

 

177. عصمت فرشتگان

و عصمهم من ریب اشبهات، فما منهم زائغ عن سبیل مرضاته.

آنان را از تردید حاصل از شبهات مصون داشت؛ از این رو، هیچ کدام آنها از راه خشنودی خدا منحرف نمی شود.(خطبه 91)


 

 

178. صفت ملایک

لم تطمع فیهم الوساوس فتقترع برینها علی فکرهم.

وسوسه ها طمعی در راهیابی به آنان نداشته تا با کثافت خود، فکر آنان را بکوبد. (خطبه 91)


 

 

179. عبادت ملایکه

لم یتولهم الاعجاب فیستکثروا ما سلف منهم، و لا ترکت لهم استکانه الاجال، نصیبا فی تعظیم حسناتهم.

عجب (خود بزرگ بینی و خود پسندی) بر آنان غلبه نکرده تا آنان عبادات گذشته را زیاد محسوب کنند و احساس ناتوانی و ناچیزی در دریافت جلال خداوندی برای بزرگ بینی حسناتی که انجام می دهند نصیبی نگذاشته است. (خطبه 91)


 

 

180. فرشتگان شیفته عبادت

وصلت حقائق الایمان بینهم و بین معرفته، و قطعهم الایقال به الی الوله الیه، و لم تجاوز رغباتهم ما عنده الی ما عند غیر قد ذاقوا حلاوه معرفته، و شربوا بالکاس الرویه من محبته.

حقایق ایمان، میان ایشان و شناخت خدا پیوند داده است و یقینشان به وجود او، آنها را شیفته و سرگشته او کرده است. شیرینی معرفت او را چشیده اند و از جام محبت او سیراب گشته اند. (خطبه 91)

منبع :مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت علیهم السلام

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه