نیاز به پیامبران

بازدید : 3068
زمان تقریبی مطالعه : 9 دقیقه
تاریخ : 28 آبان 1390
نیاز به پیامبران

نیاز به پیامبران

منابع مقاله:

مجموعه آثار جلد 4، مطهری، مرتضی ؛

مقدمه: فلسفه بعثت انبیاء چیست؟ در این مقاله، از راه نیاز انسان به هدایت الهی، بر این مطلب استدلال شده است.

متکلمین - که سبکشان را می گویند سبک کلامی - اساسا قانون علت و معلول و نظام سببی و مسببی را در جهان قبول ندارند و آنچه را هم که دیده می شود تقریبا یک امر تشریفاتی می دانند و گویی فکر می کنند تقید به نظام علت و معلول نوعی محدودیت قائل شدن برای خداست که بگوییم از یک علت معین معلول معین پیدا می شود و بعد هم کانه خدا را از کار خودش منعزل کرده ایم، نه، این حرفها در کار نیست، هر چیزی راما مستقیم و بلا واسطه باید به خدا نسبت دهیم.بعد می گویند خداوندهم چون حکیم است کارها را بر طبق مصلحت انجام می دهد، کاری که خوب هست می کند و به مقتضای حکمتش باید هم بکند،اگر نکند به حکمتش ضربه می زند (تازه آنهایی که قائل به حسن و قبح هستند[چنین می گویند]، آنهایی که نیستند این مقدار را هم نمی گویند)، کار بد را هم نباید بکند،اگر بکند باز به خدایی و حکمتش ضربه می زند.این است که کارهای خوب را تعبیر می کنند که «یجب علی الله » برخدا واجب است، چون نیک است بر او واجب است چنین کاری را بکند، و کار بدرا می گویند - مثلا - قبیح است بر خدا که چنین بکند.

این سبک استدلال البته سبک صحیحی نیست، چه از آن جهتی که انکارنظام علت و معلول است و چه از نظر اینکه انسان بخواهد خداوند را محکوم یک قاعده و قانون کرده باشد که خدا این کار رامی کند به دلیل اینکه اگر نکند خلاف است، یعنی تحت این انگیزه این کار را می کند، اگر این کار را نکند خلاف کرده است، برای اینکه خلاف نکند[این کار را می کند].اصلا «برای » که معنایش حکم انگیزه را داشته باشد، با خدایی یعنی با واجب الوجود بودن، با اینکه خودش تحت تاثیر هیچ علتی قرار نداشته باشد منافات دارد.و بعلاوه این حسن و قبح هایی که ما درک می کنیم اینها را به

صفحه : 373

اصطلاح می گویند امور اعتباری بشری است، یعنی اینهایک چیزهایی است که فقط در زندگی بشر صادق است،در غیر آن صادق نیست.این یک سبک است که اساسش [این است]: چون این کار نیک است باید باشد، چون این کار بد است نباید باشد. این یک سبک فکر است.ما اینطور نخواستیم استدلال کنیم که پیغمبران اگر باشند وجودشان مفید است، چون ما فرض می کنیم وجودشان مفید است می گوییم هر چیزی هم که مفید است خوب است، پس باید خدا این کار را کرده باشد.


سبک فلسفی

یک سبک استدلال دیگری هست که آن - به تعبیری که ما عرض کردیم - مساله احتیاج[است]که این خودش یک قانونی است، قانون طبیعی هم هست: هر چه رویید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست مساله احتیاج این است که اگر یک موجودی در جریان طبیعی خودش، در حیات خودش، در مسیر خودش، به چیزی نیازمند باشدو پیدایش آن چیز هم برای او امکان داشته باشد(این شرط دوم آن است، چون ممکن است نیازی داشته باشد ولی نا ممکن باشد)، شیئی به چیزی محتاج باشد و قابلیت اینکه آن چیز به او داده شود وجود داشته باشد، آنوقت اگر داده نشود معنایش این است که قابلیت هست و فاعلیت وجود ندارد، و از نظرفلاسفه هر چه در جهان واقع نمی شود به علت عدم امکان و عدم قابلیت است و هر چیزی که امکان و قابلیت داشته باشد او وجودپیدا می کند.آنها در مساله انبیاء و نبوت، اول وارد این بحث شدندکه نبوت ممکن است - روی حسابهایی که در خودحقیقت وحی بحث می کنیم، یعنی اینکه یک انسان اتصال با جهان دیگرداشته باشد، اول این را فرض کردند و روی حسابهای خودشان ثابت کردند که این یک امر ممکنی است و نا ممکن نیست -آنوقت در مرحله بعد آمده اند گفته اند که بشریت به نبوت نیازمند است، یعنی نبوت برای زندگی بشر یک خیر و یک سعادت و یک کمال است.به کمک این دو اصل، یکی امکان اصل نبوت به معنی اینکه بشری اتصال داشته باشد با جهان دیگر و از آنجا الهاماتی و القائاتی به او بشود، و دیگر اینکه با نبودن آنها در زندگی بشر خلای وجود پیدا می کند که منجر به اختلال کلی زندگی بشر

صفحه : 374

می شود، گفته اند پس درنظام جهان ضرورت دارد(1) که نبوتی وجودداشته باشد.

پس این طرز بیان غیر از آن طرز بیانی است که به اصطلاح می گویند تکلیف برای خدا معین می شود، چون خدامکلف است باید کاری را انجام دهد.صحبت تکلیف نیست، صحبت امر دیگری است.اینکه آنها می گویند خداوند فاعل تام است و از ناحیه او منع فیض امکان ندارد، بخل در ذات او وجود ندارد، پس اگر شیئی درنظام وجود، امکان[وجود]و امکان ادامه وجود داشته باشد از طرف او افاضه می شود، غیر از این است که بگوییم چون تکلیف خدا این است باید انجام دهد.

اما آن بیان مختصری که ما راجع به اصل نیاز داشتیم که گفتیم بعضی از رفقا دو ایراد به ما کردند، یکی اینکه اصلا شما نمی توانید اثبات کنید که بشریت نیازی به انبیاء داشته و دارد، دوم اینکه به فرض اینکه اثبات شود دلیل نمی شود.درباره اصل مساله نیاز عرض کردیم(حالا شما فکر کنید ببینید چنین نیازی هست یا نیست) بشر در سطحی که زندگی می کند زندگی او زندگی یک موجود مختار است یعنی یک موجودی که بااراده خودش و با انتخاب و تصمیم خودش باید کار کند، یعنی به این مرحله از کمال وجودی رسیده است که با جمادات فرق می کند، با نباتات فرق می کند، با حیوانات هم فرق می کند که حیات او یک حیاتی است که با انتخاب و تصمیم و اراده خودش باید کارها را انجام بدهد، یک موجود آزاد مختار. این موجود آزادمختار زندگیش هم یک زندگی اجتماعی است، همین که گفته اند مدنی بالطبع است، یعنی اگر بخواهد انفرادی زندگی کندنمی تواند باقی بماند، بقای او به همین است که اجتماعی زندگی کند، اصلا ساختمانش به گونه ای است که باید با کمک یکدیگر زندگی کنند، چه از نظر استعدادهای جسمی و چه از نظر استعدادهای روحی و معنوی ای که دارد، آنگاه زندگی اجتماعی اش مشروط به وجود یک ایمان است، یعنی آن حالت طبیعی و غریزی ای که خودش دارد که هر فردی فقط منفعت خودش رامی خواهد و بس، و منفعت خودش را بر مصلحت[جمع]مقدم می دارد، قادر نیست که زندگی اجتماعی او را اداره کند، باید یک ایمانی بر وجودش حکومت کند که به موجب آن ایمان،قوانین و مقرراتی که به خاطر مصالح اجتماع وضع شده است(حالا یا من جانب الله یا از جانب خود مردم،که البته لا اقل اصولش باید من جانب الله باشد)،

.............................................................. 1.آنها وقتی می گویند «وجوب » یعنی ضروری است.

صفحه : 375

قوانینی که اداره کننده اجتماع است(چون زندگی اجتماعی که بدون قانون نمی شود)احترام پیدا کند و زندگی بشر اداره شود، و عرض کردیم عملا هم زندگی بشر را همین چیزهایی که اسم آنها را «اخلاق » می گذارند[اداره کرده است]، همین پایبندیها به راستی، پایبندیهای از روی ایمان، نه اینکه من راست بگویم روی حساب دقیق منفعت، برای اینکه اگر دروغ بگویم دیگران هم دروغ خواهند گفت و آنگاه ضرر من بیشتر خواهدبود، راست بگوید به خاطر ایمان به راستی، امانت داشته باشد به خاطر ایمان به امانت، دزدی نکند به خاطر ایمان به اینکه نبایددزدی کند.بقای گذشته زندگی بشر به همین اصول احترام به قانون وراستی و درستی بوده، همینهایی که اسمش را «اخلاق »و «عدالت » می گذارند، و الآن هم باز بشر همین زندگی ای که دارد،تا حد زیادی بستگی دارد به همین ایمان و احترامی که به اصول زندگی اجتماعی خودش دارد.اگر این ایمان و احترام رااز او بگیریم و او را به همان حالت منفعت خواهی شخصی خودش بگذاریم و بخواهد در زندگی اجتماعی این اصول را (که از ضروریات زندگی اجتماعی است)، قانون را به خاطر شخص خودش محترم بشمارد، دائر مدار این است که تا وقتی که از تخطی از آن می ترسد، یعنی قوت و زوری ندارد، احترام می گزارد،همین قدر که قوت و زور شخصی پیدا کرد نه، تا وقتی همکاری می کند که تحت یک فشار باشد، همین طور که مثلا ما می بینیم یک عده دزد هم در مدتی که دزدی می کنند و یک جمعیتی را تشکیل داده اند، با خودشان در نهایت صداقت و امانت رفتار می کنند چون خودشان را در مقابل دشمنهای بیشتر وقویتر از خودشان می بینند و اثر سوء اختلاف را قریب و نقد می بینند، یعنی می دانند همین امروز اگر اختلاف کنندفردا همه شان از بین رفته اند.در یک چنین شرایطی بشر خودش را پایبند می کند، یعنی وقتی اثر دروغ را مستقیم و نقد ببیند خودش را پایبند می کند.اما اگر به این صورت باشد که اثر[کار خلاف]به اجتماع می خواهد برسد و اجتماع می خواهدفاسد بشود، و اثرش چند سال دیگر می خواهد پیداشود، هرگز به آن مطلب اهمیتی نمی دهد.بشریت به زندگی اجتماعی نیازمنداست، به قانون نیازمند است، قانونی که به آن ایمان داشته باشد، و به خود ایمان نیازمند است.

پس اصل نیازمندی را نمی شودانکار کرد و گفت چنین نیازی وجود ندارد.وتا امروز هم که عصر ترقی بشر است، این[نظریه] که بشریت نیازی به قانون ندارد نیامده، این هم که بشریت احتیاج به ایمان به قانون ندارد باز هم نیامده، فقط مطلبی که

صفحه : 376

هست این است که آیا می شود این ایمان را و این قانون را ازغیر طریق نبوت به وجود آورد یا نه؟بحثی که عصرامروز مطرح است این است که[آیا]می شودقانون را توام با یک ایمان واقعی به آن، از غیرطریق انبیاء به وجود آورد، و لا اقل در عصر حاضر به وجود آورد؟اگر درگذشته بشر قادر نبوده است چنین قوانینی و چنین ایمان به قوانینی[پدید آورد آیا در عصر حاضر قادر است]؟همین طورکه احزاب و مسلکها در اثر تربیتها تا حدودی این کاررا می کنند که هم قانون به وجود می آورند و هم ایمان به قانون و فداکاری در راه قانون، که اگر ما توانستیم بگوییم نه،این چیزی هم که هست یک امر پایداری نیست، اگر این مطلب را هم توانستیم ثابت کنیم، احتیاج به نبوت رادر همه عصرها ثابت کرده ایم و اگر نتوانستیم نه.

منبع : بخش مقالات سایت حوزه

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه