حضرت علی علیه اسلام

معرفی حضرت علی علیه السلام در یک نگاه

پدر ایشان ابوطالب عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مادرش فاطمه بنت اسد نام داشتند که هر دو از تیره بنی هاشم از قبیله قریش در مکه بودند.[۱] علی بن ابی طالب ۱۰ سال پیش از بعثت رسول خدا در روز جمعه سیزدهم ماه رجب[۲] در خانه کعبه[۳] متولد شد.
بازدید : 385
زمان تقریبی مطالعه : 39 دقیقه
تاریخ : 16 اسفند 1398
معرفی حضرت علی علیه السلام در یک نگاه

نام و نسب امام علی علیه السلام

پدر ایشان ابوطالب عموی گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مادرش فاطمه بنت اسد نام داشتند که هر دو از تیره بنی هاشم از قبیله قریش در مکه بودند.[۱] علی بن ابی طالب ۱۰ سال پیش از بعثت رسول خدا در روز جمعه سیزدهم ماه رجب[۲] در خانه کعبه[۳] متولد شد.

هنگامى که امام علی (علیه السلام) متولّد شد، مادرش فاطمه بنت اسد، او را «حیدرة» (به معنای شیر) نامید. سپس او و ابوطالب، به الهام الهى توافق کردند که وى را «على» بنامند.

به نقل از فاطمه بنت اسد: من به درون کعبه رفتم و از میوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بیرون بیایم، کسى مرا ندا داد: «اى فاطمه! او را «على» بنام که او على (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرماید: «نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربیتش کرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش کرده ام. اوست که بت ها را در خانه ام مى شکند، و اوست که بر بام خانه ام اذان مى گوید و مرا تقدیس و تمجید مى کند. پس خوشا به سعادت کسى که دوستش بدارد و اطاعتش کند، و واى بر کسى که سرپیچى اش کند و دشمنش بدارد!»». [۴]

 

همسران و فرزندان امام علی علیه السلام

امام علی (علیه السلام) در ذى حجّه سال دوم هجرى[۵] و در سن ۲۴ سالگی با حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیامبر اسلام ازدواج نمود. فرزندان آن حضرت از حضرت فاطمه سلام الله علیها عبارتند از:

  1. امام حسن علیه السلام
  2. امام حسین علیه السلام
  3. حضرت زینب سلام الله علیها
  4. حضرت ام کلثوم سلام الله علیها[۶]

ایشان تا زمان شهادت فاطمه (سلام الله علیها) همسر دیگری نداشتند. ولی پس از شهادت ایشان همسرانی اختیار کرد؛ امامه دختر ابی العاص،[۷] اسماء دختر عمیس،[۸] فاطمه دختر حِزام (ام البنین)[۹] از همسران آن حضرت بودند.

در مورد تعداد فرزندان امام على (علیه السلام) مورّخان، بر عدد واحدى اتّفاق ندارند. شیخ مفید، آنان را ۲۷ پسر و دختر مى داند[۱۰] و ابن سعد، تعداد آنان را به ۳۴ نفر مى رساند[۱۱] و مِزّى، آنان را ۳۹ نفر مى شمارد.[۱۲] اختلاف موجود در کتاب هاى تاریخى را مى توان ناشى از تداخل نام ها و کنیه ها و تکرار برخى از آنها دانست. حضرت عباس علیه السلام فرزند ام البنین و محمد بن حنفیه فرزند خوله بنت جعفر، دو فرزند دیگر آن حضرت هستند که شهرت تاریخی دارند.

القاب و کنیه‌های امام علی علیه السلام

امام علی علیه السلام، القاب و اوصاف بسیارى دارد که هر کدام، اشاره دارد به بُعدى از ابعاد والاى شخصیت ایشان دارد. بیشتر این القاب را پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ایشان داده بودند. برخى از این القاب چنین اند: «أعلمُ الاُمّة»، «أقضَى الاُمّة»، «أوّلُ مَن أسلَمَ»، «أوّلُ مَن صلّى»، «خیر البشر»، «أمیر المؤمنین»، «إمام المتّقین»، «قائد الغُرِّ المُحَجَّلین»، «سید المسلمین»، «سید المؤمنین»، «یعسوب المؤمنین»، «الأنزع البطین»، «عمود الدین»، «سید الشهداء»، «سید العرب»، «رایة الهدى»، «باب الهدى»، «حَیدر»، «المرتضى»، «الولىّ» و «الوصىّ»[۱۳] و... . در میان القاب على علیه السلام، دو لقب از بقیه مشهورتر است:

  • امیرالمؤمنین:

بر اساس برخی روایات لقب «امیرالمؤمنین»، اختصاص به على علیه السلام داشته و دیگران حتی سایر امامان معصوم علیهم السلام را با این لقب نمی خوانند.[۱۴] به عنوان نمونه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آن گاه که شبانه به آسمان برده شدم و میان من و پروردگارم فاصله اى جز به اندازه دو سرِ کمان یا کمتر از آن نبود، پروردگارم آنچه که باید به من وحى کند، وحى کرد و سپس فرمود: «اى محمّد! به على بن ابى طالب، امیر مؤمنان، سلام برسان، که پیش از او هیچ کس را به این نام ننامیده ام و پس از او نیز کسى را به این نام نمى نامم».[۱۵] در منابع اهل سنت نیز روایاتی وجود دارد که در آنها پیامبر او را به امیرالمومنین توصیف نموده است.[۱۶]

  • وصی:

این عنوان، در زمان حیاتِ پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای على (علیه السلام) مشهور بود زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله در زمان حیات خود بارها و بارها ایشان را با این عنوان یاد کردند. به عنوان نمونه در روز دعوت خویشاوندان که به یوم الدار یا یوم الانذار معروف است فرمودند: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»؛ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».[۱۷]

امام علی (علیه السلام)، کنیه هاى متعدّدى داشته که مشهورترین آنها «ابوالحسن» است.[۱۸] کنیه های دیگر ایشان، ابو الحسین، ابوالسبطین،[۱۹] ابوالریحانتین و ابوتراب است. از روایات، چنین بر مى آید که کنیه «ابوتراب»، محبوب ترین کنیه نزد امام علیه السلام بوده است و هرگاه ایشان را با آن مى خوانده اند، شادمان مى شده است.[۲۰]

دوران کودکی امام علی علیه السلام

زمانی که علی (علیه السلام) خردسال بود قریش دچار قحطی شد. همین امر باعث شد پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ابوطالب که فرزندان زیادی داشت و نگهداری آنها در شرایط قحطی برایش دشوار شده بود پیشنهاد بدهد که سرپرستی علی علیه السلام را به او بسپارد. ابوطالب این پیشنهاد را پذیرفت و علی علیه السلام به خانه پیامبر وارد شد.[۲۱]

رسول خدا (ص) محبت فراوانی به علی علیه السلام داشت و در تربیت او بسیار دقیق و کوشا بود. امیرالمؤمنین (ع) در مورد آموزش و پرورش خویش به دست رسول خدا (ص) در خطبه قاصعه می فرمایند: «شما موقعیت مرا نزد پیامبر خدا به سبب خویشاوندى نزدیک و منزلت ویژه‌ام مى‌دانید. به گاه کودکى‌ام مرا در دامنش مى‌نهاد و به سینه‌اش مى چسبانْد، و در بستر خویش جایم مى‌داد، و مرا به تن خویش مى‌سود، و بوى خوشش را به [مشام] من مى‌رسانْد، و غذا را مى‌جوید و لقمه لقمه در دهانم مى‌نهاد. از من نه سخن دروغى شنید و نه کار خطایى دید. بى تردید، خداوند از همان اَوانِ از شیر گرفته شدنِ پیامبر صلى الله علیه و آله، بزرگ ترین فرشته را از میان فرشتگانش شب و روز، همراه او ساخت تا راه بزرگوارى و محاسن اخلاقى جهان را بپیماید و من هماره در پى او بودم، همچون بچّه شتر از شیر گرفته شده در پىِ مادرش. هر روز از اخلاق خود، نشانه‌اى برایم بر پا مى‌داشت و مرا به پیروى‌اش وا‌مى‌داشت».[۲۲]

امام علی علیه السلام در دوران پیامبر

اولین مردی که بلافاصله پس از بعثت رسول خدا (ص) با ایشان بیعت کرد و رسالت ایشان را پذیرفت، امام علی (علیه السلام) بود.[۲۳] رسول اکرم صلی الله علیه و آله، در این باره به اصحاب چنین فرمودند: «نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است».[۲۴]

نجات جان پیامبر در شعب ابی طالب

در مدت سه سالی که مسلمانان مکه تحت محاصره اقتصادی قریش بودند و در شعب ابی طالب اسکان داشتند، علی علیه السلام که نوجوان بود به فرمان پدرش ابوطالب در بستر پیامبر می خوابید تا در صورت هجوم شبانه قریش پیامبر خدا صلی الله علیه و اله آسیبی نبیند.[۲۵]

لیلة المبیت

در سال سیزدهم بعثت، با اوج گرفتن فشار مشرکان مکه بر مسلمانان و همچنین دعوت مردم یثرب (مدینه) از رسول خدا صلی الله علیه و آله زمینه مهاجرت مسلمانان به یثرب فراهم شد. در این شرایط مشرکان قریش تصمیم به قتل پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند. آنها ۴۰ نفر از قبایل مختلف را برگزیدند تا شبانه به خانه پیامبر هجوم برده و ایشان را در بستر به قتل برسانند. رسول خدا به وحی الهی از این نقشه آگاهی یافته و از علی علیه السلام خواستند تا برای فریب قاتلان، در بستر ایشان بخوابد تا ایشان شبانه به سمت یثرب حرکت کنند. به این ترتیب در شبی که به «لیلة المبیت» معروف شد، علی علیه السلام فداکارانه در بستر پیامبر خوابید و پیامبر در غفلت مشرکان به مدینه مهاجرت نمود.[۲۶] آیه ۲۰۷ سوره بقره به مناسبت این واقعه در شأن علی علیه السلام نازل شد: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.

حضرت علی در جنگهای صدر اسلام

پس از هجرت مسلمانان به مدینه، غزوات پیامبر با مشرکین و منافقین و اهل کتاب آغاز شد. علی علیه السلام به جز غزوه تبوک که به فرمان پیامبر برای جلوگیری از دسیسه مشرکان و فتنه احتمالی منافقان در مدینه ماند،[۲۷] در همه این جنگها حضور داشت[۲۸] و در تمام این جنگها پرچمدار مسلمین بود.[۲۹] سیره نویسان از رشادتها و فداکاری های علی علیه السلام در این غزوات فراوان نوشته اند.

  • در جنگ بدر علی علیه السلام جلوتر از دیگران می جنگید و نیمی از کشتگان قریش با شمشیر او هلاک شدند.[۳۰]
  • در جنگ احد نافرمانی گروهی از مسلمانان از دستور پیامبر صلی الله علیه و اله موجب شد سپاه مشرکان از پشت سر به سپاه مسلمانان یورش برد. در این شرایط سخت که بسیاری از اصحاب از معرکه گریختند، علی علیه السلام فداکارانه به دفاع از پیامبر (ص) در برابر حمله مشرکان پرداخت.[۳۱] تا آنجا که زخمهای فراوان برداشت[۳۲] و شمشیرش شکست.[۳۳] در این جنگ پیامبر صلی الله علیه و اله درباره علی علیه السلام فرمود: «هُوَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْه»‏؛ علی از من است و من از علی هستم.[۳۴] و جبرئیل در آسمان ندا داد: «لا سیف إلّا ذوالفقار و لا فتى إلّا علی»[۳۵]
  • در جنگ خندق (یا احزاب) مشرکان با سپاه ده هزار نفری به جنگ مسلمین آمدند و مسلمانان با کندن خندق در اطراف مدینه مانع یورش آنها شدند. با این وجود عمر بن عبدود که از زبده ترین جنگجویان عرب بود از خندق گذشت و مبارز طلبید. جز علی علیه السلام کسی برای مبارزه برنخواست. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به دست خویش عمامه ‏اى بر سر امام نهاده او را دعا کرد و به سوى عمرو فرستاد. جنگ سختی در گرفت و در نهایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام عمر را از پای در آورد.[۳۶] رسول خدا درباره مبارزه علی علیه السلام در جنگ احزاب فرمود: «لمبارزة علی بن أبی طالب عمرو بن عبدود یوم الخندق أفضل من عمل أمتی إلى یوم القیامة»؛ مبارزه علی با عمر بن عبدود در روز خندق از عبادت همه امت من تا روز قیامت بالاتر است.[۳۷]
  • در جنگ خیبر پس از اینکه سپاه مسلمین یک بار به فرماندهی ابوبکر و بار دیگر به فرماندهی عمر موفق به گشودن قلعه قموص نشده و از میدان گریختند،[۳۸] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فردا پرچم را به مردى خواهم داد که از میدان مبارزه فرار نمی کند، خداوند و رسول او را دوست دارند، و او نیز خدا و رسول را دوست دارد، وى هرگز از جنگ‏ فرار نمی کند تا آنگاه که خداوند قلعه‏ هاى محکم را به دست او بگشاید». فردا رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را به دست علی علیه السلام سپرد و او با فتح و پیروزی بازگشت.[۳۹] در این جنگ پهلوان یهودیان به نام مرحب به دست علی علیه السلام کشته شد.[۴۰] همچنین در این جنگ امیرالمؤمنین علی (ع) درب قلعه قموص که ۴۰ نفر به سختی قدرت جابجاکردنش را داشتند با قدرت روحانی خویش از جا کند.[۴۱]
  • پس از فتح مکه به دست مسلمانان، علی علیه السلام به همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد کعبه شده و به فرمان پیامبر بر دوش ایشان قرار گرفت و بتهای کعبه را سرنگون کرد و کعبه را از آلودگی بتها پاک نمود.[۴۲]
  • بعد از فتح مکه قبایل هوازن و ثقیف از شهر طائف هم‌دست شده و تصمیم به جنگ با مسلمانان گرفتند. در این غزوه مسلمانان که از نظر تعداد رزمندگان و امکانات وضعیت خوبی داشتند دچار عجب و غرور شدند، ولی با شبیخون دشمن غافلگیر شده و پیامبر خدا را رها کرده و از میدان گریختند؛ جز چند نفر از جمله علی بن ابی طالب علیه السلام که مردانه از رسول الله دفاع کردند. پایمردی این گروه باعث شد سایر مسلمان به میدان بازگشته و مسلمانان به پیروزی برسند.[۴۳]

امام علی علیه السلام و جانشینی پیامبر

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در طول ۲۳ سال رسالتشان بارها به جانشینی و خلافت علی (علیه السلام) تأکید نمودند، از جمله:

تعیین جانشین در یوم الدار

سال سوم بعثت با نزول آیه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ»؛[۴۴] «و خویشان نزدیکت را بیم ده»، پیامبر خدا مأمور به ابلاغ رسالتش به خویشاوندان و نزدیکان خود شد. ایشان مجلسی با حضور فرزندان عبدالمطلب ترتیب داد و به ایشان فرمود: «اى بنى عبد المطّلب! به خدا سوگند، هیچ جوانى را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده ام و خداى متعال به من فرمان داده که شما را به آن فرا بخوانم. پس کدامتان مرا بر این امر، یارى مى دهد تا برادر و وصى و جانشین من در میان شما باشد؟».

جز علی بن ابی طالب علیه السلام کسی پاسخ مثبت نداد. پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر گردن علی علیه السلام انداخت و فرمود: «این، برادر و وصى و جانشینم در میان شماست. پس گوش به فرمان و مطیعش باشید».[۴۵]

واقعه غدیر خم

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین حج رسول خدا شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام غدیر (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد: «یأَیهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَایهَْدِى الْقَوْمَ الْکافِرِین».[۴۶] رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمان توقف دادند و در آن جا خطبه معروف غدیر را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نمودند.

خود حضرت در این باره می فرمایند: «پیامبر خدا به قصد حجة الوداع بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به غدیرخم رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!». پس با ولایت من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. خداوند عزوجل در آن روز، نازل کرد:«الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِینًا»[۴۷] پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است.[۴۸]

حدیث منزلت

حدیث منزلت، حدیث معتبر پیامبر نزد اهل سنت و شیعه است که به علی علیه السلام فرمود: «أنتَ مِنّى بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسى، اِلّا أنه لانَبىَّ بَعدى»[۴۹] تو نسبت به من مثل هارون به موسی هستی به جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود. لازم به توضیح است که بر اساس آیات قرآن هارون علیه السلام دارای ۵ جایگاه بود:

  1. وزارت: با توجه به آیه: «وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَى الْکتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزیراً»[۵۰]
  2. برادری و اخوت با توجه به کلام موسی علیه السلام در آیه: «هارُونَ أَخی‏»[۵۱]
  3. قرابت: با توجه به واژه اهلی در آیه:«وَ اجْعَلْ لی‏ وَزیراً مِنْ أَهْلی‏»[۵۲]
  4. خلافت: «قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏»[۵۳] موسى به برادر خود هارون گفت: تو اکنون جانشین من در قوم من باش‏
  5. نبوت: با توجه به آیه: «وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیا»[۵۴]

بر اساس حدیث منزلت و با توجه به این آیات، علی علیه السلام به جز نبوت سایر مناسب هارون علیه السلام از جمله خلافت را داشته است.

آیه ولایت

آیه ۵۵ سوره مائده است که در شأن علی علیه السلام نازل شد: «إِنَّمَا وَلِیکمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ» ولیّ شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته، در رکوع زکات می‌دهند. و این آن زمانی بود که نیازمندی به مسجد آمد و علی علیه السلام در حال رکوع انگشترش را به او بخشید. این شأن نزول در منابع حدیثی فراوان شیعه و اهل سنت بیان شده و همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت نزول این آیه را در شأن علی علیه السلام دانسته اند.[۵۵]

آیه اولی الامر

آیه ۵۹ سوره نساء که به آيه اطاعت نیز نامیده می شود و مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر صلى الله علیه و آله و اولى الأمر فرمان داده است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنکمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ...» که در روایات فراوان منظور از اولی الامر، ائمه علیهم السلام دانسته شده است.[۵۶] از جمله حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: «هُوَ عَلِی بنُ أبی طالِبٍ».[۵۷]

سقیفه و غصب خلافت پیامبر

رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری واقع شد و در حالیکه امام علی (علیه السلام) و برخی از اصحاب مشغول تجهیز پیکر پاک رسول الله بودند عده ای از مهاجرین و انصار بدون توجه به سفارشات مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به جانشینی علی علیه السلام در مکانی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند.[۵۸]

حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «به خدا قسم، فرزند ابوقحافه (ابوبکر) خلافت را مانند پیراهن در بر کرد هر چند که علم دارد من برای خلافت مانند محور آسیاب هستم که علم و فضیلت از سر چشمه من مانند سیل سرازیر می‌شود و پرندگان هوا به اوج مقام من نمی‌رسند».[۵۹]

امام علی علیه السلام در زمان خلفا

فعالیت های امیرالمؤمنین (علیه السلام) عموما در این دوره در امور زیر خلاصه می شد:

  1. عبادت خدا آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت علی (علیه السلام) بود؛ تا آن جا که امام سجاد (علیه السلام) عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادت های جد بزرگوار خود ناچیز می دانست.
  2. پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای تحقیق درباره ی اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی علیه السلام، پیدا نمی کردند. اگر این خلاء به وسیله امام علیه السلام پر نمی شد جامعه اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد.
  3. بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آنها نصی در قرآن مجید و حدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در دست نبود. قسمتی از داوری های امام علیه السلام و استفاده های ابتکاری و جالب وی از آیات در کتاب های حدیث و تاریخ منعکس است.
  4. تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و روح آماده ای برای سیر و سلوک داشتند، تا در پرتو رهبری و تصرف معنوی امام علیه السلام بتوانند قله های کمالات معنوی را فتح کنند و آن چه را که با دیده ظاهر نمی توان دید با دیده دل و چشم باطنی ببینند.
  5. کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان؛ تا آن جا که امام علیه السلام با دست خود باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می کرد.

اما رویکرد امام در برخورد با خلفا به دو صورت بود:

  • اگر خطری اسلام و مسلمین را تهدید می کرد و یا تصمیم اشتباهی از جانب خلفا موجب انحراف بیشتر در دین می شد، ایشان صرفاً به عنوان یک مشاور به خلفا مشورت می دانند تا اسلام بیش از این نابود نشود. مانند مشورت نظامی حضرت در نحوه مقابله با سپاه ایران در جنگ نهاوند، یا کمک به خلفا در تصحیح برخی از احکام دینی که به اشتباه صادر می کردند.
  • اگر کمک حضرت به خلفا موجب بالارفتن موقعیت این افراد در نزد مسلمین می شد و یا در جهت تامین منافع آنان بود از دادن کمک به آنها خودداری می کردند. مانند عدم همراهی با عمر در سفر به شام که موجب شکایت عمر به ابن عباس شد.

البته این مشورت ها در طول مدت ۲۵ سال خانه نشینی حضرت بسیار محدود است[۶۰] و بیشتر مربوط به زمان عمر بن خطاب می باشد. در بسیاری از موارد زمانی که خلفا از دادن حکمی فقهی و قضایی درمانده می شدند یا قادر به پاسخگویی سؤالات مردم و بعضاً اهل کتاب نبودند، اینان را به نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرستادند.

در دوران ابوبکر

  • مناظره با دانشمندان بزرگ یهود.[۶۱]
  • پاسخ قانع کننده به دانشمند مسیحی.[۶۲]
  • داوری حضرت علی درباره یک مرد شرابخوار.[۶۳]

در دوران عمر

در زمان خلافت خلیفه دوم، هرگاه که مشکلی او را در مانده می کرد و کسی قادر به پاسخگویی آن نبود، به نزد امیرالمؤنین علیه السلام می رفت. عمر در این باره می گوید: «اى ابو الحسن! من از زندگى با کسانى که تو در میانشان نباشى، به خدا پناه مى برم».[۶۴] و یا در جایی دیگر می گوید: «اگر على نبود، عمر هلاک مى شد».[۶۵] از جمله این مشورت ها عبارت اند از:

شورای شش نفره خلافت:

عمر بن خطاب، پیش از مرگ خود در سال ۲۳ هجری، شورایی شش نفره متشکل از امام علی (علیه السلام)، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، طلحة بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص تشکیل داد تا آنها یک نفر را از بین خود به عنوان خلیفه انتخاب کنند. سعد از ابتدا رأی خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. زبیر به طرفداری از علی (ع) از نامزدی خلافت انصراف داد. عبدالرحمان اعلام کرد که خواستار خلافت نیست. طلحه که پسر عموی ابوبکر و مخالف علی (ع) بود، به طرفداری از عثمان کنار رفت. بنابراین فقط علی (ع) و عثمان نامزد خلافت بودند[۷۰] و رأی و نظر عبدالرحمن بن عوف (چنانکه عمر گفته بود) بسیار حائز اهمیت شد.

عبدالرحمن‌ پس از ۳ روز رایزنی با مردم، به‌ویژه اشراف و امرا، ابتدا از علی (ع) خواست تا متعهد شود که در صورت نیل به مقام خلافت، به کتاب خدا، سیره پیامبر (ص) و سیره ابوبکر و عمر عمل کند. علی (ع) در جواب گفت: «امید آن دارم که در محدوده دانش، توانایی و اجتهاد خود به کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) عمل کنم». سپس عبدالرحمن شرط خود را با عثمان در میان گذاشت و او بلافاصله پذیرفت. به همین جهت، ابن‌ عوف با عثمان بیعت کرد.

در دوران عثمان

همکاری‌های امام با عثمان کم تر از دو خلیفه دیگر بود و بیشتر محدود به پاسخگویی سؤالات اعتقادی و احکام می‌شد. همچنین عثمان نسبت به عمر کمتر از مشورت های امام استفاده می کرد و بیشتر به نصیحت خویشاوندان اموی خویش گوش می‌داد.

شورش مسلمانان علیه عثمان:

در سال ۳۵ هجری مسلمانان معترض به سیاست های عثمان بن عفان و ظلم و ستم های کارگزاران وی در مدینه گردهم آمدند و خواستار اصلاح امور و یا عزل خلیفه شدند. عثمان که بسیار ترسیده بود، از حضرت علی (علیه اسلام) کمک خواست تا حضرت معترضان را آرام کنند. در ابتدا حضرت به شرط توبه عثمان از کارهای گذشته خویش، عزل کارگزاران ظالم و کوتاه کردن دست آنها از بیت المال مسلمین و اصلاح امور و عمل به قرآن و بازگشت به سیره رسول خدا (ص)، حاضر به کمک به وی شدند و پیمانی میان عثمان و معترضان امضا کردند.[۷۱] همچنین عثمان در خطبه‌ای که در میان انصار و مهاجران در مسجد پیامبر (ص) خواند، ندامت و پشیمانی خویش را به مردم اعلام کرد. اما با کارشکنی‌های نزدیکانش به خصوص مروان بن حکم دوباره آتش شورشیان شعله ور شد و دگر بار به مدینه آمدند و به کمک انصار و مهاجرین خانه عثمان را محاصره کردند و حتی آب را نیز بر او بستند که با تلاش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، آب به عثمان رسید. در نهایت شورشیان از طریق خانه همسایه عثمان به او حمله کردند و او را در ذی الحجه سال ۳۵ کشتند.

خلافت امام علی علیه السلام

بیعت مردم با امیرالمؤمنین

پس از کشته شدن عثمان، مخالفان او که شامل انصار و مهاجران مخالف قریش، مصریان و کوفیان بودند، همگی بر خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اتفاق نظر داشتند. حضرت خود در این باره می فرمایند: «آن گاه چیزى مرا به وحشت نینداخت جز اینکه مردم همانند یال کفتار بر سرم ریختند، و از هر طرف به من هجوم آورند، به طورى که دو فرزندم در آن ازدحام کوبیده شدند، و ردایم از دو جانب پاره شد، مردم چونان گله گوسپند محاصره‌ام کردند».[۷۲] بیعت مردم با امام، در روز جمعه هیجدهم ذى الحجة الحرام سال ۳۵ هجرى بوده است.[۷۳]

در ابتدا حضرت از پذیرش امر خلافت سرباز می زدند. ایشان خطاب به مردم فرمودند: «مرا رها سازید و دیگرى را بجویید. به درستى که حوادثى چند پهلو و چند رنگ در پیش داریم که دل ها بر آن پایدار، و اندیشه ها در آن، استوار نمى ماند».[۷۴] اما در نهایت خلافت را پذیرفتند و مردم برای بیعت به مسجد پیامبر (ص) رفتند. طلحة بن عبیدالله اولین کسی بود که با امام بیعت کرد.[۷۵] و سپس مردم دسته دسته آمدند و باامیرالمؤمنین بیعت کردند و حضرت اولین خلیفه ای در اسلام بودند که تمام مردم در انتخاب ایشان شرکت داشتند.

سیاست‌های حکومتی

در زمان خلفای پیش از حضرت اقدامات اشتباه زیادی توسط آنان صورت گرفت که موجب شد، دین اسلام از مسیر اصلی خود خارج شود. به همین دلیل حضرت دست به یک سری اصلاحات زدند تا بتوانند، از انحرافات بیشتر جلوگیری کنند و اسلام را به مسیر اصلی خویش بازگردانند.[۷۶] این اصلاحات در بخش های متعددی صورت گرفت که می توان به موارد زیر اشاره کرد:

سیاست ها و اصلاحات اداری:

  1. گزینش کارگزاران شایسته و برکناری کارگزاران بی لیاقت و به کار نگرفتن خائنان و ناتوانان؛
  2. برنامه ریزی و سازماندهی: حضرت در نامه معروف خویش به مالک اشتر می نویسند: «کار هر روز را در همان روز انجام بده؛ چرا که هر روز، کار خود را دارد... از شتاب در کارهایى که هنگام انجام دادن آن نرسیده، و از سستى در آن وقتى که انجام دادنش ممکن گردیده، یا اصرار بى جا به هنگامى که ناشناخته و مبهم است، و یا سستى به هنگامى که روشن و آشکار است، بپرهیز! هر کارى را در جاى آن بِنه و هر کارى را به هنگام آن، بگزار»؛[۷۷]
  3. قانون مداری؛
  4. برگزیدن دیده بان براى مراقبت از کارگزاران و گشاده دستی در روزی کارگزاران: حضرت در نامه به مالک می نویسند: «آن گاه بر آنان (کارگزاران) روزى را فراوان ساز؛ چرا که این، نیرویى است براى اصلاح نفس آنان، و سبب بى نیازى است براى آنها، تا به مالى که در اختیار دارند، دست نگشایند، و حجّتى است بر آنها، اگر فرمانت را نپذیرفتند یا در امانت، خیانت ورزیدند»؛[۷۸]

سیاست ها و اصلاحات اقتصادی:

  1. آبادانی شهرها: حضرت در این باره به حکمرانان خویش می فرمایند: «برترى حکمران، در آبادانى شهرهاست».[۷۹]
  2. توسعه کشاورزی: از امام باقر علیه السلام روایت شده است که على علیه السلام به فرماندهان لشکر مى نوشت «شما را به خدا سوگند که مبادا کشاورزان، از جانب شما مورد ستم واقع شوند».[۸۰] همچنین از حضرت روایت شده است که: «خداوندِ سبحان، بندگانش را به آبادانى زمین، فرمان داده است تا گذرانِ زندگى شود با آنچه از زمین مى روید از دانه ها، میوه ها و مانند آن از چیزهایى که خداوند، سبب گذرانِ زندگى بندگان قرار داده است».[۸۱]
  3. توسعه صنعت و تجارت: حضرت خطاب به مردم می فرمایند: «به تجارت بپردازید که تجارت، سبب بى نیازى شماست از آنچه در دست دیگران است.»[۸۲] و یا می فرمایند: «حرفه آدمى گنج است.»[۸۳]
  4. بازرسی مستقیم بازار و جلوگیری از احتکار؛
  5. تقسیم برابر ثروت هاى عمومى و به تأخیر نینداختن تقسیم آنها؛
  6. حمایت از طبقه هاى پایین جامعه؛

سیاست ها و اصلاحات فرهنگی:

  1. توسعه آموزش و پرورش: حضرت خطاب به قثم بن عباس حاکم مکه می فرمایند: «بامداد و شامگاه برایشان بنشین، به استفتا کنندگان فتوا ده، نادان را تعلیم کن، و با دانشمند، مذاکره نما».[۸۴] در منابع تاریخی نیز آمده است که هرگاه حضرت در جنگ فراغت پیدا مى کرد، به آموزش مردم و داورى در میان آنان مى پرداخت.
  2. بازداشتن از برهم زدن سنّت هاى پسندیده و ستیز با سنّت هاى ناپسند؛
  3. توجه به انتقاد و بی توجهی به ستایش کردن.[۸۵]

جنگ‌های دوران خلافت امیرالمؤمنین

حضرت در خلافت چهار سال و نه ماهه خویش سه بار به پیکار با دشمنان خویش رفت. این پیکارها عبارتند از:

  1. جنگ جمل در سال ۳۶ هجری با ناکثین
  2. جنگ صفین در سال ۳۷ هجری با قاسطین
  3. جنگ نهروان در سال ۳۸ هجری با مارقین

علت جنگ جمل (جنگ با ناکثین) آن بود که طلحه و زبیر از این که در حکومت علی علیه السلام به استانداری منطقه ای منصوب شوند مأیوس و نومید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشتغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.

این دو صحابی ساده لوح فریب نامه معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از مدینه به مکه بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و عایشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همراه آنان سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم.[۸۶] در حالی که به گواهی تاریخ خود این سه نفر بیشترین سهم را در قتل عثمان داشتند.

جنگ جمل در یک درگیری یک روزه اما سخت با دادن کشته بسیار از هر دو طرف و با شکست ناکثین پایان یافت و امام عایشه را به همراه برادرش محمد بن ابی‌بکر به بصره و از آنجا توسط شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد.[۸۷]

پس از جنگ جمل، حضرت کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزید و از آنجا که می دانست شورش پیمان شکنان گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده، با سپاهی عظیم از کوفه حرکت فرمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه عراق و شام درگرفت.

جنگ صفین هر چند به سود امام علیه السلام پیش رفت ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری عمروعاص کار به حکمیت کشید. در حکمیت هم ابوموسی اشعری که خلاف میل امام علی علیه السلام به عنوان حَکَم انتخاب شده بود جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.

پس از جنگ صفین جهالی که تن به حکمیت دادند گفتند گناه کرده ایم و توبه کردیم، «علی» نیز باید توبه کند. سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام علیه السلام نمودند. تلاش امام برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست خوارج در جنگ نهروان پایان یافت.

فضایل امام علی علیه السلام

بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ کس در فضایل و مناقب در پایه امام علی (علیه السلام) نیست. علاوه بر احادیث متعددی از پیامبر که فضائل آن حضرت را بیان می کند، آیاتی از قرآن نیز در شأن ایشان نازل شده است.

برخی احادیث نبوی درباره امیرالمؤمنین

  • علمای شیعه و اهل سنت به طرق مختلفه نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «علی مع الحق والحق مع علی»، علی همیشه همراه با حق بوده و حق هم با علی است. بحرانی در غایة المرام پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در این مورد نقل کرده است.[۸۸]
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی»[۸۹]؛ علی از من و من هم از او هستم و او ولی هر مؤمنی است.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله، و من اطاع علیا فقد اطاعنی و من عصی علیا فقد عصانی.»[۹۰] هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، و کسی که علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که علی را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی بن ابی طالب»[۹۱]؛ خداوند نسل و اولاد هر پیغمبری را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن ابیطالب گذاشت.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حب علی بن ابیطالب یأکل السیئات کما تأکل النار الحطب»»[۹۲]؛ دوستی علی بن ابی طالب بدی ها را می خورد (از بین می برد) همچنان که آتش هیزم را می خورد می سوزاند.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب»[۹۳]؛ من شهر علم هستم و علی هم دروازه آنست پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.
  • رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «حق علی علیه السلام علی المسلمین کحق الوالد علی ولده»[۹۴]؛ حق علی بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است.
  • حدیث سدالابواب: رسول اکرم صلی الله علیه و آله درب خانه های ابوبکر و عمر و عباس بن عبدالمطلب و دیگران را که به مسجد باز می شد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر علیه السلام را بازگذاشتند، عباس بن عبدالمطلب علت این امر را از حضرتش پرسید: پیغمبر صلی الله علیه و آله چنین فرمود: «ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی ولکن الله فتح باب علی و سد ابوابکم» [۹۵] من درهای خانه های شما را نبستم و در خانه علی را بازنگذاشتم ولکن خداوند درهای شما را مسدود کرد و در خانه علی را بازگذاشت.
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست. علی علیه السلام در حالی که چشمانش اشک آلود بود آمد و عرض کرد: یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردی و مرا با کسی برادر ننمودی، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «انت اخی فی الدنیا والآخرة».[۹۶] تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.

بعضی آیات نازله در شأن امیرالمؤمنین

به جز آیه ولایت و آیه لیله المبیت، آیات فراوان دیگری از قرآن در شأن امام علی علیه السلام نازل شده، یا ایشان یکی از برترین مصادیق آن به شمار می آیند. برخی از این ایات عبارتند از:

  • آیه تطهیر: «...إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا»؛[۹۷] جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.
  • آیه مباهله که منظور آیه ۶۱ سوره آل عمران است: «فَمَنْ حَآجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ...» (از آن پس که به آگاهی رسیده ای، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)] با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خودمان را و شما خودتان را. آنگاه دعا کنیم...) که در جریان مباهله پیامبر با مسیحیان نجران نزل شد. پیامبر در این ماجرا حسنین علیهما السلام را به عنوان «ابناءنا» و فاطمه سلام الله علیها را به عنوان «نساءنا» و علی علیه السلام را به عنوان «انفسنا» با خود همراه نمود و این فضیلت بزرگی برای امام علی علیه السلام به شمار می آید که نفس رسول الله صلی الله علیه و آله است.
  • آیه « قُلْ کفى‌ بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ».[۹۸] کافران رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی. این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور می نویسد آن که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب علیه السلام است. همچنین ابوسعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آن کس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود: «آن کس برادرم علی بن ابیطالب است.» همچنین شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل می کند که گفت آن که علم کتاب در نزد اوست علی علیه السلام است زیرا او به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود.
  • آیه: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»؛ آن ها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.[۹۹] ابوسعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که: «آن چه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب است.»[۱۰۰]
  • آیه: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید.[۱۰۱] صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبدالله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، عربی آمد و عرض کرد: یا رسول الله شنیدم که می فرمودی «اعتصموا بحبل الله» حبل خدا کدام است که به او تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود: «به این شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است.»[۱۰۲]
  • آیه: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»؛ آن گاه در آن روز از نعمت ها پرسیده شوند.[۱۰۳] ابونعیم و حاکم حسکانی به سند خود از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: «مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و ما است که از آن پرسیده خواهد شد.»[۱۰۴]
  • علی علیه السلام چهار درهم پول داشت یکی را در موقع شب انفاق نمود و یکی را در روز و یک درهم آشکارا و یک درهم در نهان، آنگاه این آیه نازل شد که: «الَّذِینَ ینْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ».[۱۰۵] مفسرین شأن نزول آن را در مورد انفاق آن حضرت دانسته اند.[۱۰۶]

سخن صحابه درباره امیرالمؤمنین

  • حذیفه بعد از بیعت مردم با علی علیه السلام گفت: «إنّ الناس قد بایعوا علیا فعلیکم بتقوى اللّه و انصروا علیا و وازروه، فو اللّه إنّه لعلى الحق آخرا و أولا و إنّه لخیر من مضى بعد نبیکم و من بقی إلى یوم القیامة»؛ ای مردم! همانا مردم با علی بیعت کردند. بر شما باد تقوای الهی، علی را یاری کنید و پشتیبان او باشید. قسم به خدا او از ابتدا تا آخر بر حق بوده و و در میان گذشتگان و آیندگان تا روز قیامت بهترین فرد بعد از پیامبر شماست.[۱۰۷]
  • بریده اسلمی نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند سلام کنید بر علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین، عمر پرسید: آیا این فرمان از جانب خداست یا رسولش؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از جانب خدا و رسولش.[۱۰۸]
  • عکرمه از ابن عباس نقل می کند که گفت: در قرآن آیه ای به این تعبیر «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» وجود ندارد مگر این که علی علیه السلام امیر آن و شریف آن است و از اصحاب محمد صلی الله علیه و آله کسی نیست مگر این که خداوند او را مورد عتاب قرار داده، اما علی علیه السلام را جز به نیکی یاد نکرده است.[۱۰۹]
  • محمد بن منصور گفت، از احمد بن حنبل شنیدم که گفت: برای هیچ یک از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فضایلی بیشتر از آن چه برای علی بن ابی طالب علیه السلام آمده، نقل نشده است. این سخن را حاکم نیز از ابن حنبل نقل کرده است.[۱۱۰]
  • عمر بن خطاب می گوید: ای کاش سه فضیلتی که نصیب علی علیه السلام شد نصیب من شده بود، و آن سه فضیلت عبارتند از: پیامبر دختر خود را در عقد علی درآورد، تمام درهایی را که به مسجد باز می شد بست، جز در خانه علی علیه السلام، در جنگ خبیر پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را بدست علی علیه السلام داد.[۱۱۱]
  • ابو مسعود انصارى گفت: ما او را «خیر البشر»؛ (بهترین افراد بشر) می دانستیم.[۱۱۲]

شهادت امام علی علیه السلام

بعد از شکست خوارج از سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ نهروان، گروهی سه نفره از آنها تصمیم گرفتند به طور همزمان معاویه، عمرو عاص و امیرالمؤمنین علی (ع) را ترور کنند تا به زعم خودشان سه عامل اختلاف و فتنه در میان مسلمانان را از بین ببرند. ابن ملجم مرادی مأمور کشتن امام علیه السلام شد و با همدستی وردان بن مجالد و اشعث بن قیس‏ و شبیب ابن بجره‏ که از خوارج نهروان بود تصمیمش را عملی کرد. ابن ملجم در سحرگاه چهارشنبه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه در حال نماز با شمشیر زهرآگین فرق مبارک امام را شکافت.[۱۱۳] امام علی علیه السلام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در اثر همین به شهادت رسید.[۱۱۴]

 

منابع

  • دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۶.
  • الصحیح من سیرة الامام علی (علیه السلام)، علامه جعفر مرتضی عاملی، موسسه فرهنگی ولاء منتظر (عج)، ۱۳۸۸.
  • امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ابن قتیبة دینوری (۲۷۶)، ترجمه سید ناصر طباطبایى، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ش.
  • تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسى المعروف بالیعقوبى (م بعد ۲۹۲)، بیروت، دار صادر، بى تا.
  • الکامل فی التاریخ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر (م ۶۳۰)، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵/۱۹۶۵.
  • تاریخ سیاسی اسلام ج ۲ (تاریخ خلفا)، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما، ۱۳۹۲.
  • سیاست نامه امام علی (علیه السلام)، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، ۱۳۸۱.

کپی شده از سایت دانشنامه اسلامی

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه

مطالب و مقالات مرتبط

معرفی آثار و منشورات علمی گنگره سبط النبی علیه السلام
لیله المبیت افتخاری بزرگ برای حضرت علی علیه السلام
میلاد خجسته حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان مبارک باد
قضاوتهای امیرالمومنین علی علیه السلام
نگاهی به زندگی حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام
امام هادی علیه السلام
نگاهی کوتاه به زندگی امام جواد علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام
سیره اخلاقی امام حسن مجتبی علیه السلام
مناظره امام رضا علیه السلام با مامون و علمای عراقی و خراسانی
چهل حدیث گرانبها از امام رضا علیه السلام
سرگذشت مادر بزرگوار امام زمان علیه السلام
هرکه را هستم من مولا و دوست ****** ابن عم من علی مولای اوست
مناظره با علی بن محمد بن جهم
منابع وهابیت فضایل امام علیّ (ع) را اثبات و زبان و رفتارشان انکار می کند!
شعر نو درباره علی(ع) با واژه های امروزی
سیره حسنی : ترجمه و توضیح چهل حدیث درباره سیره امام حسن مجتبی علیه‌ا‌لسلام
ایام ولادت حضرت ابا صالح المهدی عجل الله تعالی فرجه مبارک باد
میلاد سراسر نور بانوی دوعالم حضرت فاطمه (س) مبارک باد

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی