پیامبر اسلام (ص)

خلاصه ای از سیره پیامبر اکرم (ص)

پیغمبر اکرم حضرت محمد بن عبد الله(ص)که نبوت به او پایان یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد، در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت، سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد و سختیها و مشکلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد.ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت.پس از ده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند.آیات کریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد.مسلمین شیفتگی عجیبی نسبت ب
بازدید : 319
زمان تقریبی مطالعه : 13 دقیقه
تاریخ : 09 آبان 1399
خلاصه ای از سیره پیامبر اکرم (ص)

 

خلاصه ای از سیره پیامبر اکرم (ص)

پیغمبر اکرم حضرت محمد بن عبد الله(ص)که نبوت به او پایان یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد، در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت، سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد و سختیها و مشکلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد. او این دستور را با کراهت تلقی کرد و چون نمی خواست از دستور عموی خویش تمرد کند به عمو گفت: روی خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بکنم. در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی کرد و این بر خلاف خلق و خوی مکیان بود. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تاکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند، چه، هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی اوست و ایندو را باید با هم به حساب آورد. او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود، به آنها محبت می کرد، آنها را روی دامن خویش می نشاند، بر دوش خویش سوار می کرد، آنها را می بوسید و اینها همه بر خلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود. می گفت: «خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است.

 

پیغمبر اکرم حضرت محمد بن عبد الله(ص)که نبوت به او پایان یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد، در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت، سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد و سختیها و مشکلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد.ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت.پس از ده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند.آیات کریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد.مسلمین شیفتگی عجیبی نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیت رسول اکرم نشان می دادند.رسول اکرم در سال یازدهم هجری، یعنی یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه، که بیست و سومین سال پیامبری او و شصت و سومین سال از عمرش بود درگذشت در حالی که جامعه ای نوبنیاد و مملو از نشاط روحی و مؤمن به یک ایدئولوژی سازنده که احساس مسؤولیت جهانی می کرد تاسیس کرده و باقی گذاشته بود.

 

آنچه به این جامعه نوبنیاد، روح و وحدت و نشاط داده بود دو چیز بود: قرآن کریم که همواره تلاوت می شد و الهام می بخشید، و دیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه می داشت.اکنون درباره شخصیت رسول اکرم اندکی بحث می کنیم:

دوران کودکی

هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانی شام در مدینه در گذشت.جدش عبد المطلب کفالت او را بر عهده گرفت.از کودکی آثار عظمت و فوق العادگی از چهره و رفتار و گفتارش پیدا بود.عبد المطلب به فراست دریافته بود نوه اش آینده ای درخشان دارد.

هشت ساله بود که جدش عبد المطلب درگذشت و طبق وصیت او ابوطالب عموی بزرگش عهده دار کفالت او شد.ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر کودکان شباهت نداشت در شگفت می ماند.

هرگز دیده نشد مانند کودکان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذای اندک اکتفا می کرد و از زیاده روی امتناع می ورزید (1)

.آنچه در ذیل می آید خلاصه ای است از سیره و خلق و خوی شخصی رسول اکرم.در اینجا مخصوصا از مقاله علامه بزرگ معاصر آقای حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی در جلد اول محمد خاتم پیامبران نشریه مؤسسه اسلامی حسینیه ارشاد استفاده شده است.

.بر خلاف کودکان همسالش و بر خلاف عادت و تربیت آن روز، موهای خویش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت.

ابوطالب روزی از او خواست که در حضور او جامه هایش را بکند و به بستر رود.

او این دستور را با کراهت تلقی کرد و چون نمی خواست از دستور عموی خویش تمرد کند به عمو گفت: روی خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بکنم.ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد، زیرا در عرب آن روز حتی مردان بزرگ از عریان کردن همه قسمتهای بدن خود احتراز نداشتند.ابوطالب می گوید: «من هرگز از او دروغ نشنیدم، کار ناشایسته و خنده بیجا ندیدم، به بازیهای بچه ها رغبت نمی کرد، تنهایی و خلوت را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود.»

 

تنفر از بیکاری و بطالت

از بیکاری و بطالت متنفر بود، می گفت: «خدایا!از کسالت و بی نشاطی، از سستی و تنبلی و از عجز و زبونی به تو پناه می برم.» (الجامع الصغیر، ج 1/ص 58.).

مسلمانان را به کار کردن تشویق می کرد و می گفت: «عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن کسب حلال است.» (کافی، ج 5/ص 78.)

امانت

پیش از بعثت برای خدیجه - که بعد به همسری اش درآمد - یک سفر تجارتی به شام انجام داد.در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکاری اش روشن شد.او در میان مردم آنچنان به درستی شهره شده بود که لقب «محمد امین » یافته بود.امانتها را به او می سپردند.پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنی ای که با او پیدا کردند، باز هم امانتهای خود را به او می سپردند، از همین رو پس از هجرت به مدینه، علی(علیه السلام)را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلی برساند.

مبارزه با ظلم

در دوران جاهلیت با گروهی که آنها نیز از ظلم و ستم رنج می بردند برای دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران همپیمان شد.این پیمان در خانه عبد الله بن جدعان از شخصیتهای مهم مکه بسته شد و به نام «حلف الفضول » نامیده شد.او بعدها در دوره رسالت از آن پیمان یاد می کرد و می گفت حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت کنم.

اخلاق خانوادگی

در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی کرد و این بر خلاف خلق و خوی مکیان بود.بدزبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آنجا که دیگران از اینهمه تحمل رنج می بردند.او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تاکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند، چه، هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی اوست و ایندو را باید با هم به حساب آورد.

او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود، به آنها محبت می کرد، آنها را روی دامن خویش می نشاند، بر دوش خویش سوار می کرد، آنها را می بوسید و اینها همه بر خلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزندزادگان خویش - حضرت مجتبی(ع) - را می بوسید، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیده ام.فرمود:

 من لا یرحم لا یرحم (الفقیه، ج 4/ص 272.).کسی که مهربانی نکند رحمت خدا شامل حالش نمی شود.

نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانی می کرد.آنها را روی زانوی خویش نشانده، دست محبت بر سر آنها می کشید.گاه مادران، کودکان خرد سال خویش را به او می دادند که برای آنها دعا کند.اتفاق می افتاد که احیانا آن کودکان روی جامه اش ادرار می کردند.مادران ناراحت شده و شرمنده می شدند و می خواستند مانع ادامه ادرار بچه شوند.او آنها را از این کار به شدت منع می کرد و می گفت: مانع ادامه ادرار کودک نشوید، اینکه جامه من نجس بشود اهمیت ندارد، تطهیر می کنم.

با بردگان

نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود.به مردم می گفت: اینها برادران شمایند، از هر غذا که می خورید به آنها بخورانید و از هر نوع جامه که می پوشید آنها را بپوشانید، کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید، خودتان در کارها به آنها کمک کنید.

می گفت: آنها را به عنوان «بنده » و یا کنیز(که مملوکیت را می رساند)خطاب نکنید، زیرا همه مملوک خداییم و مالک حقیقی خداست، بلکه آنها را به عنوان «فتی » (جوانمرد)یا «فتاة » (جوانزن)خطاب کنید.

در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن برای آزادی بردگان که منتهی به آزادی کلی آنها می شد فراهم شد.او شغل «نخاسی » یعنی برده فروشی را بدترین شغلها می دانست و می گفت: «بدترین مردم نزد خدا آدم فروشان اند.» (وسائل، ج 12/ص 97.)

نظافت و بوی خوش

به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت، هم خودش رعایت می کرد و هم به دیگران دستور می داد.به یاران و پیروان خود تاکید می نمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند.بخصوص روزهای جمعه وادارشان می کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.

برخورد و معاشرت

در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود.در سلام به همه حتی کودکان و بردگان پیشی می گرفت.پای خود را جلو هیچ کس دراز نمی کرد و در حضور کسی تکیه نمی نمود.غالبا دو زانو می نشست.در مجالس، دایره وار می نشست تا مجلس، بالا و پایینی نداشته باشد و همه جایگاه مساوی داشته باشند.از اصحابش تفقد می کرد، اگر سه روز یکی از اصحاب را نمی دید سراغش را می گرفت، اگر مریض بود عیادت می کرد و اگر گرفتاری داشت کمکش می نمود.در مجالس، تنها به یک فرد نگاه نمی کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمی داد، بلکه نگاههای خود را در میان جمع تقسیم می کرد.از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفر داشت، از جا برمی خاست و در کارها شرکت می کرد.می گفت: «خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است.» (کحل البصر/ص 68.)

نرمی در عین صلابت

در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و باگذشت بود، گذشتهای بزرگ و تاریخی اش یکی از علل پیشرفتش بود، اما در مسائل اصولی و عمومی، آنجا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست.پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش، تمام بدیهایی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بود نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید، توبه قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت، اما در همان فتح مکه، زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهینی به خود تلقی می کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجرای حد صرف نظر کند، بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولی رنگ رسول خدا از خشم بر افروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟!مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل کرد؟هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی کرد و گفت: «اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض می کردند، هرگاه یکی از اقویا و زبردستان مرتکب جرم می شد معاف می شد و اگر ضعیف و زیردستی مرتکب می شد مجازات می گشت.سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، در اجرای «عدل » درباره هیچ کس سستی نمی کنم هر چند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.» (صحیح مسلم، ج 5/ص 114.)

عبادت

پاره ای از شب، گاهی نصف، گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت.با اینکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمی کاست.او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود.روزی یکی از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آنهمه عبادت می کنی؟تو که آمرزیده ای!جواب داد: آیا یک بنده سپاسگزار نباشم؟ بسیار روزه می گرفت.علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان، یک روز در میان روزه می گرفت.دهه آخر ماه رمضان بسترش بکلی جمع می شد و در مسجد معتکف می گشت و یکسره به عبادت می پرداخت، ولی به دیگران می گفت: کافی است در هر ماه سه روز روزه بگیرید.می گفت: به اندازه طاقت عبادت کنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد.با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود.بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند.می فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یاران شما همه حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت کنید.

در حال انفراد، عبادت را طول می داد، گاهی در حال تهجد ساعتها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار می کوشید، رعایت حال اضعف مامومین را لازم می شمرد و به آن توصیه می کرد.

زهد و ساده زیستی

زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود.ساده غذا می خورد، ساده لباس می پوشید و ساده حرکت می کرد.زیرا اندازش غالبا حصیر بود.بر روی زمین می نشست.با دست خود از بز شیر می دوشید و بر مرکب بی زین و پالان سوار می شد و از اینکه کسی در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیری می کرد.قوت غالبش نان جوین و خرما بود.کفش و جامه اش را با دست خویش وصله می کرد.در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع لازم می شمرد، می گفت:

نعم المال الصالح للرجل الصالح (محجة البیضاء، ج 6/ص).چه نیکوست ثروتی که از راه مشروع به دست آید برای آدمی که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند.

و هم می فرمود:نعم العون علی تقوی الله الغنی (وسائل، ج 12/ص 16.).مال و ثروت کمک خوبی است برای تقوا.

اراده و استقامت

اراده و استقامتش بی نظیر بود، از او به یارانش سرایت کرده بود.دوره بیست و سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است.او در تاریخ زندگیش مکرر در شرایطی قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع می شد ولی او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.

 

منبع- پایگاه اطلاع رسانی حوزه – گنجینه معارف

تاریخ انتشار : 1385/4/24

منبع : مجموعه آثار جلد دوم , مطهری ، مرتضی

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه