اثر تقوا

داستان حمال تبریزی

در محله شتربان، تبریز بین دو مسجد معجزلر و نائب صدر، گورستان متروکی است که در وسط آن چارطاق قدیمی کوتاهی توجه عابرین را از دور به خود جلب می‌کند. زیر این طاق قبری وجود دارد که همه از آن قبر یاد می‌کنند . مردم شب‌های جمعه با نذر و نیاز به زیارت آن می روند . روی سنگ قبر نوشته شده است « «انا الله و انا الیه راجعون، آرامگاه حمّال علیه‌الرحمه» حمّال یعنی باربر الآن می گویند کولبر که معمولا سر مرزها از یک طرف مرز بار به دوش می کشند و به طرف دیگر می برند . در قدیم برای جابجایی بار در داخل شهر ها از افرادی
بازدید : 400
زمان تقریبی مطالعه : 2 دقیقه
تاریخ : 15 فروردین 1399
داستان حمال تبریزی



????داستان حمّال تبریزی???? 
فرد بیسوادی درتبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود ، برای آنکه نفسی تازه کند ، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند ؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وروجه نکن ، می افتی ، در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود. مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند ، حمال پیر با لهجه ترکی  فریاد می زند «ساخلیان ساخلار»، یعنی « نگهدارنده نگه می دارد » کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند ، پیرمرد نزدیک می شود ، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل می دهد.

جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی می پرسد : یکی می گوید تو امام زمانی ، دیگری می گوید حضرت خضر است ، کسانی هم می گویند جادوگری بلد است و سحر کرده.

حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد ، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کند ، به آرامی و خونسردی می گوید : ” خیر ، من نه امام زمانم ، نه حضرت خضر و نه جادوگر ، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار می شناسید ، من کار خارق العاده ای نکردم ، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود ، من اطاعت کردم ، یکبار من از خدا خواستم ، او اجابت کرد.

او می فرمود: (حق کسی را نخوردم به کسی ستم نکردم دروغ نگفتم دزدی نکردم و…) حالا بعد از یک عمر اطاعت یک چیز از خداوند خواستم که به لطف خود خواسته ام (معلق ماندن بچه در هوا) اجابت شد.
✳️✳️✳️
این داستان درس بزرگی است برای همه خصوصا آنهایی که با چند کلاس سواد و کاغذ پاره ای به نام مدرک چی و چی و لباسی خاص و پست و منصبی  فکر می کنند کسی هستند . عزتمند و آبرمند درگاه خدا کسی است که اهل طاعت او باشد در هر لباس و هرمکان و شغل و منصبی . 
✳️✳️✳️
اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ صِدْقَ النِّيَّةِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَةِ
خداوندا توفیق اطاعت و بندگی و دوری از گناه و درستی نیت و شناخت  آنچه حرمتش لازم است روزیمان کن 
آمین یا ربّ العالمین 
✳️✳️✳️
مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت منهاج عشق آباد

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه