فرقه ی وهابیتِ تکفیری را بیشتر بشناسیم (قسمت دوم)

بازدید : 1922
زمان تقریبی مطالعه : 38 دقیقه
تاریخ : 11 دی 1392
فرقه ی وهابیتِ تکفیری را بیشتر بشناسیم (قسمت دوم)

فرقه ی وهابیتِ تکفیری را بیشتر بشناسیم (قسمت دوم)
ريشه هاى سياسى ـ اقتصادى

به قلم: حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی


یادآوری:
در قسمت اول این مقاله، به مباحثی هم چون بررسی ریشه های سیاسی - فرهنگی و تفاوت محیط زندگانی ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب و... آشنا شدیم. اینک توجه علاقه مندان را به پی گیری مباحث از جمله نقش استعمار و جهان اسلام، فرقه سازی ها، مبارزه غرب مسیحی با مسلمانان و جنگ های صلیبی، استعمار انگلستان در جزیرة العرب، اتحاد تاریخی محمد بن عبد الوهاب جلب می کنیم.

استعمارگران و جهان اسلام
استعمار (1) در لغت، به معنى آبادانى كردن، آبادانى خواستن و در اصطلاح، تسلّط مملكتى قوى بر مملكتى ضعيف به قصد استفاده از منابع طبيعى و نيروى انسانى آن با تظاهر به منظور آبادى و رهبرى مردم آن به سوى ترّقى است. (2)
در قرآن، كلمه استعمار به مفهوم لغوى اش به كار رفته و بر جنبه مثبت واژه تكيه شده است. (3)
از ديدگاه نظريه پردازان غربى، استعمار به شكل هاى مختلف تفسير شده است;
فرحت عباس مى گويد: «... أمر اشغال سرزمين يك قوم معين از طرف قومى ديگر، بدون رضاى او و بهره كشى از آن سرزمين به نفع خود». (4)
كلر مى نويسد: «Colonization يا استعمار از تركيب دو عامل به وجود مى آيد: يكى حركت دسته جمعى يك عده از افراد، و ديگرى بسط قدرت سياسى كشور متبوع آن افراد در محل مورد سكونت». (5)
با توجه به تعريف هاى مختلف مى توان گفت: «استعمار رژيم سياسى واقتصادى است كه در يك سرزمين يا كشور، از طرف يك يا چند دولت خارجى بر قرار مى شود و از اين رهگذر، دولت خارجى، نظامى را در آن سرزمين مستقر مى سازند كه بدون رضايت مردم از خارج بر آنان تحميل شده، هدف اصلى آن تأمين منافع خارجيان و عمّال آنان است». (6)
پيدايش استعمار، به شكل شناخته شده امروزى اش به قرن شانزدهم و عصر ماشينى شدن كشورهاى اروپايى بر مى گردد كه نياز آنان به بازار فروش نيز يافتن راه تأمين مواد خام ارزان، مطرح شده بود. استعمارگران براى توسعه نفوذ خود و به بهانه آبادانى سرزمين هاى ديگر از قلمرو كشورشان خارج شدند و به چپاول و غارت و تصرف كشورهاى ديگر همت گماشتند. آنان مدعى بودند كه طليعه داران آبادانى و عمران (7) در متصرفات خود هستند و لذا كشورگشايى، اشغال و تصرف سرزمين هاى ديگران را استعمار ناميدند. اين تهاجم، غارت گرى، انهدام ثروت هاى بومى و در يك كلام، سلطه نامشروع و استعمارگرايانه را اقدامات دل سوزانه اى، ابتدا در جهت ايجاد تمدن و بعدها به منظور توسعه و پيشرفت در زمينه هاى مختلف قلم داد كردند.(8)
پس از روشن شدن تعريف لغوى و اصطلاحى استعمار و تاريخچه اجمالى آن با دقت در قرآن با واژه استكبار مواجه مى شويم كه از ماده «كِبر» به معنى تکبّر و خود بزرگ بینی مى باشد، و بيشتر در میان مسلمانان به معنى اصطلاحى آن، يعنى نظام سلطه جهانى كه كفّار خواستار حكومت و تسلط بر مسلمانان مى باشند، بكار رفته است، در حالي كه قرآن كريم و پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) هرگز اين سلطه را نپذيرفته است. (9)
اصولا جريان «ايمان»، «کبر» و «كُفر» از اولين روزهاى زندگى اجتماعى انسان ها (خلقت جهان) همواره به عنوان جريان های متضاد و درگير وجود داشته اند و قرآن كريم با نقل داستان هاى پيامبران گذشته، مؤمنان را وادار و تشويق به شناخت كفر و استكبار و روحيات و صفات كافران مى كند، تا مبادا گرفتار آن شده و از جبهه حق (خدا و نور دین) دور شوند. (10)

استعمار و شيوه های آن
استعمار كه بهتر است به جاى آن از واژه استكبار استفاده كنيم، براى سلطه پيدا كردن بر جهان به ويژه جهان اسلام، با هدف به دست آوردن منافع مادى و معنوى خود از شيوه هاى مختلف فرهنگى ـ نظامى ـ سياسى و اقتصادى استفاده مى كنند و البته با موانع بسيارى هم روبرو مى شود كه براى مقابله با آن ها با روش ها و سياست هاى پيچيده اى سعى مى كند، نفوذ و سلطه خودش را بر كشورهاى ديگر و به ويژه جهان اسلام و كشورهاى اسلامى عملى نمايد، از جمله موانع استكبار در كشورهاى اسلامى مسئله مليّت، زبان، نژاد، فرهنگ و مذهب مى باشد. از بين موانع، مسئله فرهنگ و مذهب (اسلام و تشيّع) به عنوان سدّ محكمى در برابر اهداف استعمار و استكبارى خودنمايى مى كند.
نماينده استعمارگر پير انگلستان در مجلس عوام در حالى كه قرآن را در دست داشت گفت: «اروپا بايد بداند، تا وقتى كه اين كتاب [قرآن] راهنما و مورد عمل مسلمانان است، هرگز امكان ندارد كه پايه هاى سياست استعمارى ما در آن سرزمين ها مستقرّ گردد!». (11)
روح حاكم بر تعاليم قرآن و اسلام در مبارزه با دشمنان (استعمارگران و استكبار جهانى) طورى است كه اگر مسلمانان به آن ها عمل نمايند، هرگز دشمنان نمى توانند به اهداف خود نايل شوند، چرا كه اسلام با استعمار، استثمار، سلطه طلبى، ظلم و ستم از ناحيه هر كسى باشد به شدت مبارزه نموده و مؤمنان را به آن فرا مى خواند و مى گويد، بايد عدالت در انواع آن در ميان انسان ها (مسلمانان و غير مسلمانان) حكم فرما گردد و مستضعفان با آزادى كامل در روى زمين زندگى نموده و زورمداران و مستكبران نبايد اذيت و آزارى به آن ها روا دارند.
اسلام با طرح شعار توحيد و ايمان، عزّت و شوكت، صفا و صميميت، قدرت و عظمت، تقوى و انسانيّت، با همه امتيازات و نشانه هاى شرك و گمراهى و ظلم و ستم به مبارزه برخواسته است. (12)
يكى از شيوه ها و تاكتيك هاى استعمارگران براى سلطه بر كشورهاى ديگر، مسئله هجوم نظامى و لشكركشى با تكيه بر سلاح ها و تجهيزات پيشرفته مى باشد كه در تاريخ قديم و جديد نمونه هاى فراوانى را سراغ داريم مانند جنگ هاى صليبى (13) مسيحيان با مسلمانان، جنگ هاى جهانى، اشغال كشورهاى هند و پاكستان، عراق، ايران، الجزاير افغانستان، كشورهاى آفريقايى، ويتنام، كوبا، ژاپن و... (14) و در صورتي كه از راه نظامى موفق نشوند از شيوه غير مستقيم با اعزام مستشاران نظامى ـ سياسى و فرهنگى به عنوان مستشرق و... و با شناسايى افراد بومى هوادار قدرت هاى خارجى، راه هاى سلطه جويى و نفوذ استعمارى خودشان را فراهم مى كنند. ايجاد اختلافات مرزى بين كشورها (اساساً مرزبندى كشورها طبق نقشه هاى استعمارى تنظيم شده اند) و اقوام مختلف با اعتقادات گوناگون ساكن در اطراف مرزها كه به درگيرى بين دولت ها و كشورها منجر مى شود از راه هاى ديگر نفوذ و سلطه مى باشد. منطقه حساس خاورميانه و كشورهاى اسلامى منطقه در قرون هفده و هيجده ميلادى از مراكز مهم جهان است كه استعمارگران براى تسلط بر آن به انواع و اقسام شيوه ها دست زده اند. نقش استعمارگر كهنه كار و با تجربه بريتانيا (انگلستان امروز) بيش از ديگر استعمارگران مشخص است كه با استفاده از مذهب(اعتقادات دينى و اختلافات مذهبى) ميان اديان آسمانى (مسئله نژاد برتر)، و مسلمانان (شيعه و سنى) با انواع اتهامات و تضعيف مذهب توسط مذهبى ها و اختلاف افكنى به ميدان آمدند و از راه هاى مختلف فرهنگى ـ سياسى ـ اقتصادى و نظامى، موفق شدند به دو هدف عمده و اساسى در خاور ميانه هم زمان با فروپاشى خلافت عثمانى دست پيدا كنند كه يكى: تأسيس حزب صهيونيزم جهانى و دولت اسرائيل در فلسطين (15) و ديگرى: تأسيس فرقه وهّابيان و نظام آل سعود در جزيرة العرب(عربستان سعودى) مى باشد. (16)

استعمار و فرقه سازى در جهان اسلام
فرقه سازى در جهان اسلام، از نقشه هاى قطعى استعمارگران بوده و هست. استعمار انگلستان، براى رسيدن به اهداف خودش در خاورميانه از قديم، كارشناسان و مأموران زيركى را به منظور يافتن راه هاى مناسب و دست يابى به اهداف به منطقه اعزام كرد كه «لُرد كروزن» «ادوارد براون»، «دالگوركى»، «لُورنس»، «فيليب حِتّى»، «هَرى سِنت فيلبى»، «هِمفر/ همفرى» و... نمونه هاى آن هستند.
روشن است كه استعمارگران غربى با توجه به تعاليم اسلام كه هرگونه سلطه پذيرى را از بيگانگان بر مسلمانان نفى مى كند و راه هاى ديگر را هم تجربه و سودى نبردند، تصميم به ايجاد اختلاف و دو دستگى بر پايه مذهب و مسائل دينى و فرقه سازى گرفتند تا به اين وسيله بتوانند به اهداف خود نايل شوند. يكى از راه هاى رسيدن به اهداف استعمارى در جهان اسلام، دامن زدن به اختلافات بين شيعه و سنى و گرايش هاى مختلفى كلامى ـ فقهى (17) كه در بين پيروان هر كدام از دو گروه بزرگ اسلامى وجود دارد، بود. زيرا اختلاف آن ها، زمينه مناسبى را براى ايجاد درگيرى هاى مذهبى و فاصله گرفتن از دستورات أساسى تعاليم اسلامى مى باشد و از اين راه مى توان اين دو طايفه بزرگ اسلامى را به خود مشغول نمود تا باعث تضعيف نيروهاى خود شوند و به دست خود تا پاى مرگ به جنگ و خون ريزى بپردازند. تهمت ـ افترا ـ خروج از اسلام ـ بدعت گذار و... نمونه هايى از عملكرد هر كدام بر ضد ديگرى مى باشد، استعمارگران نيروهاى خود را با هدف جاسوسى و... با انواع و اقسام توانى ها، از قبيل، دانا بودن به زبان و آداب و رسوم مردم مسلمان(شيعه يا سنّى) روانه مناطق و سرزمين هاى اسلامى مى كردند. (18)
شيخ طنطاوى مصرى(1940م) ملاقات خود با «ادوارد براون» را شرح داده و مى گويد:«در سال 1900 و 1910 م در مصر با او ملاقات كردم. وى به خوبى زبانهاى عربى، تركى، فارسى و لغات ديگر را مى دانست و مى گفت: دولت انگلستان مرا مأمور كرد تا در اين موضوع تحقيق كنم كه آيا اتحاد و ائتلاف شيعه و سنّى امكان پذير است يا نه؟ و من براى انجام اين مأموريت به تركيه رفتم و مدتى در ميان مردم آن سرزمين به سر بردم و سپس به ايران رفتم و با ايرانيان معاشرت كردم و...». (19)
نمونه هاى اختلاف انگيزى مأموران جاسوسان بيگانه در بين مسلمانان زياد مى باشد، مواردى كه به درگيرى، خون ريزى و... منجرّ شده و در بسيارى از موارد از تعصّب بى جا و جهل مردم مسلمان نيز استفاده شده است. در دوره حاكميت عثمانى ها در آناطولى و صفويان، زنديه، افشاريه و قاجاريه در ايران، بيگانگان بهره ها و استفاده هاى فراوانى از اختلاف انگيزى بين شيعه و سنّى به دست آوردند، كاربه جايى رسيد كه دولت عثمانى و مردم ترك، در ايران، به عنوان كشور و دولت مخالف اسلام و اهل بيت"عليهم السلام" و شيعيان ايران و دولت صفويان در آناطولى به عنوان گروه غير مسلمان و رافضى تكفير مى شدند و درگيرى و جنگ هر كدام با ديگرى به عنوان «جهاد در راه خدا»! قلم داد مى شد.
نقشه دشمنان در اين باره (اختلاف بين تركان عثمانى و صفويان ايران) تا جايى مى رسد كه دولت ايران براى مبارزه و نابودى دولت عثمانى مسلمان! حاضر مى شود با كفّار و دشمنان واقعى دين اسلام يعنى اروپائيان متحد شوند. (20)
يكى از راه هاى فرقه سازى دشمنان، طرح مسئله ناسيوناليسم(قوميت گرايى) در ميان مسلمانان به ويژه عرب زبانان براى كسب استقلال از امپراتورى عثمانى بود كه استعمار از آن به صورت ابرازى استفاده كرد. ابتدا با حضور نظامى خود و اشغال سرزمين هاى عربى و تشويق آن ها به منظور كسب استقلال و وعده بهره مندى از حمايت مالى و نظامى غرب تحقق پيدا مى كرد. جداسازى كشورها در واقع به جداسازى اعتقادى ـ مذهبى از طريق تأسيس و تشكيل فرقه هاى جديد توسط افراد مستعدّ شناخته شده انجاميد.
جان گوليك (John Gulic) مى نويسد: «نكته مهم اين است كه پس از تأسيس فرقه ها (كه نوعى برش عمقى جامعه اند و امكان وحدت ملى را از آن مى گيرند) در قالب و شكل اعتقادى (فكرى ـ فرهنگى) به وجود مى آيند و به سرعت هويت سياسى خود را نشان مى دهند. مانند فرقه بهايى ها (21) در ايران ، فرقه قاديانى ها (22) در شبه قاره هند ، فرقه سنوسى ها (23) در ليبى (آفريقا)، فرقه شيخيّه (24) در عراق و وهّابى ها در جزيرة العرب». (25)

دورنمايى از مبارزه غرب مسيحى با شرقِ اسلامى
جهت روشن تر شدن بيشتر بحث و نتيجه گيرى آسان تر، دورنمايى از مبارزه غرب مسيحى با شرق اسلامى را ياد آورى مى شويم:
كفّار اروپائی و غرب نسبت به شرق، به ويژه جهان اسلام از گذشته هاى دور به عنوان رقيب نگاه مى كردند و اين نگاه و توجّه پس از ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادى چون به طور جدّى، ماهيت وجودى آن ها را نشانه گرفت، عميق تر شد و در مراحلى مختلف با شيوه ها و شكل هاى گوناگون عكس العمل نشان داد.
مهم ترين حوادث جهان پس از ظهور اسلام و عكس العمل هاى غرب به شرح زير است:

مرحله اول: گسترش و نفوذ اسلام تا قلب اروپاى مسيحى
ـ در سال 50 هـ. / 670 م، مسلمانان، پس از فتح قبرس به شمال آفريقا لشكر كشيدند.
ـ در سال 75 هـ. / 694 م، مسلمانان، به ارمنستان حمله كردند.
ـ در سال 102 هـ. / 720 م، مسلمانان، وارد فرانسه شدند.
ـ در سال 232 هـ. / 846 م، مسلمانان، رم را تسخير نمودند.
ـ در سال 265 هـ. / 878 م، مسلمانان، سيسيل را متصرف شدند.
روشن است كه رمز اصلى پيروزى مسلمانان و شكست دشمنانان اولاً ضعف و سستى مسيحيان و بى عدالتى شاهان اروپايى و ثانياً انگيزه هاى معنوى، اخلاص مسلمانان عدالت خواهانه قرآن و پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود. (26)

مرحله دوم: تهاجم غرب به شرق (اسلام) و جنگ هاى صليبى
ـ در سال 490 هـ / 1096 م، نخستين جنگ صليبى شروع شد كه سه سال طول كشيد.
ـ در سال 493 هـ / 1099 م، صليبيون بيت المقدّس را تصرف كردند.
ـ در سال 583 هـ / 1187 م، «صلاح الدين ايوبى» (27) بيت المقدس را آزاد كرد.
ـ در سال 626 هـ / 1228 م، صليبى ها به رهبرى «فرد ريك» عليه مسلمانان هجوم آوردند.
ـ در سال 646 هـ / 1248 م، مرحله هفتم جنگهاى صليبى به رهبرى «لوئى نهم» ادامه يافت.
ـ در سال 690 هـ / 1270 م، مرحله پايانى جنگ هاى صليبى بين غرب و شرق (مسلمانان) خاتمه يافت.
در اين جنگ هاى دويست ساله، اروپا مسيحى با تمام تلاش سعى كرد، حضور اسلام را در غرب بشكند و يا محدود كند ولى به طور كامل نتوانست موفق شود. در اين جنگ ها غرب از دستاوردهاى علمى، نظامى و سياسى مسلمانان بهره گرفت ولى دشمنى و كينه تلخ خودش را حفظ كرد. همكارى پنهان و آشكار با مغولان در تهاجم آن ها به شرق اسلامى (ايران و بغداد) نشانه ديگرى از دشمنى غرب مى باشد. (28)
بدون ترديد يكى از انگيزه هاى اساسى درگيرى و مبارزه غرب با جهان اسلام، به مخاطره افتادن منافع اقتصادى غرب بود. گسترش اسلام از سده هفتم ميلادى و تسلط مسلمانان بر راه هاى دريايى، رونق تجارت ميان اروپا و هند و نيز اروپا و شرق دور را مشكل و مختل ساخته بود. (29)
با اضمحلال امپراتورى روم شرقى و باقى ماندن بيت المال در دست مسلمانان، انديشمندان سياسى، فرهنگى و نظامى غرب را به تفكر بازيابى و چاره جويى واداشت. اين دوران كه همزمان با حملات وسيع و ويران گر مغولان بر دنياى اسلام و مسلمانان بود، و موجب ضعف، ركود و عقب ماندگى جهان اسلام شده بود، غرب گام هاى اساسى رشد و پيشرفت خود را برداشت.
ويل دورانت مى نويسد: «مغرب زمين، جنگ هاى صليبى را باخت، ولى در جنگ اعتقادات پيروز شد. همه جنگ آوران مسيحى از اَرض موعود بيرون رانده شدند. اما مسلمانان كه پيروزى دير آمده خونشان را مكيده بود و مغولان ديارشان را به ويرانى كشيده بودند، به نوبه خود به دوران تاريك نادانى و ندارى افتادند. در صورتى كه مغرب شكست خورده كه از كوشش هاى مداوم تجربه آموخته و شكست ها را از ياد برده بود، عطش علم و علاقه به ترقى را از دشمنان [مسلمانان] فرا گرفت. كليساهاى جامع ساخت كه سر برابر مى سود. ميدان هاى عقل را پيمودن گرفت. ... و با سربلندى به دوران رنسانس قدم نهاد». (30)

مرحله سوم: هجوم مجدّد شرق
مسلمانان در يك حركت تهاجمى (برخلاف نظر ويل دورانت) با فتح قسطنطنيه، به دست سلطان محمد فاتح در سال 857 هـ. / 1453 م تشكيل امپراتورى بزرگ عثمانى با فتوحات جديد (آتن، مجارستان و...) خواب را از چشم اروپائيان گرفتند. (31)
در طول همين قرون (دهم و يازدهم هجرى / هفده و هيجدهم ميلادى) سه قدرت بزرگ مسلمان: عثمانى، صفويه و گوركانىِ هند به جاى اتحاد و مقاومت در برابر غرب، تمام تلاش خود را صرف درگيريهاى كم ارزش مانند اختلاف قومى (مليّت خواهى)، اعتقادى و... نمودند و استعمارگران غربى از فرصت استفاده، و با انواع شيوه ها به داخل مسلمانان رخنه كردند و به اضمحلال و شكست شرق اسلامى از درون آن مشغول شدند مهم ترين دستاورد غرب در اين مرحله، گذشتن از رنسانس و رسيدن به انقلاب صنعتى (32) بود.

مرحله چهارم: هجوم نوين غرب
مرحله جديد حمله غرب مسلح به صنعت، تجهيزات جنگى، سازماندهى سياسى و... شروع شد. در اين مرحله، تنها تهاجم به خاك و زمين نيست، بلكه هدف نابودى فرهنگ، تمدن، آداب و رسوم و اعتقادات مذهبى دين اسلام (33) مى باشد. يكى از ابزارهاى غرب در اين دوره استفاده از كارشناسان با تجربه كه از مدت ها قبل به عنوان جاسوسان به مناطق شرقى اعزام شده بودند و از كارهاى عمده آن ها شناسايى و معرفى اسلام به مسيحيان پس از بازگشت مى باشد كه معمولاً به دليل عدم قدرت و توانايى براى شناخت اسلام و يا عمدى اسلام را گونه اى ديگر معرفى مى كردند. (34)
ـ در سال 1213 هـ / 1798 م، ناپلئون ابتدا مصر و سپس سوريه را فتح كرد.
ـ در سال 1242 هـ / 1826 م، روسيه به ترك هاى عثمانى در مورد صربستان اولتيماتوم داد.
ـ در سال 1243 هـ / 1827 م، روسيه، فرانسه و انگلستان، دولت عثمانى را وادار به ترك جنگ با يونان كردند.
ـ در سال 1257 هـ / 1841 م، پنج كشور بزرگ اروپايى مرزهاى دولت عثمانى را تضمين كردند.
ـ در سال 1332 هـ / 1912 م، روسيه و فرانسه و بريتانيا به امپراتورى عثمانى اعلام جنگ دادند.
و...
استعمار غرب، پس از موفقيت در فروپاشى امپراتورى بزرگ عثمانى(35) جنگ جهانى اول و تقسيم بندى كردن مرزها و كشورهاى اسلامى، اختلافات مذهبى و ناسيوناليستى و... را مطرح، از تأسيس فرقه ها و نحله ها گوناگون حمايت جدّى نمود. (36)

انگلستان و فرقه وهّابيان
با توجه به بحث هاى گذشته، بوضوع نقش استعمارگران به ويژه استعمار انگلستان در حمايت از تأسيس و رشد و گسترش فرقه وهّابيان نمايان است.
استعمار انگليس توسط كارشناسان و جاسوسان خود، دنبال سلطه پيدا كردن بر مناطق استراتژيك و حساس خاورميانه مانند خليج فارس، عراق، ايران و... بود، به ويژه مسئله كمپانى هند شرقى و راه هاى ارتباطى دريايى و خشكى آسيا با اروپا براى او مهم بود. از طرفى خطر نفوذ قدرت هاى ديگر مانند روسيه، آلمان و... نيز براى او پنهان نبود. لذا دنبال تقويت و تثبيت قدرت نظامى و سياسى خود در منطقه بود.
يكى از راه هاى اين مسئله، حمايت از دولت ها و جمعيت هايى بود كه اولاً با حاكميت عثمانى مخالف باشند و ثانياً از اعتقادات مذهبى ويژه اى مانند: جمود، خشكى، خيره سرى و تعصب نژادى برخوردار باشند.
اين ويژگى ها و خصوصيات در قبايل بومى ساكن در مناطق نجد(عُينيه، دِرعيه، حُريملاء و...) وجود داشت، فقط مى بايست منتظر فردى باشند كه با ادعاى اصلاح گرى و دعوت مردم به توحيد و اسلام سَلف صالح! رهبرى مردم را به دست گيرد و آن فرد «محمد بن عبدالوهاب نجدى» (37) بود.

استعمار انگليس در جزيرة العرب
دولت انگلستان براى جلوگيرى از پيشرفت سريع آلمان، در منطقه كه تا عراق و خليج فارس پيش آمده بود و راه هند را به خطر مى انداخت، تصميم گرفت براى حفظ منافع خود از شيوخ منطقه خليج فارس حمايت نمايد.
«لُرد كُرزن»، نايب السلطنه انگليس در مستعمرات هند، در سال 1321 هـ. / 1903 م به خليج فارس آمد و شيخ نشين كويت و ديگر شيخ نشينهاى منطقه خليج فارس را تحت الحمايه دولت انگلستان درآورد و راه دريايى خليج فارس و درياى عمان را بر روى آلمان و ساير دول اروپايى بست. (38)
دولت انگلستان با حل اختلافات خود با روسيه و فرانسه، پس از تقسيم فعاليت سياسى در ايران و ساير كشورها بين خودشان، براى راه اندازى پايگاه مطمئن در كشورهاى عربى، به دنبال سياست هاى (39) استعمارى خود از طرفى، دفتر اتحاد اسلام (پايان اسلاميزم) را در لندن تأسيس نمود و از طرف ديگر شريف حسين، پادشاه حجاز را به وسيله «كُلُنِل لُورنس» (40) فريب داد و او را تحريك نمود تا به فكر تأسيس دولت متحد اسلامى و اتحاد اسلام و عرب بيافتد و با بهانه هاى ناسيوناليستى، كشورها را درگير و بهره هاى خودش را در چپاول ثروت هاى منطقه و جلوگيرى از رشد و توسعه جهان اسلام عملى نمايد. پس از مقاومت آلمان در برابر سياست هاى انگلستان، جنگ جهانى اول را راه اندازى كردند كه نتيجه آن شكست آلمان و خلافت عثمانى، تكه تكه كردن جهان اسلام و به قدرت رسيدن پادشاهان و دولت هاى وابسته و يا دست نشانده بيگانگان و تأسيس و حمايت فرقه هاى تفرقه انگيز مانند وهابيت و قتل و كشتار مسلمانان به دست خودشان، و سيادت و رياست كشور انگلستان در منطقه خليج فارس بود. (41)

اتحاد تاريخى امام الدعوة و امام السيف!
در سال 1157 هـ / 1744 م بين «محمد بن عبدالوهاب» و حاكم منطقه نجد، امير «محمد بن سعود» (42) پيمان و اتحادى برقرار شد كه به موجب آن، امير سعودى از سوى خود و اعقاب خود، پشتيبانى و حمايت از شيخ محمد به عنوان امام الدعوة و پيشواى مذهبى را متعهد مى شدند و متقابلاً شيخ محمد و اعقاب او نيز متعهد گرديدند تا خود و اولادش پيوسته راهنما و مدافع و ياور اميران سعودى به عنوان رهبران سياسى و امام السيف باشند. (43)
محمد بن عبدالوهاب در سايه حمايت و پشتيبانى آل سعود، مشغول تدريس و تبليغ و نشر و گسترش آراء و پندارهاى خودش كه دعوت به توحيد خالص و سنت سلف صالح! بود، گرديد. گروه گروه، افراد مختلف شهر دِرعيّه و مناطق ديگر به اطراف او جمع شدند و تعاليمش را فرا گرفتند و نامه هاى مختلفى براى جذب و هدايت قبايل و مناطق ديگر در جزيرة العرب و خارج آن تهيه و ارسال شد. (44)
علما و مردم مناطق مختلف با شنيدن و ديدن تعاليم جديد محمدبن عبدالوهاب، بعضى طرف دار مى شدند و بعضى آن ها را به مسخره مى گرفتند. از مهم ترين شخصيت هايى كه به مخالفت با آراء او برخاستند، مى توان از: ابن اسماعيل، عبدالله المويسى، ابن عبيد، ابن يحيى، ابن سحيم، مربد بن احمد، محمد بن فيروز، سليمان بن عبدالوهاب و .... نام برد. (45)
محمد بن سعود نيز از وجود محمدبن عبدالوهاب و آراء او براى دست اندازى به شهرهاى همسايه و مناطق ديگر و گسترش مناطق تحت نفوذ خود، استفاده مى كرد و محمدبن عبدالوهاب نيز تا پايان عمر بر اين پيمان باقى ماند و به حمايت از آل سعود پرداخت و فتواى جهاد با مخالفان را صادر و پايه هاى سلطنت و قدرت آل سعود را استوار نمود، حتى در بعضى از جنگ ها، شخصاً سلاح به دست مى گرفت و شركت مى كرد و بالأخره در سال 1206 هجرى پس از ايجاد اختلاف، بدعت گذارى و قتل و خون ريزى و غارت اموال و... توسط طرف دارانش وفات نمود. (46)
تاكنون همواره اولاد و اعقاب او در حجاز، در سمت مفتى از عمل كرد سعوديان حمايت مى كنند.
تا سال قبل، شيخ عبدالعزيز بن عبدالله معروف به «بن باز» رياست فقهى(مفتى) دربار سعودى را عهده دار بود. او در سال 1330 هـ.ق در شهر رياض متولد و پس از مدتى نابينا شد. علوم دينى، حديثى و فقهى را نزد «شيخ محمد ابراهيم بن عبداللطيف آل الشيخ» فرا گرفت و مشغول خدمت در دربار سعودي ها گرديد. تأليفات او در زمينه هاى گوناگون حديث، قرآن، فقه و تاريخ مى باشد و هم چنين فتاواى زيادى از طرف او صادر گرديده كه در مجموعه هايى چاپ شده است. (47)

نتيجه گيرى
1ـ استعمارگران غربى، دشمنان واقعى اسلام و مسلمانان مى باشند و لحظه اى از توطئه در باره اسلام و مسلمانان و دخالت در كشورهاى اسلامى كوتاهى نمى كنند.
2ـ روش ها و اصولى كه دشمنان استعمارگر خارجى براى خشن معرفى نمودن دين اسلام به كار مى برند، جالب مى باشد (نمونه هايى از اين روش ها در خاطرات مستر هِمفرى! آمده است).
3ـ اوضاع جهان اسلام و كشورهاى اسلامى به ويژه خاورميانه در قرن هيجدهم ميلادى / دوازدهم هجرى، بسيار آشفته بوده است، دشمنان تلاش زيادى كردند تا از طرفى امپراتورى عثمانى را متلاشى كنند و از طرفى بذر نفاق و اختلاف و درگيرى را در بين مذاهب مختلف اسلامى(شيعه، سنى و...) برپا و به اهداف سياسى و اقتصادى خود نايل شوند.
4ـ فرقه وهابيان اگر صد در صد ساخته و پرداخته استعمارگران خارجى نباشد، ولى مى توان گفت: فرقه اى است كه صددرصد در خدمت استعمارگران قرار گرفت و چه بهره ها و سودهاى فراوانى كه استعمارگران(دشمنان اسلام و مسلمانان) از عملكرد آن به دست نياوردند و هم اكنون نيز اسلام وهّابى تجسّم همان اسلام امريكايى و صهيونيستى! (صد در صد مخالف اسلام ناب محمدى"صلّى الله عليه وآله") مى باشد!.
5ـ عوامل اقتصادى فراوانى نيز در تأسيس اين فرقه دخالت داشته اند كه در لابلاى بحث ها به آن ها اشاره شده است، اعراب بيابانى گرسنه و بيچاره به دنبال قدرتى بودند كه به آن ها ثروت ومال به دست دهد و تأسيس فرقه وهابيان با حمايت انگلستان و اتحاد مساعدت آل سعود، آرزوى آن ها را برآورده كرد.


پی نوشت ها:
1ـ معين، محمد، فرهنگ فارسى معين.
2- همان.
3ـ «... هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فيها...» سوره هود/ 61.
4ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 17.
5ـ ذاكر حسين، عبدالرحيم، تأسيسات حقوقى و سياسى امپرياليستى: 36.
6ـ رهنما، مجيد; مسايل كشورهاى آسيايى و آفريقايى: 6.
7ـ قران كريم اين حقيقت را روشن مى كند «و اذا قيل لهم لا تُفسدوا فى الأرض قالوا انّما نحن مصلحون الا انّهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون »[ سوره بقره / 11و 12].
8ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 18.
9ـ «و لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلاً» [سوره نساء/ 141].
0 ـ طباطبائى(ره)، محمدحسين; الميزان فى تفسير القرآن (ترجمه): 64، به نقل از شناخت استكبار جهانى: 23.
1 ـ سيماى اسلام: 295 به نقل از الأبطال و شبهات حول الإسلام: 9.[ مجله حوزه شماره 16، شهريور 1365، مقاله حربه تكفير; استعمار ].
2 ـ به قرآن كريم: سوره نساء / 57; سوره ممتحنه / 1; سوره نساء / 141; سوره آل عمران / 18 و 103، فتح / 29 و سوره صف / 4 و... مراجعه شود.
3 ـ توضيح اين جنگ ها خواهد آمد.
4 ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 65.
5 ـ استكبار جهانى به رهبرى دولت انگلستان در سال 1917 ميلادى توسط وزير خارجه بريتانيا (اعلاميه بالفور) تشكيل دولت صهيونيستى اسرائيل، در فلسطين، اعلام گرديد.
6 ـ منصورى، جواد; شناخت استكبار جهانى: 67.
7 ـ به عنوان مثال به بعضى از فرقه ها و شاخه هاى اصلى آن دو اشاره مى كنيم: اهل حديث ـ شافعى ـ حنبلى ـ مالكى ـ داودى ـ حنفى ـ خوارج ـ معتزلى ـ اشعرى ـ اسماعيلى ـ زيدى ـ صوفى و... در روايتى كه منسوب به پيامبر گرامى"صلّى الله عليه وآله" مى باشد، آمده است كه «مسلمانان [بعد از من] هفتاد و سه فرقه مى شوند كه يكى بر حق [اهل نجات] و بقيه باطل مى باشند.» [به كتاب الملل و النحل / شهرستانى و «الفرق بين الفرق / نوبختى و... مراجعه شود.].
8 ـ لرد كرزن جورج; ايران و قضيه ايران; ترجمه مازندرانى: 44 و 49 به نقل از نقد توطئه آيات شيطانى: 23. [ لُرد كرزن كه يكى از طراحان استعمارى و استيلاى غرب در شرق است... 186 سفرنامه را نام مى برد كه تقريباً همگى آن ها توسط مأموران سياسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى غرب نوشته شده است.].
9 ـ معلم حبيب آبادى، محمدعلى، مكارم الآثار... 6: 2203 [مجله حوزه، شماره 16، شهريور 1365 مقاله: حربه تكفير; استعمار].
20ـ مصاحب، غلامحسين; دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1571.
2ـ سيد على محمد شيرازى در سن 24 سالگى مدعى «باب و بابيّت» و در سال 1266 ق در تبريز اعدام مى شود[ تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1403].
22ـ اين فرقه، منسوب به غلام احمد قاديانى (م 1250 ق) مى باشد كه پس گوشه گيرى در سن چهل سالگى كتابى به نام «براهين احمد» منتشر و در حدود پنجاه سالگى دعوت خودش را اعلام نمود... [ تاريخ اديان و مذاهب 3: 1420].
23ـ محمد بن على السنّوسى الجزايرى، اين فرقه را در سال 1253 هـ. تأسيس و مدعى مرام صوفى گرى! شد و در سال 1275 هـ وفات كرد [موثقى، جنبش هاى اسلامى معاصر: 213].
24ـ بنيان گذار اين فرقه، شيخ احمد أحسايى (م1825 م) مى باشد كه پس از هجرت از أحساء در جزيرة العرب به ايران و مسافرت هاى مختلف به شام، عراق و حجاز مدعى «ركن رابع» در بين مردم شد[ تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1396، دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1524].
25- تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1396.
26ـ جعفرى، يعقوب; مسلمانان در بستر تاريخ: 18 به نقل از واقدى، فتوح الشام 1: 92; بلاذرى، فتوح البلدان: 144; معجم البلدان 1: 188.
27ـ يوسف بن ايّوب ملقب به «الملك الناصر» (م 589 هـ) كه خدمات زيادى به جهان اسلام انجام داد.
28 حايرى، عبدالهادى; نخستين رويارويى هاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بوژروازى غرب: 53.
29ـ مهاجرانى، عطاء اللّه; نقد توطئه آيات شيطانى; 21.
30ـ ويل دورانت; تاريخ تمدن، بخش اول: 434 به نقل از توطئه آيات شيطانى: 21.
3ـ ادوارد گيبون; انحطاط و سقوط امپراتورى روم، ترجمه شادمان: 1429.
32ـ غرب دوران هزار ساله گذشته كه دين مسيحيت پس از رسمى شدن در سال 476 ميلادى، سلطه و قدرت خود را بر تمام زندگى مردم حاكم كرده بود تا سال 1452 ميلادى را دوران تاريكى و قرون وسطى مى دانند.
33ـ طرح مسئله سكولاريسم (جدايى دين از سياست) از طرف استعمارگران غربى و فريب خوردن بعضى از مسلمانان در جهان اسلام، كمك زيادى به اهداف اروپائيان نمود.
34ـ وات، مونتگمرى; برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان، ترجمه آريا: 7 و 14 به نقل از افتخارى و...; رويكرد دينى در تهاجم فرهنگى: 37.
35ـ فروپاشى امپراتورى عثمانى، عوامل ديگرى مانند فساد و تباهى، ضعف اداره كشور، دارا نبودن شرايط رهبرى دينى و... نيز داشت.
37ـ پيرامون زندگانى، تحصيلات، اساتيد، مسافرت ها و آراء و پندارهاى محمد بن عبدالوهاب در فصل اول توضيحات مفصلى ارائه شد. اما در باره اين كه آيا محمدبن عبدالوهاب تحت تأثير استعمارگران و اجانب، آراء و پندارهاى خود را مطرح كرده است يا خير؟ بحث هاى مختلفى مطرح است. در اين زمينه دو كتاب يكى با عنوان فارسى «خاطرات مستر هِمفر، هِمفرى» و ديگرى با عنوان «تاريخ آل سعود» از فردى به نام مستعار «ناصر السعيد» موجود مى باشند. اينك به بررسى و نقد كتاب ها مى پردازيم: در كتابى كه با عنوان «مذكّرات هِمفر ـ همفرى» براى نخستين بار در بيروت، توسط مترجم ناشناس لبنانى(مخفّف د. ج، ح) از زبان فرانسوى(بدون اشاره به زبان اصلى/ انگليسى) به عربى ترجمه و در مجموعه اى منتشر نمود؟! (ترجمه فارسى آن نيز مكرر در ايران چاپ شده است) سخنانى آمده است كه از جمله محمدبن عبدالوهاب و محمد بن سعود را متهم به ارتباط با انگلستان مى كند!؟. سخنان ديگرى هم در آن كتاب آمده كه به دليل اهميت آن، مرورى كامل به مطالب كتاب نموده و در پايان آن را نقد مى كنيم:

فصل اول
مستر همفرى (Mr.Humphrey) مى نويسد: «مدت ها بود كه دولت بريتانياى كبير، به موضوع نگهدارى مستعمرات و پابرجايى امپراتورى بزرگ خود مى انديشيد; اكنون وسعت اين امپراطورى تا بدان جا رسيده كه منظره طلوع و غروب خورشيد را در درياهاى آن مى توان ديد، با اين همه، جزيره بريتانيا در مقايسه با مستعمرات بي شمارش، مانند سرزمين هاى هند، چين، كشورهاى خاورميانه و نقاط ديگر، بسيار كوچك به نظر مى رسد. از سوى ديگر، استعمار بريتانيا در همه اين سرزمين ها يكسان نيست. در بعضى ممالك ظاهراً اداره امور در دست مردم آن جاست، اما سياست فعال مستعراتى به صورت كامل، در آن نقاط انجام مى شود و چيزى نمانده كه استقلال ظاهرى اين كشورها، نيز نابود شود و از هر جهت تابع بريتانيا گردند. بنابراين بر ما لازم است كه در چگونگى اداره مستعمرات خود دوباره انديشه كنيم و مخصوصاً به دو نكته توجه لازم را مبذول نماييم:
1ـ اتخاذ تدابيرى به منظور تحكيم نفوذ دولت امپراطورى بريتانيا، در مناطقى كه اكنون به صورت كامل مستعمر اين كشورند.
2ـ تنظيم برنامه هايى براى به چنگ آوردن و در اختيار گرفتن سرزمين هائي كه هنوز كاملا در دام استعمار نيفتاده اند.
وزارت مستعمرات انگليس براى اجراى برنامه هاى ذکر شده، احساس ضرورت مى كرد تا به هر يك از اين مناطق (مستعمره يا نيمه مستعمره) هيأت هايى براى جاسوسى و كسب اطلاعات لازم گسيل دارد.
خوشبختانه مرا (همفرى) هم كه از ابتداى اشتغالم در وزارت مستعمرات وظيفه خود را به خودى انجام داده ام و مخصوصاً در مأموريت رسيدگى به امور «كمپانى هند شرقى» كه ظاهراً مسئله اى بازرگانى و در واقع جاسوسى بود، به سبب خوش خدمتي هايم، موقعيت خوبى داشتم، مأموريت پيدا كردم. در آن زمان دولت انگليس خيالش از هندوستان آسوده بود، زيرا كشمكش هاى قومى و نژادى و دينى و فرهنگى فرصت شورش عليه سيطره و نفوذ انگليس نمى داد...
ما با وجودى كه با بيمار ديگر يعنى دولت عثمانى، چندين قرارداد به سود خود امضا كرده بوديم، اما پيش بينى كارشناسان وزارت مستعمرات آن بود كه اين امپراطورى در كمتر از يك قرن به كلى سقوط خواهد كرد.
ما هم چنين با دولت ايران، قراردادهاى سرى متعددى امضا كرده بوديم و مأموران ما در ممالك اسلامى زير نفوذ عثماني ها و در ايران، همچنان به كار خود سرگرم بودند و با اين كه در راه هدف هاى دولت انگليس، موفقيت هايى به دست آورده بودند و در ترويج فساد ادارى و رشوه خوارى و تهيه وسايل خوش گذرانى پادشان با زيبارويان تا حدودى بنيان اين حكومت ها را بيش از پيش متزلزل ساخته بودند، اما به دلايلى كه اشاره خواهيم كرد، از نتايج ضعفِ حكومت هاى عثمانى و ايران به سود خود، چندان مطمئن نبوديم، مهم ترين دلايل عبارت بودند از:
1ـ نفوذ معنوى اسلام در مردم اين نواحى كه از نيرومندى و ثبات كامل برخوردار بود و مى توان گفت: يك مسلمان عادى از نظر مبانى اعتقادى، با يك كشيش مسيحى رقابت مى كرد. اينان به هيچ عنوانى دست از دين بر نمى داشتند. در بين مسلمانان، پيروان مذهب تشيع كه در سرزمين ايران سكونت داشتند از جهت عقيده و ايمان استوارتر و طبعاً خطرناك ترند[!].
2ـ دين اسلام بنا بر سوابق تاريخى، دين زندگى و آزادى است و پيروان راستين اسلام به آسانى، تن به اسارت و بندگى نمى دهند. غرور عظمت هاى گذشته به گونه اى بر وجودشان حاكم است كه حتى در اين دوران ناتوانى و سستى هم دست از آن برنمى دارند و حكومت هاى مسلمانان در عثمانى و ايران نيز عليرغم اختلاف هاى اعتقادى از دورانديشى و هوش يارى بالايى برخوردار بودند، اگر چه در نهايت ضعف قرار داشتند.. .
3ـ علماى اسلام نيز سبب نگرانى ما بودند، مفتيان سنى مذهب و مراجع تشيع در مصر و عراق و ايران هر كدام مانع بزرگى در برابر مقاصد استعمار ما جلوه گرى مى كردند... اگر چه اهل سنت به اندازه شيعيان، از علماى خود وحشت نداشتند و مى بينيم كه در قلمرو عثمانى ها، ميان سلطان و شيخ الإسلام، هميشه روابط حسنه برقرار بوده و نفوذ معنوى علما تقريباً به نفوذ سياسى حكّام پهلو مى زده است. اما در مناطق شيعه نشين، مردم به علماى خود، بيشتر از پادشاهان علاقه مند بودند... و اين باعث نگرانى ما بود، اگرچه نوميدى به دل راه نمى دهيم، زيرا از روحيه خوب و صبر و شكيبايى بسيار بهره منديم... اگر حاصل تلاش و زحمت ما، در آينده اى بسيار دور نتيجه بدهد. مسيحيت پس از سيصد سال (با زحمت زياد و شهادت عيسى[!]) به نتيجه رسيد و عالم گير شد. و... من در كتاب «به سوى ملكوت مسيح» نتايج يك كنفرانس مركب از نمايندگان عالى رتبه بريتانيا، فرانسه و روسيه را آورده ام.

فصل دوم
در سال 1710 ميلادى، وزارت مستعمرات انگلستان مرا مأمور جاسوسى به كشورهاى مصر، عراق، ايران، جزيرة العرب (حجاز) و قسطنطنيه (مركز خلافت عثمانى) نمود.
مأموريت من، جمع آورى اطلاعات كافى به منظور جستجوى راههاى درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعمارى در ممالك اسلامى بود. همزمان با من، نه نفر [جاسوس] ديگر، از بهترين و كارآمدترين مأموران وزارت مستعمرات، در ممالك اسلامى، اين گونه مأموريت ها را بر عهده داشتند. اعتبار مالى كافى و نقشه هاى دقيق و اطلاعات دست اول را در اختيار داشتند. در موقع خداحافظى معاون وزارت مستعمرات با جمله اى ما را بدرقه كرد كه فراموش نشدنى است، او گفت: «موفقيت شما سرنوشت آينده ما را تعيين خواهد كرد، پس هر چه در توان داريد، به كار بنديد تا موفق شويد.» من در حالي كه از مأموريت خود خوشحال بودم، با كشتى به مقصد استانبول عزيمت كردم... پس از مدتى اقامت، مشغول آموختن زبان تركى و عربى شدم، به طورى كه بتوانم مانند مردم ترك و عرب زبان صحبت كنم. نام «محمد» را براى خودم انتخاب كردم و خيلى چيزها آموختم... دنبال انجام مأموريت بودم.

فصل سوم
پس از مدت دو سال، به لندن فرا خوانده شديم (بدبختى فقط پنج نفر بازگشتند و از چهار نفر ديگر، يكى در مصر مسلمان! شده بود و البته سرّى را فاش نكرده بود و يك نفر روسى هم وقتى به روسيه رسيد، از مأموريت فاصله گرفته، يك نفر ديگر هم در عراق (شهر عمّاره نزديك بغداد) به بيمارى وبا فوت كرده و از سرنوشت چهارمى در صنعا (يمن) هم خبرى نبود.)
پس از ارائه گزارش مورد تشويق قرار گرفتم و دو نفر به نام هاى جورج بلكود (G.Belcoude) و هنرى فانس (H.fanse) بهتر از من كار كرده بودند. پس از گرفتن دستور العمل جديد (سپرى شدن شش ماه در لندن و ازدواج با دختر عمه ام) كه رفتن به عراق بود، حركت كردم. در مأموريت جديد وارد بصره شدم. دو جناح مهم شيعه و سنى، ايرانى و عرب در اينجا زندگى مى كنند. اين نخستين بار بود كه با تشيّع و ايراني ها آشنا مى شدم. شيعيان محبّان «على بن ابى طالب)]ع [»، داماد و پسر عموى پيامبر ]ص [ هستند و او را جانشين پيامبر[ص] مى دانند و بر اين باورند كه «محمد» به نص صريح، «على» را به جانشينى برگزيده و يازده تن از فرزندانن ذكورش، يكى پس از ديگرى امام و جانشين بر حق پيامبرند... .
اهل سنت مى گويند: ابوبكر و عمر و عثمان بنابررأى مسلمين، براى تصدى أمر خلافت، از على[ع] شايسته تر بوده اند. از اين رو در انتخاب ايشان، دستور پيامبر[ص] را از ياد برده و مستقلاً اقدام كردند... .
يادم هست در وزارت مستعمرات، موضوع اختلاف شيعه و سنى(در باره جانشينى پيامبر و پيشواى مسلمانان) را مطرح كردم و گفتم: «اگر مسلمانان عاقلانه رفتار مى كردند و معنى زندگى را مى دانستند، اختلاف ها را رها مى كردند.» ناگهان رئيس جلسه سخنم را قطع كرد و گفت: «تو بايد آتش اختلاف را بين مسلمانان دامن بزنى، نه اينكه آنان را به وحدت كلمه دعوت كنى...» همفر، تو مى دانى كه جنگ و اختلاف براى انسان ها طبيعى و در پنج مقوله وجود دارد: اختلافات نژادى (سياه و سفيد و...)، قبيله اى، ارضى، قومى و دينى.

فصل چهارم
در بصره در مغازه نجارى «عبدالرضا» كه اصلاً ايرانى شيعه و خراسانى بود، مشغول كار شدم و سعى كردم زبان فارسى را هم ياد بگيرم. در نجارى با جوانى به نام «محمدبن عبدالوهاب» كه در لباس طلاب علوم دينى و بسيار جاه طلب، بلند پرواز و عصبى مزاج و متنفر از حكومت عثمانى بود، آشنا شدم. از رفت و آمد، او كه سنى مذهب بود با عبدالرضا كه شيعه بود در شگفت بودم، ولى بعداً متوجه شدم كه هر دو دشمن خلافت تركان عثمانى هستند. پس از مدتى بيشتر با «محمد» آشنا شدم. او به تمام معنى آزاد انديش بود و به مذاهب اربعه (حنفى، شافعى، حنبلى، و مالكى) نيز چندان پابند نبود و مى گفت: آن چه خدا در قرآن فرموده ما را كفايت مى كند. پيروى اجبارى مردم و علماى سنى از مذاهب اربعه باعث جمود فكرى آنها شده است در حاليكه شيعيان قايل به اجتهاد و باز بودن باب علم و در نتيجه، رشد و تحول فقه شيعه و تجديد فهم قرآن و سنت و هماهنگى با شرايط زمان مى باشند و پيش بينى مى كنم در آينده شيعيان بر سُنيان غالب خواهند شد. «محمد بن عبدالوهاب» شخصاً مطالعاتى در قرآن و حديث داشت و براى حرفهاى خودش از آراء ابوبكر و عمر شواهدى مى آورد و مى گفت: پيامبر خدا"صلّى الله عليه وآله" تنها كتاب و سنت را به عنوان اصول تغييرناپذير براى ما باقى گذاشته، ولى هرگز نگفته كه صحابه و علماى دينى هر چه گفتند، بايد پيروى شود. پس بر ما واجب است كه پيروى از كتاب و سنت را وجهه همت قرار دهيم، هر چند علما و پيشوايان مذهب رأى ديگرى داشته باشند. روزى بين يكى از علماى شيعه كه از ايران آمده بود به نام «شيخ جواد قمى» و «محمدبن عبدالوهاب» بحث در باره شيعه و سنى شروع شد و به تندى و ناراحتى انجاميد... ولى من خيلى خوشحال بودم و استفاده بردم، پس از مدتى آشنايى بيشتر با محمدبن عبدالوهاب، به نتيجه رسيدم كه اين فرد، براى اجراى مقاصد بريتانيا در منطقه شخص توانمندى مى باشد. روح بلندپروازى، غرور، جاه طلبى و دشمنى با علما و مراجع اسلام، خودكامگى تا جايى كه خلفاى راشدين را هم مورد انتقاد قرار مى داد. برداشت او از قرآن و سنت(حديث) كه تفاوت با واقعيت تاريخى داشت، بزرگترين نقطه ضعف او بود كه مى توانست مورد استفاده قرار گيرد[!؟]. او مى گفت: من از ابوحنيفه بيشتر مى دانم و نصف كتاب «صحيح بخارى» بيهوده و چرند است. از اين مرحله من با محمدبن عبدالوهاب گرم گرفتم و پيوسته در گوش او مى خواندم كه: خداوند تو را از موهبت نبوغ و قريحه اى بهره مند ساخته كه به مراتب از على[ع] و عمر بيشتر است و اميدوارم تحولى كه در دين اسلام پديد خواهد آمد به دست تو باشد، تو اميد اسلام و نجات دهنده آن از انحطاط و سقوط خواهى بود.
نقشه من اين بود كه به هر ترتيبى شده، او را در دام وزارت مستعمرات انگليس بيندازم. بحث هاى مختلفى در باره جهاد، مُتعه (به جهت تحريك غريزه جنسى او و اين كه چرا با همه فوايدى كه متعه دارد، عمر آن را حرام اعلام كرد؟)، حرام بودن شراب و می گسارى (اختلاف حكم دين هاى آسمانى اسلام و مسيحيت در باره آن) نماز و روزه و بحث در خوب بودن آن و... با او صورت دادم. او در پاسخ سؤالات گاهى عصبانى مى شد و مى گفت: تو مى خواهى، مرا از دين خارج سازى!؟: [همفر مدعى مى شود، با كمكِ زنى روسپى(فاحشه) وابسته به وزارت مستعمرات در بصره موفق شده اند كه هم به محمدبن عبدالوهاب شراب بخورانند و هم او را وادار به ازدواج موقت نمايد و حتى او نماز را گاهى ترك مى كرده است].
روزى سخن را در باره شخصيت و مقام پيامبر]ص [ شروع كردم ولى او تمايلى نشان نداد... بالأخره موفق شدم دوستى خودم را با او جدى تر كنم و به او تعهد بدهم كه تا آخر عمر از يك ديگر جدا نشويم و رفاقت ادامه داشته باشد و او قبول كرد. گزارش اين وقايع را به طور كامل و منظّم به وزارت مستعمرات انگلستان مى فرستادم و پاسخ هاى وزارت خانه نيز تشويق كننده و اميدواركننده بود!
به محمدبن عبدالوهاب وعده و مژده هاى زيادى مى دادم. يك بار نيز به دروغ (خوابى را ساخته و پرداخته نموده) به او گفتم: «كه در خواب ديدم كه پيامبر[ص] در يك جمعى از علما، پس از ديدن چهره نورانى تو، با احترام به تو فرمودند: كه اى هم نام من، تو وارث علم و جانشين من در اداره شئون دين و دنياى مسلمانان هستى..بيم به دل راه نده» او پس از شنيدن اين داستان نزديك بود، پرواز كند و احساس كردم كه آمادگى او براى اظهار سخنان و آراء و پندارهايش بيشتر شده است... .

فصل پنجم
از وزارت مستعمرات دستورى رسيد، مبنى بر اين كه فوراً به عراق (شهرهاى مقدس كربلا و نجف) رفته گزارش كاملى از تحولات و زندگى مردم به ويژه مسائل دينى و مذهبى و وضع علما و افكار آنان تهيه كنم. لذا با «محمدبن عبدالوهاب» خدا حافظى كردم و او را نيز تشويق به مسافرت به ايران و ديدار از شهرهاى اصفهان و شيراز كردم (او را از مسافرت به تركيه كه خواهان آن بود، منع كردم، چون با روحيه او كه تند مزاج بود، سازگار نبود و خطر ديدار با علماى متعصب اهل سنت و پنبه شدن كارهايم مى رفت).... و قرار گذاشتيم هر كدام زودتر برگشتيم، حتماً به مغازه «عبدالرضا» مراجعت كنيم و باز همديگر را ملاقات نماييم... .

فصل ششم
به لندن فرا خوانده شدم، پس از ملاقات با مسئولان مربوطه و ارائه گزارش ها، خيلى خوش حال شدند و گزارش هاى رسيده «صفيّه» نيز مثبت بودن عملكرد مرا تاييد مى كرد. متوجه شدم براى حفظ و مراقبت من مأموران ويژه اى اعزام شده و دائماً مرا حفاظت مى كنند. در ملاقات با وزير مستعمرات، او مرا خيلى ستود و از مهارتم در نفوذ و تسلط بر «شيخ محمدبن عبدالوهاب»، فوق العاده خوشنود بود. نگرانى خودم را در مورد بى خبرى از سرنوشت محمد (مسافرت او به اصفهان) گفتم، ولى وزير اعلام كرد، نگران نباش، مأموران مخفى ما او را زير نظر دارند و به شيراز نيز مسافرت كرده است و مأمورى به نام «عبدالكريم» همراه او و زنى به نام «آسيه» را براى او صيغه كرده است! خلاصه ما چهار نفر: عبدالكريم، صفيه، آسيه و نويسنده (همفر)، محمدبن عبدالوهاب را براى قبول مسئوليت هاى آينده تربيت مى كرديم. آماده مأموريت جديد شدم، معاون وزير مرا به اتاق ويژه اى برد، در اتاق در اطراف ميز، ده نفر نشسته بودند، خيلى تعجب كردم زيرا افراد عبارت بودند: 1ـ فردى شبيه امپراطورى عثمانى 2ـ فردى شبيه شيخ الاسلام عثمانى 3ـ فردى شبيه پادشاه ايران 4ـ فردى شبيه عالم شيعى مذهب در دربار ايران 5ـ ف

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی