تقوا در قرآن

بازدید : 5394
زمان تقریبی مطالعه : 19 دقیقه
تاریخ : 22 آذر 1393
تقوا در قرآن

مطالب زیر از کتاب اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ج 1 - آیت الله مکارم شیرازی  است

تفسير اين کلمه‏اي که در هاله‏اي از نور پيچيده شده اول به سراغ ريشه لغوي و سپس به سراغ آيات و روايات رفته و در پايان مختصري درباره اهميت آن در قرآن به بحث مي‏نشينيم.

>تقوا در لغت
>تقوا در قرآن
>مفهوم تقوي در روايات
>اهميت تقوي در قرآن

تقوا در لغت

«تقوي» در لغت از ريشه وقايه بمعني نگهداري است که تقيه هم از همين ماده است زيرا نوعي نگهداري و حفظ نيروها است، تقوي را به خويشتنداري، خود نگهداري، خويشتنباني و پرهيز از گناه و پروا داشتن تفسير کرده‏اند ولي بنظر مي‏رسد بهترين تفسير و در واقع مرادف تقوي (پروا داشتن) است و بقيه تفاسير و معاني، تفسير به لازمه‏ي آن است و چه بسا در مواردي معاني ديگر قابل طرح نيست مثلا ترجمه تقوي در آيه (1 و 2 که ذکر خواهد شد) به «پرهيز» ترجمه صحيحي نيست زيرا خداوند و روز رستاخيز قابل پرهيز و دوري نيست.

تقوا در قرآن

وقتي به تماشاي موارد استعمال تقوي در قرآن مي‏رويم، مفعول اين فعل را مختلف مي‏يابيم براي نمونه به چند مورد اشاره مي‏کنيم:
1- اتقوا الله- در اينجا مفعول، اسم جلاله الله قرار داده شده، يعني بترسيد از خداوند و از او پروا داشته باشيد.
2- اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا [1] - در اينجا روز قيامت مفعول قرار گرفته است يعني پروا داشته باشيد از روزي که نفسي به جاي نفس ديگر جزا
داده نمي‏شود.
3- اتقوا النار التي اعدت للکافرين [2] - در اين آيه (النار) مفعول واقع شده، يعني بپرهيزيد از آتشي که مهيا شده براي کافرين، مفسرين گفته‏اند، وجه اينکه خداوند فرموده آتش الان مهيا و آماده است، يا اينکه فرموده بهشت الان موجود است، با اينکه مي‏توانست در موقع نياز آنها را بيافريند، اين است که: اي بشر بدان، نقد معامله مي‏کنيم، نه نسيه، اگر چه نسيه‏ي قادر متعال هم نقد است.
4- اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منکم خاصه [3] - در اين آيه مفعول کلمه (فتنه) واقع شده، يعني بپرهيزيد از فتنه‏اي که فقط دامن ظالمين شما را نمي‏گيرد، بلکه دامن بي‏تفاوتان جامعه (که، نظاره‏گر سيل گناه بودند و دم نزدند) را هم مي‏گيرد، و بلکه بالاتر دامن کساني که قبول ظلم کردند و مظلوم واقع شدند را هم مي‏گيرد.
از مجموع اين چند آيه و آيات ديگر قرآن مي‏توان نتيجه گرفت که: حقيقت تقوي پرهيز است، پرهيز از گناه، پرهيز از معصيت و نافرماني، جالب اين است که: خداوند از خود به عنوان «اهل تقوي» ياد مي‏کند (هو اهل التقوي و اهل المغفره) [4]  بله او هم پرهيز از ظلم مي‏کند، از اينکه اجر کسي را ضايع کند، از اينکه ظلم ظالمان و عدل عادلان را به بوته فراموشي سپارد، و تعالي الله عن ذلک علوا کبيرا.
بنابر اينکه تقوي حقيقتش (پروا) شد، يک حالت نفساني و رواني مي‏شود، يک نيروي نامرئي کنترل‏کننده رفتار مي‏شود، نه يک عمل و فعل، يعني فردي که داراي اين حالت است متقي ناميده مي‏شود و نتيجه چنين حالتي اجتناب از معصيت، 
و رستن از نافرماني و گسستن از گناه است، نه اينکه اگر کسي احيانا معصيتي را ترک کرد متقي ناميده شود زيرا مبدا اشتقاق اين مشتق، حال [5]  است، نه عمل و در نتيجه متلبس به اين حال متقي است نه متلبس به اين فعل گذرا، با اين توضيح معلوم مي‏شود که تقوي با معني عدالتي که فقهاء در رساله‏هاي عمليه دارند هم افق است، زيرا عدالت بر طبق عقيده آنها حالتي است، که: انسان را از عصيان و سرکشي باز مي‏دارد، اگر اين حالت در انسان مستحکم و زير بناي حالات انساني شد، توانسته در برابر امواج شهوت سدي بسازد که اگر در مواقعي هم اين سد بواسطه امواج آسيب ببيند و يا حتي شکسته شود، قابل ترميم است زيرا هنوز بنيان و پي روحيات باقي است، چون تقوي آن حالتي شد که ماندني است، نه عمل و فعل گذرا که رفتني است.
تقوي مساوي است با احساس مسئوليت در برابر پروردگار، عدم بي‏تفاوتي نسبت به جامعه و عقائد مردم، از بي‏رنگي در آمدن و جامعه صبغه اللهي پوشيدن که (صبغه الله و من احسن من الله صبغه). [6] .
تقوي منجي عقيده از سرگرداني و جهت‏دهنده به آن است و لذا يک انسان داراي تقوي و يک متقي واقعي در کوفه به منزل کلين علي (ع) رفتن و در شام به قصر خضراء معاويه آرميدن را به خود اجازه نمي‏دهد، پاي سفره امام حسين (ع) نشستن و زير بيرق يزيد قيام کردن را هم به مخيله خود راه نمي‏دهد، چه رسد به مرحله عمل رساند.
تقوي وجه تمايز بين حق و باطل است، زيرا رزمنده جان بر کف اسلام از حيث اسلحه به دست گرفتن، با آن صهيونيستي که در سرزمين اشغال شده فلسطين 
است يا با آن بعثي اشغالگر که با اسلام در ستيز است فرقي ندارد فقط وجه تمايز آنها تقوي است.
تقوي احياکننده جامعه بشريت و ضامن حفظ بقاي آن است و از همين روي است که يک جراح متخصص متقي با يک دزد و چاقوکش هرزه از حيث شکم پاره کردن ظاهرا تفاوت ندارد، ولي اولي احياکننده يک بيمار، يا مجروح در شرف مرگ است، و يا احياء نفس مانند اين است که جامعه‏اي را احياء و زنده مي‏کند که (من احيي نفسا فکانما احيي الناس جميعا) ولي در مقابل دومي مميت نفس است و سبب ميراندن يک جامعه (و من قتل نفسا فکانما قتل الناس جميعا).
تقوي محرک انسانها به سوي خيرات است.
مناسب است، داستاني تاريخي از عصر معاصر نقل کنم، تا هر چه بيشتر مفهوم تقوي و محرکيت آن مشخص گردد در زمان بزرگ مرجع تقليد مرحوم آيت الله آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) درگيري ميان حکومت وقت ايران و سعودي در اثر اينکه ابوطالب نامي از يزد در حال طواف دچار تهوع و استفراغ شده بود، در گرفت، زيرا اين وهابي‏هاي از خدا بي‏خبر اين شخص را دستگير کردند و ادعا نمودند که اين فرد هتک حرمت حرم کرده و بالاخره او را محکوم و به قتل رساندند، معروف است که تا مدتي براي ايرانيها حج ممنوع شد، تا اينکه دولت سعودي بعد از مدتي از دولت ايران پوزش خواست، و دوباره اجازه داده شد، که حجاج ايراني به حج روند يکي از علماي اصفهان برايم نقل کرده که يکي از حجاجي که به حج رفته بود گفت رفيقي داشتم که در اين سفر همراه من بود، در بيابان بين کويت و حجاز دچار شن‏گرفتگي شديم، و ماشين قدرت حرکت نداشت، (قابل ذکر است که سابقا غالب افراد با ماشين از طريق کويت به عربستان مي‏رفتند و گاهي به درياچه‏هاي شن برمي‏خوردند و دچار مشکلات مي‏شدند) راننده گفت اگر 
مي‏خواهيد به حج برسيد و جان خودتان را هم نجات دهيد بايد وسائل خود را در بيابان رها کنيد تا بتوانم شما را نجات دهم (در آن زمان افراد بعلت طولاني شدن سفر وسائل زيادي برمي‏داشتند) بالاخره وسائل را رها کرده و به مکه رسيديم، رفيق من در آنجا يادش آمد که 4000 تومان دارائي خود را که از 40 هزار تومان امروز بيشتر قيمت داشت در چمداني که در بيابان رها کرده بود گذاشته بود، براي همين جهت بسيار نگران و مضطرب بود، ولي چاره‏اي نداشت، هر چه جستجو کرد و سئوال و پرسش نمود تا شايد کسي با وسائل آنها برخورد کرده و پول او را پيدا کرده باشد، به جائي نرسيد، و بالاخره پولي براي ادامه سفرش قرض کرد، بعد از مراسم حج مرسوم بود ايرانيان به کربلا مي‏رفتند، من هم با رفيق خود به کربلا رفتيم ولي بسيار غمگين بود، و متوسل به سيدالشهداء (ع) شد، ما نماز را در صحن آقا امام حسين (ع) اقامه مي‏کرديم، به رفيقم گفتم امروز در جمعيت نمازگزاران اعلام کن آيا کسي چمداني که فلان مقدار پول درون آن بوده، در بيابان حجاز پيدا نکرده، گفت به من مي‏خندند بيابان حجاز کجا و کربلا کجا؟!
بالاخره با اصرار ما اعلام کرد و مردم شروع کردند به خنديدن، مرد عربي کنار من بود گفت اين ايراني چه گفت؟ من جريان را براي او گفتم، ناگهان لبهاي او پر از تبسم شد، و گفت گمشده اين مرد پيش من است، من در بيابان پيدا کردم، و چون ديدم پول ايراني در آن است چادر به چادر در مکه، محل سکونت ايرانيان را جستجو کردم ولي صاحبش را نيافتم، و گفتم خدايا اين پول و زر و وبالي براي من شده، خودت کمک کن تا آن را به صاحبش برسانم، و بالاخره شخصي به من گفت معمولا ايرانيها بعد از مراسم حج به کربلا ميروند، من هم تا به اينجا آمدم، تا اينکه امروز اين شخص را پيدا کردم، و خدا را شکر که امروز راحت شدم.
هدف از نقل اين داستان اين بود که: تقوي چه مي‏کند چنان تحرکي مي‏دهد، 
و چنين سلب آرامش و آسايش مي‏کند که اين مرد عرب را از بيابانهاي ميان کويت و حجاز روانه مکه مي‏کند تا چادر به چادر به دنبال صاحب اين پول بگردد سپس به کربلا آيد، تا بار مسئوليت را از دوش خود بردارد، با اينکه قدرت داشت پول را برداشته و مصرف کند. حتي ناقل اين داستان گفته بود وقتي مي‏خواستيم به عنوان مژدگاني به او چيزي دهيم، رنگش تغيير کرد، و گفت مگر براي اداي وظيفه هم پول مي‏گيرند، به به اين است نتيجه جهت دادن تقوي به عقيده، و از بي‏رنگي در آوردن انسان و مزين به رنگ الهي کردن.

مفهوم تقوي در روايات

پس از روشن شدن حقيقت تقوي در لغت و قرآن به سراغ روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام مي‏رويم، زيرا آنها آگاهترند به آنچه در خانه آنها نازل شده که: (اهل البيت ادري بما في البيت) آن خانه و بيتي که سرچشمه زلال معارف است، چون محل نزول وحي و رفت و آمد ملائکه بوده است، (مهبط الوحي و مختلف الملائکه) براي نمونه، 6 روايت را متذکر مي‏شويم:
1- سئل الصادق (ع) عن تفسير التقوي: «قال (ع): ان لا يفقدک الله حيث امرک و لا يراک حيث نهاک» [1]  يعني جاهائي را که خداوند ترا امر کرده محل وجدان تو، و جاهائي را که نهي کرده محل فقدان تو باشد و به عبارت ساده‏تر، هر جا که: مي‏خواهد تو باشي باش، و هر جا که نمي‏خواهد مباش، امام صادق (ع) رئيس مذهب ما همانگونه که خود در اين روايت مي‏فرمايد، در مرحله عمل همچنين کردند، در روايتي است که امام (ع) بر طبق مصالحي به مجلس شخصي شرفياب 
شدند، در آن مجلس فردي آب طلب نمود، و ميزبان جام شراب به دست او داد، ناگهان حضرت از جا برخاستند و سخني به اين مضمون فرمودند: اينجا جاي من نيست، زيرا خداوند دوست ندارد من در مجلسي که مورد نهي اوست، باشم و بر طبق همين روايت فقهاء فتوي به حرمت رفتن در مجلس معصيت مي‏دهند و حتي نماز را در همچو مجلسي هم باطل مي‏دانند.
2- قال علي (ع): «من ملک شهوته کان تقيا» [2] - کسي که مالک شهوت خود باشد، متقي است، يعني متقي کسي است که: بتواند قوه شهواني خود را تحت اختيار خود گيرد و هيچ موقع مغلوب آن نشود، همانطور که انسان مالک و غالب بر اموال خود است، نه مغلوب آن.
3- قال علي (ع): «المتقي من اتقي الذنوب» [3] - متقي کسي است، که: از گناهان بپرهيزد و پروا داشته باشد و پرده عصمت، بين خود و خدا را ندرد.
4- قال رسول‏الله (ص): «تمام التقوي ان تتعلم ما جهلت و تعمل بما علمت-» حقيقت کمال تقوي اين است که هر چه را نمي‏داني ياد بگيري، زيرا جهل عذر نيست، و در روز جزا در جواب کسي که مي‏گويد جاهل به احکام بودم خطاب مي‏شود (هلا تعلمت) چرا ياد نگرفتي؟ علاوه بر اينکه بر توشه علم مي‏افزائي بايد به آنچه انباشته‏اي عمل کني والا برف انبار کردن و عالم بي‏عمل بودن مثل درخت بي‏ميوه است (العالم بلا عمل کالشجر بلا ثمر) و به تعبير قرآن (کمثل الحمار يحمل اسفارا) به الاغي مي‏ماند که بر پشت آن کتاب انباشته شده، و چه بسا نمي‏داند بر روي او چه چيزي سنگيني مي‏کند.
5- قال علي (ع) في خطبه 16 نهج‏البلاغه: الا و ان الخطايا خيل شمس
حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم في النار، الا و ان التقوي مطايا ذلل حمل عليها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه. حضرت در اين عبارات با تشبيه خود تعريف تقوي را مشخص مي‏کنند: اول وضعيت خطايا و غير متقين و سپس تقوي و متقين را مشخص مي‏کنند و چقدر زيبا ترسيم مي‏نمايند، مي‏فرمايند: آگاه باشيد که معاصي مانند اسبهاي سرکش لجام گسيخته است که بر آنها اهل خطا و گنهکاران سوار شده، و سرانجام سواران خود را به آتش مي‏اندازند، و در مقابل، تقوي و پرهيزگاري مانند شترهاي رامي است، که: مهارشان به دست سواران آنهاست و سواران آنها صاحبان تقوايند، و عاقبت اين مرکب‏ها سواران خود را به بهشت وارد مي‏کنند.
6- سئل امام المتقين علي بن‏ابيطالب (ع) عن التقوي فقال (ع): هو انه لو وضع عملک علي طبق و لم يجعل عليه غطاء و طيف به علي اهل الدنيا لما کان فيه شي تستحي منه. [4] .
از علي (ع) درباره تقوي سئوال شد حضرت فرمودند: تقوي اين است که: اگر عمل تو را در طبقي مکشوف و سر باز بگذارند و دور دنيا بگردانند، تا مردم ببينند، جهتي نباشد که از آن حيا کني و خجالت بکشي و يا به تعبير استاد اگر تمام اعمالت را از بلندگوي صحن مطهر حضرت معصومه (ع) براي مردم بخوانند، خم به ابرو نياوري و خجالت نکشي.
ممکن است به ذهن کسي بيايد که اين در حد عصمت است، مگر غير معصوم مي‏تواند، منطبق بر اين کلام علي (ع) باشد؟! مي‏گوئيم، بله زيرا معصوم علاوه بر اينکه در محدوده عمل معصوم است، در محدوده نيت و فکر و تعقل هم 
معصوم است، و حتي فکر معصيت و نيت گناه را هم به ذهن مبارکش خطور نمي‏دهد، و اين حديث فقط در محدوده اعمال و افعال صحبت مي‏کند، يعني اگر انساني عملي نداشت که موجب حيا و خجالت او شود داراي ملکه تقوي است، اگر چه در صقع و ناحيه نيت دچار خطا شود، پس غير معصوم هم، مي‏تواند مصداقي براي اين سخن گهربار علي (ع) باشد. [5] .

اهميت تقوي در قرآن

بعد از تفسير مفهوم تقوي به اهميت اجمالي آن در قرآن مي‏پردازيم، آيات زيادي در قرآن تقوي و اهميت آنرا مورد بررسي قرار داده و ما فقط به هفت 7 آيه بسنده مي‏کنيم:
1- ذلک الکتاب لا ريب فيه هدي للمتقين [1]  اين کتاب يعني قرآن شک و ريبي در آن نيست و هدايتگر متقين است. خداوند در اين آيه تقوي را زمينه پذيرش هدايت و متقين را شايسته آن مي‏داند، اگر سئوال شود ما بسوي قرآن مي‏رويم تا متقي شويم، بعد از تحصيل ملکه تقوي ديگر لازم نيست به آن رجوع کنيم زيرا اين رجوع اگر براي تحصيل ملکه تقوي باشد تحصيل حاصل است؟ جواب مي‏دهيم که تقوي يک حقيقت مشککه و داراي مراحل مختلفي است همانگونه که نور داراي مراتب مختلفي است (40 وات، 60 وات، 100 وات و غيره)، حداقل مرتبه تقوي تسليم حق بودن است اگر چه عقيده به خدا و پيغمبر نداشته باشد، 
و کسي اين مرتبه اول را دارد، که لااقل جستجوگر باشد، و طالب حق، افرادي مثل ابوجهل حداقل درجه تقوي را هم نداشتند، زيرا در کنار درياي عظيم معارف حقه بودند. و هر روز جوشش اين حقايق را از ميان دو لب پيامبر اکرم (ص) مي‏ديدند، ولي استفاده نمي‏کردند، در عوض کساني هم بودند و هستند و خواهند بود که مثلا بعد از حدود 1400 سال با اينکه دور افتادگان از اين دريا بودند ، ولي حقايق را از ميان امواج هوا گرفتند، و به پيامبر نديده ايمان آوردند.
پس مراد از متقين در آيه کساني هستند که: لااقل زمين جان آنها شوره‏زار نباشد، و حداقل تقوي را داشته باشند و آماده پذيرش حق گردند و هر چه بيشتر به قرآن رجوع کنند روزنه‏ي وسيع‏تري از نور هدايت به قلب و زمين تاريک وجود آنها مي‏تابد، تا در نهايت تمام وجود آنها نوراني مي‏شود به نور الهي که (الله نور السماوات و الارض).
اگر کسي بگويد هدايت تشريعي خداوند براي کافر و مسلمان است، چرا اينجا مي‏فرمايد براي متقين است؟ مي‏گوييم بله، هدايت تشريعي براي همه است، اما نظر اين آيه به پذيرش و تاثر انسانهاست، کساني از اين هدايت بهره مي‏برند، که: حداقل مراتب تقوي را دارا باشند.
2- و اعلموا ان الله مع المتقين- [2] - بدانيد که خداوند مصاحبت با متقين است، خداوند در اين آيه تقوي را زمينه مصاحبت با خودش معرفي مي‏نمايد، به طوري که ديگر بهشت با تمام جلوه‏هايش در نظر متقين هيچ جلوه‏اي ندارد زيرا بهشت هم با جلوه‏هاي ملکوتي خداوند، بهشت شده است.
3- و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من 
السماء و الارض [3] - اگر اهل قريه‏ها ايمان آورده و تقوا پيشه مي‏کردند، برکات زمين و آسمان را بر آنها مي‏گشوديم، تقوي موجب ازدياد برکات ارضي و سماوي و عامل موثر در بهبود اقتصاد است، اين آيه اشاره دارد، به اينکه: تقوي علاوه بر منافع معنوي و اخروي، منافع مادي و دنيوي هم دارد، و موجب رونق کسب و کار است، در سوره نوح هم اشاره به اين مطلب شده است، آنجا که مي‏فرمايد: (فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا يرسل السماء عليکم مدرارا و يمددکم باموال و بنين و يجعل لکم جنات و يجعل لکم انهارا) [4] ، در اين آيه‏ها حضرت نوح به قوم خود مي‏فرمايد: (از روش خود توبه و بازگشت کرده، و به دامن ايمان و تقوي روي آوريد تا خداوند باران را پس از خشکسالي فراوان، بر شما نازل کند، و شما را داراي اموال و فرزندان و باغها و نهرها نمايد).
جاي هيچ تعجب نيست که تقوي مي‏تواند منشاء اين همه خيرات و برکات و موثر در بهبود اقتصاد باشد زيرا مگر تمام علل در اين عالمي که نظامش مبتني بر قانون عليت است، روشن شده که جاي تعجب باشد، بله همانطور که معجزه انبياء مستثني از قانون عليت نيست، و داراي علت است، منتها علت فوق عادي دارد، که: اراده پيامبر است، آباداني و رشد اقتصادي هم عللي دارد، منتها يکي از علل آن تقوي و ايمان به خداوند است، که: فوق علل مادي و عادي است، و به همين جهت که سبب فوق اسباب عادي است، معجزه را عملي فوق‏العاده مي‏دانند، نه محال ذاتي که امکانش در عهده کسي نباشد، يعني اگر شخص ديگري هم بتواند آن اراده نبوي را کسب کند، معجزه تحقق ذاتي پيدا مي‏کند، ولي حکمت خداوند اجازه نمي‏دهد، آن اراده را در اختيار افراد عادي قرار دهد.

4- يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقيکم ان الله عليم خبير. [5] .
تقوي در اين آيه مايه کرامت و ارزشمندي انسانها معرفي شده، خداوند مي‏فرمايد اي مردم (اي جهانيان) ما شما را از يک مرد و يک زن خلق کرديم، و شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم، تا قرب و بعد نژادي و سببي يکديگر را بشناسيد، و در واقع با اين کار شناسنامه شما را که وجه تميز شماست، صادر کرديم، اما بدانيد که قبيله و دسته و فرقه و گروه مايه کرامت نيست، بلکه کرامت در محور تقوا دور ميزند و خداوند عالم و آگاه بر نيک و بد مردم است.
5- تزودوا فان خير الزاد التقوي- [6]  زاد و توشه برگيريد، زيرا اين سفر الي الله هم مثل بقيه سفرها، توشه مي‏خواهد، و بهترين زاد و آذوقه در اين سير، تقوي است، خداوند در اين آيه تقوي را به عنوان بهترين زاد و توشه براي عبور از گذرگاه زندگي و رسيدن به قرارگاه آخرت معرفي مي‏کند که: (الدنيا دار ممر و الاخره دار مقر) و بهترين آذوقه را نيز براي نجات از دار الفناء به دار البقاء تقوي مي‏داند که (الدنيا دار فناء و الاخره دار بقاء).
شايسته است، که: براي تاييد اين آيه به سراغ نهج‏البلاغه علي (ع) رويم، تا ببينيم چگونه علي (ع) مولاي متقيان، اين معلم بزرگ بشريت، راه زيستن را به يارانش نشان مي‏دهد.
قال علي [7]  (ع) و قد رجع من صفين، فاشرف علي القبور بظاهر الکوفه:
يا اهل الديار الموحشه و المحال المقفره و القبور المظلمه يا اهل التوبه، يا 
اهل الغربه، يا اهل الوحده، يا اهل الوحشه، انتم لنا فرط سابق و نحن لکم تبع لاحق. اما الدور فقد سکنت و اما الازواج فقد نکحت و اما الاموال فقد قسمت. هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندکم؟
ثم التفت الي اصحابه فقال: اما لو اذن لهم في الکلام لاخبروکم ان خير الزاد التقوي.
علي (ع) وقتي از جنگ صفين همراه با اصحاب خود باز مي‏گشتند، به قبرستان بيرون کوفه رسيدند، و خطاب کردند: اي ساکنين ديار وحشت، و محلهاي بي‏کس و بي آب و علف، و اي اهل قبور تاريک، اي ساکنين خاک، اي اهل غربت، اي بي‏کسان، و اي اهل وحشت و ترس، شما پيشرو و جلودار ما بوديد، که رفتيد، و ما پيرو شما که به شما ملحق مي‏شويم، (اگر درباره دنيا و حالاتش از ما بپرسيد) مي‏گويم: اما خانه‏هايتان را ساکن شدند، همسران شما ازدواج کرده و همسري ديگران را برگزيدند، و اموال شما را نيز تقسيم کردند، اين خبري است که نزد ماست، شما چه خبر داريد از آنجا، سپس رو به اصحابش کرده، و فرمود: اگر اذن سخن گفتن به آنها داده مي‏شد شما را خبر مي‏دادند به اينکه بهترين زاد و توشه اين سفر تقوا است.
6- يا بني‏آدم قد انزلنا عليکم لباسا يواري سواتکم و ريشا و لباس التقوي ذلک خير ذلک من آيات الله لعلهم يذکرون. [8]  اي فرزندان آدم ما براي شما لباسي فرستاديم که عورات و زشتيهاي شما را مي‏پوشاند، و براي شما زينت است، ولي لباس تقوي بهتر از لباسهاي عادي و ارزشمندتر است. اين همه از آيات الهي است، شايد که متذکر شويد. خداوند متعال در اين آيه تقوي را به 
عنوان لباس معرفي نموده است، لباس داراي سه خصوصيت مهم است: 1- زينت انسان است 2- حافظ انسان از گرما و سرما و مجروح شدن و خراشيدگي بدن است 3- پوششي براي عيوب است. اين سه خصوصيت براي لباس معنوي يعني تقوي نيز متصور است: هم زينت صاحبان تقوا است، و هم انسان را از مصائب و لغزشگاهاي زندگي مي‏رهاند، و بالاخره عيب‏پوش انسان است، يعني اگر عيبي هم در انسان باشد تحت‏الشعاع اين زينت الهي قرار مي‏گيرد، و جلوه‏اي و نمودي ندارد، توضيح بيشتر را در ذيل جمله و «ملبسهم الاقتصاد» خواهيم داد.
7- تلک الجنه التي نورث من عبادنا من کان تقيا- [9]  اين بهشتي است که بندگان متقي و پرهيزکار خود را وارث آن مي‏گردانيم. خداوند در اين آيه سند مالکيت بهشت را براي متقين صادر و در دفتر اسناد رسمي خود يعني قرآن به ثبت مي‏رساند [10] .

 

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه