پاداش نيك متقين

بازدید : 1426
زمان تقریبی مطالعه : 8 دقیقه
تاریخ : 16 آذر 1393
پاداش نيك متقين

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازاً(31)
براى متقيان در آن جهان رستگارى و آسايش است
حَدَائقَ وَ أَعْنَباً(32)
باغهايى سرسبز و انواعى از انگورها
وَ كَوَاعِب أَتْرَاباً(33)
و دختران (زيباى دلربا) كه همه در خوبى و جوانى مانند يكديگرند
وَ كَأْساً دِهَاقاً(34)
و جامهايى پر (از شراب طهور)
لا يَسمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَ لا كِذَّباً(35)
هرگز سخن بيهوده و دروغ نشنوند
جَزَاءً مِّن رَّبِّك عَطاءً حِساباً(36)
اين (نعمتهاى ابدى ) مزدى به عطا و حساب پروردگار تو است

پاداش نيك متقين : نعمت هاى بهشتى( آیات 31تا36 سوره نباء)
كلمه ((فوز)) - به طورى كه راغب گفته - به معناى ظفر يافتن به خير بدون صدمه و با حفظ سلامت است ، پس در اين كلمه هم معناى ظفر يافتن به خير هست و هم معناى نجات و خلاصى از شر، و كلمه ((مفاز)) مصدر ميميو يا اسم مكان از فوز است ، و در آيه شريفه هر دو احتمال راه دارد.
و در جمله ((حدائق و اعنابا)) كلمه ((حدائق )) جمع حديقه است ، و حديقه به معناى بوستان داراى ديوار است ، و كلمه ((اعناب )) جمع عنب است ، كه نام ميوه درخت مو است ، و چه بسا به خود درخت هم عنب گفته مى شود.
و كلمه ((كواعب )) جمع كاعب است كه به معناى دختر نورسى است كه پستانهايش رو به رشد نهاده ، و دائره اى تشكيل داده ، و كمى از اطرافش بلندتر شده . و ((اتراب )) جمع ترب است ، كه به معناى مثل است ، و ((كواعب اتراب )) به معناى دخترانى هم سن و سال و شبيه به هم هستند.
((و كاسا دهاقا)) - يعنى و قدحهايى پر از شراب ، پس كلمه ((دهاق )) مصدرى است كه معناى اسم فاعل را مى دهد.
((لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا)) - يعنى در بهشت سخن لغو نمى شنوند،

سخنى كه هيچ اثر مطلوب بر آن مترتب نمى شود، و نيز يكديگر را در آنچه مى گويند تكذيب نمى كنند، پس سخنان بهشتيان هر چه هست حق است و اثر مطلوب دارد، و صادق و مطابق با واقع است .
يعنى رفتارى كه با متقين مى شود هر چه باشد در حالى است كه جزايى حساب شده ، و عطيه اى از ناحيه پروردگار تو است ، پس كلمه ((جزاء)) و همچنين كلمه ((عطاء)) حال است ، و كلمه ((حسابا)) مصدرى است به معناى اسم مفعول ، و صفت است براى عطاء، احتمال هم دارد كه كلمه ((عطاء)) تميز و يا مفعول مطلق باشد.
بعضى گفته اند: در اين آيات جزاى متقين را به ((رب )) نسبت داده ، و ((رب )) را به ضمير راجع به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اضافه كرده ، تا به اين وسيله از آن جناب احترامى به عمل آورده باشد، ولى در جزاى طاغيان اين كار را نكرد و آن را به ((رب )) نسبت نداد و نفرمود: ((جزاء وفاقا من ربك )) تا بفهماند خداى تعالى منزه از رساندن شر است ، هر شرى كه باشد به دست خود طاغيان درست مى شود، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : ((ذلك بما قدمت ايديكم و ان اللّه ليس بظلام للعبيد.))
نكته اينكه كلمه ((حسابا)) را بعد از جزاى طاغيان نياورد، و گذاشت تا بعد از جزاى آنان و جزاى متقين بياورد، اين است كه مفاد آيه ((ان يوم الفصل كان ميقاتا)) را كه در اول گفتار بود تثبيت نموده ، بفهماند فصل در آن روز خرافى نيست ، بلكه با حساب است .

سوره قلم  آیه 34

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبهِمْ جَنَّتِ النَّعِيمِ

محققا براى مردم پرهيزكار در نزد پروردگارشان بهشت ها و باغهاى پر از نعمت است

اين آيه شريفه بشارت و بيان حال متقين در آخرت است ، در مقابل بيانى كه از حال و روز آخرتى تكذيب گران كرده بود.
و اگر فرمود: ((عند ربهم )) و نفرمود: ((عند اللّه )) براى اين بود كه اشاره كند به رابطه اى كه تدبير و رحمت بين خدا و متقين دارد، و اينكه اگر متقين چنين نعمتى نزد خدا دارند، به خاطر اين است كه در دنيا ربوبيت را منحصر در او مى دانستند، و عبادت را خالص براى او انجام مى دادند.
و اگر كلمه ((جنات )) را به كلمه ((نعيم )) كه به معناى نعمت است اضافه كرد، براى اين بود كه آنچه از نعمت ها در بهشت است خالص ‍ نعمت است ، نه چون دنيا كه نعمتش آميخته با نقمت و لذتش مخلوط با الم باشد، و ان شاء اللّه به زودى در تفسير آيه ((ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم )) خواهد آمد كه مراد از كلمه ((نعيم ))، ولايت است .

سوره رعد آیه 35
مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتى وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنهَرُ أُكلُهَا دَائمٌ وَ ظِلُّهَا تِلْك عُقْبى الَّذِينَ اتَّقَوا وَّ عُقْبى الْكَفِرِينَ النَّارُ

بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده اند، اين است كه در آن جويهاى روانست ، ميوه و سايه آنها دائمى است ، اين سرانجام كسانى است كه پرهيزگارى كرده اند، و سرانجام كافران جهنّم است

در آيه شريفه وعده جميلى را كه در قبال وعيد كفار به مردم پرهيزگار اختصاص داده بيان مى كند، تا هم آن را بيان كرده باشد، و هم اينكه زمينه براى خاتمه كلام كه خلاصه گيرى از نتيجه سعى كفار و مؤ منين در مسير بسوى پروردگار و بازگشتشان بسوى اوست ، فراهم گردد. و اگر در قبال كفار متقين را قرار داد، با اينكه مى بايست مؤ منين را قرار داده باشد، بدين منظور است كه اشاره كند بر اينكه كسانى به اين عاقبت حسنى نائل مى آيند كه علاوه بر ايمان ، عمل صالح هم داشته باشند، چون اگر ايمان به خدا داشته باشند و عمل صالح نكنند مؤ من به خدا و كافر به آيات او خواهند بود.
سوره محمد آیه 15

مَّثَلُ الجْنَّةِ الَّتى وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنهَرٌ مِّن مَّاءٍ غَيرِ ءَاسِنٍ وَ أَنهَرٌ مِّن لَّبنٍ لَّمْ يَتَغَيرْ طعْمُهُ وَ أَنهَرٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشرِبِينَ وَ أَنهَرٌ مِّنْ عَسلٍ مُّصفًّى وَ لهَمْ فِيهَا مِن كلِّ الثَّمَرَتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِّن رَّبهِمْ كَمَنْ هُوَ خَلِدٌ فى النَّارِ وَ سقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطعَ أَمْعَاءَهُمْ(15)

مثل و صفت آن بهشتى كه به مردم با تقوى وعده اش را داده اند اين است كه در آن نهرهايى از آب تازه و نمانده و نهرهايى از شير هست ، شيرى كه طعمش تغيير نمى كند. و نهرهايى از شراب است كه براى نوشندگان لذت بخش است و نهرهايى از عسل خالص است و ايشان در بهشت از هر گونه ثمره برخوردارند و مغفرتى از پروردگارشان دارند آيا چنين كسانى مثل آن كس است كه جاودانه در آتش قرار داشته آبى جوشيده مى نوشند كه اندرونشان را پاره پاره مى كند؟
وصف بهشتى كه متقين بدان وعده داده شده اند

«فيها انهار من ماء غير آسن »- يعنى آبى كه با زياد ماندنش بو و طعم خود را از دست نمى دهد. «و انهار من لبن لم يتغير طعمه » نهرهايى از شير كه مانند شير دنيا طعمش تغيير نمى كند. «و انهار من خمر لذه للشاربين» يعنى نهرهايى از خمر كه براى نوشندگان لذت بخش است . و كلمه «لذه » يا صفت مشبهه مؤ نث و وصف خمر است و يا مصدرى است كه به وسيله آن ، خمر با مبالغه توصيف شده است و يا مضافى از آن در تقدير است ، كه تقدير آن «من خمر ذات لذه »مى باشد. «و انهار من عسل مصفى »، يعنى عسل خالص و بدون موم و لرد و خاشاك و ساير چيزهايى كه در عسل دنيا هست و آن را فاسد و معيوب مى كند، «و لهم فيها من كل الثمرات » در اين جمله مطلب را عموميت مى دهد.

«و مغفره من ربهم » - آمرزشى كه تمامى گناهان و بديها را محو مى كند و ديگر عيش آنها به هيچ كدورتى مكدر و به هيچ نقصى منقص ‍ نيست . و در تعبير از خدا به كلمه «ربهم » اشاره است به اينكه رحمت خدا و راءفت الهيه اش سراپاى آنان را فرا گرفته .
«كمن هو خالد فى النار» - در اين جمله يكى از دو طرف قياس حذف شده ، تقديرش اين است كه : آيا كسى كه داخل چنين بهشتى مى شود، مثل كسى است كه او جاودانه در آتش است . و نوشيدنى شان آبى است بسيار بسيار داغ كه روده هايشان را تكه تكه مى كند و اندرونشان را بعد از نوشيدن مى سوزاند؟ و نوشيدنشان هم به كراهت و جبر است ، همچنان كه فرموده : «و سقوا ماء حميما فقطع امعاءهم ». بعضى از مفسرين گفته اند: جمله «كمن هو خالد...» بيانى است براى جمله قبلى كه مى فرمود: «كمن زين ...»ولى اين نظريه درست نيست .

منبع : تفسیر گرانقد ر المیزان - علامه طباطبایی (ره)

دیدگاه های کاربران

هیچ دیدگاهی برای این مطلب وارد نشده است!

ارسال دیدگاه